تحقیق رایگان با موضوع معقول ثانی فلسفی و عدالت اجتماعی

دانلود پایان نامه

2-انسان صاحب ابزاری است که او را قادر می کند بر جهان آگاهی یابد . خداوند متعال نوع انسان را که آفرید قوای ادراکی در او به ودیعت نهاد و چشم و گوش و . . . قوای باطنی برایش قرار داده ، او را نیروی فکر عطا فرمود که بتواند به وسیله ی آن ، از حوادث گذشته و آینده اطلاع یابد .
3- انسان موجودی صاحب علوم عملی است ؛ مجموعه ای از باید ها و نباید ها که آدمی به اقتضای قوا ، امکانات و نیازهای خود به وجود می آورد و آنها را واسطه ی استکمال خود قرار می دهد . این علوم محصول احساسات درونی آدمی است که تحت تاثیر نیازها و ویژگی های دستگاه های بدن آدمی آنها را به وجود می آورد . این علوم ابزاری است که از جنس فکر تا در میدان کار و کوشش تصرف و تسخیر طبیعت موفق باشد . (صالحی و یار محمدی،1387)
4- انسان موجودی استخدام گیر است . شاید یکی از اساسی ترین نظریه های انسان شناسی علامه طباطبایی همین است . به نظر می رسد ایشان در مورد طبیعت آدمی به دو سرشت اولیه و ثانویه اعتقاد دارد و این ویژگی یعنی استخدام ، از سرشت اولیه آدمی است به سخن دیگر ، آدمی به سرشت اولیه موجودی منفعت جو است و تمامی عمل ها و حرکت هایش در جهت منافع و مصالحش است .
5- انسان طبعاً مدنی و اجتماعی است . آدمی به سبب روح استخدام گری که دارد ، به اجتماع روی می آورد و اینکه ایشان می فرماید آدمی طبعاً مدنی است به همین معناست : « بنابراین ، لزوم اجتماع مدنی و عدالت اجتماعی امری است که بشر ناچار از پذیرفتن آن است . »
6- انسان دارای فطرت است ، « فطرت » از واژه های کلیدی اندیشه ی انسان شناسی علامه طباطبایی است . وی درباره فطرت چنین می فرماید :
« انسان نیز مانند سایر انواع مخلوقات فطرتی دارد که او را به سوی تکمیل نواقص و رفع حوایج هدایت نموده ، آنچه را نافع برای اوست و آنچه را برایش ضرورت دارد ، به او الهام می کند ؛ پس انسان فطرتی ( خلقتی ) خاص دارد که او را به نسبتی خاص ، به زندگی هدایت می کند و راه معینی دارد که به هدف و غایتی خاص منتهی می شود (طباطبایی، ۱۳۷۲،ص200)
3-2-4-2ارزش شناسی علامه طباطبایی
ارزش ها بخشی از تعلیم و تربیت را تشکیل می دهد . نظری اجمالی به ارزش شناسی علامه طباطبایی به محقق در تبیین ماهیت تعلیم و تربیت کمک می کند . از دیدگاه علامه طباطبایی ارزش ها ، گزاره ها و مفاهیمی است که در حوزه ی ادراک های عملی یا اعتباری قرار می گیرد . این مفاهیم و گزاره ها ، ساخته و پرداخته ی دستگاه شناختی آدمی است که برای ارضای نیازها و کسب کمال و سعادت تهیه می شود . به زعم ایشان این ادراک ها محصول قوه خیال با وهمیه است .
حیات دنیوی آدمی تحت تاثیر دو اصل اساسی است که عبارت است از :
الف – کوشش برای حیات
ب – انطباق یا احتیاج ها
براساس اصل انطباق با احتیاج ها که بر تمامی شئون نفسانی و جسمانی اش حاکم دست ، آدمی تلاش می کند آنچه را برایش مفید است . جذب و آنچه را برایش ضرری دارد . دفع کند . در جمع بندی نهایی ، در خصوص دیدگاه ارزش شناسی علامه طباطبایی می توان گفت که از نظر وی ، ارزش ماهیتاً ذهنی بوده ، وجودی مستقل از ما ندارد و ذهن تحت تاثیر احساسات و با رعایت گرفتن مفاهیم ماهوی و اعتباری عام ، به وضع اعتباریات اقدام می نماید . اینها با مفاهیم و ادراک های حقیقی تفاوت اساسی دارد . وضع این اعتباریات به قصد پیامد ها آن صورت می گیرد که رفع نقص و کسب کمال و سعادت است . در حقیقت ، پیامدهای اعتباریات محمل توجیه آنهاست . (صالحی و یار محمدی،1387)
علامه طباطبائی گاه باید و نباید را از اموری اعتباری می‌داند که انسان آن را بین خود و فعلش جعل‌ می‌کند تا فعل ضرورت یابد.دربارهء معنای حسن و قبح هم ایشان دو نظر دارد:1)حسن و قبح را امری اعتباری،و عبارت از ملایمت و منافرت با طبع انسان دانسته است،و از آنجا که انسان‌ها در طبع با هم متفاوت‌اند،حسن و قبح را از امور نسبی شمرده است؛2)حسن و قبح را عبارت از ملایمت و منافرت فعل با غایت مطلوب دانسته است.معنای دوم علامه از حسن و قبح ما را به این‌ نکته رهنمون می‌سازد که ایشان حسن و قبح را در این معنا معقول ثانی فلسفی می‌داند؛اگرچه به آن‌ تصریح نمی‌کند.مهم تفکیک این دو معنا از یکدیگر است.(ترکاشوند،1389)
در نهایت دلالت اندیشه اعتباریات نسبیت ارزش ها نیست و برخی ارزش های اساسی و بدون تغییر در حیات آدمی دمیده می شود .
