تحقیق رایگان با موضوع کودکان و نوجوانان و فرآیند تصمیم گیری

دانلود پایان نامه
شناختهای خودگردانی
نظریه‌های خودگردانی یا خودکنترلی رهم در مورد افسردگی دال بر این است که آسیب‌پذیری افسردگی ناشی از اهمیت مراحل مختلف فرآیند خود- گردان است؛ یعنی، خود- پایی، خود- سنجی، خود- تقویتی. برای مثال، اشخاص افسرده ممکن است بطور انتخابی به جنبه های منفی رفتارشان توجه کنند، ممکن است در معیارهای غیرواقع‌بینانه و کمال گرا درگیر شوند و ممکن است قادر به دادن پاداشهای لازم برای موفقیت به خودشان نباشند (نلسون و ایزرائل،1380).
نظریه‌های رفتاری- میان فردی
الگوهای رفتاری سنتی افسردگی را به‌عنوان پیامد مهارتهای ناقص و ناتوانی در استنباط بازخورد مثبت در نظر می‌گرفتند، اما الگوهای جدید ماهیت تبادلی تجربه اجتماعی را مطرح ساختند نشانهای افسرده‌ساز در افراد مستعد افسردگی موجب برقراری روابط مشکل آفرین در روابط میان فردی این افراد شود بنابراین، رفتارهای افسرده ساز ممکن است موجب برانگیختن رویاروییها و طرد میان‌فردی آزارنده شوند، و در نتیجه موجب ابقاء یا افزایش عاطفه افسرده می‌گردند. داده‌های فزاینده‌ای وجود اختلالات اجتماعی و نقایص کفایت در خردسالان افسرده (مانند مشکلاتی در روابط میان فردی، حل مسئله، مقابله و کارکرد تحصیلی) را تایید کردند (ماش و بارکلی،1383).
نظریه‌های روان‌پویشی
اختلال در روابط شخص مراقب- کودک صورتبندهای سبب شناختی اولیه افسردگی بود. نظریه‌های روانکاوی و روابط شی‌ء هر دو تجربه‌ی فقدان را به عنوان عامل آسیب پذیری اولیه برای افسردگی مطرح کردند. فقدان جسمانی واقعی از طریق مرگ یا جدایی و فقدان نمادین از طریق محرومیت هیجانی، طرد یا رفتار والدینی نامناسب. این عقیده را مطرح کردند که افسردگی ناشی از خشم یا خصومتی است که در ابتدا نسبت به فقدان شیء احساس می‌شود، سپس درونی شده و به صورت خود انتقادی بروز می‌کند. چون از لحاظ تاریخی اعتقاد براین بودکه کودکان فاقد توانایی دورن فکنی هستند، نظریه‌های اولیه وقوع افسردگی دوران کودکی را تشخیص ندادند، بلکه تاکید آنها براین بود که توضیح دهند روابط مشکل آفرین دوران کودکی چگونه ممکن است خطری برای افسردگی در برزگسالی باشند (باچر، مینکا و هولی،1387).
نظریه دلبستگی
مفهوم‌سازیهای فعلی در این رویکردها برای توضیح شروع زود هنگام افسردگی توسعه یافته است. قالب توجه است که، نظریه دلبستگی برتاثیر زیان‌آور روابط ناسالم والدین- کودک بر کارکد بعدی کودکان متمرکز است. بالبی ادعا نمود که برقراری ارتباط دلبستگی ایمن به توانای مراقب در ایجاد احساس امنیت و اعتماد در طفل و آرام کردن او به هنگام پریشانی بستگی دارد. در غیاب شرایطی که پیوند سالمی بوجود می‌آورند (مانند دسترسی پذیری، پاسخ‌دهی مشروط، حمایت هیجانی) کودک احتمالاً نسبت به مشکلات سازگاری بعدی آسیب‌پذیر می‌شود. براساس کار اولیه ‌بالبی که فرض نمود واکنشهای افسرده‌ساز (و سایر عوامل روانشناختی) پیوند دلبستگی را تخریب می‌کند، نظریه پردازان دیگر الگوهای دلبستگی ناایمن و “فعالیت درونی” بعدی ارتباطات را به عنوان عوامل خطر ویژه برای افسردگی مطرح کرده‌اند (مش و وولف،1389).
