تحقیق رایگان درمورد روابط بین الملل

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

باث سیمون می نهم . از این منظر می توان نگاهی کلی بر تحلیل های متنوع رژیمها انداخت . از سویی این دیدگاه چون امکان ارزیابی درونی )از داخل خود ادبیات رژیم ( را به ما می دهد، بسیار مثمرثمر است . اگر چه از دیدگاه من بایدنظریه رژیم را در چارچوب کلی تر و متنوع تری ارزیابی کرد، امابا این وجود، جهت نیل به مقصود، ازپرداختن به دسته بندیهایایندودانشمندرویبرنمیتابم.ما در ابتدا3 دسته از تعاریف رژیم را مورد بررسی قرار خواهیم داد. این تعاریف هر یک به ترتیب، به تعریف کلی، متوسط و جزیی تقسیم بندی می شوند. رژیم در کلی ترین معنای خود عبارت است از الگوهای رفتاری . سیمون و هاگارد به نقل از هاپکینز و پوچالا نمونه ای از این تعریف جامع را ارائه می دهند. رژیم در تمامی موضوعات مورد بحث در روابط بین الملل معنا پیدا می کند. اصولا هر جا که نوعی نظام مندی، هنجارها، اصول و قواعد خاصی بر رفتار حاکم باشند، رژیم وجود خواهد داشت . البته نتیجه ای که این دو از تعریف مطروحه و کار بست آن می گیرند، این است که این تعریف آن چنان که به نظر می رسد، کلی و فراگیر نیست . اصولا وجود یک الگوی رفتاری صرفا و لزوما دال بر وجود نوعی رژیم نیست.از سویی رژیم مفهوم غریبی نیست ؛ بلکه مفهومی تکراری است که تنها مورد بی توجهی شدید قرار گرفته است . تعریف متوسط از رژیم را استیفن کراسنر ارائه می دهد که در ابتدای بحث بدان اشاره شد. رژیمها مجموعه قواعد، هنجارها رویه های تصمیم گیری و اصولی هستند که بازیگران بین الملل همواره انتظارات خود را در یک حوزه مشخص بین المللی حول محور و مطابق با آنها تنظیم میکنند.در این تعریف، ابعاد هنجاری همکاری بین الملل مورد تاکید قرار گرفته و از سویی هر یک از مولفه ها بدقت از هم مشخص می شوند. تاکنون اختلاف نظرات علمی فراوانی درباره چنین کاربردی از مفهوم رژیم صورت گرفته است ؛ مثلا این که خود هنجارها و اصول، مولفه هایی هستندکه به سختی می توان آنها را تعریف کرد؛ یا این که اصول میزان پایبندی لازم به هر یک از این مولفه ها برای شکل گیری یک رژیم چگونه امکان می یابد؛ سیمون و هاگارد در اینجا بخوبی مسائل را موشکافی می کنند. آنها بویژه در مباحث خود درباره رژیم پنهان این مساله را مطرح می کنند که اگرچه تعریف متوسط رژیم، تعریفی سودمند است ؛ اما در عمل هرگز ما را به شناختی کلی از مفهوم رژیم نخواهد رساند. از نظر من نیز این دیدگاه مستدل به نظر میرسد.رژیم در تعریف سوم عبارت است از مجموعه توافقات چند جانبه ای که دولتها میان خود به منظور تنظیم اقدامات ملی در چارچوب موضوعی خاص ترتیب می دهند. از نظر سیمون و هاگارد، این تعریف مفیدترین تعریف در میان سایر تعاریف رژیم است . این بدان دلیل است که تعریف سوم تا اندازه ای توانسته کارکرد اصلی رژیم را بروشنی بیان کند. رژیمها در چارچوب مقرراتی آشکار، گستره مجاز عمل دولتی را مشخص می کنند. البته چنین تعریف و کاربردی از مفهوم رژیم، بیش از اندازه رسمی