دانلود پایان نامه ارشد با موضوع اختلال استرس پس از سانحه و عوامل اجتماعی و فرهنگی

دانلود پایان نامه

2-2-1-5- مدل های تبیین و سبب شناسی اختلال PTSD
در زمینه تبیین و درمان اختلال PTSD چندین مدل توسعه و کاربرد یافته اند که عبارت اند از مدل های زیستی، شناختی، رفتاری، روانکاوی،اجتماعی- فرهنگی که در این بخش به آن ها پرداخته می شود.
2-2-1-5-1- مدل زیستی
نظریه های زیستی مربوط به PTSD هم از مطالعات بیش بالینی بر روی مدل های حیوانی بدست آمده است و هم از اندازه گیری متغیرهای زیستی در جمعیت های بالینی مختلف افراد دچار این اختلال. نوروترانسمیترهای بسیاری در هر دو دسته مطالعات مذکور مطرح شده است. مدل های بیش بالینی نظیر درماندگی آموخته شده، افروزش و حساس سازی در حیوانات به نظریه هایی در مورد گیرنده های نوراپی نفرین، دوپامین، افیون های درون زاد و بنزودیازپین ها و نیز محور هیپوتالاموس- هیپوفیز- فوق کلیه انجامیده است. داده های بدست آمده از جمعیّت های بالینی هم مؤید فرضیه هایی حاکی از پرفعالیتی دستگاه های نورآدرنرژیک و افیون های درون زاد و نیز محور هیپوتالاموس- هیپوفیز- فوق کلیه لااقل در برخی از بیماران دچار PTSD بوده است. سایر یافته های زیستی عمده عبارت است از افزایش فعالیت و پاسخ دهی دستگاه عصبی خودکار که شاهدش بالا بودن تعداد ضربان قلب و فشارخون و نابهنجاری ساختار خواب (از جمله منقطع بودن خواب و افزایش خواب و نهفتگی) است. برخی پژوهشگران تشابه PTSD را با دو اختلال روانپزشکی دیگر یعنی اختلال افسردگی عمده و اختلال پانیک مطرح کرده اند (کاپلان و سادوک، 1388). فوگل، شیفر و رآو(2000) معتقدند که سروتونین نقش مهمی در آسیب شناسی فیزیولوژیک اختلال استرس پس از سانحه، بر عهده دارد. عملکرد پایین سروتونین با پرخاشگری و خودکشی ارتباط دارد، خصوصیاتی که در افراد مبتلا به این اختلال مشاهده می گردد(حسینی پور، 1391).
2-2-1-5-2- مدل شناختی
نظریه پردازان شناختی به این موضوع پرداخته اند که چگونه عقاید افراد در مورد رویداد آسیب زا بر نحوه مقابله کردن آن ها با این رویداد تاثیر می گذارند. از جمله افکاری که تاثیر زیان بخش دارند و در نهایت می توانند به PTSD منجر شوند، سرزنش کردن بیش از حد خود به خاطر اتفاقاتی که از کنترل فرد خارج هستند و همین طور احساس گناه در مورد پیامد این اتفاقات است. تلاش های نا موفق فرد برای کاهش دادن استرسی که بعد از رویداد آسیب زا تجربه شده است نیز خطر ابتلا به PTSD را افزایش می دهند. برخی از این روش های مقابله کردن مشکل آفرین عبارتند از: اجتناب کردن از مشکلات به مدت طولانی، سرزنش کردن دیگران، اختیار کردن نظر بدبینانه نسبت به زندگی، فاجعه آمیز و افراطی جلوه دادن میزان مشکلات فعلی، منزوی کردن خود و سوء مصرف داروها و الکل می باشد.طبق این مدل افراد مبتلا نمی توانند آسیبی را که عامل تسریع اختلال بوده پردازش یا توجیه کنند. آنها همچنان احساس فشار روانی می کنند و می کوشند با روش های اجتنابی از احساس وقوع مجدد آن جلوگیری کنند( هالجین و ویتبورن، 1388).
