دعایی، حزب، الدعوه، انقلاب

مجاهد عراقی، و عواملی که باعث حمله عراق به مرزهای ایران شد، مورد بررسی قرار گرفت، که زوایای دیگری از فعالیت¬های سیاسی دعایی را در خارج از ایران روشن می¬سازد.
دعایی در نجف همراه امام بود و کارهای بیت امام خمینی با مقام¬های دولتی عراق را بر عهده داشت و اولین روحانی به عنوان سفیر ایران در عراق معرفی شد و پست سفارت گرفت. سید احمد خمینی به دعایی در قم اطلاع داد، امام خمینی، مصلحت بر این دیده که سفیر ایران در عراق باشد. دعایی در جواب به کمی تجربه¬اش اشاره کرد، ترجیح داد، یک طلبه خدمتگزار در محضر امام خمینی باشد. امام خمینی در جواب وی خدمات قبل از پیروزی انقلاب او را یادآور شد که مسئول ارتباط با عراقی¬ها بود. عنوان سفیر برای دعایی این پیام را داشت، که ایران حسن نیت دارد. دعایی از امام خمینی خواست، از دولت حقوق نگیرید، به همین دلیل امام خمینی شهریه طلبگی به وی داد. پذیرش دعایی توسط عراقی¬ها به عنوان سفیر ایران دو ماه طول کشید.
وزارت خارجه، دعایی را برای تقدیم استوارنامه¬اش به ملاقات حسن البکر بردند و آن ملاقات حدود یک و نیم الی دو ساعت طول کشید و حسن البکر از امام خمینی به نیکی یاد کرد. مسئله بحرین، باعث تظاهرات عده¬ای علیه ایران در مقابل سفارت شد. دعایی می¬گوید: «دستور تهیه شربت پرتغال دادم که در بین تظاهرکنندگان پخش شد. این امر باعث تعجب آنها شد که تظاهرات علیه اینها انجام گرفته است ولی اینها این طور پذیرایی کردند!» زمانی که دعایی در سفارت بود، شکوهیان مسئول تشریفات، و از مسئولین با سابقه و با تجربه وزارت خارجه بود. توافق الجزایر و تسلیم شدن عراقی¬ها در مقابل رژیم پهلوی، در صدد انتقام و جبران بود و از هر توانی برای ضربه زدن به انقلاب اسلامی استفاده کردند. دعایی در عراق، تا قبل از عید نوروز 59 بود. تقریباً 6 ماه قبل از جنگ به ایران برگشت. عراقی¬ها دعایی را به عنوان سفیر، از طرفی آشنا به مسائل عراق بود، حرکت خوبی دانستند، از طرف دیگر مرتبط با مخالفان خود می¬دانستند، صدام حسین، معاون حسن البکر، از مخالفان دعایی بود. دعایی، به دنبال توجیه مسئولان ایران بود، که برنامه-های رادیو به زبان عربی را کنترل کنند و از عناصر شایسته و صادق استفاده کنند و از کارهای دیگر وی تغذیه سازمانهای مبارز در عراق بود و با وزارت خارجه و امام صحبت کرد تا از وجوه¬هاتی که در اختیار دعایی در عراق بود به حزب الدعوه کمک شود. برای پیشگیری از تعرض عراقی¬ها و افشای ماهیت آنان هرچه توانست انجام داد، منتهی دولت عراق موانع را از پیش پای خود بر می¬داشت که یکی از موانع حسن البکر بود، صدام جانشین او شد. دعایی در همان زمان به خاطر اینکه کنسولگری¬های ایران در کربلا و بصره فعال نبودند، دو کنسولگری فعال عراقی¬ها در کرمانشاه و خرمشهر را تعطیل کرد.
دعایی برای این که [با معارضین عراقی] ارتباط طبیعی برقرار شود، برای کار تایپی پیشنهاد داد، فردی را به صورت کارمند محلی در محل سفارت استخدام کنند. خانمی را به عنوان تایپیست در سفارت استخدام کردند. وی رابط بود و نامه¬هایی را می¬برد. از جمله نامه¬ی سیدحسین شهرستانی بود، که در آن زمان مسئولیت تشکیلات انرژی هسته¬ای عراق را به عهده داشت، توسط خانم تایپیست فرستاد، نامه را در تیوپ خمیر دندان جاسازی کرد و اطلاعات بسیار ذی قیمیتی در آن نامه بود. در نامه ضمن اطلاعاتی که به دعایی داده شده بود، مطالبی درباره عموی وی بود که منشأ خدمات بزرگی در عربستان سعودی بود و دیگری عراق از چاه¬های نفتی که در مزر وجود دارد، می¬تواند با ایران مشترک باشد، در حال بهره برداری است و ایران آن قسمت¬ها را فعال کند که نسبت به بهره برداری سهم خود خسارت نبیند. مهندس شهرستانی بعدها به ایران آمد و در سازمان انرژی هسته¬ای فعالیت داشت. دعایی نامه را خدمت آیت الله خامنه¬ای که آن زمان رئیس دفتر سیاسی حزب جمهوری اسلامی بود تقدیم کرد. بعد از فروپاشی حزب بعث آیت الله خامنه¬ای جویای نویسنده نامه شد، دعایی در پاسخ، او را نشان داد.