به نظر می رسد؛ چرا که بیشتر ترتیبات بین المللی رسمی را مورد توجه قرار می دهد. این نکته ای است که هاگارد و سیمون به دلیل دیدگاه خود در روابط بین الملل، آن را از نظر دور داشته اند. اما با وجود این، تعریف سوم، شناخت روشن و درواقع امروزینی از مفهوم رژیم ارائه می کند. رژیمها الگوهای رفتار مشترک و تسهیل کننده همکاری هستند؛ اما این همکاری تنها زمانی تحقق پیدا می کند که رژیمهای استقرار یافته از میان بروند. این تمایز میان رژیم و همکاری بین الملل برای ما حایز اهمیت است . درواقع رژیمها در اینجا زیرمجموعه های همکاری بین الملل تلقی می شوند. از سویی دیگر تعریف سوم از رژیم، ما را قادر می سازد که تمایز میان دو مفهوم رژیم و نهاد را بروشنی دریابیم . به این معنی، رژیمها سهم هر کشور در حیات بین المللی را با شناسایی توقعات هر یک از کشورها مشخص و نهادینه می کنند؛ در حالی که اصولا نهادها هیچ رابطه ای با حقوق و قوانین آشکار ندارند. تعریف سوم از رژیم، بیش از سایرین در تحلیل همکاری بینالمللی کاربرد دارد. البته این تعریف با انتقاداتی نیز روبه رو است.در مرحله دوم، به 4 دسته از نظریات خواهیم رسید که هر یک از این 3 تعریف در آنها مورد استفاده قرار گرفته است . هر یک از این نظریات، تبیین خاصی از روابط و همکاری بین المللی ارائه می دهند. این نظریه ها عبارتند از: نظریه ساختاری، نظریه بازیها، نظریه کارکردی و نظریه شناختی.به گمان سیمون و هاگارد، این نظریات و دسته بندی ها به هیچ رو حصرهای دوگانه نیستند؛ بلکه به ترتیب یکی پس از دیگری قرار می گیرند؛ چرا که اصولا هر یک از این نظریات، مفروضات خاص خود را دارند.این رهیافت ها هر کدام تبیین و ماهیت ویژه ای را از همکاری بین الملل به دست می دهند:1 ( تبیین های ساختاری، همکاری بین الملل را در چارچوب شرایطی محقق می دانند که در آن محدودیت ها و امکانات بوضوح تعریف شده باشد.2 ( تبیین های نظریه بازیها، بر ترجیحات عقلانی هر یک از بازیگران تاکید می ورزند. از این منظر، این بازی میان دولتی است که ساختار اصلی تعیین کننده یا محدود کننده همکاری را تشکیل میدهد.3 ( تبیین های کارکردی نیز اگر چه مانند نظریه بازیها بر انتخاب عقلانی بازیگران تاکید می کنند، اما البته قطعیت نداشتن و پیچیدگی های بیشتری را در ساختار اقتصاد سیاسی جهان مدنظر قرار میدهند.4 ( نظریات شناختی که رویکردی کاملا متفاوت را دارا هستند. آنها مفاهیم درون ذهنی و ساختارهای ایدئولوژیک را مبنای شکل گیری همکاری بین الملل قلمداد می کنند. هر یک از این تبیین ها دارای نقاط ضعف و قوتی هستند و البته برخی از آنها نیز نظریاتی متداول هستند. از نظر من، تحلیل رژیمی تنها در سایه توسعه بیشتر نظریات دسته چهارم یعنی نظریات شناختی به اهداف خود نایل خواهد شد.