ترجمه، [کرم، ابریشم، تاب]

دانلود پایان نامه
ترجمه ـ و گفت: اندوهی بسیار بزرگ است ای برادر. بایست؛ که همۀ این راه رفتن بیهوده است.
7ـ فقالَ سَلْ فِداکَ أُمِّی و أَبی عَسَی تَنالُ بِی جَلیلَ المَطلَبِ ترجمه ـ [شتر] گفت: پدر و مادرم فدایت باد، آرام باش. امید است ما به خواستۀ ارزشمندمان دست یابیم.
8ـ قالَ: اِنطَلِقْ مَعی لإِدراکِ المُنی أَوْ أَنْتَظِرْ صاحِبَکَ الحُرَّ هُنا ترجمه ـ برای دست یافتن به آرزو همراه من بیا؛ یا اینکه [چون به آرزو رسیدی] آنجا منتظر دوست آزادهات بمان.
9ـ لا بُدَّ لِی مِنْ عَوْدَهٍ لِلْبَلَدِ لأَنَّنی تَرَکْتُ فیه مِقْوَدِی! ترجمه ـ از بازگشتن من به شهر چارهای نیست؛ زیرا من آنجا افسارم را جا گذاشتهام!
10ـ فقالَ: سِرْ و الزَمْ أَخاکَ الوَتِدا فإِنَّما خُلِقْتَ کَی تُقَیَّدا ! ترجمه ـ پس [شتر] گفت: برو و میخِ همیشه همراهت را بچسب؛ حقیقت این استکه تو آفریده شدهای تا در بند باشی.

دُودَهُ القَزِّ و الدُّودَهُ الوَضَّاءَه
کرم ابریشم و کرم شب تاب
***
1ـ لِدُودَهِ القَزِّ عِندی و دُودَهِ الأَضواءِ ترجمه ـ از کرم ابریشم و کرم شب تاب، نزد من…
2ـ حِکایهٌ تَشْتَهِیها مَسامِعُ الأَذکِیاءِ ترجمه ـ حکایتی است که گوشهای خردمندان آن را دوست میدارند.
3ـ لمَّا رَأَتْ تِلکَ هذِی تُنِیرُ فی الظَّلْماءِ ترجمه ـ وقتی [کرم ابریشم] دید که [کرم شب تاب] در تاریکی میدرخشد.
4ـ سَعَتْ إِلیها ، و قالَتْ: تَعِیشُ ذاتُ الضِّیاءِ ! ترجمه ـ به سوی او رفت و گفت: زندگیات دراز باد ای نورافشان!
5ـ أنا المُؤَمَّلُ نَفْعِی أنا الشَّهیرُ وَفائِی ترجمه ـ من همانم که همگان به سود رسانی من امید دارند. وفاداری من مشهور است.
6ـ حَلَا لِی النَّفْعُ حتَّی رَضیتُ فیه فَنائِی ترجمه ـ سود رساندن تا اندازهای برای من شیرین است که به خاطر آن به نابودیام راضی شدم.
7ـ و قَدْ أَتَیْتُ لأَحْظَی بِوَجهِکِ الوَضَّاءِ ترجمه ـ و به این خاطر به نزد تو آمدهام که از چهرۀ درخشان تو بهرهمند گردم.
8ـ فَهَلْ لِنُورِ الثُّرَی فی مَوَدَّتی و إِخائِی؟ ترجمه ـ آیا از نور ستارۀ پروین در دوستی و برادری بهرهای برای من هست؟ (ستارۀ پروین استعاره از کرم شب تاب است.)
9ـ قالَتْ: عَرَضْتِ عَلَینا وَجهاً بِغَیرِ حَیاءِ ترجمه ـ [کرم شب تاب] گفت: چهرۀ بیشرمی را به من نمایاندی.
10ـ مَنْ أَنتِ حتَّی تُدانِی ذاتَ السَّنا و السَّناءِ؟! ترجمه ـ تو که هستی تا به صاحب بلندمرتبگی و روشنایی نزدیک شوی؟!.
11ـ أنا البَدیعُ جَمالی أنا الرَّفیعُ عَلائِی ترجمه ـ زیبایی من شگفت انگیز است و بسیار بلندمرتبه هستم.
12ـ أَینَ الکَواکِبُ مِنِّی؟! بَلْ أَینَ بَدرُ السَّماءِ؟! ترجمه ـ ستارگان کجا مانند من هستند؟! بلکه ماه آسمان کی چون من است؟!
13ـ فامْضِی ؛ فَلَا وُدَّ عِندی إِذْ لَستِ مِنْ أَکفائِی! ترجمه ـ برو؛ چون همتای من نیستی، با تو دوستی ندارم!.
14ـ و عِندَ ذلک مَرَّتْ حَسناءُ مَعَ حَسناءِ ترجمه ـ و با این حال، کرم ابریشم زیبا [به نزد] کرم شب تاب زیبا گذر کرد. (این گذر کردن کرم ابریشم بعد از زمانی است که پیله بر خود تنیده است.)
15ـ تقولُ: للهِ ثَوْبِی فی حُسنِهِ و البَهاءِ! ترجمه ـ میگفت: خدای من پیراهنم در زیبایی و درخشندگی چه زیباست!
16ـ کَمْ عِندنا مِن أَیادٍ لِلدودَهِ الغَرَّاءِ ترجمه ـ میان ما کرمهای زیبا چه دوستیهایی است.
17ـ ثُمَّ انْثَنَتْ فأَتَتْ ذی تَقولُ لِلحَمقاءِ: ترجمه ـ سپس [کرم شب تاب] [کرم ابریشم] را ستایش کرد؛ پس [کرم ابریشم] به نزد[ کرم شب تاب] رفت و به آن نادان میگفت.
18ـ هَلْ عِندکِ الآنَ شَکٌّ فی رُتبتیَ القَعْساءِ؟! ترجمه ـ آیا اکنون در دلت نسبت به مرتبۀ من تردیدی هست؟!
19ـ و قَدْ رَأَیتِ صَنیعِی و قَدْ سَمِعتِ ثَنائِی؟! ترجمه ـ در حالی که [پیراهنِ] ساختۀ مرا دیدی و ستودن مرا شنیدی؟!
20ـ إِنْ کانَ فیکِ ضِیاءٌ إِنَّ الثَناءَ ضِیائِی ترجمه ـ اگر در وجود تو نور هست، به راستی که ستوده شدن نور من است.
21ـ و إِنّــَهُ لَضیــاءٌ مُؤیَّـدٌ بِالبَقـــاءِ! ترجمه ـ و حقیقت این است که آن نوری است که به جاودانگی تأیید شده است.

