ترجمه، گرگ، گوسفند، روباه

دانلود پایان نامه
قَدْ لَبَّاکِ! ترجمه ـ ناگهان[گربه] به سویش آمـد و گفت: بشارت باد بر تو، کسی که او را فرا میخواندی، دعوتت را پذیرفته است!
8ـ فَفَزَعَتْ لمَّا رَأَتْهُ الفَأرَهْ و اعْتَصَمَتْ مِنهُ بِبَیْتِ الجارَهْ ترجمه ـ و موشِ[خاله] تا او را دید وحشتزده شـد و از[ترس] او به خانۀ همسایه پناه بُرد.
9ـ و أَشرَفَتْ تَقولُ لِلسَّفیهِ: إِنْ مُتُّ بَعدَ ابنِی فَمَنْ یَبکِیهِ؟! ترجمه ـ و [موش خاله] از بالای خانه به آن [گربۀ] نادان گفت: اگر من پس از فرزندم بمیرم، پس چه کسی برای او گریه کند؟!

الغَزَالُ و الخَروفُ و التَّیسُ و الذِّئبُ
آهو، گوسفند نر ، بُز نر و گرگ
***
1ـ تَنَازَعَ الغَزَالُ و الخَروفُ و قَالَ: کُلٌّ إِنَّهُ الظَّریفُ
ترجمه ـ آهو و گوسفند نر با هم دعوا میکردند و همه گفتند به راستی او [بز نر] زیرک است.
2ـ فَرَأَیا التَّیسَ؛ فَظَنَّا أَنَّهُ أَعطاهُ عَقلاً مَنْ أَطالَ ذَقْنَهُ
ترجمه ـ و هر دو، بُز نر را دیدند؛ پس پنداشتند که هرکس چانه و ریشش دراز باشد بسیار خردمند است.
3ـ فَکَلَّفَاهُ أَنْ یُفَتِّشَ الفَلا عَنْ حَکَمٍ لَهُ اعتِبارُ فِی المَلا
ترجمه ـ پس او را واداشتند که همۀ دشت را برای داوری که نزد همگان اعتبار دارد جستجو کند.
4ـ یَنْظُرُ فِی دَعواهُما بِالدِّقَهْ عَساهُ یُعطِی الحَقَّ مُستَحَقَّهْ
ترجمه ـ [تا آن داور] در دعوای آن دو به دقت بنگرد، شاید که حق را به حقدار برساند.
5ـ فَسارَ لِلبَحْثِ بِلا تَوَانِی مُفتَخِراً بِثِقَّهِ الإِخوانِ
ترجمه ـ پس [بُز نر] بیآنکه سستی کند برای جستجو به راه افتاد، در حالیکه از اعتماد دوستانش به خود میبالید.
6ـ یَقولُ: عِندی نَظْرَهٌ کَبیرَهْ تَرفَعُ شَأنَ التَّیسِ فِی العَشیرَهْ
ترجمه ـ [و با خود] میگفت: من نظر بلندی دارم که منزلت بُز نر را در میان قبیله بالا میبرد.
7ـ و ذاکَ أَنْ أَجدَرَ الثَّناءِ بِالصِّدقِ ما جَاءَ مِنَ الأَعداءِ
ترجمه ـ و آن این است که آن ستایشی در خور راستی است که از جانب دشمنان باشد. (بُز نر بلند نظری خود را این میداند که ستایش دشمن واقعیت دارد تا دوست؛ به همین سبب به سراغ گرگ میرود و از او داوری میخواهد.)
8ـ و إِنَّنِی إِذا دَعَوْتُ الذِّیبا لا یَستَطِیعَانِ لَهُ تَکذِیبا
ترجمه ـ و به راستی چنانچه من گرگ را فراخوانم، ایشان هرگز نمیتوانند [نظر] او را انکار کنند.
9ـ لِکُونِهِ لا یَعرِفُ الغَزالا و لیسَ یُلقِی لِلخَروفِ بالا
ترجمه ـ زیرا که [گرگ] آهو را نمیشناسد و خاطرش به گوسفند مایل نیست.
