دعایی، روزنامه، کیهان، مطبوعات

آمادگی کرده به آمریکای لاتین رود، هم گردش و هم تحقیق کند و یک سری گزارش¬ بیاورد و در خدمت باشد همه استقبال کردند. گفتند: خوب است که شما به عنوان یک مؤسسه مطبوعاتی جدا از دولت از این طرح پشتیبانی کنید که این حرکت دولتی تلقی نشود. دعایی استقبال کرد و به آل احمد اعلام کرد می¬توانیم تو را به آمریکای لاتین بفرستیم، پاسپورت و بلیط هواپیما گرفتند، که آل احمد را به آمریکای لاتین بفرستند. در کوبا کنفرانسی به پیشنهاد کاسترو در حال برگزار بود، که کشورهای جهان سوم بخصوص از کشورهای آمریکای لاتین و از کلیه خبرنگاران و روزنامه¬های رسمی جهان دعوت کرده بودند که در این کنفرانس شرکت کنند و کشورهای بدهکار با هم متفق باشند، بدهیشان را به کشورهای امپریالیستی بخصوص آمریکا، نپردازند. از ایران دو روزنامه اطلاعات و تهران تایمز دعوت شد که نماینده بفرستند، از اطلاعات آل احمد به عنوان نماینده برایش بلیط گرفته شد تا با پرواز تهران مادرید و مادریدـ هاوانا راهی کوبا شود، صبح زود دعایی همراه شمس آل احمد با اتومبیل به فرودگاه، رفت. از بخش های مختلف گمرک رد شدند در گیت نهایی هواپیما، چمدان همراه وی را بازکردند یک کلام الله جیبی برای تبرک و تیمن همراه داشت که مطالعه و قرائت کند، آن ایام کشور در تنگنای شدید مالی بود و مشکلات ارزی جدی داشت و ارزی که به مسافرین می¬دادند خیلی محدود بود. دعایی مقداری ارز را جدای آنچه در گذرنامه قید شده بود، در پاکت نامه گذاشت، وقتی خواستند چمدان وی را بازرسی کنند، آن پاکت را داخل چمدان گذاشت، مأمور بازرسی به پاس احترام، نپرسید آن پاکت چیست؟! دعایی در چمدان را بست و تحویل شمس آل احمد داد و آل احمد سوار هواپیما شد. در آن سفر، پلیس اسپانیا، در فرودگاه یک حرکت سیاسی انجام داد چون می دانست مسافرانی که عازم هاوانا هستند اکثراً خبرنگارانی هستند که از مطبوعات مختلف جهان برای شرکت در آن سمینار شرکت می¬کنند در فرودگاه گذرنامه موسویان از روزنامه تهران تایمز و شمس آل احمد را که می¬خواستند حرکت کنند مخفی کردند که نتوانند پرواز کنند. پلیس گذرنامه گفت: گذرنامه شما گم شده است، دو ساعت گذرنامه¬ها مفقود بود تا اینکه پرواز انجام شد و بعد از آن گفتند: گذرنامه پیدا شده است.
دو نماینده ایرانی از پرواز جا ماندند و به آن سمینار نرسیدند، پرواز بعدی دوـ سه روز بعد بود و سمینار هم تمام شد و به تهران برگشتند. (موسویان از تهران تایمز همراه خوبی برای آل احمد بود و زبان می دانست و کمک حالش بود.) گرچه آل احمد به آن سفر نرسید ولی برایش تجربه¬ای شد و گفت:
باور نمی کردم که آقای ری شهری اجازه خروج از کشور را به من دهد، بلکه این نظام این¬قدر نجیب است که مسؤلانش اجازه خروج را به او دادند وعالی¬ترین مقام روحانی مطبوعاتی که نماینده رهبری بود، تا پای پرواز او را همراهی کرد که مشکلی برایش پیش نیاید.