مطلب مرتبط :   فضایل، عقلانی، اخلاقی، فضیلت

گفتاراول: ارتباط با سازمان های مجاهد عراقی
حزب الدعوه ابتدا روابط گرمی با محمد باقرصدر داشتند و روابط ¬آنها با امام خمینی نیز خوب بود. بعد از این که آقای صدر از آنها جدا شد، روابط حزب با یاران امام قطع شد، یعنی به آنها اعتماد نمی¬کردند. عناصر روحانی آنها بخصوص آقای آصفی از کادرهای برجسته و از بنیانگذاران اولیه حزب الدعوه بود با دعایی ارتباط داشت و به امام علاقمند بود. آقای صدر همیشه مورد مشورت آنها بود، می¬خواست فراتر از تشکیلات و حزب باشد. دعایی ابزارآلات و نیازهای مبارزاتی مثل دستگاه تایپ و تکثیر و پلی¬کپی (که داشتن آنها در عراق ممنوع بود، و به جزء تشکیلات امنیتی عراق کسی نمی¬توانست از آنها استفاده کند) در اختیار حزب الدعوه و محمدباقرصدر قرار داد. مقام¬های عراقی در سال 56 تفنگی را که مسلسل و کلت بود و به صورت اتوماتیک کار می¬کرد، در اختیار حاج آقا مصطفی به عنوان هدیه قرار داده بودند، بعد از شهادت وی پسرش حسین آن را در اختیار دعایی قرار داد و با اینکه اوایل انقلاب اسلحه¬ها مصادره می¬شد، ایشان آن را در اختیار حزب الدعوه قرار داد. حزب الدعوه اظهار داشت، اولین حرکت مسلحانه در مقابل حزب بعث عراق با اسلحه¬ای صورت گرفت که آقای دعایی در اختیار آنها نهاد.
دعایی در سفری به تهران در قم به حضور امام خمینی رسید، و علاقه¬ی طیف وسیعی از مردم عراق به انقلاب اسلامی به عرض امام رساند. صدام حسین از دکتر یزدی و صباغیان وزیران خارجه و کشور برای سفر به بغداد دعوت کرد. نماینده قرار دادن دعایی در گرفتن وجوه شرعی توسط امام خمینی و تأیید مجدد نمایندگی وی توسط آیت الله خامنه-ای در مهرماه 1368 باعث شد که در تاریخ 20/2/59 مأموریت داشته باشد، وجوه¬های مربوط به امام در عراق که مبلغی معادل 5 میلیون آن زمان، بود، را از طریق پست سیاسی به ایران بفرستد. کاری که دعایی انجام داد، این بود که با دکتر یزدی وزیر خارجه وقت تماس گرفت و گفت: «از اموال امام در نجف مبالغی هست که از طریق پست سیاسی به ایران بفرستم. اگر امام اجازه می¬دهند، مبلغی در ایران به ایشان بپردازند و مبلغ مورد نظر، در اختیار حزب الدعوه قرار گیرد.»دکتر یزدی هماهنگ کرد و اجازه داد، مبلغی را در اختیار آنها گذاشتند. برای مطالبه آن بنی صدر نوشت«آقای میناچی وزیر ارشاد ملی مبلغ 50 میلیون ریال وجوه متعلق امام خمینی در عراق صرف امور خیریه شده باید به نماینده معظم له داده شود که معرفی خواهم کرد. ابوالحسن بنی صدر و امضاء زده بود.
امام خمینی در جواب به بنی صدر نوشته بود:
بسمه تعالی
به جناب آقای سید محمود دعایی نماینده اینجانب بپردازید.
روح الله الموسوی الخمینی. »
دعایی مهرماه سال 61 به همراه هیئت ایرانی که از بین المجالس رم، بر¬گشت، توقفی در دمشق برای زیارت داشت، نمایندگان حزب الدعوه در سوریه با هیئت ایرانی در سوریه ملاقات کردند. آنها در اطراف زینبیه پادگان داشتند و دعایی و صباح زنگنه دعوت آنان را پذیرفتند. نماینده حزب الدعوه از کمبود امکانات و تنهایی حزب شکایت داشتند. شهید صدر نیازهای حزب الدعوه را با دعایی در میان گذاشت.