تبیین های ساختاری، حول محور نظریه “ثبات هژمونیک ” می چرخند. در قالب این نظریه، اساسا پیدایی و بقای یک رژیم، به وجود قدرتی مسلط و برتر وابسته است و طبعا ضعف توانایی و قدرت هژمون، به ضعف رژیم خواهد انجامید. برخلاف دیدگاه کوهن که معتقد است وجود رژیم اجماعی و اتفاقی برآمده از منافع شخصی، تنها قادر به حفظ نظم لیبرال اقتصادی است که پس از سال 1945 به وجود آمد، طرفداران این نظریه بر این باورند که حفظ چنین نظمی، تنها در گرو ثبات هژمونیک امکانپذیر است . از منظر توری های ساختاری وجود، ماهیت و فرآیند همکاری بین الملل همواره باید تحت چارچوب کلی ساختار قدرت مورد تبیین و بررسی قرار گیرد. از این رهگذر، چنین نظریه ای بستر نقد و بررسی مناسب را فراهم کرده است . هاگارد و سیمون در این زمینه، بررسی دقیق و موشکافانه ای در مورد آرا موافق و مخالف این نظریه دارند.تبیین های نظریه بازیها درصدد توضیح چگونگی همکاری بین الملل تحت شرایط بی نظمی است که هیچ اقتدار فراملی برای اعمال حاکمیت وجود ندارد، در اینجا نظریه های بازیها هیچ گاه به دنبال تبیین مدلی از همکاری بر مبنای رژیم و یا اصولا هر نوع همکاری بین المللی نیست . نظریه بازیها تنها قادر به تبیین شرایط شکل گیری رژیمهاست . از سویی شرایطی را که ممکن است به همکاری پایدار بینجامد، مورد دقت نظر قرار می دهد. با وجود این که نظریه بازیها از وضوح و صراحت خاصی برخوردار است، اما واقعیت پیچیده همکاری بین المللی را بیش از حد ساده می انگارد. در حقیقت نمی توان بسادگی ترجیحات بازیگران را حتی با پذیرش این ایده که تنها یک بازیگر دولتی وجود دارد و نه بازیگران مختلف و متعدد دریافت . علاوه بر اینها، این صرفا شرایط بین المللی نیستند که تعیین کننده ترجیح بازیگران اند، بلکه بیشتر اوقات ملاحظات داخلی حتی تاثیر بیشتری بر ترجیحات بازیگران نسبت به عوامل ساختاری بینظمی برجای میگذارند.تبیین های کارکردی همواره بر کارکردهای رژیم تاکید می کنند. اگر رژیمها قادر باشند هزینه های کنش متقابل و اطلاع رسانی را میان پیروانشان کاهش دهند، در این صورت ثمره پایبندی به رژیمها نهایتا به تقویت خود این رژیمها خواهد انجامید. از این منظر، رژیمها زمانی دستخوش تحول قرار می گیرند که کارکرد خود را از دست بدهند. در مجموع می توان گفت نظریات کارکردی برآنند تا نقاط قوت رژیمها را دریابند. نظریه های کارکردی بویژه درصدد حل این معمای اساسی هستند که چرا رژیمها با وجود از میان رفتن ساختارهای اساسی شکل دهنده شان، باز هم پایدار میمانند.لذا این دسته از نظریات، ضرورت وجود رژیم و علت پایایی برخی رژیمها را تبیین می کنند. البته این نظریات با مشکلاتی هم روبه رو هستند.هاگارد و سیمون در این خصوص معتقدند: صرف به وجود آمدن رژیم، هرگز آزمون مناسبی برای نظریات کارکردی قلمداد نمی شود. صحت نظریات کارکردی در واقع هنگامی است که رفتار بازیگران همواره تحت تاثیر منافعی باشد که تنها و یا حداقل به طرزی کاراتر، توسط رژیمها تامین می شود، یا این که تا چه میزان دغدغه های مربوط به رژیمها رفتار بازیگران را شکل میدهند.در زیر، فرضیات اصلی مربوط به همه تبیین های کارکردی و نه تنها تبیین های مربوط به رژیم آن میآید:صرف وجود یک رژیم، دلیل بر آن نیست که لزوما نیازهای عمومی موردنظر در نگرش رفاه جهانی بکلی بر آورده می شود. رژیمها براحتی می توانند ابزارهای سلطه و هژمونی قرار بگیرند. یکی از پیامدهای تحلیل این گونه کارکرد این است که تنها از نظریات و فرضیات لیبرال پلورالیستی مندرج در نظریات کارکردی برای توجیه رژیمها استفاده میشود.