حکومت، آل‌بویه، مرداویج، بغداد

از تسلّط صفویان بر مناطق مختلف ایران و برچیده شدن حکومت¬های محلّی و از جمله حکومت کیائیان در گیلان، مذهب زیدیه نیز در این منطقه دوام نیاورده و بتدریج از میان رفته است و پیروان زیدیه نیز به تدریج به مذاهب دیگر و بویژه به امامیه گرویده¬اند.
2-2-4. حکومت‌های معاصر با برادران هارونی
در طیّ نخستین دهه‌های سده‌ی چهارم هجری ایران به سه حوزه‌ی قدرت مهم تقسیم می¬شد. مشرق ایران (ماوراءالنهر و خراسان) تابع سامانیان بود که کمابیش بر ولایات سیستان و کرمان در آن سوی منطقه‌ی بیابانی دشت کویر و دشت لوت نیز اعمال قدرت می‌کردند. ایرانیان کوه‌نشین حاشیه‌ی جنوبی دریای خزر تحت فرمانروایی پادشاهان زیدیه‌ی طبرستان و امرای متعدّد محلی بودند که از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به حکومت‌های آل‌زیار و آل‌بویه اشاره کرد. ایرانیان مناطق جنوبی نیز تحت حکومت ولات عباسی به سرمی‌بردند که مستقیماً وابسته‌ی بغداد بودند، اما این مناطق همواره آرمان استقلال در سرمی‌پروراندند و پیوسته تلاش می‌کردند که سلسله‌ای مستقل از خلافت بغداد پی افکنند. در مدت زمانی که عباسیان در بین‌النهرین سرگرم کشمکش‌ها بودند، آل‌بویه موفق شدند که مرکز و جنوب ایران را از دست آن‌ها بیرون کنند. بدین ترتیب برای نخستین بار در تاریخ اسلام، این نواحی از زیر استیلای متمرکز بغداد رهایی یافت و تحت فرمانروایی دودمانی ایرانی متّحد گردید. آل‌بویه حکمرانی خود را از مناطق شمالی ایران آغاز کرده و تا نواحی مرکز و جنوب ایران پیش آمدند. در این بخش به معرفی اجمالی مهم‌ترین این حکومت‌ها و بررسی اوضاع و شرایط سیاسی، فرهنگی آن¬ها می‌پردازیم.
2-2-4-1. آل‌زیار
زیاریان از نوادگان زیاربن وردانشاه از حکّام محلی گیلان بودند و چون دیگر مردمان عامه‌ی گیلان می‌زیستند. آنان را «آل‌وشمگیر» نیز می‌گفتند. حکمرانی آنان تقریباً از سال 319ق آغاز و تا حدود اواخر قرن پنجم ادامه یافت. مرعشی پایان کار آل‌زیار را به دست حسن صباح می‌داند و می‌نویسد: «در زمان سلطان ملکشاه، حسن صباح ملحد خروج کرد و ممالک کوهستان را مستولی شد و حکومت اولاد وشمگیر را قطع کرد.» رهیابی آنان به قدرت توسط ابوالحجاج مرداویج بود. او همچون بسیاری از جوانان گیل و دیلم در امور نظامی وارد شد و مهارت‌هایی به دست آورد. وی در ابتدای امر وارد سپاه سامانی شد و با قدرت گرفتن «اسفار» و پناهندگی او به سامانیان، از قراتکین اجازه خواست تا وارد طبرستان شود، سپس با سپاه خویش به اسفار پیوست. مرداویج در خدمت اسفار شجاعت و کارایی خود را به اثبات رساند و در مقابله با داعی صغیر ـ که به قتل او انجامید ـ نشان داد مردی کینه‌توز و جاه‌طلب است. بلندپروازی‌های او در برنامه ریزی علیه اسفار و اتحاد با دشمنان اسفار و سرانجام قتل او به منصّه ظهور درآمد. بدین ترتیب او برای مدتی هر چند کوتاه قدرت دیلمیان را به گیلان منتقل کرد و رئیس دیلم و جیل شد. مرداویج پس از شکست و قتل اسفار، بر سرزمین او غالب گشت. قزوین، ری، همدان، دینور، قم، کاشان و اصفهان شهرهایی بود که تحت تسلط او درآمد. وی پس از نظم دادن به امور سرزمین‌های فتح شده