دانلود پایان نامه با موضوع بهرهوری کل عوامل تولید و مفهوم سرمایه انسانی

دانلود پایان نامه
فصل دوم:
مروری بر ادبیات موضوع
فصل دوم:
مروری بر ادبیات موضوع
2-1- مقدمه
هدف مطالعه حاضر، بررسی اثر کاهش نابرابریهای آموزشی، به عنوان یکی از ارکان شاکله سرمایه انسانی بر بهرهوری کل عوامل تولید در ایران است. در این فصل مبانی نظری و مطالعات تجربی موجود در این زمینه مرور و بررسی شده است. مطالب این فصل در چهار قسمت تنظیم شده است. پس از مرور مبانی نظری، در قسمت سوم مطالعات تجربی در این حوزه بیان شده است. در قسمت پایانی نیز جمعبندی کلی از این مطالعات و وجه تمایز مطالعه حاضر نسبت به مطالعات تجربی موجود ارائه شده است.
2-2- مبانی نظری
توجه بیش از حد دانش اقتصاد به جوانب مادی و معیارهای قابل اندازهگیری در تولید و توزیع محصول در طی سالهای قبل از دهه 1950، به کمتوجهی و غفلت نسبت به مفهوم سرمایه انسانی در ادبیات اقتصادی آن دوره منجر گردیده است. در چارچوب این تفکر اقتصاددانان، انسانها، نیروی کار متجانسی را تشکیل میدادند که کاملاً قابل جانشینی یکدیگر بوده و هیچ تفاوت چشمگیری بین آنها وجود ندارد. در حقیقت بعد از دهه 1950 بود که تغییرات کیفی در نیروی کار به صورت مهارتها و تخصصهای ناشی از سرمایهگذاریهای آموزشی مطرح و به تدریج مفهوم سرمایه انسانی در تحلیلهای اقتصادی از اهمیت شایستهای بهرهمند شد (عمادزاده، 1388،ص 18).
مفهوم گسترده سرمایه انسانی جنبههای ذاتی انسانها نظیر توانمندیها، مهارتها و استعدادهای ذاتی، آموزش، تجربه و سلامت را در برمیگیرد. سرمایه انسانی، به کیفیت انسانها و کیفیت تواناییهای فردی میپردازد. تشکیل سرمایه انسانی، ارتقاء و بهبود ظرفیت تولیدی افراد را مورد مطالعه قرار میدهد. سرمایه انسانی مکمل سرمایههای فیزیکی است، و همانند سرمایههای فیزیکی بهرهوری تولید را افزایش میدهد. استفاده بیشتر از سرمایه انسانی موجب خواهد شد که کارائی سرمایههای فیزیکی نیز افزون گردد. بخش مهمی از سرمایهگذاری در سرمایه انسانی، به انواع آموزش و بهداشت و درمان اختصاص مییابد. سرمایهگذاری در ظرفیتهای تولیدی، فکری و جسمی مردم حجم سرمایه انسانی جامعه را توسعه و زمینههای رشد را ممکن و میسر میسازد (همان، ص 39).
با توجه به اینکه فرایند تولید به طور فزایندهای دانش محور شده است، اهمیت سرمایه انسانی به عنوان یک عامل تولید با گذر زمان افزایش یافته است. امروزه، تعداد نسبتاً کمی از مشاغل وجود دارند که صرفاً با وظایف مکانیکی- فیزیکی سر و کار داشته باشد و تعداد قابل توجه و رو به رشدی از مشاغل برای تولید کالاها و خدماتی که روز به روز پیچیدهتر میشوند نیاز به استفاده از دانش و مهارتهای تخصصی دارند. این مسئله در مورد تولید دانش کاربردی که زیربنای پیشرفت فنّی است نیز صادق میباشد، پیشرفت فنیای که رفته رفته وابستگی بیشتری به فعالیتهای تحقیق و توسعه پیدا کرده و با علم نظری بیشتر گره خورده است و در نتیجه مهارت محورتر شده است. به علاوه، کاهش هزینههای حمل و نقل و ارتباطات، باعث افزایش بیشتر و بیشتر فعالیتها برای رقابت خارجی، افزایش سرعت تغییر ساختاری و قرار دادن جایزه و پاداش بیشتر برای ظرفیت نوآوری و قابلیت تطبیق بنگاهها و کارگران شده است (فونته، 2006).
