تعریف سازمان از دیدگاه صاحبنظران

تعاریف سازمان

تاکنون تعاریف زیادی ازسازمان شده است. تعدادی ازاین تعاریف به زمانی برمی گردد که به سازمان از دیدگاه علم جامعه‌شناسی نگریسته  می‌شد. اندیشمندانی چون ماکس وبر، مارکس وچستربارنارد[1] ازاین دسته‌اند، اما اززمانی که تجزیه و تحلیل سازمان دردهه ١٩۶٠ ازرشته‌ی جامعه‌شناسی  تفکیک شد و به صورت یک موضوع تمام عیار درآمد. تعاریف متعددی ازسازمان ارائه شد. اتزیونی و اسکات و … ازاین گروه افراد می‌باشند. هرچند برخی ازنویسندگان مانند مارچ و سایمون[2] چنین استدلال می‌کنند که ارائه تعریف ازسازمان دردی را دوا نمی کند. ولی به نظرمی رسد تعریف، مبنایی را به دست می‌دهد که می‌توان مطالب مورد مطالعه را درک کرد. (هال، ١٣٨١، ص۴٧)

 

– ماکس وبر[3]

ماکس وبر برای نخستین‌بار توانست سازمان را ازسایر نهاد‌های اجتماعی تفکیک کند. طبق گفته‌های او سازمان (یک رابطه‌ی اجتماعی بسته می‌باشد که طبق مقررات به افراد خارجی اجازه ورود نمی‌دهد. دستورات برای عملیات توسط افراد خاصی که عهده‌داراین وظیفه هستند ودررأس سازمان قرارمی‌گیرند اعمال می‌شود و معمولاً یک ستاد اداری و اجرایی دارد).

به اعتقاد ماکس وبرسازمان این ویژگی‌ها را دارا است.

١- سازمان مستلزم وجود روابط اجتماعی است. یعنی فرد با سازمان روابط متقابل دارد.

٢- سازمان دارای مرزاست. همان گونه که از کلمه (بسته) یا مرزها‌ی محدود برمی‌آید نمی‌توان با این افراد به صورت تصادفی تماس برقرارکرد. سازمان دربرگیرنده‌ی بخش‌هایی ازجمعیت می‌شود و عده‌ای را استثنا می‌کند.

٣- سازمان دارای یک سلسله مراتب اختیارات است و برای انجام امورو وظایف نوعی تقسیم کار[4] وجود دارد. افرادی که دررأس قرار می گیرند و وظایف خاصی به آنها محول می‌شود، دستورات را صادر و آنها را اعمال می‌کنند.

۴- رابطه در سازمان (اداری) است  نه (خانوادگی).

۵- فعالیت‌های سازمان هدف‌مدارمی‌باشد. سازمان فعالیتهای مستمر و هدفمدار، برای تأ مین هدف خاصی انجام می‌دهد. هدف از وجود سازمان، انجام کارخاصی است. (نقل ازهال، ١٣٨١، ص ۵٠)

 

– استیفن رابینز[5]

رابینزدرکتاب تئوری سازمان، سازمان را اینگونه تعریف می‌نماید: سازمان پدیده‌ای اجتماعی به شمار می‌آید که به طور آگاهانه هماهنگ شده و دارای حدود و ثغور نسبتاً مشخصی بوده و برای تحقق هدف  یا اهدافی براساس یک سلسله مبانی دائمی فعالیت می‌کند. (١٣٨١، ص ٢١)

مطلب مرتبط :   امنیت، گفتمان، بنیاد، با‌این

این تعریف دارای ویژگی‌های زیر است.

١- عبارت (به صورت آگاهانه هماهنگ کننده) دلالت بر مدیریت دارد.

٢- پدیده‌ی اجتماعی دال براین معنا است که سازمان ازافراد یا گروههایی که با هم در تعاملند تشکیل شده است. الگوهای تعاملی که افراد داخل سازمان ازآنها تبعیت می‌کنند، تصادفی به وجود نیامده‌اند. بلکه در خصوص آنها قبلا اندیشیده شده است. ازاینروچون سازمانها پدیده‌های اجتماعی‌اند. لذا الگوها‌ی تعاملی اعضای آنها باید موزون وهماهنگ باشد تا ابهام وسردرگمی حداقل گشته و در نتیجه اطمینا ن حاصل شود که وظایف مهم سازمانی انجام می‌پذیرند.

٣- یک سازمان مرزهای مشخصی دارد. این مرزها به مرور زمان می‌توانند تغییرکنند و ممکن است که کاملاً واضح و روشن نباشند. مشخص نمودن چنین مرزهایی ازطریق انعقاد قراردادها‌ی رسمی و یا غیررسمی بین اعضای سازمان صورت می‌پذیرد.