در نهایت، تبیین های شناختی رژیم بر این باورند که بدون توجه به ایدئولوژی و ارزشهای بازیگران و باورهای وابستگی متقابل و میزان آگاهی آنها نسبت به چگونگی دریافت اهداف مشخص، نمی توان همکاری بین الملل را کاملا بررسی کرد. تاکید نظریه شناختی بر دانش و تجربه، بیانگر وجود دینامیسمی خاص در این نظریه است، که البته سایر نظریات فاقد آن هستند. نظریات شناختی را در حقیقت می توان نقدی مستقیم بر نظریات ساختاری رژیم دانست . ساختارگرایان معتقدند فرصتها و محدودیت های یکسانی که ساختارها به وجود می آورند، همواره با واکنش هایی یکسان و مشابه از سویی ماهیت های متنوع و متفاوت روبه رو می شوند؛ درحالی که از دیدگاه نظریه شناختی، چنین چیزی سفسطه تلقی میشود.به اعتقاد طرفداران این نظریه، دیدگاه ساختارگرایانه، برتجارب گذشته ماهیت ها مبتنی است و البته به سطح دانش و ماهیت شناخت آنها مربوط میشود.رهیافت های شناختی هرگز به وجود آمدن رژیمها را پیش بینی نمی کنند؛ چرا که اصولا توریسین های این نظریه، نه این مساله را ممکن می دانند و نه به مذاق آنها خوش می آید. نظریات شناختی در اصل به دنبال شناخت جایگاه علم و دانش اجماعی در روند همکاری هستند؛ اگرچه این دسته از نظریه ها مانند سایر نظریه ها نقاط ضعف اساسی دارند.

2-3- 2- لیبرالیسم و همکاری بین المللی
لیبرالیسم در روابط بین الملل به عنوان یک مکتب فکری، ریشه در خوش‌بینی عصر روشنگری قرن هیجدهم، لیبرالیسم اقتصادی قرن نوزدهم و ایده آلیسم ویلسونی قرن بیستم دارد. به نظر لیبرالیست ها، سیاست عبارت است از هنر خوب حکومت کردن؛ یا حکومت خوب و سیاست مدار خوب کسی است که عملکردش مطابق اخلاق و ارزش ‌های انسانی باشد. لیبرالیسم اعتقاد دارد که انسان ‌ها قابلیت یادگیری داشته و تعلیم ‌پذیرند و در نتیجه می توانند رفتارهای خود را تغییر دهند. پس آن ها باید رفتار و عملکرد نابهنجار و غیراخلاقی خود را بر اساس موازین اخلاقی و انسانی تغییر داده و رفتار بهنجار و اخلاقی را پیشه کنند. لیبرالیست ها از مفروضه‌های مشترکی راجع به واقعیت و جهان سیاست برخوردارند. به طور کلی، جهان‌بینی لیبرالیست ها بر اعتقادات و مفروضه‌های زیر استوار است:
1- سرشت و ذات بشر اساساً خوب یا نوع دوستانه است و بنابراین انسان‌ها قادر به کمک متقابل و همکاری هستند.

2- نگرانی اساسی بشر برای رفاه، ترقی و پیشرفت را امکان ‌پذیر می سازد. یعنی این اصل روشنگری در مورد امکان رشد و توسعه تمدن مجدداً مورد تأیید و تصدیق قرار می گیرد.
3- رفتار بد انسان، محصول و معلول انسان شرور نیست، بلکه معلول نهادها و ترتیبات ساختاری بشر است که انسان ‌ها را تحریک می کند تا خودپرستانه عمل کرده و به دیگران آسیب برسانند و بجنگند.

مطلب مرتبط :   پایان نامه رشته حقوق در مورد :تجارت الکترونیک

دیدگاهتان را بنویسید