دانلود پایان نامه ارشد با موضوع شاخص های کیفیت زندگی و تئوری های روانشناختی

دانلود پایان نامه

د) اجتناب آشکار از محرک هایی که یادآوری آسیب را بر انگیخته می کنند( مثل افکار، احساسات، گفتگوها، فعالیت ها، مکان ها، افراد)(کاپلان و سادوک، 1388).
2-2-3-کیفیت زندگی
ریشه های تاریخی استفاده از عبارت کیفیت زندگی را می توان در آثار کلاسیک ارسطو که مربوط به سال 330 قبل از مسیح هستند، یافت. در اصول اخلاقیکلاسیک از رابطه ی بین کیفیت زندگی هنگام شادی و ارزش های ذهنی افرادی سخن می گوید (مختاری و نظری، 1389). در آن دوران ارسطو زندگی خوب یا خوب انجام دادن کارها را به معنی شاد بودن در نظر گرفته است. لیکن در عین حال به تفاوت مفهوم شادی در افراد پرداخته است و بیان می دارد شادی در افراد متفاوت است. سلامتی که باعث شادی در یک فرد بیمار می شود با شادی که ثروت برای یک فرد فقیر ایجاد می کند یکسان نیست و نه تنها برای افراد مختلف متفاوت است بلکه برای یک فرد نیز در موقعیت ها و شرایط متفاوت معنای یکسانی نخواهد داشت ( فایرس و ماچین، 2000؛ به نقل از طغیانی، 1390). عبارت کیفیت زندگی دوره های تاریخی زیادی را پشت سر گذاشته و تغییرات مختلفی در مورد آن صورت گرفته است. این عبارت علایق شخصی، تجارب، احساسات، دیدگاه ها و عقاید راجع به ابعاد فلسفی، فرهنگی، معنوی، روانشناسی، مالی، سیاسی و اجتماعی زندگی روزمره را شامل می شود. اغلب جنبه های چند بعدی کیفیت زندگی با استفاده از ابزارهای پژوهشی چندرشته ای تحلیل می شوند. در آثار تجربی محققان اجتماعی، سیاستمداران، مدیران، اقتصاد دانان، امراض شناسان و دیگر محققان حوزه ی پزشکی به منظور سنجش و ارزیابی کیفیت زندگی شیوه های مختلفی ارائه داده اند (مختاری و نظری، 1389).
به لحاظ تاریخی مفهوم کیفیت زندگی با ساخت اولین مقیاس زندگی توسط کارنوفسکیدر سال 1969 شروع شد. کیفیت زندگی و ارزیابی که افراد از کیفیت زندگی خود دارند، در سال های اخیر اهمیت زیادی پیدا کرده است.اگر چه در این مقیاس بیشتر بر بعد جسمانی کیفیت زندگی تأکید شده بود ولی از سوی درمانگران مورد استقبال گسترده ای قرار گرفت و در فضایی که رویکردهای عرفی و معمول آن زمان تنها به تشخیص تعیین پیش آگاهی و پیش رفت درمانی اکتفا می کردند، به عنوان یک حرکت ماندگار مطرح شد (مرادی، 1389). سازمان بهداشت جهانی سلامتی را حالتی توصیف کرده است که در آن فرد از نظر روانی، عاطفی و اجتماعی کاملاً سالم است و در او هیچ نشانه ای از بیماری و روان رنجوری مشاهده نمی شود. این تعریف از سلامتی به این معنی است که در ارزیابی سلامتی نباید تنها به شاخص های سنتی سلامتی یعنی نرخ مرگ و میر و ابتلای به بیماری توجه نمود، بلکه باید کیفیت زندگی افراد را نیز در نظر گرفت( ساکسنا و اوکانول، 2002؛ به نقل از طغیانی، 1390). سازمان بهداشت جهانی کیفیت زندگی را به این صورت تعریف کرده است: «ادراکی است که افراد از وضعیتی که در آن زندگی می کنند و زمینه ی فرهنگی و سیستم ارزشی که در آن هستند دارند که این ادراک بر اساس اهداف، انتظارات، استانداردها و علایق آنها می باشد.»(بهداشت جهانی، 1998؛ به نقل از طغیانی، 1390).
