تحقیق رایگان با موضوع نوجوانی و اوایل بزرگسالی و سبک دلبستگی ناایمن

دانلود پایان نامه

1- سبک دلبستگی ایمن
2-سبک دلبستگی مضطرب دوری جو
3-سبک دلبستگی مضطرب مقاوم
بعضی از نظریه پردازان، دلبستگی ناایمن را به شکل دیگر تقسیم و نامگذاری کرده اند که نوع متداول آن خلا صه کردن دلبستگی ناایمن به دو بعد دلبستگی اجتنابی و اضطرابی است. دلبستگی اجتنابی دارای ویژگیهایی چون پاسخ دهی ناراحت گونه و نامطلوب به محرکها و موقعیتها همچون گوشه گیری و وابستگی به دیگران است. دلبستگی اضطرابی دارای ویژگیهایی چون ترس نسبت به جدایی، عصبانیت و حسادت می باشد (مایرو رات، 2005؛ کا سل، واردلی و رابرت، 2007؛ بوتوناری، 2007).
بر اساس دو بعد ذکر شده هرویتز و بوتوناری (2007)، چهار نوع دلبستگی زیر از آن استخراج می‌شوند.
ایمن( دارای سطوح پایین اجتنابی و اضطرابی )
پریشان (دارای سطوح پایین اجتنابی و سطوح بالای اضطرابی )
دوری گزین (دارای سطوح بالای اجتنابی و سطوح پایین اضطرابی )
هراسناک (سطوح بالای اجتنابی و اضطرابی )
بیرچ (1997)، سبک دلبستگی ناایمن سازمان نایافته جهت گیری نشده را به عنوان سبکی متمایز معرفی نمود ( بیرچ، 1997؛ شافر 2000). ویژگیهای بارز هر یک از انواع دلبستگی به شرح زیرمی باشد :
دلبستگی ایمن :
هنگامی که در موقعیت ناآشنا یک موقعیت استرس زای متوسط رخ می دهد، نوزادی که در روابط خود با مراقب، ایمن طبقه بندی شده است، قادر است که از مراقب به عنوان یک پایگاه امن برای جستجو اکتشاف استفاده بکند و ممکن است با غریبه نیز دوستانه رفتار کند و حتی با پیشنهادهای او در طی دوره جدائی راحت باشد،ترجیح واضحی برای احساس راحتی با مراقب وجوددارد. با بازگشت مادر، نوزاد ایمن به جستجوی مجاورت و تماس با او می پردازد و تا زمانیکه لازم باشد در تماس با او باقی می ماند و با تماس یا مجاورت رام می شود و سرانجام اغلب کودکان ایمن به بازی بر می گردند (آینثورث،198؛ وین فیلد،1999 ).
ایمنی در بزرگسالی با قابلیت دسترسی به والدین بستگی ندارد، بلکه اعتمادی که بزرگسالی به مسئولیت‌پذیری والدین خود دارد بسیار مهم است. افراد ایمن از خود گرمی و صمیمیت نشان می‌دهند. همچنین به جنبه های مثبت و منفی خود هشیاری کامل دارند و در اکتشاف جسور و ریسک پذیرند ( سیریو کوبک،1998). در این افراد خصومت و اضطراب کمتر و انعطاف پذیری بیشتری قابل مشاهده است و در کل، با دنیای اطراف و هیجانات درونی خود همسان و سازگارند و از هماهنگی بیشتری با واقعیت برخوردارند(کسیدی ، 1989 به نقل از فیروزی، 1380) . این افراد در اوان کودکی از والدین به عنوان اساس ایمنی بخش برای اکتشاف محیط استفاده می کنندو در تجدید دیدار مادر درموقعیت غریبه به آرامش وایمنی دست می یابند و بلافاصله به اکتشاف و بازی مستقلانه می پردازند و در اکثر موقعیتها احساس ایمنی دارند (کسیدی و ماروین ، 1990).
