دربند، گرجستان، باکو، گنجه

قزوینی در قرن هشتم هجری از رودخانه¬های پر آب آن نام می¬برد یکی به نام «قردقاس» که از ناحیه حاجین در گرجستان سرچشمه می ¬گیرد و شش ماه از سال پرآب و شش ماه دیگر خشک می¬باشد و دیگری رود «دروران» که از کوهی سرچشمه می¬گیرد که در پشت آن کوه میوه موز که شبیه به توت سیاه است از آنجا به دست می¬آید (قزوینی، 1373: 601). قزوینی در توصیف از گنجه به کشت ابریشم آن نیز پرداخته و می¬نویسد که اهل گنجه در تولید ابریشم مهارت کامل دارند و ابریشم این منطقه بهتر از دیگر ولایات می¬باشد. در این شهر پارچه های ابریشمی می¬بافند و عمامه¬های خز از گنجه به دیگر مناطق می¬برند (همان، 600). حاجی خلیفه به کثرت میوه در گنجه اعتراف می¬کند و می¬نویسد که با وجود زیادی انجیر و میوه زیاد، هوایش نامطلوب است و از میوه¬ها انار، انگور و فندق آن اعلا می¬باشد (حاجی خلیفه، 1391: 227). از میان محصولات و تولیدات موجود در گنجه پنبه، برنج، ابریشم، آهن و نعل اسب آن مشهور بود (سرداری نیا، 1384: 207) که اسب و اسلحه آن را به سایر کشورها می¬بردند.
دیگر شهر آباد این منطقه، بیلقان بود که تیمور و شاهرخ در آبادی آن تلاش زیادی کردند. زمانیکه کلاویخو در سال 808 ه.ق/1406 م. از آن بازدید کرده، هنوز اهمیت خود را حفظ کرده بود و حدود بیست هزار تن جمعیت در آن ساکن بودند (کلاویخو، 1374: 308) ظاهرا مدتی پس از فوت امیر تیمور، بیلقان همچنان در دست جانشینان وی باقی ماند. شاهرخ تصمیم به آبادانی بیلقان گرفت، امرا با کشت در این آبادی مخالفت می¬کردند زیرا به مراتع منطقه، که قشلاق سلاطین به شمار می¬آمد، آسیب می¬رساند، ولی به دستور او جویهایی در آنجا حفر کردند و از نهر برلاس رودهای کوچکی به این منطقه آوردند (سمرقندی، 1383: 131). وجود نهر برلاس در بیلقان باعث آبادی این منطقه شده بود به طوری که همه نوع حبوبات چون غله، شلتوک، پنبه، باغ ابریشم و گندم در آن کاشته می¬شد (مستوفی، 1336: 140) چنانچه از یک چتورت گندم، بیست چتورت و حتی بیشتر به دست می¬آمد به خصوص شلتوک و جاورس که اگر به صورت تضمینی یک چتورت کاشته می¬شد، پنجاه چتورت و بیشتر از آن کشت می¬شد (قراباغی، 1382: 79) با اشاراتی که کلاویخو در اوایل قرن نهم هجری از قراباغ داشته است متوجه آبادانی قراباغ می¬شویم او می نویسد:«در مسیر قراباغ به دره¬ای رسیدیم پر از بیشه¬ها و بوستان¬های پر حاصل که رود ارس از آن می¬گذشت تا چهار روز که از میان اراضی می-گذشتیم برنج و ارزن سفید و سیاه چنان فراوان بود که آن را به اسب می¬خوراندند»(کلاویخو، 1374: 7-306). علاوه بر محصولات کشاورزی، از این شهر بُرد ، جَل ، برقع و ناطف (حدود العالم، 1340: 167) هم به دست می¬آمد که تجار آنها را به دیگر ممالک می¬بردند.