10ـ ثُمَّ أَتَی الذِّئبَ، فَقَالَ: طِلْبَتِی أَنتَ، فَسِرْ مَعَی، و خُذْ بِلِحیَتی
ترجمه ـ سپس نزد گرگ آمد و گفت: درخواستی از تو دارم، با من راه بیفت و ریش مرا [در دست] بگیر.
11ـ و قادَهُ لِلموضعِ المعروفِ فقامَ بَینَ الظَّبیِ و الخروفِ
ترجمه ـ و او را به جایگاه مشخص راهنمایی کرد؛ پس[گرگ] میان آهو و گوسفند نر[به داوری] برخاست.
12ـ و قالَ: لا أَحکَمُ حَسْبَ الظَّاهِر فَمَزَّقَ الظَّبْیَیْنِ بِالأَظافِر
ترجمه ـ و گفت: من بر اساس ظاهر داوری نمیکنم [و] ناگهان آهو و گوسفند نر را با پنجههایش از هم درید.
13ـ و قالَ لِلتَّیسِ: إنْطَلِقْ لَشأْنِکا ما قَتَلَ الخَصمَیْنَ غَیرُ ذَقْنِکا!
ترجمه ـ و به بُز نر گفت: دست از این منزلتت بردار؛ که این دو را چیزی جز چانۀ تو به کشتن نداد.
الثَّعلَبُ و الأَرنَبُ و الدِّیکُ
روباه، خرگوش و خروس
***
1ـ مِنْ أَعْجَبِ الأَخبارِ أَنَّ الأَرنَبا لَمَّا رَأَیَ الدِّیکَ یَسُبُّ الثَّعلَبَا ترجمه ـ از شگفتانگیزترین ماجراها این استکه هنگامیکه خرگوش،خروس را دید که به روباه دشنام میدهد.
2ـ و هُوَ عَلَی الجِدارِ فِی أَمانِ یَغلبُ بِالمَکانِ، لا الإِمکانِ ترجمه ـ در حالی که [خروس] بر روی دیوار بر جایی چیره بود، نه این که قدرت داشته باشد.
3ـ دَاخَلَهُ الظَّنُ بِأَنَّ الماکِرا أَمسِی مِنَ الضَّعفِ یُطیقُ السّاخِرا ترجمه ـ این گمان، ذهن [خرگوش] را به خود مشغول کرد که [روباه] نیرنگباز اخیراً به خاطر ناتوانی [خروس] مسخره کننده را تحمل میکند.
4ـ فَجَاءَهُ یَلْعَنُ مِثلَ الأَولِ عِدادَ ما فِی الأَرضِ مِنْ مُغَفَّلِ ترجمه ـ و[خرگوش] مانند همۀ کودنهای روی زمین نزد روباه آمد و همچون [خروس] او را دشنام داد.
5ـ فَعَصَفَ الثَّعلَبُ بِالضَّعیفِ عَصْفَ أَخیهِ الذِّئبِ بِالخَروفِ ترجمه ـ پس روباه تند و تیز به سوی [خرگوش] بیچاره شتافت؛ چنانکه دوست او گرگ به سوی گوسفند، تنـد و تیز میشتابد.
6ـ و قالَ: لِی فِی دَمِکَ المَسفُوکِ تَسلِیهٌ عَنْ خَیْبَتِی فِی الدِّیکِ! ترجمه ـ و [روباه] گفت: در ریختن خون تو، به خاطر ناکامیام در [گرفتن] خروس، برایم آرامشی است.
7ـ فالتَفَتَ الدِّیکُ إلی الذَّبیحِ و قالَ قَولَ عارفٍ فَصیحِ: ترجمه ـ پس خروس به آن قربانی نگاه کرد و سخن دانای خوش بیانی را گفت:
8ـ ما کُلُّنا یَنْفَعُهُ لِسانُهْ فی النَّاسِ مَنْ یُنْطِقُهُ مَکانُهْ! ترجمه ـ زبان به همۀ ما سود نمیرساند. آنچه در میان مردم حرف میزنـد جایگاه اوست. (هر کس باید ابتـدا مقام و جایگاهش را در نظر بگیرد و سپس لب به سخن بگشاید؛ نظیر آنچه حافظ میفرماید: هر سخن وقتی و هر نکته مقامی دارد.)