تعاریف مختلفی از کیفیت زندگی ارائه شده است، اما بر وجود سه اصل اساسی در این سازه توافق وجود دارد. کیفیت زندگی حاصل یک ارزشیابی ذهنی است و خود فرد بهتر از هر کسی می تواند در مورد آن قضاوت کند. کیفیت زندگی یک ماهیت پویا و دینامیک دارد نه ایستا و هم چنین کیفیت زندگی یک مفهوم چند بعدی است و باید از زوایای مختلف سنجیده شود(شعاع کاظمی و مؤمنی جاوید، 1388). مهم ترین مؤلفه و مرحله در کیفیت زندگی، شناخت نیازهای انسان است. سلسله مراتب نیازها از مزلو از جمله این تلاش ها به شمار می رود.
2-2-3-1- مؤلفه های کیفیت زندگی
سازه های کیفیت زندگی از 2 دسته از عوامل تشکیل شده است، عوامل عینی (کارکردهای جسمانی، روانی و اجتماعی) و عوامل ذهنی که همان بهزیستی ذهنی فرد است. عوامل ذهنی بر رضایت از زندگی و عوامل عینی بر نیازهای مادی و مشارکت در فعالیت ها و روابط اجتماعی تأکید دارد (لمبرت و نبر، 2004). شاخص های عینی مواردی مانند سطح سواد، سطح درآمد، شرایط کاری، وضعیت تأهل، امنیت، جایگاه اجتماعی و تولید اقتصادی هستند که هم می توانند به طور منفرد و هم به صورت ترکیبی در تعیین کیفیت زندگی مورد تحلیل قرار بگیرند. شاخص های ذهنی براساس ارزیابی و برداشت در مورد سطح رضایت، شادی، امیدواری و نظیر این ها بدست می آیند. در واقع شاخص های عینی برای ارتقای کیفیت زندگی امکانات و فرصت هایی را فراهم می کنند، اما برای تأمین کیفیت زندگی به تنهایی کافی نیستند. (کاستانزا و فیشر، 2007).
به نظر می رسد بهترین رویکرد در تعیین کیفیت زندگی ترکیبی از عوامل عینی و ذهنی باشد. براساس این دیدگاه کیفیت زندگی براساس کیفیت ارضای نیازهای انسان در زمینه فرهنگی و ارزشی یک جامعه براساس ارزیابی خود فرد تعیین می شود. سه مؤلفه ی اصلی این رویکرد ترکیبی نیازهای انسان، فرصت ها و سیاست های کلان است (کاستانزا و فیشر، 2007).
فریش(2006)بیان می دارد که کیفیت زندگی در مقابل کمیت قرار می گیرد و منظور از آن سال هایی از عمر است که ممکن است عالی، رضایت آمیز و لذت بخش باشد. در واقع کیفیت زندگی مفهومی پویا است. کیفیت زندگی مستلزم سعی در کم کردن فاصله بین انتظارات و آرزوها و آن چیزی است که واقعاً اتفاق می افتد. یک زندگی دارای کیفیت معمولاً به صورت خشنودی، رضایت، شادی، خرسندی و توانایی فایق آمدن بر مشکلات بروز می کند. در واقع کیفیت زندگی به وسیله ی فرد ارزیابی و توصیف می شود. کیفیت زندگی مفهوم وسیع تر از سلامتی است ( عبدالهی و محمد پور، 1385).
کیفیت زندگی عمومی دارای چهار بخش است: 1- مهارت های فردی (فرد در حیطه ی سلامت خود و استفاده مناسب از زمان و رفتارهای اجتماعی تا چه اندازه مخرب عمل می کند) که از طریق استانداردهای اجتماعی مورد قضاوت قرار می گیرد. 2- کیفیت محیطی که از طریق معیارهای شخصی از قبیل آب و هوا و کیفیت مسکن خود فرد از سلامتی را در بر می گیرد و تعامل مفاهیمی چون افسردگی، وضعیت عواطف مثبت و منفی و رضایت کلی از زندگی است (قاسمی، 1388).
