جشن، بیت:، نوروز، طرب

دانلود پایان نامه
استعاره از: معشوق
معنی بیت: ای آفتابی که سایه تو بر ماه افتاده و ذرهای از پرتو تو ماه را روشن نموده است. با بخشش فراگیر خود نور و روشنایی خود را از ما آدمیان نگیر.
بیت7: ای ماهِ منظوران جان پیدا ز اوج دلبری از دیدهی ما ناظران، پنهان مکن دیدار را
منظور: دیده شده.|| مقصود. کام. مرام. مراد. مطلوب. غرض. معنی. مفهوم. مضمون. مدلول. || تحسین شده و پذیرفته شده و قبول شده و پسندیده و مطبوع و شایسته. (دهخدا،1377)
ماه استعاره از: معشوق
معنی بیت: ای محبوب جان که در اوج زیبایی هستی، دیدن خود را از ما دریغ مکن.
بیت8: آب زمین را تر کنم چون ابر، آب چشم خود از گریه در سیل آورم مژگان باران بار را
مژگان: مجاز از چشم – باران: استعاره از اشک – تشبیه چشم به ابر باران بار.
معنی بیت: چنان بگریم که سیلاب آن چشمم را ببرد و چنان سرشکی از دیده جاری کنم که باران چشمم سیلابی شود.
بیت9: تا اندرین ره لطف را کشتی به ساحل کی رسد کاشفته میبیند ز موج، این بحر مردم خوار را
مردم خوار: آدم خوار. که گوشت آدمیزاده خورد. مردم خور (دهخدا،1377)
جهان را به دریایی تشبیه کرده که مواج و آشفته است. و مردم را به کام مرگ میکشاند.
معنی بیت: معلوم نیست که کشتی عشق من کی به ساحل آرامش میرسد. زیرا این دریای مردم خوار را پریشان و طوفانی میبینم.

غزل3

.1
جشن نوروز، دهد شش جهت غبرا را
زینت و زیب، خصوصا چمن و صحرا را
.2
نوبهارست دگر جشن و درین هر دو مقیم
حاضر آور مُل حمرا و گل حمرا را
.3
جشن روزافزون، در سایهی خضرابنشان
هم ز حمرا تب سودا و تف صفرا را
.4
جشن گرمای، مرا کام طلب زان عارض
که کشد بر سمن از غالیه بر، طغرا را
.5
موکب جشن جهان تاب چو بنمود عیان
بر سمند طرب و لهو فکن بترا را
.6
گرچه آرایِ طرب جشن جهان، آرای است
تو بیارای به رخ، جشن جهان آرا را
.7
جشن مهرست که بر فضل ربیعش، فضل است
چون بر انواع تکلّم، سخن غرّا را
.8
گوش کن جشن خزان رمز و رموز رمزان
تا فراموش کنی قال و قل قرّا را
.9
جشن سرمای، فراگیر چنان بزم که کس
نکند یاد درو بزمگه دارا را
.10
به می و میکده در جشن شب افروز افزای
پر نوا کن ز صدا این تتق خضرا را
.11
جشن بهمن همه را با رخ ساقی است نظر
نالهی وامق و جشن نظر عذرا را
.12
رای جشن ملکی کن سوی صحرا چو صبا
نقش فرخار کند بار دگر خارا را
در این غزل درباره انواع جشنهایی که در گذشته در کشور ایران وجود داشته سختن گفته شده است.
