ترجمه، الاغ، آهو، الَّذی

دانلود پایان نامه
را دچار فاجعه کردم.
10ـ یَبْعَثُنِی مِنْ مَرقدِی بُکاها و أَفْتَحُ العَیْنَ عَلَی شَکواها
ترجمه ـ گریهاش مرا از خوابگاهم برمیانگیزد و چشمم را بر شکایتش باز میکنم.
11ـ و قَدْ عَرَفْتَ خافَی الأَحمالِ فاصْبِرْ ، و قُلْ لأُمَّهِ الجِمالِ:
ترجمه ـ به راستی که وحشتناکترین بارهای سنگین را شناختی. پس صبر کن و به گروه شترها بگو:
12ـ لیسَ بِحِمْلٍ ما یَمَلُّ الظَّهرُ ما الحِمْلُ إلاّ ما یُعانی الصَّدرُ
ترجمه ـ آنچه پشت را خسته میکند بار[سنگین] نیست. بار[سنگین] چیزی نیست جزآنچه سینه را رنج میدهد.

الغَزَالَهُ و الأَتَانُ
ماده آهو و ماده الاغ
***
1ـ غَزالَهٌ مَرَّتْ عَلَی أَتانِ تُقَبِّلُ الفَطیمَ فی الأَسْنانِ
ترجمه ـ ماده آهویی بر ماده الاغی گذشت که کُرّهاش را با دندانهایش میبوسید.
2ـ و کانَ خَلْفَ الظَّبْیَهِ إبْنُها الرَّشَا بِوُدِّها لَوْ حَمَلَتْهُ فی الحَشَا
ترجمه ـ و پشت سر آهو، بچه اش بود که دوست میداشت او را در دل و جان خود حمل کند.(کنایه از این که آهو به قدری فرزندش را دوست داشت که حتی راضی نبود فرزندش رنج راه رفتن را ببیند.)
3ـ فَفَعَلَتْ بِسَیِّدِ الصِّغارِ فِعْلَ الأَتَانِ بابْنِها الحِمارِ
ترجمه ـ پس همان کار ماده الاغ با کُرّهاش را با [آن] عزیزترین طفل کرد.
4ـ فأَسْرَعَ الحِمارُ نَحْوَ أُمِّهِ و جاءَهَا و الضَّحْکُ مِلءُ فَمِهِ
ترجمه ـ پس کُرّهالاغ به سوی مادرش شتافت و مادرش [به سوی او]آمد، درحالیکه دهانش لبریز از خنده بود.
5ـ یَصیحُ : یا أُمّاه، ماذا قَدْ دَها حتَّی الغزالهُ إستَخَفَّتْ إبنَها؟!
ترجمه ـ [کره الاغ] فریاد زد: ای مادر، زیرکی چیست؟ برای اینکه آهو بچهاش را خوار کرده است. (یعنی آهو اگر خردمند و زیرک بود با تقلید از ماده الاغ، خود و بچهاش را مانند الاغ نمیپنداشت و الاغوار رفتار نمیکرد.)

