دعایی، مصطفی، نجف، درس

از شاگردان وی سید محمود شاهرودی، از یاران و شاگردان شهید صدر بود و به توصیه ایشان در درس وی شرکت کرد. آغاز درس امام خمینی آغاز خروج وی از انزوا بود. آیت الله مدنی، آیت الله حاج شیخ حبیب الله اراکی و فرزند ایشان محسن اراکی و شیخ عباس قوچانی، راستی کاشانی از جمله کسانی بودند که در محضر امام خمینی بودند.
امام خمینی به دلیل سوابق و تخصص فلسفی و تدریس فلسفه، در علم معقول سرآمد بود.(کسانی که در معقول سرآمد هستند، بحثهای اصول آنها قوی تر است.) دعایی درباره¬ی علم اصول امام خمینی چنین می¬گوید: «امام خمینی برای اینکه ویژگی علمی خود را به رخ دیگران نکشد، درسشان را با تدریس اصول شروع نکرد. درس را از فقه شروع کرد و کم¬کم بر تعداد شاگردان وی افزوده شد. تدریس در مسجد شیخ انصاری معروف به مسجد ترکها در بازار، نزدیک منزلشان، انتخاب شد. دو ساعت به ظهر مانده درس را شروع و تا یک ساعت به ظهر، مسجد می ماند تا اینکه بعداً در مسجد شیخ انصاری نماز جماعت برپا کرد.» دعایی نحوه¬ی شهریه دادن امام خمینی را به طلاب حوزه¬ی علمیه نجف چنین توصیف می¬کند: «سنت غیر حسنه‌ای که در نجف حاکم بود، بر اساس آن طلا‌ب درجه بندی شده و بر این اساس شهریه دریافت می‌کردند، به طلا‌ب ایرانی و عراقی شهریه بیشتری نسبت به طلا‌ب افغان، پاکستانی و تبتی داده می‌شد، امام خمینی اعلا‌م کرد به شرطی شهریه می‌پردازد که به همه به یک میزان پرداخت شود، پس از این اقدام دیگران نیز ملزم به این اقدام شدند.»
از اصول تخطی ناپذیر امام، عمل به تکلیف بود.اگر چیزی را تشخیص می¬داد که تکلیف شرعی بود، بی درنگ، انجام می داد. هیچ اراده¬ای نتوانست ایشان را منصرف کند، ملاحظه هیچ چیز و هیچ کس را نداشت.
«در تشخیص خود به این نتیجه رسیده بودند که باید برای براندازی ر‍ژیم پهلوی به هر قیمتی که شده، کار کرد و تسلیم نشد؛ لذا زندان پذیرفت و تبعید را تحمل کرد و محرومیتها را قبول کرد و تمامی لوازم و پیامدهای آن را نیز پذیرا شدند. »
دعایی عدم تأیید و حمایت از حرکتهای مسلحانه اسلامی داخلی، منتهی به انزوای روحانیت از صحنه سیاسی و مبارزاتی دانست و مصلحت دید که برای نگهداری مردم و همراهی با جوّحاکم، این حرکتها را به نحوی تأیید کند. ولی امام خمینی حاضر به تأیید حرکت مسلحانه نبودند از آنجایی که مجاهدین خلق مشی مسلحانه داشتند (بعدها انحراف عقیدتی پیدا کردند)حتی با نمایندگانی که می¬فرستادند که تأییدیه از امام خمینی بگیرند موفق نشدند. و امام خمینی در جواب دعایی فرمود:
«اگر چنانچه تشخیص دهم وظیفه شرعی من این است که در یک دهکده دور افتاده و متروک بروم و انجام وظیفه کنم،آن را انجام می دهم، اگر چه هیچ کس به من توجهی نکند و از انظار ساقط شوم.شما بدانید این حرکتها می گذرد،آنچه اصالت دارد و حقیقت است،خود را نشان خواهد داد .»