دلبستگی ناایمن اجتنابی :
نوزادی که در موقعیت نا آشنا به عنوان ناایمن اجتنابی طبقه بندی شده است معمولاًدر حضور مراقب سرگرم اسباب بازیها می شود و معمولاً قبل از اولین جدایی عواطف متقابل ( لبخند زدن یا نشان دادن اسباب بازی به مراقب ) را نشان نمی دهد. این نوزاد، در غیاب مادر پریشان به نظر نمی رسند و در دوره های به هم پیوستگی از تماس و تمایل به مادر اجتناب می کنند پاسخهای اجتنابی مانند روی گرداندن نشان می دهند و کمتر احتمال دارد که بعد از جدائی دچار درماندگی شوند و در برخی موارد نیز به غریبه ها پاسخگوترند. در بازگشت مراقب نوزاد اجتنابی نشانه های نادیده گرفتن، دور شدن از مراقب به جای نزدیک شدن به وی ازخود بروزمی دهند، حتی ممکن است مادر را کاملأ نادیده بگیرند( وین فیلد، 1999؛ بیرچ، 1997؛ کولین، 1996 ).
دلبستگی ناایمن دو سوگرا یا ناایمن مقاوم :
این دسته از کودکان درموقعیت ناآشنا بوضوح قادر نیستند که از مراقب خود به عنوان پایگاه امنی برای جستجو و اکتشاف محیط جدید استفاده کنند و حتی ممکن است از حضور غریبه کاملأ نگران شوند، در موقعیت جدایی این نوزادان ممکن است کاملا درمانده شوند و به سادگی آرام نمی شوند هنگام بازگشت مادر ممکن است به مجاورت و تماس با او تمایل نشان دهند اما با تماس آرام نمی شوند. برخی از آنها ممکن است حالت غیر انفعالی غیرعادی به خود بگیرند، و نتوانند فعالانه درپی برقراری تماس باشند بنابراین، یک دوسوگرائی واضح در رفتار آنها دیده می شود (وین فیلد 1999). این نوباوگان قبل ازجدایی به دنبال نزدیکی به والد خود هستند و اغلب به کاوش نمی پردازند. وقتی که او آنها را ترک می کند، معمولأ ناراحت شده و پس از برگشتن او عصبانی می شوند و رفتارخصمانه (گاهی کتک زدن و هل دادن) را نشان می دهند. شماری از آنها وقتی که بغل می شوند به گریه ادامه می دهند و به راحتی نمی توان آنها را آرام کرد (برک 1389). افراد با سبک دلبستگی دو سوگرا، مشغولیت ذهنی، یک حالت آشفتگی، عصبانیت یا اشتغال ذهنی منفعل با چهره ‌های دلبستگی، به طور خاص، در روابط به مادر دارند. هنگام یادآوری، خاطرات دوران کودکی خیلی آسان در مشکلات و مسائل عشق و نفرت آشکار می شوند، که به اعتقاد آنها مشخصه تمامی روابط صمیمی است. به کرار، درگیری در روابط خانوادگی و تعارض هیجانی گذشته و حال را به یاد می‌آورند. یک تجربه یا خاطره‌ای منسجم از جدایی خود از دیگران و یا مستقل از افراد ندارند، به عبارتی، خود را در آیینه دیگران می بینند . بنابرتحقیقات مری آینثورث، حدود 10تا 15 درصد کودکان آمریکایی در این طبقه قرار دارند (برک،1389).
دلبستگی نا ایمن سازمان نایافته :
نوزادانی که در این دسته قرار دارند، رفتارهای متعارضی نشان می دهند که نشانگر ناتوانی برای ادامه یک راهبرد دلبستگی منسجم در حین مواجهه بادرماندگی است. این نوزادان درموقعیت ناآشنا رفتارهای متعارضی و متناقضی همچون خاموش ماندن، رفتارهای قالبی، هراس از واکنشهای ناکام‌کننده، احتیاط نسبت به غریبه ها و گاهی نسبت به مادر از خود نشان می دهند( مین و سالومون1999). این حالت بیشترین ناایمنیرا نشانمی دهد. این بچه ها هنگام پیوستن مجدد به آنها، رفتارهای سردرگم و متضاد نشان می دهند. امکان دارد در حالی که والد آنهارا بغل کرده است روی برگردانند یا با هیجان سطحی و افسرده به او نزدیک شوند، اغلب آنها هیجان خود را به صورت جلوه صورت بهت زده انتقال می دهند. تعدادی از آنها بعد از اینکه آرام شده اند گریه می کنند یا حالتهای بدن عجیب و غریب و خشک نشان می‌دهند. تحقیقات مری آینثورث حدود 5 تا 10 در صدکودکان آمریکایی در این طبقه قرار دارند(برک،1389) .