مطلب مرتبط :  

گفتاردوم: جنگ تحمیلی عراق و بازگشت به ایران
دعایی پیش بینی جنگ با عراق را در کتاب گوشه¬ای از خاطراتش و مصاحبه¬ با وی، درباره¬ی ملاقاتش با امام خمینی، می¬گوید:
«در قم ملاقات دو ساعته¬ای با امام خمینی داشتم، درباره¬ی وضعیت مبارزین عراقی و اهمیت مبارزات¬ آنها صحبت شد، همچنین درباره شیوه¬هایی که می تواند کاربرد بهتری داشته باشد، عراقی ها اصرارداشتند یک شخصیت رسمی خارج از دولت موقت، ولی مرتبط با امام خمینی، با صدام مذاکره کند. در آن روزها هریک از روزنامه¬ها، رسانه¬ها و بخشهای مختلف رادیو و تلوزیون، سازی جداگانه می زدند، برنامه عربی رادیو اهواز توسط مخالفین رژیم عراق اداره می¬شد، و آنچه که احزاب و سازمانهای مبارز عراقی می خواستند، پخش می¬شد. بدیهی است این رویه در ارتباط ایران و عراق و تلقی آنها از انقلاب اسلامی تأثیر می¬گذاشت. شورای انقلاب نسبت به فرستادن فردی که به طور رسمی با عراق مذاکره کند تردید داشت. امام خمینی اعتقاد به مذاکره نداشت، زیرا عراق نمی¬خواست با انقلاب اسلامی کنار بیاید و زمانی که ایران درگیر مسائل داخلی و بحرانهای بعد از انقلاب بود، سعی کرد، در درون کشور اختلاف و دو دستگی ایجاد کند. از گروه¬های سیاسی تحت نفوذ خود بعضی از استانهای مرزی ایران را به جدایی طلبی و استقلال تحریک کرد تا از طریق درگیریهای داخلی و قومی یعنی داشتن داعیه استقلال در استانهای مرزی، ایران را وادار به سازش و تسلیم نماید، و به خواسته¬های خود برسد. یکی از این استانها خوزستان بود که تیمسار مدنی استاندار آنجا بود، در صورتی که می توانست شورش¬هایی¬که به تحریک عراق پدید آمده بود سرکوب کند و در عین حال با درایت و مردمداری، توده¬ی مردم را به نظام و انقلاب جذب نماید، متأسفانه نه تنها با قلدری و سرکوب عمل کرد، بلکه بسیاری از شخصیت های