3-2-4-3معرفت شناسی علامه طباطبایی
تعریف علم در معرفت شناسی جایگاه خاصی دارد علامه علم را حضور چیزی برای چیز دیگر می داند و قابل به امکان دست یافتن به معرفت بوده ، ابزارهای معرفت را شامل حس و عقل می داند و طبیعت ، عقل و قلب را منابع معرفت می کند . علامه طباطبایی علم را به حقیقی و اعتباری تقسیم می نماید . علم حقیقی به حصولی و حضوری تقسیم شده است . علم حصولی به کلی و جزیی ، ما قبل کثرت و ما بعد کثرت ، تصور و تصدیق ، بدیهی و نظری و حقیقی و اعتباری تقسیم می شود . (طباطبایی، ۱۳۷۲،ص202)
از نظر علامه طباطبایی ، خطا بیان حکمی است که با واقع انطباق نداشته باشد . خطا در علوم حصولی رخ می دهد ؛ نه در علم حضوری .
علامه طباطبایی جزء فیلسوفان صدرایی به شمار می رود . مطابق دیدگاه صدرایی ، انسان جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء است . نفس انسان همانند مراتب متعدد هستی ، در عین وحدت دارای مراتب وجودی متعددی است و افزون بر مرتبه مادی و جسمانی ، دارای مراتب تجرد مثالی و عقلی نیز می باشد . مطابق حرکت جوهری ، نفس در قوی صعود ابتدا از پایین ترین مراتب وجودی برخوردار است و پس پذیرش صورت جسمی در تبدلات جوهری ، اشتداد وجدی یافته و به مراتب بالاتر وجود دست می یابد . بنابراین ، در این دیدگاه معنویت چیزی نیست که انسان به دنبال دست یابی به آن باشد . بلکه از آغاز با اوست و به تدریج در حال شکل گیری است . (اشعری و همکاران،1391)
نفس انسان در حرکت جوهری ، امکان تجرد یافتن به دو سوی اوج و حضیض را داراست . بدین معنی که در نقطه اوج این فرآیند ، انسان به حقیقت وجودی خویش که برای آن خلق شده است ، دست یافته و خداگونه می شود . در نقطه حضیض ، نفس سرمایه های خویش را که به ور فطری با وجود او سرشته است ، از دست می دهد و صورت مثالی او در مرتبه ای حیوانی و یا پایین تر از آن قرار می گیرد . (طباطبایی، ۱۳۷1،ص47)
از طرفی جهت اولیه حرکت نفس ، براساس سرشت خدایی اش جهتی صعودی است ؛ زیرا انسان برخوردار است از فطرتی است که رنگ خدایی دارد . سرشت انسان بی رنگ و بدون تعلق نیست. بنابراین ف جهت یابی صحیح این حرکت حائیز اهمیت است ، این جهت دهی صحیح در گرو تربیت است . هنگامی که این میل و معرفت ربوبی ، مبنای « عمل » قرار گیرد ، انسان مراتب مختلف نفس را به طور تکاملی طی می کند . مبادرت به عمل را در بلند مدت ، موجب کب ملکه در وجود انسان ذکر می کند و این ملکات هستند که حقیقت انسان را شکل می دهد . (اشعری و همکاران،1391)
هدف تربیت معنوی از دید گاه علامه آن است که در این سیر تجردی،جهت گیری فطری اولیه خود را حفظ و تا پایان تقویت نماید(اشعری و همکاران،1390) همچنین ایشان هدف غایی از تربیت را رسیدن به توحید در مرحله اعتقاد و عمل است(صالحی,یار احمدی،1387)