الثَّعلَبُ الَّذی اِنْخَدَع
روباهی که فریب خورد
***
1ـ قَدْ سَمِعَ الثَّعلبُ أَهلَ القُرَی یَدعونَ مُحتالا بیا ثعلبُ! ترجمه ـ روباه شنیده بود که روستائیان، حیلهگر را این گونه صدا میزنند: ای روباه!.
2ـ فَقالَ حَقًّا هذِهِ غایَهٌ فِی الفَخرِ لا تُؤْتَی و لا تُطْلَبُ ترجمه ـ پس [با خود] گفت: به راستی که این نهایت فخـر است که [به آسانی] به کسی بخشیده نمیشـود و به دست نمیآید.
3ـ مَنْ فِی النُّهی مِثلِیَ حتَّی الوَرَی أَصبَحْتُ فِیهِم مَثَلاً یُضْرَبُ ترجمه ـ چه کسی در میان مردم، در خردمندی، مانند من است. [تا جایی که] در میان آنان، مَثَلی شدهام که [به آن مثل] میزنند.
4ـ ما ضَرَّ لَوْ وافِیْتُهُم زائِراً أَرِیهِمُ فَوقَ الَّذی استَغرَبوا ترجمه ـ اگر به دیدارشان بروم و خود را برتر از آنکه [از او] در شگفتاند به آنان نشان دهم، زیانی ندارد.
5ـ لَعَلَّهُم یُحْیُونَ لِی زِینَهً یَحضُرُها الدِّیکُ أَوِ الأَرنَبُ ترجمه ـ شاید که آنان پیرایهای برای من ساخته باشند که خروس یا خرگوش آن را آماده کرده است.
6ـ و قَصَدَ القومَ و حَیَّاهُمُ و قامَ فیما بَینَهُمْ یَخطُب ترجمه ـ و عزم رفتن به سوی آن مردم را کرد و [پس از رسیدن] به آنها سلام کرد و در میانشان برخاست تا سخنرانی کند.
7ـ فَأُخِذَ الزائِرُ مِنْ أُذْنِهِ و أُعطِیَ الکلبَ بِهِ یَلعَبُ! ترجمه ـ ناگهان میهمان را از دو گوش آویختند و او را به سگ بخشیدند تا با او بازی کند!
8ـ فَلا تَثِقْ یَوماً بِذِی حِیلَهٍ إِذْ رُبَّما یَنْخَدِعُ الثَّعلبُ! ترجمه ـ پس هرگز به نیرنگباز اعتماد نکن؛ زیرا چه بسا روباه نیز فریب بخورد!.

مطلب مرتبط :   ترجمه، کانَ، قَد، پرندگان

ثُعُالَهُ و الحِمارُ
ماده روباه و الاغ
***
1ـ أَتَی ثَعَالَهَ یَوماً مِنَ الضَّواحِی حِمارُ
ترجمه ـ روزی الاغی به اطراف [لانۀ] روباهی آمد.
2ـ و قالَ: إِنْ کُنتَ جارِی حَقًّا و نِعْمَ الجارُ
ترجمه ـ و گفت: به راستی اگر تو بهترین همسایۀ من هستی.
3ـ قُلْ فإِنِّی کَئِیبٌ مُفَکِّرٌ مُحتارُ
ترجمه ـ به من بگو، که من غمگین و سرگشته و در فکرم.
4ـ فی موکبِ الأَمسِ لمَّا سِرْنا و سارَ الکِبارُ
ترجمه ـ دیروز هنگامی که ما و بزرگان در کاروان حرکت میکردیم.
5ـ طَرَحْتُ مَولایَ أَرضاً فَهَلْ بِذلکَ عارُ؟
ترجمه ـ صاحبم را [که بر پشتم سوار بود] بر زمین زدم. آیا این کار ننگ است؟
6ـ و هَلْ أَتَیْتُ عَظیماً؟! فقالَ: لا یا حِمارُ!
ترجمه ـ و آیا مرتکب جرم بزرگی شدهام؟! [روباه] گفت: نه ای الاغ! (منظور این است که الاغ به راستی از فکر و تمیز بیبهره است؛ زیرا بزرگترین ننگ، سواری دادن است و الاغ آنقدر بیتمیز است که بر زمین زدن صاحبش را ننگ میداند و به خاطر آن ناراحت است. به همین دلیل روباه او را با تحقیر، الاغ میخواند.)