هاربینسون در این زمینه اظهار میدارد: « منابع انسانی پایه اصلی ثروت ملتها را تشکیل میدهد. سرمایه و منابع طبیعی عوامل تبعی تولید هستند، در حالی که انسانها عوامل فعالی هستند که سرمایهها را متراکم میسازند، از منابع طبیعی بهرهبرداری میکنند، سازمانهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را میسازند و توسعه ملی را به جلو میبرند. به وضوح، کشوری که نتواند مهارتها و دانش مردمش را توسعه دهد و از آن در اقتصاد ملی به نحو مؤثری بهرهبرداری کند، قادر نیست هیچ چیز دیگری را توسعه بخشد» (عمادزاده، 1388).
توزیع آموزش در میان یک جامعه مسئله مهمی است که دلالتهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دارد. از یک سو، کارگر یک عامل تولید ضروری برای تولیدات اقتصادی بوده و از سوی دیگر، سطح مهارت مورد نیاز نیروی کار عمدتاً از طریق آموزش رسمی ارتقاء مییابد. بنابراین، توزیع آموزش با توجه به اثراتی که روی رشد اقتصادی دارد حائز اهمیت است. به علاوه، مشخص شده است که سطح آموزش به لحاظ آماری با تعدادی از شاخصهای اقتصادی و اجتماعی از قبیل نرخهای جرم، سلامت و درآمد ارتباط دارد. ارتباط بین آموزش و این شاخصها، خواه مستقیم باشد و خواه غیرمستقیم، آموزش و توزیع آن را به یک عنصر سیاستی کلیدی و مهم تبدیل میسازد ( بنت، 2011).
2-2-1- دیدگاههای اقتصاددانان مختلف در مورد اهمیت اقتصادی آموزش و سرمایه انسانی
در این قسمت دیدگاههای بنیادین اقتصاددانانی که به اهمیت سرمایهگذاری در آموزش پرداختهاند، مطرح شده است. ابتدا اهمیت اقتصادی آموزش از دیدگاه اقتصاددانان کلاسیک و نئوکلاسیک از قبیل آدام اسمیت، جان استوارت میل، آلفرد مارشال و فننیوتن بیان شده است. با توجه به اینکه عمدهترین پیشرفت اقتصاد آموزش بعد از سالهای 1950 بوده است در این راستا دیدگاههای اقتصاددانان معاصر مانند کوزنتس، تئودور شولتز و لوئیس ارائه شده است.
2-2-1-1- دیدگاه اقتصاددانان کلاسیک
آدام اسمیت
آدام اسمیت از معتبرترین اقتصاددانان کلاسیک است که اهمیت اقتصادی آموزش را مد نظر قرار داده است. او در قسمتهای مختلف کتاب ثروت ملل که در سال 1776 منتشر ساخت، بر نقش کار در ایجاد ثروت و اهمیت آموزش و پرورش در تشدید آن تأکید نمود. به عقیده وی آموزش افراد در واقع نوعی سرمایهگذاری در آنها است. با آموزش، افراد تواناتر خواهند شد و رشد قابلیتهای آنان سبب میگردد که نه تنها خود به درآمد بیشتری نائل آیند، بلکه جامعه نیز از سرمایهگذاری در آنها منتفع گردد. به عقیده اسمیت، انسانها با آموزش به سرمایه مبدل میشوند، و جامعه میتواند از توان تولیدی آنها به صورت بهتری بهرهمند گردد. در تفکر اسمیت، مهارتهای توسعه یافته نیروی کار، در حقیقت به مثابه یک ابزار سرمایهای، موجب ارتقاء سطح بهرهوری تولید میگردد. افراد متخصص و مهارت دیده از توانایی تولیدی بیشتری برخوردارند و در فرآیند تولید، خالق ارزشهای بیشتری میباشند. اسمیت اظهار میدارد که سرمایهگذاری در آموزش دارای بازده مثبت اقتصادی است. بدین معنی که ارزش مجموع هزینههای انجام شده در آموزش کمتر از منافع ناشی از آن میباشد. (عمادزاده، 1388).