و ایجاد آرامش در سپاه با دادن مواجب و پاداش، در صدد توسعه‌ی قلمرو خویش برآمد و با این‌که «ماکان‌بن کاکی» او را در غلبه بر اسفار یاری رسانده بود، به طبرستان و گرگان که در دست ماکان بود لشکر کشید و او را شکست داد. وی پس از تثبیت موقعیت خود با گرفتن منشور حکومتی از خلیفه، به فکر افتاد تا برادر خویش «وشمگیر» را به خدمت گیرد و او را برای جانشینی خود آماده سازد. وشمگیر در این زمان در زمین‌های زراعی گیلان به برنجکاری اشتغال داشت. ابن‌اثیر به نقل از ابن‌جعده، نماینده‌ی اعزامی مرداویج به نزد وشمگیر، از فقر و شرایط بد زندگی وشمگیر و جهل و نادانی او نسبت به مسائل سیاسی، بسیار سخن گفته است. وشمگیر از برادرش که به زیر پرچم خلفای عباسی درآمده بود، انتقاد می‌کرد. در حقیقت تنفر از دستگاه خلافت خصیصه‌ی بسیاری از مردمان شمال ایران بود، اما در نهایت اصرار و وعده‌های نماینده‌ی مرداویج که حکایت از رسیدن وی به حکومت و ثروت داشت، تأثیر بخشید و وشمگیر نزد برادر رفت و حکومت ری به او واگذار گردید.
با توسعه‌ی فتوحات، مرداویج عده‌ای از سرداران دیلمی سپاه را به حکومت مناطق مختلف فرستاد. از جمله علی‌بن بویه را به حکومت «کرج ابودلف» منصوب کرد و این مقدمه‌ی ورود بویهیان به عرصه‌ی قدرت شد و منازعات میان آل‌بویه و آل‌زیار را بر سر قدرت رقم زد؛ هر چند مردایج پس از این حکم درصدد لغو آن برآمد، اما این کار عملی نشد. سرانجام مرداویج قربانی جاه‌طلبی وسخت‌گیری‌های خود نسبت به سپاهیان و مردم تحت سلطه‌ی خود گشت و چون بازماندگان او توانایی لازم برای استقلال مناطق تحت نفوذ خود را نداشتند، تابع خلفای عباسی و یا آ‌ل‌بویه گردیدند. در حقیقت قدرت حکومت زیاریان با مرگ مرداویج رو به ضعف نهاد؛ در مقابل روز به روز بر قدرت آل‌بویه اضافه گشت و آنان مناطق مرکزی را نیز به تصرّف خود درآوردند.
حاکمان آل‌زیار پس از مرداویج عبارتند از: وشمگیر (357ـ 323ق)، بیستون پسر وشمگیر (366ـ 357ق)، قابوس‌بن وشمگیر (403ـ366ق)، منوچهربن قابوس (420ـ402ق)، انوشروان‌بن منوچهر (435ـ433ق). نام برخی دیگر از حکمرانان زیاری در کتب تاریخ آمده است ولی آنان نقش سیاسی مؤثّری نداشته‌اند و مدت زمانی کوتاه بر مناطقی محدود از سرزمین اجدادی خود حکومت می‌کردند. از ویژگی مشترک این حکمرانان تا حکومت قابوس، جنگ و نزاع با آل‌بویه و سامانیان بود، اما سامانیان در زمان قابوس و در رویارویی با سپاه محمود غزنوی شکست خوردند و طومارشان برچیده شد. خود قابوس نیز برای در امان ماندن از فشار محمود غزنوی، اعلام وابستگی نمود؛ بدین ترتیب زیاریان از زمان قابوس، خراج‌گزار و مطیع دولت غزنویان شدند. همچنین زیاریان در طول حکومت خود، با علویان نیز در جنگ و گریز بودند. برای مثال می¬توان به نزاع¬های بین مؤیّد¬ بالله با قابوس¬بن وشمگیر و منوچهر¬بن قابوس اشاره کرد، که در صفحات پیشین به آن اشاره شد. همچنین یکی از وقایع مهم دوران حکومت بیستون، ادامه‌ی جنگ‌های علویان با زیاریان بود: بیستون برای خلاصی از مقابله با علویان آنان را در مقابل هم قرار داد و در نهایت ابوالحسن علی پسر حسین الثائر حکومت هوسم را به عنوان مطیع آل‌زیار در دست گرفت.