براساس پژوهشهای انجام شده افسردگی همراه با تعاملات معرف والدین- کودک تا اندازه‌ای بر تکالیف دروان کودکی، مانند از شکل گیری روابط دلبستگی سالم و تواناییهای موثر تنظیم هیجانی در کودکان و خردسالان همچنین فراگیری مهارتهای لازم برای خود-گردانی، خودمختار، حل مسئله کلامی و حل تعارض در طی دوران کودکی و نوجوانی موثر واقع می‌شوند. بنابراین، والدین غیر موثر ممکن است خطر افسردگی کودکان را به شیوه‌های مختلف در طی رشد قرار دهند. هدف اصلی محققان باید این باشد که شیوه خاص انتقال را مشخص نمایند. این فرآیند غالباً نه تنها شامل عوامل خطر ژنتیکی و نقایص کفایتهای رفتاری کودکان است. بلکه همچنین شامل افزایش استرسهای خانوادگی، کاهش حمایت خانواده و تغییراتی در شیوه نگرش کودکان نسبت به خودشان و دنیا نیز می‌شود (بمپوراد،1994).
الگوهای محیطی
الگوهای استرس- واکنش
نظریه‌های اولیه‌ استرس- زندگی افسردگی را به عنوان پاسخی به تجربه رویدادهای تجربه رویدادهای منفی زندگی در نظر می‌گرفتند. از این نظر، استرس به عنوان یک مقدمه یا عامل موثر در شروع، تداوم، یا عود افسردگی تلقی می‌شد. برای اجتناب از پریشانیهای همراه با نشانه‌های مرتبط با استرس محققان در ابتدا بر رویدادهای “شوم زندگی ” ، یا رویدادهایی که مستقل از شخص اتفاق می‌افتد تمرکز می‌کردند. پژوهشهای مربوط به استرس- زندگی در کودکان در حال حاضر نسبتاً کم است اما برخی مطالعات ارتباط استرس و افسردگی را در پیش‌دبستانیها، کودکان مدرسه‌ای و کودکان و نوجوانان افسرده، نشان داده‌اند (وایلد و همکاران، 2004). با فراتر رفتن از مطالعات همبستگی، داده‌های طولی اولیه از الگوی استرس- واکنش حمایت کرده‌اند و در پژوهشها گزارش شده است که عوامل فشارزا کوچک اما نه عوامل فشارزا بزرگ پیش‌بینی کننده افزایش ملالت در دوره پیگیری هستند. پژوهشگران دریافتند که میزان بروز رویدادهای فشارزا پیش‌بینی کننده افسردگی بعدی در کودکان مادران افسرده است (پرینستان و همکاران،2004).
الگوهای بیماری پذیری ارثی- استرس
طرفداران الگوهای بیماری پذیری ارثی- استرس اعتقاد دارند که تاثیر استرس ممکن است که بوسیله عوامل خطر فردی تعدیل شود. بنابراین افسردگی بعنوان کارکرد تعامل میان آسیب‌پذیری فردی و استرس بیرونی در نظر گرفته می‌شود. قابل توجه است که، آسیب پذیری بعنوان گرایش شناختی پایدار نسبت به افسردگی ناشی از تفسیرها یا ارزیابیهای رویدادها تعبیر شده است. آسیب‌پذیری ممکن است برحسب گرایش شخصی به احساس خود- ارزشمندی در روابط میان فردی موفق (“وابستگی” یا “جامعه‌گرایی” نامیده شده است) یا در پیشرفت تسلط فردی ( “خودمختاری” نامیده شده است) شناخته می‌شود. بنابراین رویدادهای منفی به اندازه‌ای که موجب آشکار شدن فقدان یا عدم احساس خودارزشمندی در حیطه خاصی از آسیب‌پذیری فرد می‌شود، سبب بروز افسردگی نیز می‌گردد (استیونسن،2000).