استوارت میل
استوارت میل (1848) یکی دیگر از اقتصاددانان کلاسیک، از اهمیت آموزش بدان علت یاد میکند که قدرت آیندهنگری را در افراد تقویت میکند. وی تأکید فراوان بر آموزش فرزندان کارگران دارد. از نظر او با آموزش فرزندان آنها از یک طرف، میتوان تحولی در کارگران به وجود آورد، و از طرف دیگر بر قدرت تولید و درآمد آنها افزود، و شرایط پیشرفت اجتماعی این جوانان را فراهم نمود. به عقیده استوارت میل، هدف اصلی آموزش این است که مردم بتوانند آگاهانه قضاوت کنند، درست تصمیم بگیرند و برای فرزندان خود آینده بهتری را تصویر نمایند. از آنجا که به علت شرایط مالی برخی از خانوادهها قادر به تأمین هزینه آموزش فرزندان خود نمیباشند، استوارت میل توصیه میکند که جامعه آموزش ابتدایی را برای همه کودکان و آموزش متوسطه را برای جوانان مستعد اجباری نماید، و بودجه آن را از طریق اخذ مالیات و کمکهای سازمانهای عامالمنفعه تأمین کند.
به هر حال، اقتصاددانان کلاسیک معتقد بودند که ارائه آموزش و پرورش عمومی یک ضرورت است، و برای نیل به رفاه و توسعه در یک جامعه مدرن، دولت بایستی در این راه پیشگام باشد، زیرا که در تفکر آنان، داشتن شهروندانی آگاه، دانا و توانا، بیشک اساس یک حکومت آزاد و سالم را بنا میکند. زمانی افراد جامعه از قدرت دوراندیشی و قضاوت درست برخوردار خواهند بود که از حداقل آموزش عمومی بهرهمند باشند. بدین ترتیب در چارچوب فکری کلاسیکها، ارتباط تنگاتنگی بین آموزش مردم و آزادی و رفاه جامعه وجود دارد (همان، ص21).
2-2-1-2- دیدگاه اقتصاددانان نئوکلاسیک
آلفرد مارشال
از دیدگاه مارشال، آموزش و پرورش نوعی «سرمایهگذاری ملی» تلقی میشود. وی اظهار میدارد که ارزندهترین سرمایهگذاری، سرمایهای است که برای آموزش و پرورش افراد به کار برده میشود. مارشال معتقد است که استعدادهای انسانی به عنوان وسیله تولید، نقشی مشابه انواع دیگر سرمایه ایفا میکنند و اهمیت این استعدادها که به وسیله آموزش شکل گرفته، در اجتماع و اقتصاد جدید روز افزون است.
وی معتقد است آموزش و پرورش قادر است تحولات اساسی در مردم ایجاد کند و بدین خاطر اصرار دارد که هم دولت و هم والدین در تأمین هزینههای آموزش و پرورش مشارکت نمایند. وی روی آموزش نیروی کار که به نظر او عامل اساسی تولید در جامعه است، تأکید فراوان دارد. زیرا آموزش انسان را برای کار آمادهتر میکند و کیفیت زندگی او را بهتر مینماید. به نظر مارشال تنها محدودیت موجود در بررسی تبعات سرمایهگذاری در آموزش این است که آثار اقتصادی آموزش، در بازار به دقت قابل اندازهگیری، سنجش و خرید و فروش نمیباشد. با وجود این، مارشال کوشش میکند تا روابط کمی لازم را برای تخمین درآمدهای ناشی از سرمایهگذاری در آموزش به دست دهد (متوسلی، آهنچیان، 1381).
تیونن