امام خمینی در کسب اطلاعات و تحقیق درباره¬ی مسائل، بسیار دقیق بود و هیچ گاه تحت تأثیر جوّ یا جریانی تصمیم نمی گرفت. بر همین اساس، کمترین لغزش داشت. در همین رابطه دعایی می¬گوید:
«چند نفر از مجاهدین خلق توسط دولت عراق دستگیر شده بودند از طریق تراب حق شناس واسطه شده بود که امام خمینی برای آزادی آنها واسطه شود، امام خمینی فرمود: دخالت نمی کنم زیرا من از بعثی ها چیزی بخواهم، در آینده مدیون آنها خواهم بود و آنان چیزهایی از من خواهند خواست.منافقین سعی داشتند برای فعالیت¬های خودشان از امام تأیید بگیرند، فرمودند من با مطالعه آثار اینان به این نتیجه رسیدم که به معاد، به آن معنایی که ما اعتقاد داریم، ایمان ندارند و دچار بینشهای التقاطی هستند .»
سعی امام خمینی، بر حفظ حرمت و اعتبار روحانیت بود. اجازه اهانت به اهل علم حتی یک فرد طلبه نمی داد. به افراد غیر روحانی، به طور معمول احترام می¬گذاشت، اما برای اهل علم، هر کس که بود، تمام قد بلند می شد و احترام می¬گذاشت و با عناصر مخالف اسلام و به اصطلاح ستم پیشه، سازش ناپذیربود. در ایران و عراق، علی¬رغم فشارها و تضیقاتی که بر وی وارد ¬کردند، هیچ لحظه¬ای اجازه¬ی کوچکترین سوء استفاده¬ای از وجود وی نداد.از دولتها درخواست ملاقات نکرد که در سایه آن ملاقات تقاضایی مطرح کنند.
دعایی در تأیید امام خمینی، این مطلب نقل کرد:
«مقامات عراقی تنها مجلسی که شرکت کردند، مجلس فاتحه ای بود که امام خمینی برای درگذشت آقای حکیم گرفت که عراقیها قصد داشتند با این کار، به مردم نشان بدهند، چون ایشان فرد مبارز و ضد شاه است، شرکت می کنیم و در چشم عراقی¬ها امام را به عنوان کسی که خودشان سمپات او هستند معرفی کنند. هنگامی امام خمینی به عنوان صاحب مجلس، دم در نشسته بودند و به شخصیت-هایی که آمدند احترام می کردند، مقامات عراقی آمدند، مردم منتظر عکس العمل امام خمینی بودند، امام خمینی، همانطور که نشسته بودند از جای خود، تکان نخوردند، به طوری که استاندار، ناگزیر شد خم شود و به امام خمینی دست دهد. در همین حین شیخ ساده و ناشناسی وارد مجلس شد، امام خمینی به تمام قد جلوی او بلند شد و احترام کرد. این دو برخورد، چنان بود که همه¬ی حضار، بی اعتنایی ایشان را به رجال حکومتی فهمیدند .»
امام خمینی در مقابل متحجرانی که مبارزه علیه رژیم پهلوی محکوم می¬کردند، او و یارانش را مسؤل خون¬های ریخته شده می دانستند، این تعبیر را برای آنها به کار برد، درک درستی از اسلام ندارند. در دوران بعد از انقلاب، نمودهایی از تحجردر مسیر فعالیت¬های اجرایی و اداری کشور بود.
از تأکید امام به مطبوعات «نگفتن دروغ به مردم، و دوری از فحاشی بود.
«هیچگاه امام خمینی از مسئله ای که مربوط به خودشان باشد که انعکاس اش کمرنگ شده باشد یا پررنگ شده باشد توصیه ای نکردند و اصراری روی مسائل شخصی خودشان نداشتند برعکس به مدیران مسئول مطبوعات تأکید داشت که شما اصرار نداشته باشید از من و خبر از من تیتر و عکس در صفحه اول چاپ شود، به سراغ کسانی که برای مردم زحمت می کشند و در خدمت مردم و انقلاب هستند و کسی از آنها خبر ندارند، بروید.»
همین که دعایی مسئول انتشار اعلامیه¬های امام بوده که در خاطراتش اشاره کرد،(چاپخانه یک ارمنی در بغداد) به این معناست که انتشار و تکثیر و ارسال اعلامیه¬ها به ایران از طرق مختلف، علاوه بر بُعد مبارزاتی، دارای یک بُعد دیگر هم بود، و آن بیمه کردن و ماندگار ساختن اعلامیه¬های امام بود.

مطلب مرتبط :   (علیه، قرآن، السلام)، توحید

گفتار سوم: اهمیت خاطرات دعایی در شناخت مبارزان اسلامی
خاطرات دعایی درباره¬ی مبارزانی که علیه رژیم پهلوی فعالیت داشتند بخصوص مبارزان اسلامی، به ابعاد فکری، سیاسی، اخلاقی آنان پی می¬بریم. در این گفتار از اشخاص مهمی که بیشترین خاطره از آنان داشته، مثل آقایان: حاج مصطفی آقا، دکترشریعتی، محمد منتظری، شهید بهشتی، آقای هاشمی رفسنجانی، آیت الله طالقانی، آورده شد. دعایی درباره-ی حاج آقا مصطفی خمینی و آشنایی¬اش با وی و مشی وی می¬گوید:
1ـ سال1346 دعایی در نجف با حاج آقا مصطفی به خاطر فعالیت سیاسی و مبارزاتی به ایشان نزدیک¬تر شد و روابط تنگاتنگی داشت. حاج آقا مصطفی با طیف های مختلفی نشست و برخاست داشت و آنها را رد نمی¬کرد و افرادی که از ایران به عراق رفتند، اطلاعات ویژه¬ای را از نحوه مبارزات تهران و قم و سایر شهرستانها در اختیار وی قرار دادند و او هم به امام منتقل می¬کرد و با کانونهای اسلامی خارج از کشور مثل اتحادیه انجمن اسلامی و افرادی در لبنان و بیروت مرتب در تماس بودند و اطلاعات را رد و بدل می کردند و حاج مصطفی واسطه دریافت این اخبار بود، خود مدیریت می کرد و به اطلاع امام می¬رساند و تشکل روحانیون مبارز را سرپرستی می¬کرد و استفاده از موج رادیویی بغداد و ایجاد موج رادیویی مستقلی به نام صدای روحانیت مبارز ایران را پیشنهاد داد. آموزش سلاح و آموزش کاربردی سلاح های مختلف را در حدّ آشنایی، توسط افرادی که انتخاب کرده بود، آموزش می¬داد و در کانون¬هایی که ایجاد کرده بود، و باز و بسته کردن کلاشینکف و نارنجک آموزش می¬داد. و بر خلاف پدر به مبارزه مسلحانه معتقد بود. حاج آقا مصطفی انسان خود ساخته و نمونه¬ای بود نمی¬خواست به علت وابستگی¬ با امام خمینی و منتسب بودن با وی مطرح شود. با اینکه خود مجتهد بود و می¬توانست بر وجوه-های مالی و شرعی تصرف داشته باشد ولی مانند یک طلبه¬ی عادی حضور داشت و در تمام مدتی که در عراق یا ایران بود، یک خانه ملکی نداشت. در منزل اجاره¬ای یا در کنار امام خمینی زندگی می کرد. زندگی بسیار ساده¬ای داشت. دشمن به هیچ طریقی نتوانست در زمینه های مادی و زر و زیور دنیا او را فریب دهد. اهل گذشت و فروتنی وسعه صدر بود و در مواقعی که عناصری عجولانه در مورد وی قضاوت یا برخورد خشن کرده بود، با بزرگواری نسبت به مسائل به راحتی می¬گذشت. اهل غیبت نبود و تهجد و زیارت¬های مخصوص ائمه اطهار را در طول دوازذه سالی که در نجف بود، حتی زیارت عاشورا، با صدلعن و صد سلام، انجام می¬داد. بسیاری از عناصری که مدعی مدارج علمی بودند، از درگیر شدن با وی دوری کردند، بعضی به رغم رقابت وکینه از او داشتند، از ارتباط با وی

مطلب مرتبط :   محیط‌زیست، -، می‌باشد، کنفرانس