مطلب مرتبط :  

الثَّعلَبُ و أُمُّ الذِّئبِ
روباه و مادر گرگ
***
1ـ کانَ ذِئبٌ یَتَغَدِّی فَجَرَتْ فِی الزَّوْرِ عَظْمَهْ
ترجمه ـ گرگی در حال ناهار خوردن بود که ناگهان استخوانی در گلویش فرو رفت.
2ـ الْزَمَتْهُ الصَّومَ حَتَّی فَجَعَتْ فِی الرّوحِ جِسمَهْ
ترجمه ـ [درد] او را وادار به گرسنگی کشیدن کرد تا این که روح در جسمش، دچار فاجعه شد. (کنایه از اینکه گرگ بر اثر گرسنگی کشیدن اجباری به خاطر اینکه از درد نمیتوانست چیزی بخورد، عاقبت مُرد)
3ـ فأَتَی الثَّعلَبَ یَبْکِی و یُعَزِّی فِیهِ أُمَّهْ
ترجمه ـ پس روباه نزد مادر [گرگ] آمد و به او تسلیت گفت.
4ـ قالَ: یا أُمَّ صَدیقی بِیَ مِمَّا بِکِ غُمَّـهْ
ترجمه ـ گفت: ای مادر دوست من، آنچه از غم [مرگ او] به تو رسیده، به من نیز رسیده است.
5ـ فاصْبِرِی صَبراً جَمیلاً إِنَّ صَبرَ الأُمِّ رَحْمَهْ!
ترجمه ـ پس صبری نیکو پیشه کن. به راستی که صبر مادر [مایۀ] آمرزش است.
6ـ فأَجابَتْ: یا ابْنَ أُختِی کُلُّ ما قَدْ قُلْتَ حِکْمَهْ
ترجمه ـ [مادر گرگ] پاسخ داد: ای پسر خواهرم، همۀ آنچه که گفتی سخن حکمتآمیز است.
7ـ ما بِیَ الغالِی، و لکِن قَولُهُم: ماتَ بِعَظْمَهْ!
ترجمه ـ [او] برای من ارزشی نداشت؛ ولی سخن همگان این است که[فرزندم] از [درد] استخوانی مُرد.
8ـ لَیْتَهُ مِثلَ أَخیهِ ماتَ مَحسوداً بِتُخْمَهْ!
ترجمه ـ ای کاش او هم مانند برادرش به خاطر سوء هاضمه [و پُرخوری] میمُرد و به او حسادت میکردند. (مُردن گرگ از گرسنگی ننگ است و از پرخوری از گوشت تن دیگران، افتخار! به این دلیل که گرگ به طمع مشهور است.)

مطلب مرتبط :   ترجمه، کشتی، مِنَ، کشتی***1ـ

فصل سوم

فابل در بابالحکایات احمد شوقی
و
حکایتهای پروین اعتصامی

1. ساختار شعر برای داستانپردازی
اولینگام برای دستیابی به شناخت بهتر و درک عمقی هر اثر ادبی، بررسی و شناخت مختصات ساختاری و سبکی آن اثر است. باید قالب و ساختار یک اثر را به خوبی شناخت، آنگاه دربارۀ موضوع و محتوای آن به بحث و گفت وگو پرداخت. البته در اینجا این نکته را نیز باید یادآوری کرد که در شناخت این چارچوب و ساختار سبکی، باید دیگر جوانب مربوط به آن را نیز پیوسته در نظر داشت. اما از میان همۀ ویژگیها و رابطههایی که سبک و سیاق