دل، استعاره، لاله، –

دانلود پایان نامه
باد بر این خاک را
خاکدان استعاره از دنیا
ای آفتاب سایه ور، تابنده بر مه ذرّهای از فیض عامت وا مَگیر از خاکیان انوار را
آفتاب سایه ور استعاره از: معشوق
قوّت دل را دانهی نارت شکّر لعلت، قوت روان را
دانه نار استعاره از: دندان – شکر استعاره از: سخنان شیرین – لعل استعاره از: لب
خطّیست گِرد خدّش از گَرد مشک یارب یا گِرد آفتابش خطّی کشیده از شب
آفتاب استعاره از: صورت – خط کشیده شده از شب استعاره از: موی نو رسته کنار صورت
و….
استفاده از کنایه:
پیش تیغ سنّمت، سینه سپر داشته است دل که از ناوک مژگانت، الم یافته است
سینه سپر داشتن کنایه از: آماده برای جنگ شدن
غُل شود، طوق ما، جُل شود طاق ما مُل شود خَلّ ما، گُل شود خار ما
سرکه کنایه از: عصبانیت و ترش رو بودن
یارِ غم از برم شد، غم، یار شد دریغا کارم ز دست و دستم از کار شد دریغا
کار از دست شدن: کنایه از بسته شدن راه چاره
وصل تو خواهد دل و انس هواست خواهش دل، پیش تو باد هواست
باد هوا کنایه از: بی ارزش بودن و دروغ بودن
سر موئی نگارینا، نداری رسم دلداری ولی در کار دل بودن، به دستان نیک دستستت
سرمو کنایه از هر چیز اندک
روز هجران که برفتی و ببردی دل لطف جانش از خطهی تن، برگ سفرگِرد آورد
برگ سفر گرد آوردن کنایه از: مردن
و…
استفاده از تشبیه:
خمیده قامت همچو هلالم، ز مهر ماهت، زهره جبینا به رنگ، چون برگ خزانم، ز مهر رویت تازه بهارا
چهره معشوق را در زیبایی به سیاره زهره تشبیه کرده – رنگ خود را از جهت زردی به برگ خزان تشبیه کرده
چو لاله ره نشین چون سبزه خوارم که رفت آن سروِ گل رخسام از دست
خود را به لاله تشبیه کرده به اعتبار اینکه لاله در بیابانها و کناره راهها میروید و به سبزه به اعتبار اینکه سبزه زیر پای مردمان میروید.
دل که آیینه طرب بودی گرد اندوه و زنگ غم بگرفت
دل را از جهت پاکی و خلوص به آینه تشبیه کرده
هر شب شود از رنگ سیاه آینهی چرخ بس کز غم عشقت ز دلم آه بر آید
روزگار را به آیینهای تشبیه کرده که سپید است و سیاهی شب را از گردی که به سبب آه خود بر آن نشسته میداند.
و …
تشبیه تفضیل:
خطّیست گِرد خدّش از گَرد مشک یارب یا گِرد آفتابش خطّی کشیده از شب
تشبیه تفضیل چهره را به آفتاب تشبیه کرده و بر آن برتری داده و موی نورسته کنار صورت را به شب تشبیه کرده
***
زآتش مُهر رخت، در دل مِهرست تف همچو ز ماه رخت در جگر ماهْ تاب
تشبیه تفضیل چهره بر ماه و خورشید برتری داده شده است.
***
بسی بر پسته و شکّر، بخندد مردم عاقل به خنده، چون شکر از پستهی خندان فروبارد
***
ماه نتابد به روز، چیست که در خانه تافت سرو نروید ببام، کیست که بر بام رفت
تشبیه تفضیل معشوق را بر ماه و سرو برتری داده
از تشبیه مرکب هم بهره برده:
غلام آن خط و آن عارضم که پنداری رقم ز عنبر ساراش بر گل سوریست
تشبیه مرکب موی سیاه بر روی گونهی سرخ معشوق را به خطی از عنبر سیاه بر گل سرخ تشبیه کرده است.
