خراسان، سلجوقیان، مؤلف، سپاه

مؤلف
2- نحو یا بلاغت ساختاری نحوی او
3- اسلوب داستان پردازی کتاب
4- استعمال آن مقدار زیادی اصطلاحات عرفانی کهن و زبان فارسی به ویژه کلمات معمول آن در زبان عرفانی…
5- ترجمه عبارات عربی
1- گسترش واژگان مؤلف:
اگر به لغات و ترکیبات این کتاب توجه کنیم، تنوع واژگان زبان مؤلف را که با در نظر گرفتن حجم کتاب، در وسیع‌ترین حد ممکن می بینیم و این خودگواهی است بر میزان بلاغت و هنر وانتخاب و احضار کلمه ها که یکی از مهمترین معیارها در آفرینش ادبی به شمار می‌رود. قدرت ترکیب سازی او و نیز دامنه پیشوندها و پیوندها و تنوعی که از طریق افزودن حروف اضافه، ایجاد می کند. در زبان فارسی کم نظیر است.
2- نحو یا بلاغت ساختاری نحوی او: آنچه هنر اصلی یک نویسنده را تشکیل می دهد، قدرت احضار کمله‌هاست به تناسب نیاز بدان مولف در ادای مقصود با تمام حواشی و سایه روشن‌های معانی کلمه که در آن مقام جایی برای مقوله ترادف وجود ند ارد. اما فراتر از مرحله تنوع واژگان و قدرت احضار کلمه، در دقیق‌ترین مفهوم و کاربردش. ‌آنچه قلمرو اصلی خلاقیت نویسنده را تشکیل می دهد آگاهی او از حوزه بلاغی و درجه رسانگی ساختارهای نحوی زبان است همان که عبدالقاهر جرجانی آن را «علم معانی نحو می خواند.» در این قلمرو است که مؤلف این کتاب براستی اعجاز می کند و تمام آنچه کتب بداغت به گونه های کلیشه‌ای وبی روح از مقوله خبر، انشاء و حذف و وصل… سخن می گوید «تنها در امثال این کتاب و تاریخ بیهقی است که بگونه ای زبده و خلاق مورد استفاده قرار می‌گیرد و مؤلف با آگاهی از اسالیب گوناگون بیان، در هر جای، میزان قدرت خلاقه خویش را نشان می دهد. گذشته از چیرگی در گزینش واژه‌ها و احاطه وی بر موارد خاص استفاده از ساختارهای نحوی میزان خلاقیت وی در حوزه تصاویر در خور کمال توجه است بی آنکه گرفتار استفاده از استعارهای زبان شعر شود و یا به افراط در آوردن مجاز و استعاره بپردازد.
3- اسلوب داستان پردازی کتاب: مادر ادبیات فارسی کتب قصص و حکایات بسیار داریم. نیمی از ادبیات منظوم و مثنور فارسی ر ا داستان، حکایت تشکیل می دهند. اما در کمتر کتابی، مانند کشف المحجوب، نویسنده به فن داستان پردازی به معنی دقیق کلمه توجه داشته است در این کتاب بسیاری از داستان‌ها دارای نوعی پیرنگ داستانی است و در توصیف فضای داستان و حالات قهرمانان و انتخاب «لحن» مناسب در گفتگوهای ایشان، این مولف اعجاز می کند در اغلب داستان‌ها قدرت توصیف نویسنده چشمگیر است (عابدی، 109:1390) زبان و لحن گفتار در مجموعه داستان‌های موجود در ادب فارسی همواره یک لحن و یک زبان است از شاه و گدا گرفته تا عالم و عامی و مرد و زن و کودک… همگان با یک زبان و لحن. که همان لحن و زبان نویسنده کتاب است و آنهم زبان کلیشه‌ای سنتی ادبیات هر دوره‌ای است. سخن می گوید اما در این کتاب مؤلف بسیاری از قهرمانان را واداشته تا با لحن و زبان مناسب طبقه یا محیط خاص خویش سخن بگویند مانند:
از ابوعبدالله الحسین بن علی بن ابی طالب، رضی الله عنها:
«واندر حکایات یافتم که روزی مر دی به نزدیک وی آمد و گفت یا فرزند رسول خدای – عزّ و جلّ – مردی درویشم و اطفال دارم، مرا از تو- قوت امشب می‌باید. «حسین وی را گفت: «بنشین که ما را رزقی در راه است تا بیارند.» بس بر نیامد که پنج صُرّه بیاورند از نزد معاویه اندر هر صُرّه‌ای هزار دینار، و گفتند که: «معاویه از تو عذر می‌خواهد و می گوید: این قدر در وجه کهتران صرف فرماید که تا بر اثر این، تیمار نیکوتر داشته آید «حسین – رضی عنه – اشار ت کرد که «بدان درویش دهید.» آن پنج صُرّه دادند، و از وی عذرها خواست که: «بسی دیر ماندی، ‌و این بسی بی خطر عطایی بود که بافتی، ‌و اگر ما دانستیمی که این مقدار است ترا« انتظار ندادیمی، ما را معذور دار، که ما از اهل بلاییم و از همه راحت دنیا بازمانده‌ایم و مرادهای دنیای خود گم کرده‌ایم، و زندگانی به مراد دیگران می‌باید کرد. «و مناقب وی اشهر آن است که بر هیچ‌کس از امت پوشیده باشد. والله اعلم. (همان:109)
ترجمه عبارات عربی
یکی از مظاهر هنر نویسندگی مؤلف قدرتی است که در ترجمه عبارات عربی از خود نشان داده که در عین برخورد داری از دقت. در کمال زیبایی است.
کتاب کشف المحجوب به لحاظ ارزش هنری و چیره دستی نویسنده در گوناگونی بیان و شیوه آوردن حکایات و داستان‌ها و انتخاب کلمات، درصدر میراث ادبی زیان فارسی قرار دارد، حتی اگر کسی محتوی آن را که بیشتر عرفان و تصوف و زندگی نامه صوفیان است با دید انکار بنگرد، نمی تواند چیره‌دستی شگفت آور نویسنده را در اسالیب بیان هنری منکر شود.
2-6-6 اوضاع سیاسی ایران مخصوصا خراسان
در بین سالهای 390 تا 470 که هجویری می زیسته اضطراب و هرج و مرج اوضاع سیاسی ممالک اسلامی خاصه ایران به حد کمال رسیده بود. ( انوشه، 130:1380) با قتل منصور (ابوالحارث منصور، 389-387) بر دست سردارانش محمود فرصتی یافت تا به عنوان کینه خواه امیر مقتول دعوی خویش را از سر گیرد،‌اما دریافت که دشمنانش،‌بگتوزون و فایق با ابوالقاسم سیمجوری ممکن است بسیار تواناتر از وی باشند،‌از این رو در بهار سال 389ق با آنها صلح کرد و بلخ وهرات را تحت حکومت خود نگه داشت. متحدان به محمود اعتماد نداشتند و عهد شکاندن به عقبداران سپاه وی تاختند،‌اما از غلبه بر محمود عاجز آمدند. جنگ از سر گرفته شد، و محمود در حوالی مرو شکست قاطعی بر متحدان وارد آورد. اگر محمود تمام سرزمین های جنوب جیحون را بدست آورد. حتی پادشاه چغانیان و دیگر شاهان شمال جیحون سیادت محمود را پذیرفتند، و او برادرش نصر را به حکومت خراسان منصب کرد. در جنوب جیحون قدرت به طور کامل از سامانیان به غزنویان انتقال یافت. (انوشه، 1380: 139)