شهر دربند که برای مسدود ساختن گذرگاه میان البرز در ساحل غربی دریای خزر و کوههای گرجستان و دریا ساخته شده و بنا به گفته¬ی حموی بزرگتر از اردبیل بود (حموی، 1380: ج 1، 303) و بیشتر یک شهر بندری و گذرگاهی بود. باربارو در سفرنامه¬اش به یکی از این لنگرگاهها اشاره کرده و نوشته که در دکانی لنگرهایی دیدم هر یک به وزن 850 کیلوگرم بود که در گذشته در آنجا کشتی¬های بزرگی لنگر می¬انداخت (باربارو ودیگران، 1349: 100) علاوه بر این، در 831ه.ق/1428م از یک امیر مستقل ذکر شده است که تاجر ایتالیایی جووانی دلاواله ، برای او کشتی کوچکی ساخت که با آن به دریازنی می¬پرداخت و به کشتی هایی که از استرآباد می¬آمدند حمله می¬کرد ( دانشنامه جهان اسلام، 1369: 61 ). وجود همین کشتی¬ها و لنگرگاه¬ها نشان از رونق تجارت دریایی این شهر بندری بود. بزرگترین تجارت دربند، تجارت برده بود که از سرزمین¬های کفار می¬آوردند. غازیان در جنگ ها اسیرانی را به عنوان غنایم می¬گرفتند و اشراف هم غنایم آنها را می¬خریدند، از این رو موقعیت اشراف استوار می¬شد. در واقع سرچشمه¬ی ثروت اشراف دربند، نفوذ و قدرت آنها در سیاست، به خاطر تجارت بود. تمام مواد خام قفقاز شمالی (گوسفند و پوست …) از طریق دربند می¬گذشت، همین طور تجارت خز از طریق همین بندر صورت می¬گرفت اینجا در واقع مکانی برای توقفگاه آن¬ها محسوب می¬شد، چون برای پیمودن خزر از ساحل دور نمی¬شدند (مینورسکی، 1375: 1-240) در دربند علاوه بر لنگرگاهها، بازارهای متعدد و کاروانسرهای وسیع نیز وجود داشت که محصولات کشاورزی آن از جمله گلابی، به، هلو، زردآلو، بادام، انجیر، انار، انگور و زعفران به وسیله¬ی تجار روسی به دیگر نواحی می-بردند (حموی، 1380: ج 1، 205) اولئاریوس می¬نویسد: زمین دربند دارای خاک پوک و مستعد کشاورزی بود و از برنج، گندم و غلات غنی بود. احشام چه در زمستان و چه در تابستان در چراگاه می-چرند، از این¬ رو گله داران برای احشام خود علوفه ذخیره نمی¬کنند مگر فقط برای مسافران. درختان انگور همه جا بر روی داربست افتاده و به صورت دیم بدون مراقبت رشد کرده بودند ( اولئاریوس، 1369، 42 ) با توصیف اولئاریوس از وضعیت کشاورزی دربند می¬توان به آبادانی و رونق این منطقه پی-برد. همچنین در این شهر علوفه کتانی مخصوص (همان، 205) وجود داشت که از آن پارچه های کتان می بافتند (باکویی، 1971: سند شماره 54a، ؛ 119لسترینج، 1377: 193؛ بارتولد، 1375: 39) و به تمام نقاط ارمینیه، اران و آذربایجان برای فروش می¬فرستادند. علاوه بر اینها، دربند از نظر تولید رنگ و پارچه های ابریشمی و نخی مشهور بوده است.
با گذشت زمان در سال های 1475م؛ دربند اهمیت دریایی و بندری خود را از دست داد و بندر باکو اعتلا یافت و به صورت لنگرگاه دریای خزر درآمد. زمانی که آمبروزیو کنتارینی در دربند اقامت داشت ( از نوامبر 1475 تا آوریل 1476 ) فقط ارک و نزدیکترین بخش شهر به آن، یعنی در حدود یک ششم فضای بین دیوارها، مسکون بوده، محل های دیگر تا دریا کاملا خالی از جمعیت بود. گذشته از آسیب هایی که بر اثر غارت ها و جنگ های مرزی بر شهر وارد آمد، انحطاط دربند احتمالا ناشی از آبادانی و رونق روزافزون باکو بوده است ( دانشنامه جهان اسلام، 1369: 61 ) واضح است که امرای کوچک محلی وسایل لازم را برای نگهداری لنگرگاه های بسیار وسیعی که جغرافی دانان قرن چهارم وصف کرده¬اند، نداشتند و همین که این تأسیسات ویران شد، کشتی¬ها قطعا بندر باکو را به بندر بی¬حفاظ دربند ترجیح داده¬اند.