وزن شعر: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون اصلم)
بیت1: جشن نوروز، دهد شش جهت غبرا را زینت و زیب، خصوصا چمن و صحرا را
نوروز: به معنی روز نو است، وآن دو باشد، یکی نوروز عامه و دیگری نوروز خاصه، و نوروز عامه روز اول فروردین ماه است که آمدن آفتاب به نقطهی اول حمل باشد و رسیدن او به نقطهی اول بهار است. گویند خدای تعالی در این روز عالم را آفرید و هر هفت کوکب در اوج تدویر بودند و اوجات همه در نقطهی اول حمل بود، در این روز حکم شد که به سیر و دور درآیند و آدم علیه السلام را نیز در این روز خلق کرد، پس بنابراین این روز را نوروز گویند و بعضی گفتهاند که جمشید که او اول جم نام داشت و عربان او را منوشلخ میگویند سیر عالم میکرد چون به آذربایجان رسید، فرمود تخت مرصعی بر جای بلندی رو به جانب مشرق گذارند و خود تاج مرصعی بر سر نهاده بر آن تخت بنشست، همین که آفتاب طلوع کرد و پرتوش بر آن تاج و تخت افتاد شعاعی در غایت روشنی پدید آمد، مردمان از آن شاد شدند و گفتند این روز نو است، و چون به زبان پهلوی شعاع را شید میگویند این لفظ را بر حکم افزودند و او را جمشید خواندند و جشن عظیم کردند و از آن روز این رسم پیدا شد. و نوروز خاصه روزی است که نام آن روز خرداد است و آن ششم فروردین ماه باشد و در آن روز هم جمشید بر تخت نشست و خاصان را طلبید و رسمهای نیکو گذاشت و گفت خدای تعالی شما را خلق کرده است، باید که به آبهای پاکیزه تن را بشوئید و غسل کنید و به سجده و شکر او مشغول باشید و هر سال در این روز به همین دستور عمل نمایید، و این روز را بنابراین نوروز خاصه خوانند. و گویند اکاسره هر سال از نوروز عامه تا نوروز خاصه که شش روز باشد حاجتهای مردمان را برآوردندی و زندانیان را آزاد کردندی و مجرمان را عفو فرمودندی و به عیش و شادی مشغول بودندی، و معرب آن نیروز است. این روز را در نزد پادشاهان عجم و یزدانیان ایران شرفهاست، گویند در آن روز ایجاد و انشاء خلق شده و سعدتر از ساعات آن روز ساعت تحویل شمس است به حمل. (دهخدا،1377)
شش جهت: جهات سته. شش طرف؛ یعنی پیش و پس و چپ و راست و بالا و پایین. (دهخدا،1377)
غبرا: مخفف غبراء در فارسی. زمین. ارض. سما آسمان ارض و غبرا زمین. (دهخدا،1377)
معنی بیت: جشن نوروز شش جهت زمین مخصوصاً چمن و صحرا را زینت و آرایش میدهد.
بیت2: نوبهارست دگر جشن و درین هر دو مقیم حاضر آورد مُل حمرا و گل حمرا را
مقیم: آن که در جایی آرام کند و دوام ورزد و آن را وطن کند و باشنده و متوطن و ساکن و قرار گرفته. (دهخدا،1377)
مل: نبیذ بود. شراب انگوری. می. باده. مدام. راح. صهبا. خمر. عقار. (لغت نامه دهخدا)
حمراء: هر شیء مؤنث که سرخ رنگ باشد (غیاث اللغات)
معنی بیت: جشن دیگر جشن نوبهار است. در آن جشن گل سرخ و شراب سرخ را حاضر کن.
بیت3: جشن روزافزون، در سایهی خضرابنشان هم ز حمرا تب سودا و تف صفرا را
خضرا: چمن کاری. جایی که چمن در آن کاشته اند (دهخدا،1377)
سودا: 1- مؤنث اسود، سیاه. 2- یکی از اخلاط چهارگانه که جای آن طحال است. 3-هوی و هوس. 4- عشق. (معین،1374)
تف: حرارت بود یعنی گرمی. بخار و گرمی باشد. گرمی آتش و جز آن. (دهخدا،1377)
صفرا: 1- زرداب. مایعی زردرنگ و تلخ که از کبد ترشح می شود. مجازاً به معنی تندی. (معین،1374)
حمراء در این بیت همان معنی زن سرخ و سفید را میدهد.