۴- افراد با سازمان پیوندی دائمی دارند. اما این پیوند، عضویت مادام‌العمر را تضمین نمی کند. بلکه برعکس سازمان‌ها دائما دراعضا‌ی خود تغییر و تحولاتی صورت می‌دهند. تا مادامیکه اعضاء عضویت سازمان را دارند حق دارند در حد قوانین و مقررات در امور سازمان مشارکت کنند.

۵- سازمانها برای انجام امور به وجود آمده‌اند. این امور یا فعالیت‌ها همان اهدافند که دستیابی به آنها توسط یک فرد به تنهایی امکان‌پذیر نیست یا اگر به وسیله‌ی یک فرد قابل حصول باشد، دست یافتن آن ازطریق سازمان اثربخش‌ترمی‌باشد. لازم نیست همه اعضای سازمان اهداف را کلاً بپذیرند. در واقع نوعی توافق جمعی با رسالت سازمان کفایت می‌کند. (رابینز،١٣٨١، ص ٢٢)

 

– تعریف مفهومی

بعضی از تعاریف ما ازسازمان نتیجه نگرش ما نسبت به سازمان است. این نگرش ناشی ازنوع برخورد ما با سازمان و نحوه‌ی مطالعه آن می‌باشد. سازمان را از جهت مفهومی به صورت‌های مختلفی تعریف کرده‌اند.

١- پدیده‌های عقلانی که اهدافی را دنبال می‌کنند: برطبق این نگرش، سازمان‌ها برای تحقق اهدافی به وجود آمده‌اند ورفتاراعضای سازمان می‌تواند به عنوان پیگیری یا تعقیب اهداف تشریح شود.

٢- ائتلاف ذینفع‌های قدرتمند: براساس این مفهوم، سازمان‌ها متشکل از گروه‌هایی می‌باشند که هر کدام منافع شخصی خود را دنبال می‌کنند. این گروه‌ها قدرت خودشان را در جهت تحت تأثیر قرار دادن توزیع منابع درسازمان به کارمی‌گیرند.

مطلب مرتبط :   باغچه، بخیر، صبح، تصویر

٣- سیستمهای با ز: براساس این نگرش، سازمان‌ها سیستمهای تبدیل داده به ستاده‌ها می‌باشند که برای بقای خود به محیطشان متکی‌اند.

۴- نظام‌های تولید کننده‌ی مفهوم‌ساز: براساس این تعریف، سازمانها پدیده‌هایی می‌باشند که بصورت مصنوعی ایجاد شده‌اند، اهداف بلندمدت و مقاصدشان به صورت نمادین ایجاد شده و به وسیله‌ی مدیریت حصول می‌شود.

۵- سیستم‌های بهم پیوسته‌ی منعطف: براساس این تعریف، سازمانها از واحد‌های نسبتاً مستقل تشکیل شده‌اند که می‌توانند اهدافی مشابه و حتی متضاد را دنبا ل کنند.

۶- ابزارتسلط یا حاکمیت: با توجه به این مفهوم، سازمان‌ها اعضای خودشان را در قالب‌های شغلی قرار می‌دهند که این امر آنچه را آنها می‌توانند انجام  بدهند و نیزافرادی را که می‌توانند با آنها در تماس باشند محدود می‌کند. مضافاً اینکه سازمان برای آنها رئیس تعیین می‌کند که اختیار صدوردستور دارد.

٧- سیستم‌های سیاسی[6]: با توجه به این نگاه، سازمان‌ها مرکب از جناح‌های قدرتمند داخلی‌اند که هرکدام کنترل بر فرایند تصمیم‌گیری را به منظور افزایش منافع خود خواهان هستند.

٨- واحد‌های پردازش اطلاعا ت: با توجه به این تعریف، سازمان‌ها محیط خود را تعریف و تفسیرکرده و مورد ارزیابی قرار می‌دهند. فعالیتشان راهماهنگ می‌سازند و به وسیله پردازش اطلاعات به صورت افقی و عمودی ازطریق یک سلسله مراتب ساختاری، تصمیم‌گیری را تسهیل می‌کنند.

٩- زندان‌های روح: براساس این مفهوم، سازمان ها ازطریق تدوین شرح شغل، ایجاد دوایر، بخش‌ها و تعیین معیارها‌ی رفتاری قابل قبول، اعضای خود را محدود و مقید می‌سازند و هنگامی که این محدودیت‌ها پذیرفته شود نوعی موانع مصنوعی می‌شوند که گزینه‌های انتخابی کارکنان را محدود می‌کنند.

١٠- قراردادهای اجتماعی: براساس این نگرش، سازمان‌ها مرکب ازمجموعه‌ای ازتوافقات غیرمکتوب بوده که بدان وسیله اعضاء درقبال دریافت حق‌الزحمه، رفتارهای ویژه‌ی سازمان را ازخود بروز می‌دهند. (رابینز، ١٣٨١، ص ٢٨)

[1]– CH. Barnard

[2]– March & Simon

[3]– M. Weber

[4]– Division of  labor

[5]– S. P. Robbins

[6]– Political  sistems