دیگر شهر بندری و تجاری شیروان، باکو نام داشت. اهمیت و معروفیت این شهر بیشتر بخاطر وجود چاه های نفت بوده که در بیشتر منابع به آن اشاره شده است. به نوشته تجار ونیزی در قرن نهم هجری چشمه¬هایی از فلات در نهایت غلظت از آن تراوش می¬کند که بسیار بد بوست و مردم از این روغن¬های سیاه برای روشنایی و چرب کردن شتران خود استفاده می¬کردند (باربارو و دیگران، 1349: 98؛ حاجی خلیفه،1391: 236؛ بیانی، 1345: 302). علاوه بر اینکه باکو شهر نفت خیزی بود به دلیل نزدیکی به دریای خزر در اطراف آن ماهی¬هایی صید می¬شد، مردم آن را بعد از نمک دود کردن به شکل ماهی دودی به بازار های داخلی و خارجی عرضه می¬کردند (اولئاریوس، 1369: 435). در قرن دهم هجری/شانزدهم میلادی باکو به یک بندر تجاری مهم تبدیل شد که ایران را به روسیه متصل می¬کرد.
از دیگر ایالات قفقاز جنوبی گرجستان بوده است. ویژگی¬های جغرافیایی گرجستان مثل کوهستانی بودن منطقه، جلگه¬های وسیع، رودهای پرآب و بزرگ و علفزارهای وسیع و مراتع پهناور آن بر جذابیت-های اقتصادی این منطقه افزوده است. گرجستان راه ارتباط شمال به جنوب می¬باشد. وجود شهرهای آباد و قرار گرفتن در مسیر گذرگاهی زمینه رشد تجاری این منطقه را فراهم کرده است. گرجستان سرزمینی است با نان، گوشت، غلات، میوه فراوان، کوهها و جنگل¬های بسیار (ابن حوقل، 1345: 7-46). دریای خزر نزدیک گرجستان، و رود کور نیز در آن سرزمین جریان داشت. مردم در تمام سال از این دو مرکز تولید ماهی، حداکثر استفاده را می¬کردند. شراب این سرزمین از نظر کیفیت در نهایت امتیاز بود. در اینجا نیز مانند آنچه در کلشید معمول بود موها را کنار درختان می¬نشاندند تا دور آنها بپیچند و بالا برود. هر سال مقدار زیادی شراب از گرجستان به ارمنستان و اصفهان و برخی جاهای دیگر می¬بردند. شاه ایران (شاهان صفوی) از شراب گرجستانی¬ها می¬آشامید ( شاردن، 1375: 331 ).
مهمترین شهر گرجستان، تفلیس است. نام تفلیس از واژه¬ی تپیلی به معنای گرم اخذ شده است. علت نام گرفتن این شهر به تفلیس، به خاطر وجود گرمابه¬ها و چشمه¬های طبیعی و دایم آب گرم بوده است (انوشه، 1382: 156) بطوریکه حمام های آن بدون آتش همیشه گرم بود و نیازی به گرم کردن حمام نبود. عبدالرشید باکویی در توصیف تفلیس می¬نویسد: رودخانه کر در آنجا جاریست و مردم آن مسیحی و مسلمانان¬اند به طوری که از یک طرف صدای اذان و از طرف دیگر صوت ناقوس شنیده می¬شود و از عجایب شهر وجود حمام هایی با گرمای زیاد (چشمه¬های آب گرم) می¬باشد (باکویی، 1971: سند شماره 56a، 123) بنابراین باتوجه به نام تفلیس و قراین و شواهد موجود که در اکثر کتابها به آن اشاره شده است مهمترین دلیل این نامگذار

مطلب مرتبط :   "، حقوقی، قرارداد، اخلاق