البَغْلُ و الجَوَادُ
قاطر و اسب
***
1ـ بَغْلٌ أَتَی الجَوادَ ذَاتَ مَرَّهْ و قَلبُهُ مُمتلِیءٌ مَسَرَّهْ
ترجمه ـ یک بار قاطری به نزد اسب آمد، در حالی که قلبش لبریز شادمانی بود.
2ـ فقالَ: فَضلِی قَدْ بَدَا یا خِلِّی و آنَ أَنْ تَعرِفَ لِی مَحلِّی
ترجمه ـ پس گفت: ای دوست، برتری من آشکار شده است و اکنون [وقتش رسیده] تا مقام مرا بشناسی.
3ـ إِذْ کُنتَ أَمسِ ماشِیاً بجانبی تُعجَبُ مِنْ رَقصِیَ تَحتَ صاحِبی
ترجمه ـ دیروز وقتی در کنار من راه میرفتی، [همه] از رقصیدن من زیر پای صاحبم شگفت زده شدند.
4ـ أَختالُ، حتَّی قالتِ العِبادُ: لِمَنْ مِنَ المُلوکِ ذَا الجَوادُ؟
ترجمه ـ من به خود مینازیدم، برای اینکه مردم گفتند: این اسب از آن کدام یک از پادشاهان است. (قاطر میگوید که مردم او را اسب یکی از پادشاهان خطاب کردهاند.)
5ـ فَضَحِکَ الحِصانُ مِنْ مَقالِهِ و قالَ بِالمَعهودِ مِنْ دَلالِهِ:
ترجمه ـ اسب از سخن او خندید و با همان وقار همیشگیاش گفت:
6ـ لَمْ أَرَ رَقصَ البَغلِ تَحتَ الغازِی لکنْ سَمِعْتُ نِقْرَهَ المِهمازِ!
ترجمه ـ من رقصیدن قاطر زیرپای سوارکار را ندیدم، ولی صدای آه و نالۀ [نیش] مهمیز را شنیدم.

مطلب مرتبط :   مقاله مدیریت منابع انسانی و عملکرد سازمانی و مدیریت استراتژیک منابع انسانی

الفَأرَهُ و القِطَّهُ
موش و گربه
***
1ـ سَمِعْتُ أَنَّ فأَرهً أَتَاها شَقیقُها یَنعَی لَها فَتاها ترجمه ـ شنیدم که روزی موشی به نزد خواهرش آمد و خبر مرگ پسر خود را به او داد.
2ـ یَصیحُ: یا لِی مِنْ نُحوسِ بَختِی مَنْ سَلَّطَ القِطَّ عَلَی إبنِ أُختِی؟! ترجمه ـ [در حالی که] فریاد میزد: آه از این اقبال شوم من! چه کسی گربه را بر پسر خواهرم مسلّط کرد؟!
3ـ فَوَلْوَلَتْ و عَضَّتِ التُّرابَا و جَمَعَتْ لِلمَأْتَمِ الأَترَابا ترجمه ـ پس [خالۀ بچه موشِ مُرده] شیون سر داد و زمین را گاز گرفت و همسایگانش را برای مراسم عزا گرد آورد.
4ـ و قالتِ: الیومَ انقَضَتْ لذَّاتِی لا خیرَ لی بَعدَکَ فی الحیاهِ ترجمه ـ و گفت: امروز همۀ خوشیهایم از بین رفت. بعد از تو [ای خواهرزادهام] زندگی برایم ارزشی ندارد.
5ـ مَنْ لِی بِـهرٍّ مِثلِ ذاکَ الهِرِّ یُرِیحُنِی مِنْ ذَا العَذابِ المُرِّ؟! ترجمه ـ مانند آن گربه برای من کجاست تا مرا از این عذاب تلخ، آسوده گرداند؟!
6ـ و کانَ بِالقُربِ الَّذی تُریدُ یَسمَعُ ما تُبدِی و ما تُعیدُ ترجمه ـ و این در حالی بود که نزدیک همان [گربهای] بود که آرزو میکرد؛ [و آن گربه] همهچیز را از او میشنید.
7ـ فجاءَها یَقولُ: یا بُشراکِ إِنَّ الَّذی دَعَوْتِ