الگوهای ایجاد- استرس
اخیراً، الگوی استرس- زندگی متفاوت و کاملی معرفی شده است. با توجه به تاثیر افسردگی و زندگی اشخاص، هامن (2001) الگوی ایجاد استرس افسردگی را پیشنهاد نمود. هامن تاکید نمد که افسردگی (همراه با اختلال) و ویژگیهایی که از قبل وجود داشته‌اند ممکن است موجب افزایش اختلال کارکد شوند، به‌گونه‌ای که برای اشخاص افسرده شرایط واقعاً فشارزایی ایجاد می‌شود. این شرایط به نوبه خود سبب بروز نشانه‌های افسرده‌ساز (مخصوصاً) در حیطه‌های آسیب‌پذیر می‌شود. این اثرات احتملاً در روابط میان‌فردی آشکارترند. با کاربرد این الگو برای کودکان، شروع زودهنگام افسردگی ممکن است موجب اختلال رشد طبیعی، ایجاد مهارتهای ناسازگارانه و استرس و خطرناسازگاری بعدی شود. برای حمایت از الگوی ایجاد استرس در کودکان، هامن و همکاران (2001) که فرزندان مادران افسرده میزان بسیار بالای رویدادهای زندگی (نظیر رویدادهای تعارض برانگیز همسالان) تجربه می‌کنند که حداقل تا اندازه‌ای علت افسردگی آنها می‌باشد. این نتایج هماهنگ با این فرضیه است که استرسهای زندگی نه تنها علت نشانه‌های بعدی هستند، بلکه همچنین ممکن است پیامد اختلال نیز باشد (همان منبع).
3-1 مقدمه
در این فصل به بررسی چگونگی گزینش آزمودنیها، ابزار پژوهش و روش آماری پرداخته می شود. با توجه به ماهیت موضوع و اهداف آن در این پژوهش از روش پس رویدادی (علی مقایسه ای)، یکی از زیر گروه های روش توصیفی، استفاده شده است. تحقیق پس رویدادی به بررسی متغیرها، پس از وقوع یک رویداد می‌پردازد، و محقق هیچ دخالتی در بروز آن رویداد ندارد. در این تحقیق دو گروه ازآزمودنیها ( گروه دانش آموزان و گروه والدین آنها) مورد مطالعه قرار گرفتند.
3-2 روش پژوهش :
پژوهش حاضر بر اساس چگونگی به دست آمدن داده ها ، از نوع توصیفی می باشد . تحقیق توصیفی به بررسی عینی، واقعی و منظم خصوصیات یک موقعیت یا یک موضوع می‌پردازد . به عبارت دیگر پژوهشگر در این گونه تحقیقات سعی می کند، آنچه هست را بدون هیچ گونه دخالت یا استنتاج ذهنی گزارش کند و نتایج عینی از موقعیت بگیرد . به بیان دیگر این روش شامل مجموعه روشهایی است که هدف آن توصیف کردن شرایط یا پدیده های مورد بررسی است . اجرای تحقیق توصیفی می تواند صرفاً برای شناخت بیشتر شرایط موجود یا یاری دادن به فرآیند تصمیم گیری باشد (سرمد ، بازرگان و حجازی ،1385).
تحقیق توصیفی شامل پنج دسته می‌باشد:
تحقیق پیمایشی 2- تحقیق همبستگی 3- اقدام پژوهشی
4- بررسی موردی 5- تحقیق پس رویدادی (علی مقایسه ای )
در پژوهشی که در آن پژوهشگر به هر دلیلی، توانایی دست کاری، دخل و تصرف در متغیر را نداشته باشد و نتواند آزمودنیها را به صورت کاملاً تصادفی در شرایط مختلف پژوهش، جایگزین کند از این روش استفاده می کند(دلاور ،1389).
3-3 جامعه آماری
کلیه مادرانی که در هنگام اجرای تحقیق فرزندان آنها به اختلال افسردگی و اضطراب مبتلا بوده و کلیه مادرانی که دارای کودکان عادی بوده اند که درسال تحصیلی 1391 تا 1392مشغول به تحصیل بودند.