به عبارت دیگر انگیزه اصلی در مدل های شناختی اختلال های هیجانی و از جمله اختلال های اضطرابی، این است که آن چه مسئول ایجاد حالت های اضطرابی می باشد، خود رویدادها نیست، بلکه انتظار و تفسیر افراد از آن رویدادهاست. در اضطراب، تفسیر و یا دریافت شناختی مهم، به خطر فیزکی و یا روانی- اجتماعی ارتباط می یابند و افراد مرتباً خطر متعلق به موقعیتی خاص را بیش از آن چه واقعا وجود دارد، برآورد می کنند. اهلز و کلارک(2000)، معتقدند بیماران مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه و یا نتایج آن را به صورتی پردازش می کنند که منجر به ایجاد ترس مداوم و شدیدی در آن ها می شود. اما تفاوت های فردی موجود در ارزیابی از سانحه و نتایج آن و هم چنین تفاوت های فردی در ماهیت خاطره برای سانحه و ارتباط آن با دیگر خاطرات، باعث افزایش فراوانی رخ داد اختلال استرس پس از سانحه می شود(حسینی پور، 1391).
2-2-1-5-3-مدل رفتاری
مدل رفتاری اختلال استرس پس از سانحه،حاکی از آن است که پیدایش اختلال مزبور در دو مرحله صورت می گیرد: نخست طی فرآیند شرطی سازی سنتی ، آسیب مذکور یعنی (محرک غیر شرطی) با محرک شرطی یعنی (یادآورهای ذهنی یا جسمی آن) جفت می شود سپس در مرحله ی دوم بیمار از طریق یادگیری ابزاری الگوی اجتناب از هر دو محرک شرطی و غیر شرطی را برای خود فراهم می کند. در تمام موارد استرس پس از ضربه به نظر می رسد که ترس شرطی- ترس همراه شده با تجربه آسیب زا-عامل علیتی اصلی باشد ( باچر و همکاران، 1387). براساس رویکردهای رفتاری سنتی، فرض می شود که فرد مبتلا به PTSD، نوعی ترس شرطی را به محرک هایی که در لحظه آسیب وجود داشته اند، فرا می گیرد. به خاطر این تداعی آموخته شده، فرد هر وقت که این محرک ها یا محرک های مشابه وجود دارند، حتی در غیاب تجربه آسیب رسان دچار اضطراب می شود. گریختن از رویداد آسیب زا، حداقل در عالم خیال، برای این فرد تقویت کننده می شود و این تقویت از آن پس واکنش کناره گیری را که در قربانیان این اختلال دیده می شود، نیرومند می سازد(هالجین و ویتبورن، 1388).
2-2-1-5-4- مدل روانکاوی
در این مدل این فرضیه مطرح است که آسیب باعث فعال شدن مجدد تعارضی روانی می شود که تا بیش از آن آرام بوده و نمودی نداشته است اما فی الواقع هنوز حل نشده بود. احیای آسیب دوران کودکی منجر به واپس روی و به کارگیری مکانیزم های دفاعی واپس زنی، انکار و ابطال می شود. ایگو خاطراتش را مرور می کند و از این طریق می کوشد بر اضطراب مذکور فایق آید و از آن بکاهد. بیمار از جهان خارج نفع ثانویه هم می گیرد که موارد شایع آن غرامت مالی، جلب توجه یا دلسوزی و همدردی بیشتر و ارضای نیازهای وابستگی می باشد. این نفع ها نیز اختلال را تقویت می کنند و موجب تداوم آن می شوند (کاپلان و سادوک، 1388). فروید نشانه های این اختلال را بیانگر غرق شدن دفاع های خود می دانست که از تجربیات شدید و تهدید کننده اضطراب غیرقابل کنترل سرچشمه می گیرد. خود تجربیات می توانند به اندازه کافی برای ایجاد این واکنش آسیب زا باشند، یا این که می توانند خاطرات دردناک تعارض های ناهوشیار را که قبلاً حل نشده اند، راه اندازی کنند و در نتیجه ناتوانی در سرکوب نگهداشتن این خاطرات موجب لبریز شدن این اضطراب می شود(لیدز، 1946؛ به نقل از هالجین، ویتبورن، 1388).
2-2-1-5-5 مدل اجتماعی – فرهنگی
عوامل اجتماعی و فرهنگی مانند تحصیلات، میزان درآمد و جایگاه اجتماعی، قطعات دیگری را برای معمای PTSD تأمین می کنند. یک تحقیق در مورد سربازان از جنگ برگشته ی ویتنام را در نظر بگیرید که در آن عواملی مانند شخصیت پیش از نبرد، شدت تجربیات نبرد و تجربه های بعد از نبرد و حمایت اجتماعی به عنوان عوامل پیش بین نشانه های PTSD مقایسه شده اند (کرینگ و همکاران،1388). آنچه از این تحقیق نمایان شد این بود که افراد دارای پیشینه های خاص به احتمال بیشتری در موقعیت های جنگی درگیر می شوند که بعدها آنها را در معرض خطر بیشتر مشکلات روانی قرار می دهند. سربازان دارای سوابق اختلال خلقی یا سوء مصرف مواد به احتمال بیشتری درگیر موقعیت هایی شدند که تجربیات وحشتناکی مانند مشاهده ی تکه تکه کردن شهروندان یا مشارکت در آن بخشی از این موقعیت ها بودند. ضمناً این سربازان بعد از مراجعت به وطن به احتمال بسیار کمتری رفتارهایی مانند صحبت کردن با دوستان یا درخواست کمک از متخصصان را انجام دادند که می توانست به کاستن از نشانه های اضطراب آنها کمک کند.
به طور کلی افرادی که در بسترهای اجتماعی- فرهنگی خاصی زندگی می کنند به احتمال بیشتری دچار PTSD می شوند. زندگی کردن در محله های شهری پر از جرم احتمال قرار گرفتن در معرض رویدادهای آسیب زا را افزایش می دهد و دریافت خدمات را برای افراد مخصوصاً برای زنان کم درآمد دشوار می سازد. زندگی در محله های فقیرنشین در کشورهای درحال توسعه که خدمات حمایتی و سلامت روانی در صورت وقوع ناملایمات ناکافی است، می تواند پاسخ های روانی تعداد زیادی از افراد را تشدید کند (هالجین، ویتبورن، 1388).
2-2-1-5-6 مدل فراشناختی
نظریه های شناختی در مورد آن چه که باعث به وجود آمدن الگوهای غیر مفید تفکر می شود، توضیحات مختصری ارائه کرده اند. اما این ساده انگارانه است که این الگوهای تفکر را به وجود باورهای زمینه ای درباره خود و جهان نسبت دهیم مانند این که من آسیب پذیر هستم. این باورها باعث به وجود آمدن الگوهای فکری اختلال که عمدتاً منفی، تکرار شونده و فزاینده بوده و به سختی قابل کنترل می باشد، نیست. آن چه در این جا مورد نیاز است به حساب آوردن عواملی است که تفکر را کنترل می کنند و وضعیت ذهن را تغییر می دهند. این عوامل اساسی نظریه فراشناختی را تشکیل می دهند.
مدل فراشناختی ولز(2000، 1996) در رابطه با اختلالات هیجانی مدل S-REF را ارائه داده اند که بیان می کند، باورهای فراشناختی از مهم ترین عوامل مستعد ساز و تداوم بخش، اختلالات هیجانی بوده که در آسیب شناسی اختلالات اضطرابی مطرح هستند و مختص اختلال تضطرابی خاص نمی باشد. اساس رویکرد فراشناختی- رفتاری، فراشناخت هایی که راهبردهای مقابله ای اثر می گذارند، شامل نشخوار فکری و نگرانی هستند که پس از استرس ایجاد می شوند، مانع تلفیق اطلاعات جدید در ساختار ترس می شوند. فراشناخت ها بر پردازش هیجانی و واکنش های مربوط به سانحه به دو طریق اثر می گذارند: اول، تأثیر دانش و راهبردهای فراشناختی بر روی تغییر باورها، و دوم، تعبیر و تفسیر علائم خاص، مثل افکار مزاحم، باورهایی که اجتناب از تهدید و یا حل و فصل کردن موقعیت می شووند، باعث ایجاد الگوهای مشکل آفرین و ارزیابی های نادرست از منابع پردازش می گردند(باتلر، ولز و دویک، 1995).
2-2-1-5-7- نگرش کلی به سبب شناسی PTSD
در مجموع برخلاف اکثر اختلال های روانی، ملاک های تشخیصی اختلال استرس پس از سانحه عامل سبب شناسی را نیز در بر می گیرد، آن چه که رویداد آسیب زا نامیده می شود. هم چنین تصور می شود که PTSD نتیجه عناصر مشترک چنین رویدادهایی باشد، آن چه که به آن استرس می گویند(نات و همکاران، 2000).
هم اکنون این موضوع پذیرفته شده است که نوع رویداد آسیب زا که توسط فرد تجربه می شود، از اهمیت کمتری در مقایسه با واکنش فرد به آن و آسیب پذیری او برخوردار می باشد(بارلو و هافمن، 1997).
زمینه های زیستی، روانی، اجتماعی همگی در پیدایش PTSD حائز اهیمت هستند و در واقع واکنش ذهنی شخص به رویداد آسیب زا مهم تر از شدت حادثه است(کاپلان و سادوک، 1388).