***
سرشک چشم گهربار لطف، بر رخ زرد چو بر صحیفهی زر، قطرههای سیمابست
***
چو بر گل رخ دلدار از خوی قطرات فتاد بر رخ گل قطرهای شبنم صبح
***
چو باغ حسن تو ژاله به لاله بربندد به روی لاله ز سنبل کلاله بربندد
ز خون دیده، رخم آنچنان شود که کسی به شاخ یاسمن زرد، لاله بربندد
(تصویر قشنگی است)
ستایش شراب و بیخودی:
بگرفت زنگ غم دلم، کو، از شبستان طرب جامی لبالب تا زدل، بُزدایم این زنگار را
***
شاد داریم به یک جرعه، دلی را که کنون روزگاریست، که از غصّهی دوران به غم است
***
ساقیا غمزدگان را به شرابی دریاب تشنگان را به دم شربت آبی دریاب
***
ساقی مستان بیار، جام که داری بدست بر کف ما نه، که ما عاشق و رندیم و مست
***
ساقیی کو، که برآرد نفسی در نوروز کام ما، از لب جامی، که به از ملک جمست
***
ز باده یک سبب انگیز عیش را ساقی بدانک انده دل را هزار اسبابست
ایهام و جناس:
گشت با خون دلم، نرگس عیّارش یار تا زند در دل من، عارض گلنارش نار
جناس خط بین نار و یار – ایهام تناسب بین نرگس و عارض
***
آرای به وصلِ خود سرایم هستم چو ثنا سرات یارا
سرا و سرا جناس تام
***
قوّت دل را دانهی نارت شکّر لعلت، قوت روان را
قوت و قوّت جناس تام
***
ابر گِل تیره را داد صفات صفا نامی پژمرده یافت باز حیات از حیا
صفات و صفا و حیات و حیا جناس زاید
***
برد زمین و نبات بهرهی وافر ازو چون ز بنین و بنات وجه قضات از قضا
بین و بنات جناس لاحق – قضات و قضا جناس زاید
***
جشن مهرست که بر فضل ربیعش، فضل است چون بر انواع تکلّم، سخن غرّا را
فضل ربیع جنبه ایهام تناسب دارد
***
غمزهی عیار تو، بر فلک آهخته تیغ طرّه پر پیچ تو، داشته بر ماه تاب
ماه ایهام تناسب در رابطه با فلک
***
قَدَر خدنگ حوادث از اقتضای قضا ز شست دهر بینداخت تا بما انداخت
شست مجاز از: دست ایهام تناسب
***
کرده دور فلک، از صحبت شیرینش جدا همچو فرهاد، به سوز از پی آن میگرید
شیرین ایهام تناسب
***
زاهدی را، می سوداش درآورد به حال حالی از زاویهاش مست ببازار کشید
سودا و بازار ایهام تناسب
و ….
تلمیح به داستانهای عاشقانه فارسی و اشارههای تاریخی چون: حمله سکندر و دارا، هاروت و مارت، ستاره زهره، آب حیات، چشمه کوثر، و …:
بهر پری رخسارگان، از بس که زد تیغ زبان لطف اندر اقلیم سخن، اکنون سلیمانی کند
تلمیح به داستان مملکت سلیمان
***
چون نوح بس کز دیدگان، خونابه بارم هر زمان سیل سرشکم در جهان، ترسم که طوفانی کند
تلمیح به داستان حضرت نوح و طوفان نوح
***
رسم پری پرستی، کردستش آتشین طبع تا شرط خاک باشی، زانسان نمیپذیرد
تلمیح به داستان سجده نکردن شیطان بر انسان
***
ما یوسف ملاحت و حسنیم و کس نبود در مصر عالم آنک خریدار ما نبود
***
مژده از یوسف کنعان، که به یعقوب آرد خبر از چشمهی حیوانِ سکندر که برد
تلمیح به داستان گم شدن یوسف و اشک ریختن یعقوب در دوری او و از دست دادن بیناییاش – تلمیح به داستان رفتن خضر و اسکندر به دنبال چشمهی آب حیات که خضر آن را یافت و از آن خورد و اسکندر به آن نرسید
***
دارد دلم از ناوک مژگان تو آن زخم کز خنجر رستم دل سهراب ندارد
***
چشم من تا ز قضا چاه زنخدان تو دید همچو هاروت دلم بسته دران چاه افتاد
***
شاهِ بتانی، زیبدت از حسن تخت سکندر، افسر دارا
***
خمیده قامت همچو هلالم، ز مهر ماهت، زهره جبینا به رنگ، چون برگ خزانم، ز مهر رویت تازه بهارا
اضافه های استعاری و تشبیهی:
دود دل لطف از زمین، گر سر به گردون بر نهد آتش به سقف اندر زند، مقصورهی افلاک را
مقصورهی افلاک اضافه تشبیهی
***
دیدهی عقل مرا، نقش رخت حیران کرد خانهی صبر مرا، دست غمت ویران کرد
دیدهی عقل اضافه تشبیهی – خانهی صبر اضافه تشبیهی
***
از ریشِ نیشِ ایّام پیوسته دل فکارم دردی چنین، دل افکار، زین بیش برنتابد
نیش ایام اضافه استعاری
***
بلای عشق، از آثار حُسنست قبای حسن، بر بالای عشقست
قبای حسن اضافه استعاری
و …
مقابله یا تضاد:
ایام کاشنا بود، بیگانه رفت افسوس اجرام یار ما بود، اغیار شد دریغا
بیگانه و آشنا تضاد یار و اغیار تضاد
***
یا در خاصان گزین یا بر شوخان خوش شیوه عامان مرو بر پی شیخان کست
خاص و عام تضاد
***
بگذشت در خاطر مرا زین گونه گفتن گفتهای نیمی تبه نیمی گزین نیمی سیه نیمی سفید
بین تبه و گزین و سیاه و سفید تضاد است
***
آشکارا، متبسّم شده از شوق، چو چیست شاهدی، کو ز پس پرده نهان، میخندد
اشکار و نهان تضاد
و…
رسیدن خیال معشوق به چشم در اکثر شعرها بیان شده است:
از چشم ما تو غایب و یکدم نمی رود نقشت ز چشم ها و خیال از دِماغها
***
بر لوح چهره، نقشِ خیالت به خون دل از نوکِ خامهی مژه، بنگاشتیم و رفت
***
تا ز اشتیاق روزِ وصالت

مطلب مرتبط :   تحقیق درمورد خدمات بانکداری الکترونیک و مدیریت ارتباط با مشتری