آل احمد بعداً ویزای نیکاراگوئه و کوبا را گرفت و با یک پرواز دیگر به طور مستقل رفت. بنا بود سه ماهه برگردد، ولی تمدید کرد و حتی بیشتر از 6 ماه بود. به هر حال آل احمد تماس گرفت که مشکل مالی¬اش به دعایی و خاتمی که آن زمان وزیر فرهنگ و ارشاد بود خبر داد. خاتمی از طریق سفارت مبلغی را فراهم کرد و برای آل احمد فرستاد و آل احمد به ایران برگشت. آل احمد پس از بازگشت سفرنامه خود را منتشر کرد. سر دبیر اصلی روزنامه اطلاعات بعد از آل احمد به پیشنهاد میر حسین موسوی. سعید اسماعیلی از نیروهای روزنامه جمهوری بود. شهید بهشتی نیروهایی از روابط عمومی شورای انقلاب پیشنهاد داد، از جمله جواد مظفر، التک (نام خانوادگی شان را به عباسی نژاد تغییر داد) نوبری به اطلاعات هفتگی رفت و جواد مظفر مدیر شد و التک در کارگزینی مسئولیت پذیرفت، رحیمی به دنیای ورزش رفت و بهرام قاسمی، عضو شورای سردبیری شد، حاتم قادری به اطلاعات جوانان رفت و سعید اسماعیلی سر دبیر بود، دایره برای آل احمد تنگ شد، چنگیزی معاون سردبیر بود. در روزهای جنگ تحمیلی به دلیل دستور امام در جبهه¬ها از توزیع روزنامه رسالت ممانعت پیش آمد ولی از روزنامه اطلاعات هیچ شکوه و گلایه¬ای نشد. در همراهی جنگ و همسویی با فرماندهان و در مسیر خدمت رسانی صادقانه ویژه نامه جنگ منتشر شد. جلال رفیع، سید احمد سام، عبدالعلی رضایی، احمدستاری و حمید رضا زاهدی از کسانی بودند که اطلاعات جبهه را پایه گذاری کردند. نشریه ویژه جبهه و مسائل جنگ در جبهه¬ها در بین رزمندگان توزیع می شد، برای تقویت روحیه رزمندگان بود. در مواردی ممکن بود به دلیل ناآگاهی، خطایی صورت گیرد، با تذکرات صمیمانه پذیرفته می شد و انعکاس بیرونی نداشت.
روزنامه اطلاعات خود را درگیر دعواهای سیاسی نمی¬کند به همین دلیل خیلی از نویسندگان با گرایشهای مختلف مثل سید جعفر شهیدی، باستانی¬پاریزی، محمدعلی-اسلامی¬ندوشن و… مطالبشان را در اختیار روزنامه گذاشتند که چاپ شد. کیومرث صابری سردبیر طنز گل آقا نیز با روزنامه همکاری داشت. عناصر حزب توده شناسایی و مانع نفوذ و تحرک آنها شدند.
به امام خمینی گزارش دادند که روزنامه اطلاعات نویسندگانی از حزب توده دارد که علیه دولت موقت و نهضت آزادی کار می¬کنند، به عنوان مثال می¬توان از حسام الدین امامی نام بُرد که دفتر نخست وزیری مصلحت دید، در روزنامه اطلاعات یادداشت بنویسد. مهندس بازرگان، دکتر سحابی و صدر حاج سید جوادی یک روز خدمت امام خمینی رفتند و گفتند: عناصر توده¬ای سابق در روزنامه¬ها نفوذ دارند و علیه ما مطلب می نویسند، دعایی به دیدار امام رفت، امام خمینی از دعایی پرسید: حسام الدین امامی کیست؟ دعایی جواب داد، کارشناس مسائل خارجی است، اطلاعات خوبی دارد و در مسائل بین المللی، تحلیل می نویسد و حضورش در روزنامه اطلاعات، به مصلحت دفتر نخست وزیری بود. حسام الدین امامی آیین زندگی دیل کارنگی را ترجمه کرده است و آقای بازرگان بر آن مقدمه نوشته است» امام خمینی با تبسم فرمود: مراقب باشید که علیه شخصیت¬های کشور چیزی ننویسند. با این حال کیومرث صابری در ستون دو کلمه حرف حساب، حتی با امام خمینی مزاح می کرد و امام طنز گل آقا را قبول داشت. سید محمد خاتمی طی حکمی از طرف امام سرپرست روزنامه کیهان شد، از طرف شهید رجایی برای انجام مأموریتی به آلمان رفته بود، از آلمان با دعایی تماس گرفت و دفتر امام نیز از طرف¬ رهبر انقلاب به دعایی پیغام داد تا آمدن سید محمد خاتمی، وی سرپرستی روزنامه کیهان را داشته باشد زمانی که دعایی در دفتر سرپرستی کیهان مستقر شد، دکتر یزدی از کیهان رفت و همکارانی که با او آمده بودند، به احترام وی روزنامه را ترک کردند. دعایی آقایان محمود شمس الواعظین، محمدی و هاشمی را برای کیهان عربی انتخاب کرده بود، شعبان شهیدی برای انتشار کیهان انگلیسی و سعید اسماعیلی به عنوان سردبیر، را از روزنامه اطلاعات به کیهان برد. حدود یک ماه در کیهان بودند تا اینکه سیدمحمدخاتمی برگشت، و نیروهایی را که توسط دعایی به روزنامه برده شده بود، پس نداد.
امام خمینی نصایحی به مطبوعات کشور داشت، که مطبوعات باید در جهت تقویت اسلام و تبلیغ احکام اسلام و حامل پیام ملت باشد و به دور از انحراف باشد. همچنین امام خمینی خدماتی که دعایی در عراق و ایران انجام داد را مهم دانسته است، در صحیفه امام سخنرانی وی، به این شرح آمده است: «مطبوعات حامل پیام ملت و اسلام باید باشد و مبلّغ احکام اسلام، مجری احکام اسلام و مهذّب جامعه باید باشد و اخلاق را در جامعه باید پخش بدهد ـ اخلاق الهی را ـ در زمان طاغوت، درست بر عکس همه این معانی مأموریت داشتند که کشور ما را با آن تبلیغات دامنه دار این رسانه های طاغوتی تمام مسائل اسلامی و تمام مسائل کشوری را به طرف منافع طاغوتی سوق دهند صدمه ای که اسلام از مطبوعات و رسانه های طاغوتی خورد و از کمتر دستگاههایی خورد. خدمت هایی که آقای دعایی در عراق و ایران کرد نباید فراموش شود … وضع کشور را در گذشته دیدید که چگونه بود تمام چیزها درجهت اسلام زدایی بود خصوصاً مطبوعات که وضعی داشتند که اگر مهلت پیدا می کردند طولی نمی کشید که همه چیز را از بین می بردند، امیدوارم با همت آقایان همه آن انحرافات از بین برود مطبوعات باید یک مدرسه سیار باشند تا مردم را از همه مسائل روز آگاه نمایند و به صورتی شایسته از انحرافات جلوگیری کنند و اگر انحرافی دید با آرامش در رفع آن بکوشد به طورکلی مطبوعات باید یک بنگاه هدایت باشند یعنی به صورتی که اگر دست مردم بیفتند مردم هدایت شوند بخصوص روزنامه هایی مثل اطلاعات و کیهان و جمهوری اسلامی و آزادگان، باز تکرار می کنم دنبال این نباشید که من از شما تشکر کنم، تقدیر و تشکر من فانی است و از بین می رود آنچه که باید همگی در نظر بگیریم رضای حق تعالی است و آنچه وظیفه من است دعاست.امیدوارم موفق و مؤید باشید».
گفتاراول: توقیف روزنامه اطلاعات:
یک روز صبح در سال 62 ، آقای محمد علی انصاری از اعضای دفتر امام با دعایی تماس گرفت و آزردگی و ناراحتی امام را به دعایی رساند. ناراحتی امام خمینی به حدی بود، که به دعایی مجال نداد،

مطلب مرتبط :   قاسم، گلابدره، امامزاده، باغ