جشن، بیت:، رای، جلالی

ماه جلالی و پایانش شانزدهم بهمن ماه جلالی است. ب- چهل روز از تابستان که اول آن مطابق است با پنجم تیرماه جلالی و آخر آن یازدهم مرداد ماه جلالی میباشد. چله کوچک: الف- بیست روز از فصل زمستان که آغاز آن از هفدهم بهمن ماه جلالی شروع میشود و در پنجم اسفند ماه پایان مییابد. ب- بیست روز تابستان که آغاز آن دوازدهم مردادماه و آخر آن روز اول شهریور ماه میباشد. (دهخدا،1377)
احتمالاً جشن سرمای فراگیر به چلهی بزرگ اشاره دارد.
معنی بیت: در جشن سرما چنان بزمی برپا کن که هیچ کس در آن از مجلس طرب دارا یاد نکند.
بیت10: به می و میکده در جشن شب افروز افزای پر نوا کن ز صدا این تتق خضرا را
تتق: تقتق بود. ططق بود. چادر و پردهی بزرگ. سراپرده. پرده. (دهخدا،1377)
چهارشنبه سوری: غروب آخرین سه شنبه سال که در آن شب معمولاً هفت بوتهی آتش درست میکنند و به ترتیب از روی آن میپرند برای رسیدن به سعادت و سلامت درسال نو و میگویند: سرخی تو از من زردی من از تو. (معین،1374)
تتق خضراء: کنایه از آسمان – جش شب افروز افزای : احتمالاً منظور جشن آتش (چهارشنبه سوری) است.
معنی بیت: با شراب و موسیقی در جشن آتش بر شادی این جشن بیفزای.
بیت11:
جشن بهمن: بهمنجنه: نام روز دویم است از ماه بهمن و عجمان در این روز عید کنند و جشن سازند بنابر قاعدهی کلیه که نزد ایشان ثابت است که چون نام روز با نام ماه موافق آید عید باید کردن و آنرا بهمنجه نیز گویند، گویند دراین روز سپند را با شیر باید خورد به جهت زیادتی حافظه و در بعضی از بلاد در این روز مهمانی کنند به طعامی که در آن جمیع حبوبات باشد و بعضی گویند نام روز دویم از هر ماه شمسی. روز دوم ماه بود به قول پارسیان و به قول دیگر روز دوم بود از بهمن ماه و پادشاهان عجم این روز را به فال نیکو داشتندی و بهمن سرخ و زرد سر همه چیز بیفشاندندی. (دهخدا،1377)
وامق: نام مردی که بر عذرا عاشق بود. (معین،1374)
بیت12: رای جشن ملکی کن سوی صحرا چو صبا نقش فرخار کند بار دگر خارا را
فرخار: نام شهری است منسوب به خوبان و صاحب حسنان. شهری در ترکستان. کرسانک شهری است از تبت و اندر وی بتخانههای بزرگ است و آن را فرخار بزرگ خوانند. (دهخدا،1377)
خارا: سنگ سخت و صلب (دهخدا،1377)
معنی بیت: همچون باد صبا جشن شاهانهی سلطان عزم صحرا کن. وقتی که باد صبا سنگ خارا را از گلها و بوتهها همچون بتخانهی فرخار میکند.

مطلب مرتبط :   دارآباد، خیابان، مسجد، ولنجک

غزل 4

.1
آرامش اگر بُود، شما را
آرام نماند، بی تو ما را
.2
از این بُوَدت، ارادت دل
مشکل بُوَد ای پسر نیارا
.3
آراست سرا به عطر گوئی
گیسوی تو عنبریست سارا
.4
آرای به وصلِ خود سرایم
هستم چو ثنا سرات یارا
.5
آرای وگرنه نیست کس را
با رای تو هیچ رای یارا
وزن شعر: مفعول مفاعلن فعولن ( هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
بیت1:
آرام: 1- ( اِ.) قرار، سکون. 2- درنگ. 3- آسایش، راحتی. (معین،1374)
بیت2: ار این بُوَدت، ارادت دل مشکل بُوَد ای پسر نیارا
ارادت: 1- خواست، میل، قصد. 2- در فارسی علاقه مندی، سرسپردگی مرید به مرشد. 3- دوستی از روی اخلاص و بی ریایی. (معین،1374)
معنی بیت: اگر دلخواه تو بیقراری من است. این همه خود را میارا بر من مشکل است.
بیت3: آراست سرا به عطر گوئی گیسوی تو عنبریست سارا
سرا: سرای: 1- خانه، مکان. 2- بنای عالی. 3- پسوند مکان: کاروانسرا. (معین،1374)
عنبر سارا: عنبر بسیار خوشبوی و خالص. (دهخدا،1377)
استفهام انکاری
معنی بیت: گیسوی تو همچون عنبر خوشبو و خالص خانه را عطرآگین کرد.
بیت4: آرای به وصلِ خود سرایم هستم چو ثنا سرات یارا
ثنا: 1- آفرین، تحسین. 2- مدح، ستایش. (معین،1374) ثنا گوئی: مدح. ستایشگری. (دهخدا،1377)
سرا و سرا جناس تام
معنی بیت: حال که من به ستایش و تحسین تو پرداختهام تو نیز خانه مرا با آمدن خود زینت بده.
بیت5: آرای وگرنه نیست کس را با رای تو هیچ رای یارا
معنی بیت: خانه من را زینت بده وگرنه هیچ کس در برابر اندیشه تو اندیشهای ندارد.