داستان سامانیان پایان افسانه وار داشت. برادر جوانتر منصور بن نوح و عبدالملک که اسماعیل نام داشت از بند قراخانیان بگریخت و به خوارزم رفت و در آنجا برای نجات تاج و تخت سامانیان هواخواهانی بر خود فراز آورد. اسماعیل لقب المنتصر «پیروز» برخود نهاد، و در ابتدا موفق گردید فراخانیان را نخست از بخارا و سپس از سمرقند بیرون راند. اما با بسیج شدن سپاه اصلی قراخانی و نزدیک شدن آن، منصور ناگزیر از همه فتوح خویش دست شست وبه خراسان گریخت. اسماعیل در خراسان نیز به پیروزی دیگری دست یافت و نصر، برادر محمود را از نیشابور بیرون کرد، اما بار دیگر با نزدیک شدن سپاه محمود،‌وی ناچار گردید همه چیز را رها کند. منتصر در سال 349ق به ماوراءالنهر بازگشت و در صدد طلب یاری از منصبی جدید،‌یعنی قابل ترک چنانکه بعدها در دوره سلجوقیان معلوم شد، هنگامی آشکار گردید که آنها در چند جنگ قراخانیان و از جمله نصر، فرمانروای بزرگ قراخانی را بکشتند. اما منتصر ترسید که به ترکان صحراگرد اعتماد نتوان کرد، پس آنها را فرو گذاشت و به خراسان رفت. (انوشه، 1380:140-139)
هنگامی که علی تکین درگذشت،‌سلجوقیان و اتباعشان به دعوت هارون به خوارزم کوچیدند،‌اما در آنجا میان آنها و رئیس گروهی از اغزهای رقیب،‌به نام یبغو یا رئیس سنتی قبیله، به نام شاه ملک، صاحب جند و ینگی کنت ( هر دو شهر دهانه سیر دریا واقع بودند). دشمن بروز کرد. شاه ملک که متحد غزنویان بود سرانجام بار دیگر خوارزم را فتح کرد،‌اما در همان ایام 432ق سلطان مسعود کشته شد و قدرت سلجوقیان فاتح در شرق ایران استیلا یافت. در سال 426 ق شاه ملک سلجوقیان را مغلوب و منهزم کرد و آنها را به سوی جنوب خراسان راند. ده هزار ترکمن به فرماندهی طغرل، چغری، موسی، یبغو و ابراهیم ینال ناامیدانه به خراسان رسیدند،‌و از ابوالفضل سوری، والی خراسان پناه خواستند آنها خود را لالعبید، طغرل و چفری، موالی امیرالمومنین خواندند و خواستند که نسا و فراوه به آنها داده شود، و آنها نیز در عوض تعهد می سپارند که از مرزها در برابر دیگر مهاجمان دشتهای آسای میانه پاسداری کنند. بنظر می آید که سلجوقیان در این ایام مقاصدی صلح جویانه داشتند و مشاوران کشوری سلطان عقیده داشتند که دست کم تا زمانی که سلجوقیان نیات بد خود را آشکار نکردند،‌به آنها پاسخی ملایم داده شود؛
اما مسعود و سرداران سپاهش می خواستند که با شتاب ممکن سلجوقیان را معدوم سازند. (انوشه، 1380:168) سلطان سپاهی را به فرماندهی بگتقدی به مقابله آنها فرستاد،‌اما در نهایت شگفتی خبر یافت که سلجوقیان این سپاه را بر سر راه نسا در هم شکستند. (429ق) (همان:168) مهاجمان رمه های گوسفند و اسب خود را بی محابا به واحه‌های حاصلخیز خراسان می راندند،‌از کشت و برداشت جلوگیری می کردند و کاروان های تجاری را که رونق اقتصادی ولایت بدان وابسته بود. از آمد و شد باز می داشتند. (انوشه،‌1380:168) مورخی در باب اوضاع پریشان ناحیه نیشابور اندکی پیش از آنکه در سال 429ق به تصرف سلجوقیان درآید می گوید: « آن ولایت چون زلف بتان پریشان و مانند چشم خوبان خراب گردید و به علیق چهار پایان فرو ماند.» بنابراین، اگر چند شهرهای خراسان در پشت حصارها و خندقهای پرآب از جمله سخت مسقیم در امان بودند. (همان:168) ( صحراگردان

مطلب مرتبط :   قتل، عمد، جنایت، دیوان