2-2-4-2. آل‌بویه
بیان شد که آل‌بویه حکومت خود را از مناطق شمال ایران آغاز کرده و به سمت مرکز و جنوب ایران پیشروی کردند. برای نخستین بار در تاریخ اسلام این نواحی از زیر استیلای متمرکز بغداد رهایی یافت و تحت فرمانروایی دودمانی ایرانی متّحد گردید. به عبارت دیگر تشکیل دولت‌های بومی که از مدت‌ها پیش در مشرق ایران جریان داشت، اکنون در مغرب ایران نیز تحقّق پیدا کرد. آل‌بویه دست‌آوردی حتّی بیش از این داشتند: آن‌ها از فلات ایران به عراق آمدند و خلافت عباسیان را زیر سلطه‌ی خویش گرفتند. آل‌بویه بر خلاف سلسله‌های قبل از خود، تنها به حوزه‌ی اولیه‌ی حکومت خود یعنی ری، اصفهان و شیراز اکتفا نکردند، بلکه به زور وارد بغداد شده و خلافت و شخص خلیفه را بازیچه¬ی دست خود قرار دادند. عمر دولت آ‌ل‌بویه از نیمه‌ی اول قرن چهارم تا اواخر نیمه‌ی اول قرن پنجم، کمی بیش از یک قرن به درازا کشید. بی‌شک سلاطین آل‌بویه از قدرتمندترین زمامدارانی بودند که بر کشور اسلامی حکمرانی کردند. حکمرانی آل¬بویه از سه برادر به نام‌های ابوالحسن علی مشهور به عمادالدولۀ، ابوعلی حسن مشهور به رکن‌الدولۀ و ابوالحسن احمد مشهور به معزّالدولۀ، شروع شد. آن¬ها پسران ابوشجاع ماهیگیر بودند که در ابتدا در سپاه ناصر اطروش حضور داشتند، اما بعداً در سپاه مرداویج مشغول فعالیّت شدند و به جهت لیاقتی که از خود نشان دادند پس از مدتی از طرف او به حکومت بر نواحی اطراف ری منصوب شدند . پس از مدتی عمادالدولۀ مردم را به سوی خویش جذب کرد و راهی اصفهان شد و این آغاز فعالیت مستقل آن‌ها بود. بویهیان در سال 322ق وارد شیراز شدند و این شهر را مقرّ حکومت خود قرار دادند. رفتار آن‌ها با مردم مناسب بود. به تعبیر ابن‌اثیر وقتی معزّالدولۀ به شیراز آمد امنیت برقرار کرد و عدالت را گسترش داد.
در تمام مدّتی که آل‌بویه برای تصرّف بغداد آماده می‌شدند، درگیری‌های فراوانی با مرداویج و برادرش وشمگیر داشتند. آن‌ها پس از تثبیت موقعیت خود در فارس و خوزستان به طرف بغداد حرکت کردند. در نهایت در سال 334ق معزّالدولۀ وارد بغداد شد و بر خلیفه‌ی بغداد مسلط گشت. قدرت او در بغداد به اندازه‌ای بود که توانست خلیفه‌ی وقت مستکفی بالله را عزل و به جای او مطیع لله را نصب کند. بنابراین عصر آل‌بویه باب تازه‌ای نیز در تاریخ خلافت عباسی می‌گشاید؛ هر چند که ضعف قدرت مرکزی خلافت از آغاز قرن چهارم شروع شده بود، اما این آل‌بویه بودند که اوضاع و احوال بغداد را پس از یک دوره اغتشاش و پریشانی ثبات و سامان بخشیدند. اگر آنان تصمیم نمی‌گرفتند که به دلایل مصلحت سیاسی به ادامه‌ی حیات دستگاه خلافت کمک کنند و از آن

مطلب مرتبط :   زن، زنان، شوهر، است.