جش روزافزون با توجه به بیتهای قبل جشن نوروز است که از آن روز به بعد بر طول روز افزوده میشود.
منظور از چمن در ردیف درخت است که بین آن راه باشد یا محل نشستن.
معنی بیت: در جشن روز افزون در سایه چمنزار به وسیله می گرمی و حرارت ناشی از سودا و صفرا را از معشوق سرخ روی فروبنشان.
بیت4: جشن گرمای مرا، کام طلب زان عارض که کشد بر سمن از غالیه بر، طغرا را
عارض: چهره، رخسار. (معین،1374)
سمن: گل سفید خوشبو که سه برگ دارد. بعضی به سرخی مایل باشد. گلی است خوشبو و سپید و آنرا یاسمن و یاس نیز گویند. گل سه برگه و یاسمین و به ضم سین هم آمده است. (دهخدا،1377)
غالیه: بوی خوشی مرکب از مشک و عنبر و باله به رنگ سیاه که موی را بدان خضاب کنند. (معین،1374)
طغرا: طُغْری ̍. القابی باشد که بر سر فرمان پادشاهان مینویسند، و در قدیم خطی بوده است منحنی که بر سر احکام ملوک میکشیدهاند (دهخدا،1377)
سمن استعاره از: چهره سفید معشوق – طغرا کنایه از: ابرو
معنی بیت: در این جشن گرم و شاد از آن رخسار زیبای خود که نقش غالیه بر ابروان دارد، کامی به من بخش. (بوسهای به من بده)
بیت5: موکب جشن جهان تاب چو بنمود عیان بر سمند طرب و لهو فکن بترا را
جهانتاب: جهان تابنده. نوردهنده به جهان. فروغ بخشنده (دهخدا،1377)
عیان: به چشم دیدن. ظاهر، آشکار. (معین،1374)
سمند: اسبی که رنگش مایل به زردی باشد. (معین،1374)
بتراء: بی خبر. (دهخدا،1377)
معنی بیت: چون موسم جشن جهان تاب رسید بیخبر را بر اسب شادمانی و نشاط بنشان.
بیت6: گرچه آرایِ طرب جشن جهان، آرای است تو بیارای به رخ، جشن جهانآرا را
معنی بیت: درست است جشن جهانآرا آرایشگر طرب است تو به وسیله زیبایی خود جشن جهانآرا را زینت بده.
بیت7: جشن مهرست که بر فضل ربیعش، فضل است چون بر انواع تکلّم، سخن غرّا را
فضل ربیع: فضل بن ربیع وزیر هارون الرشید (دهخدا،1377)
غرّا: فصیح، بلیغ. (معین،1374)
فضل ربیع جنبه ایهام تناسب دارد اما نظر شاعر به برتری جشن مهر بر بهار است.
معنی بیت: این جشن مهر است که بر فضائل بهار هم برتری دارد همچنان که سخن فصیح و بلیغ بر انواع سخنان برتری دارد.
بیت8: گوش کن جشن خزان رمز و رموز رمزان تا فراموش کنی قال و قل قرّا را
قُرّا: ج قاری، قَراء: خوش خوانندهی قرآن. (دهخدا،1377)
رمزان: برجستن و رمیدن (دهخدا،1377)
معنی بیت: در جشن خزان رمز و راز پای کوبی و رقص و جست و خیز را گوش کن. تا قیل و قال زاهدان (قرآن خوان) را فراموش کنی.
بیت9: جشن سرمای، فراگیر چنان بزم که کس نکند یاد درو بزمگه دارا را
بزمگه: مجلس سور. مجلس طرب و مهمانی. مجلس شراب و طرب (دهخدا،1377)
چله: مدتی معین از فصل زمستان و فصل تابستان. چله بزرگ: الف – چهل روز از زمستان که آغاز آن مطابق هفتم دی

مطلب مرتبط :   پایان نامه درباره مدل دو پارامتری و ارزیابی عملکرد