شاخص های کیفیت زندگی عبارتند از : 1- سلامت روان2- سلامت بدن 3- زندگی مناسب خانوادگی 4- زندگی مناسب اجتماعی 5- آب و هوا و فضای مناسب 6- امنیت شغلی 7- دارا بودن آزادی 8- تساوی جنسی 9- امنیت و ثبات سیاسی( قاسمی 1388؛ به نقل از طغیانی، 1390).
2-2-3-2- اندازه گیری کیفیت زندگی
اگرچه برای ارزیابی کیفیت زندگی ابزارهای زیادی طراحی شده است اما این ابزارها بر تفسیرهای متفاوت از کیفیت زندگی مبتنی است ( ایورز، 2003؛ به نقل از طغیانی،1390). از بررسی متون چنین استناط می شود، فعلاً معیارهای طلایی که بتوان بر اساس آن کیفیت زندگی را ارزیابی نمود، وجود ندارد. محققان سعی کرده اند با روش های مختلف مبتنی بر نقطه نظرات فلسفی یا ایدئولوژیکی خاص منعکس کننده ی تفسیرهای شخصی یا علمی آن ها، به چنین هدفی دست یابند، البته توافق همگانی کمی در مورد آنها وجود دارد (قاسمی، 1388). کانتریلمعتقد است، معیارهای ذهنی است در ارزیابی کیفیت زندگی مشکل ایجاد می کند چون به جای تلاش برای قضاوت درباره ی کیفیت زندگی افراد براساس معیارهای خود، آنچه برای آنها مهم است را تعیین می کند. دالکی و همکاران نیز معتقدند که اگر چه مؤلفه های اساسی کیفیت زندگی برای همه مشترک است اما تأکید افراد بر آنها به علت سبک و سنگین کردن بین آنها، متفاوت است. به علاوه کمیل و همکاران این مسأله را با بررسی کیفیت زندگی در نمونه ای از جمعیت عمومی کنکاش کردند و چنین مطرح کردند که مؤلفه های کیفیت زندگی به طور معنا داری از ویژگی های فردی تأثیر می پذیرند و مانند کانتریل چنین نتیجه می گیرند که مؤلفه های کیفیت زندگی شدیداً تحت تأثیر معیارهایی است که براساس آن مورد قضاوت قرار می گیرند (قاسمی، 1388).دیگر منتقدین با سؤال از افراد جمعیت عمومی و افراد مبتلا به بیمارهای خاص متوجه ی دامنه ی گسترده ای از عوامل منعکس کننده ی دشواری توصیف ” چیزهای” مهم در تعیین رضایت، بهزسیتی یا کیفیت زندگی شده اند و بر دشواری تفسیر و توصیف های ذهنی تأکید کرده اند ( هولمز،2005؛ به نقل از طغیانی، 1390). البته حتی اگر بهزیستی ذهنی معیار کافی برای سنجش کیفیت زندگی نباشد هر مقیاسی از کیفیت زندگی این مسأله را که آیا فرد مغموم یا ناراضی است را مدنظر قرار ندهد، مطمئناً یک بعد مهم را نادیده گرفته است (فریش،2006).
2-2-3-3- رویکردهای تبیین کیفیت زندگی
2-2-3-3-1-تبیین زیست شناختی
برخی از آسیب شناسان اجتماعی به بررسی انواعی از عامل کج روی، از جمله اضافات موجود در کالبد افراد، نارسایی های جسمی و غیره می پردازند که می تواند زمینه ساز زیستی این گونه رفتارها باشد و بعدها در خلال کنش های متقابل محیطی و اجتماعی دراز مدت به گونه هایی خاصی از رفتار کج روانه بدل شود. این تبیین ها متغیرهای جسمی و زیستی را عامل پیدایش کج روی می شمرند و برای نمونه ی مواردی مانند نقص جسمی، عیوب ظاهری اندام، جنس، سن، ضعف، قدرت، سوابق بیماری، وضع ترشح غدد و حتی نژاد را علت کج روی محسوب می دارد که از جمله نظریه های این رویکرد نظریه ی لومبروزو و نظریه ی تیپ بدنی ویلیام شلدن و ارنست کرچمر، نظریه ی هانس آیزنگ و نظریه ی تراسلر می باشد. یکی از نظراتی که در قرن بیستم تحت تأثیر آثار لمبروزو پدید آمد و به نوعی بار دیگر اندیشه ارتباط میان ساختمان زیستی و تباهکاری را احیا کرد، نظریه ی ویلیام شلدن (1940) و ارنست کرچمر است (مختاری و نظری، 1389).
2-2-3-3-2-تبیین روانشناختی
تبیین های روانشناختی کیفیت زندگی بر تفاوت های فردی اشخاص در شیوه ی تفکر و احساس درباره ی رفتار خویش تأکید دارد. تفاوت هایی که می توانند به شکل تفاوت هایی ظریف و جزئی در رفتار ظاهر شود و برخی افراد را به سبب عللی مانند افزایش خشم و عصبانیت، کمی وابستگی و تعلق خاطر به دیگران کیفیت زندگی خود را نامطلوب تلقی کنند که این تبیین ها را می توان تحت الگوی روانکاوی و الگوی نارسایی شخصیت بیان نمود. در این دیدگاه هر کس در وضعیت نامناسب قرار بگیرد، رفتار کج روانه از خود بروز می دهد و این امر کیفیت زندگی فرد را کاهش می دهد.
نظریه های دیگر بر تأثیر توأم عامل رفتار و وضعیت رفتار تأکید دارند، این رهیافت کیفیت زندگی را محصول کنش متقابل میان عامل رفتار و وضعیت رفتار می داند. اغلب تئوری های روانشناختی برآنند که در فرآیند اجتماعی شدن فرد با کیفیت زندگی پایین و معمولاً در رابطه بین مادر و فرزند نقصان وجود داشته است. این نقیصه شامل ناراحتی عاطفی است که به پیدایی خصلت های کج رفتار منتهی می شود (تبریزی،1383؛ به نقل از مختاری و نظری، 1389). کیفیت زندگی پایین در این دیدگاه واکنشی است که در نتیجه ی عدم توانایی فرد در یافتن راه حل جهت کشمکش های ناشی از ارتباط او با خانواده بوجود آید.
2-2-3-3-3- رویکرد روانشناختی – اجتماعی
این تبیین های کیفیت زندگی پلی است بر شکاف موجود میان محیط گرایی گسترده در تبیین های جامعه شناسی و فردگرایی محدود در تبیین های روانشناختی و زیست شناختی. تبیین هایی که در آن کانون اصلی تحلیل عمدتاً متوجه ی موقعیتی است که فرد تلقی خاصی از کیفیت زندگی خود دارد و فرض نیز بر آن است که نحوه ی ارزیابی کیفیت زندگی در خلال کنش های متقابل اجتماعی فرا گرفته می شود و این فراگیری نیز ناشی از فرآیندهایی مانند یادگیری شرطی، تقویت، مشاهده و الگوسازی و هم چنین برچسب اجتماعی است. در هر حال گاه به منظور توجه دادن به نقش محوری فرآیندهای مزبور در این تبیین ها، آنها را نظریه های فرآیند اجتماعی می نامند. آنچه در این دسته تبیین ها به عنوان علل پیدایش این بینش معرفی می شود معمولاً به یکی از این محورها قابل تقلیل است: 1- نقصان و ناکارآمدی جریان جامعه پذیری 2- نقصان و ناکارآمدی جریان کنترل اجتماعی 3- تعدد نامناسب جریان های اجتماعی کننده و کنترل کننده (مختاری و نظری، 1389).