مطلب مرتبط :  

الجَمَلُ و الثَّعلَبَ
شتر و روباه
***
1ـ کانَ عَلَی بَعضِ الدُّروبِ جَمَلُ حَمَّلَهُ المالِکُ ما لا یُحمَلُ
ترجمه ـ در یکی از راهها شتری بود که صاحبش بر او باری نهاده بود که طاقت آن را نداشت.
2ـ فقالَ: یا لَلنَّحسِ و الشَّقاءِ! إِنْ طالَ هذا لَمْ یَطُلْ بَقائِی
ترجمه ـ پس[شتر] گفت: وای از بداقبالی و تیره بختی! اگر این [وضع] ادامه یابد زندگی من دوامی نمیآورد.
3ـ لَمْ تَحمِلُ الجِبالُ مِثلَ حِملِی أَظَنُّ مَولایَ یُریدُ قَتلِی!
ترجمه ـ کوهها نیز طاقت مانند بار مرا ندارند. گمان میکنم که صاحبم قصد کشتنم را دارد.
4ـ فَجاءَهُ الثَّعلَبُ مِنْ أَمامِهْ و کانَ نالَ القَصدَ مِنْ کَلامِهْ
ترجمه ـ ناگهان روباه پیش روی او درآمد، درحالی که از سخن [شتر] میخواست به مقصود خودش دست یابد.
5ـ فقالَ: مَهلاً یا أَخا الأَحمالِ و یا طَویلَ الباعِ فی الجِمالِ
ترجمه ـ پس [روباه به شتر] گفت: ای بارکش و ای جوانمرد در میان شترها، آرام باش.
6ـ فَأَنتَ خَیرٌ مِنْ أَخیکَ حالا لأَنَّنی أَتعَبُ مِنکَ بالا
ترجمه ـ حال تو از این برادرت بسیار بهتر است؛ زیرا خاطر من درماندهتر از توست.
7ـ کأَنَّ قُدّامِی أَلفَ أَلفِ دیکِ تسألنی عن دمها المسفوک
ترجمه ـ گویی پیش روی من هزار خروس [ایستاده]، دلیل ریخته شدن خونش را از من میپرسد.
8ـ کأَنَّ خَلْفِی أَلفَ أَلفِ أرنب إِذا نَهْضِتُ جاذَبَتْنِی ذَنَبِی
ترجمه ـ گویی که پشت سرم هزار خرگوش است که هرگاه برمیخیزم مرا به سوی گناهم میکشند.
9ـ و رُبَّ أُمٍّ جِئتُ فی مُناخِها فَجَعْتُها بالفَتْکِ فی أَفراخِها
ترجمه ـ و چه بسیار مادری که به سوراخ [لانهاش] رفتم و با کشتن او در میان جوجههایش او

مطلب مرتبط :   سگ، کبوتر، ترجمه، کانَ