2-3-2 عوامل مؤثر بر سبک دلبستگی
در میان عوامل بسیاری که به نظر می رسد بر سبک دلبستگی نوزاد اثر می گذارد، جو هیجانی محیط خانه و کیفیت مراقبتی که دریافت می کنند و شرایط سلامتی و خُلق و خوی فرد را می توان نامبرد( بلسکی،1999؛ شافر، 2000). احساس درونی محبت و ایمنی که از روابط دلبستگی سالم حاصل می شود به تمام جنبه های رشد روانی کودک کمک می کند.
این یافته ها به معنی این است که دلبستگی در کودکی باعث بهبود مهارتهای شناختی، هیجانی و اجتماعی سالهای بعد می شود .البته شواهد دیگر نشان می دهد که نمی توان به نتایج بالا اطمینان داشت . در بررسیهای کوتاه مدت نوزادان ایمن همیشه رشد مطلوب تری نسبت به همسالان ناایمن خود نشان ندادند ( بلسکی و کسیدی، 1994 ). البته سایر بررسیهای دراز مدت قانع کننده نیستند برخی می گویند پرستاری مادر و کیفیت دلبستگی نوزادی نوجوانی و اوایل بزرگسالی را پیش بینی می کند در حالی که یافته های دیگر بین ناسازگاری آنها رابطه ای نمی بینند(ویت، کوهن، هامیلتون، 1999 ) .
آینثورث معتقد است که کیفیت دلبستگی کودک با مادر تا حد زیادی به نوع توجهی که او دریافت‌کرده دارد، برحسب این فرضیه مراقب یا مادران کودکان دلبسته ایمن، مادران پاسخگو و به نیازهای کودکانشان حساس هستند (شافر، 2000).
بررسی 66 مطالعه نشان داد که مادرانی که ویژگی حساس بودن، نگرش مثبت، حمایت و تحریک را نشان می دهند، معمولاً کودکانی با سبک ایمن می پرورانند (دی ولفو آیزندورن، 1997؛ شافر، 2000). کودکان اجتنابی دارای مراقبینی سرد و طرد کننده هستند که برای تماس بدنی نزدیک با فرزنداکراه دارند ( آینثورث، 1983) مادران این کودکان، ناشکیبا بوده و به علائم آنها پاسخگو نیستند وممکن است احساسات منفی نسبت به فرزندشان داشته باشند (شافر،2000). از سوی دیگر کودکان دوسوگرا مراقبانی دارند که به نحو متناقض و بی ثبات رفتار می کنند و به نیازهای نوزاد به طور نامنظم و غیر قابل پیش بینی پاسخ می‌دهند. پژوهشها نشان داده اندکه والدین تنها عامل شکل دهنده نوع دلبستگی در کودکان نیستند، بلکه کودکان نیز برکیفیت این پیوند اثر می‌گذارند. برای مثال رفتار تحریک پذیر و کندی، مشخصه بسیاری از کودکان کم وزنی و نیمرخ رفتاری است که مراقب را بیزار می کند و عاملی بر حساس نبودن و دلبستگی ناایمن آنها می‌افزاید ( فیلد، 1987؛ لستر، 1991؛ شافر، 2000).
2-3-3 شکل گیری دلبستگی در نوزادان
آینثورث چهار مرحله ذیل را برای ایجاد پیوندهای عاطفی و تشکیل دلبستگی شرح میدهد که در همه خانواده ها یکسان می باشد: