تحقیق رایگان با موضوع مبانی روان پویشی نظریه دلبستگی و نظریه روابط موضوعی

دانلود پایان نامه

مرحله اول: که شامل چند هفته اول زندگی است مرحله « پیش دلبستگی» نامیده می شود. در این مرحله نوزادان بین افراد مختلف تمایزی ایجاد نمی کنند. تحقیقات نشان می دهد که نوزادان به صداهای انسانی پاسخگو تر از صداهای دیگر هستند، در سنین 6-4 هفتگی لبخند اجتماعی ظاهر می شود. بسیاری از رفتارها از جمله گریه کردن وچنگ زدن بازتابی هستند ولی بتدریج ازکودک این تمایل بوجود می آید که بوسیله رفتارهای بازتابی بخصوص لبخند زدن، مراقب خود را جذب کند.
مرحله دوم: « دلبستگی در حال ساخت» نامیده می شود. در این مرحله با گذشت هفته ها و ماهها، کودک تدریجا علامتها را به سوی افراد آشنا جهت می دهد و یک نوزاد دو روزه می تواند بوی شیر مادرش را از بوی شیر مادری دیگر تشخیص دهد . بعد از سن چهار ماهگی لبخند به غریبه ها فزونی می گیرد و در سنین 6- 5 ماهگی کودک با سهولت بیشتری توسط مراقبان در مقایسه با غریبه ها، خُو می‌گیرد. ولی با این وجود نمی توان گفت که دلبستگی شکل گرفته است . زیرا در این سنین پدیده های خارج از دید کودک از ذهن وی نیز خارج می شود، پس طبیعتاً نوزاد نمی تواند چهره مراقب را به عنوان نگاره دلبستگی در ذهن داشته باشد و در مواقع لزوم از آن استفاده کند(کولین، 1996).
مرحله سوم: این مرحله «دلبستگی واضح » نامیده می شود. در بین سنین 9-7 ماهگی بیشتر کودکان برای حفظ مجاورت با نگاره دلبستگی تلاش می کنند و در برابر جدایی از وی واکنش نشان می دهند در این مرحله نگاره دلبستگی به عنوان پایگاه امن برای کودک مورد استفاده قرار می گیرد تا او بتواند در محیط اطراف به جستجو و اکتشاف بپردازد (کسیدی،1996). در این مرحله اعتراض جدایی اغلب نسبت به یک فرد صورت می گیرد و آن فرد اغلب مادر است،که این اضطراب از سن 8- 6 ماهگی شروع شده و در سن 18- 14 ماهگی به اوج خود می رسد کودکان در این مرحله با حضور افراد غریبه آشفته و ناراحت می شوند و سعی می کنند که خود را به مراقب نزدیک کنند این واکنش ترس از غریبه نامیده می شود، و در 4- 8 ماهگی ظاهر می شود در این هنگام کودک یک دلبستگی قوی به فرد خاص پیدا می کند (کولین، 1996 ).
مرحله چهارم: این مرحله «مشارکت تصیح شده توسط هدف» نامیده می شود. این ویژگی در سن چهار سالگی ظاهر می شود و ماهیت دلبستگی را به طور قابل ملاحظه ای تغییر می دهد، در این سنین کودکان درک می کنند که مراقب، احساسات و نقشه هایی دارد که با احساسات و نقشه های آنها تفاوت است، و با رشد مهارتهای ارتباطی و مفهومی، کودک و مادر می توانند اهداف و نقشه های مشترکی داشته باشند و علاوه بر آن او قادر می شود که قبل از انجام عمل، به طور درونی و آگاهانه رفتار احتمالی والد را مد نظر قرار دهد. این تواناییها ناشی از شکل گیری نظریه ذهن در کودک است (کولین، 1996 ).
2-3-4 تبیینهای نظری دلبستگی
1-8-2-2 مبانی روان پویشی نظریه دلبستگی:
زیر بنای مفهوم دلبستگی، در واقع همان نظریه روابط موضوعی است. پایه این نظریه تجسم خود و والدین است که در دوران کودکی تحول یافته و در روابط نزدیک آینده فرد اثر می گذارند. اگر در ماههای اولیه زندگی کودک، کشاننده‌های دهانی ( نهاد ) به طور مرتب و منظم ارضا شوند، این انتظار در کودک بوجود می آید که ارضای نیازها ممکن می باشد و درماندگی ناشی از عدم ارضای نیازها برای مدتی طولانی تداوم پیدا نمی کند. بعد از اینکه کودک 2-3 ماهه شد، والدین متوجه می گردند که در این مرحله هنگاهی که کودک گرسنه است گریه ناشی از ناراحتی او کمتر مصرانه است. کودک بتدریج در می یابد که چه کسی مسئول ارضای نیازهای دهانی اوست. این آگاهی کم کم تبدیل به وابستگی به آن فرد خاص می شود ( فوگل،2001 ).
طرفداران دیدگاه روان پویشی معتقدند که نخستین روابط کودک، پایه و اساس شخصیت او را تشکیل می دهد. اگر چه آنها در این ایده که حدود 12 ماهگی تقریباً همه کودکان به سمت یک پیوند قوی با چهره مادر تحول می یابند، توافق دارند، اما درباره ماهیت و منشأ این ارتباط با یکدیگر توافق ندارند. طرفداران دیدگاه روان پویشی بیان می‌کنند،کودک دارای نیازهای مبنایی( بخصوص نیاز به غذا و احساس گرما) است که باید ارضا شود. به همین دلیل او به چهره مادر علاقه مند شده و به او وابسته می شود، زیرا مادر عامل ارضا نیازهای ضروری اوست. کودک به زودی یاد می گیرد که مادر منشأ ارضا و خشنودی است. بالبی این نظریه را کشاننده ثانوی می نامد. در کودک یک آمادگی درونی برای ارتباط دادن خود با یک پستان انسانی، مکیدن و تصاحب آن وجود دارد . در این مرحله کودک یاد می گیرد که به آن پستان دلبسته شود، در آنجا مادری وجود دارد و بنابراین به او مرتبط و وابسته می شود. بنابراین بر طبق دیدگاه روان پویشی نیاز های کودک به ارضای دهانی از طریق مکیدن موجب می شود که او به پستان ارضا کننده مادر و در نهایت خود مادر نیز دلبستگی پیدا کند ( بالبی، 1969 ).
2-8-2-2 نظریه یادگیری:
در نظریه یادگیری، رفتارهای دلبستگی توسط فرایندهای پیچیده ای از طریق تقویتهای متقابل ایجاد می شود. این نظریه در موقعیتهایی که مراقب و کودک در مجاورت هم هستند بیشتر بر رفتارهای قابل مشاهده تمرکز می یابد. در رابطه دو جانبه مادر – کودک مادر یا مراقب در پی تقویت مثبت از سوی کودک است. مثلاً وقتی والدین، کودک را از زمین بلند می کنند، انتظار دارند که کودک آرام شده و لبخند بزند. یا هنگامی که آنها به کودک غذا می دهند، انتظار شنیدن صداهایی حاکی از رضایت از سوی کودک دارند. چنانچه این تقویتهای مثبت از سوی کودک رخ دهد، فراوانی اعمال والدین در آینده، افزایش می یابد. در نتیجه این افزایش به‌نوبه خود موجب آرام شدن کودک، لبخند و احساس رضایت در او می گردد ( کرینگ ، 1979).
3-8-2-2 نظریه رفتارگرایان:
در نظریه رفتار گرایان گرسنگی، تشنگی و درد سائقهای اولیه نامیده می شوند. بر این اساس آب و غذا برای کودک گرسنه تقویت کننده اولیه و مراقب ( مادر ) از طریقی تداعی با ارضای سائقهای اولیه، به عنوان چهره‌ای که همواره موجب کاهش سائقهای اولیه از جمله گرسنگی و تشنگی می شود، تقویت‌کننده ثانویمحسوب می شود. اما به تدریج وجود مادر برای کودک ارزشمند شده و در نتیجه کودک از آن پس فقط به هنگام برانگیختگی سائقهای اولیه در پی مادر نیست، بلکه در کودک نیازی اکتسابی برای مجاورت و نزدیکی به مادر ایجاد می گردد. بنابر این نظریه های یادگیری، دلبستگی را غریزی و فطری نمی دانند، بلکه معتقدند دلبستگی حاصل تعامل ارضا کننده با افراد مهم محیط کودک است ( ولفس،1989).
4-8-2-2 نظریه تحول شناختی:
این نظریه پیشنهاد می کند که توانایی ایجاد دلبستگی تا حدی با سطح تحولی هوش کودک در رابطه می باشد. طبق این نظریه تا وقتی که کودک نتواند یک شخص خاص را بشناسد و از دیگران متمایز کند، نمی تواند یک وابستگی خاص برقرار نماید. هنگامیکه کودک این تواناییها را بدست آورد، ممکن است هنوز نتواند تشخیص دهد، هنگامی که فرد از دید وی خارج است هنوز هم وجود دارد. شکل گیری پدیده پایداری شئ یا شئی دائم در ذهن کودک یک مرحله جدید در رفتار دلبستگی به وجود می آورد( شافر ، 1977). بنابراین شاید تصادفی نباشد که دلبستگیها نخستین بار در سن 9-7 سالگی ظاهر می شوند، دقیقا ٌ زمانی که کودکان به مرحله چهارم حسی – حرکتی پیاژه وارد می شوند، یعنی زمانیکه آنها شروع به جستجو و یافتن چیزهایی می کنند که از دیدشان پنهان است ( شافر، 2000).
5-8-2-2 نظریه کردار شناسی :
جالبترین و مؤثرترین تبین برای دلبستگیهای اجتماعی، توسط کردارشناسان پیشنهاد شده است که واجد محتوای تکاملی ممتازی است. به اعتقاد کردارشناسان همه انواع از جمله انسانها، با شماری از گرایشهای فطری متولد می شوند که برای بقای آنها ارزش حیاتی دارد.
برای نخستین باراسپالدینگ در سال 1873 متوجه شد، جوجه اردکها بمحض بیرون آمدن از تخم، تقریباٌ هر شئ متحرکی را دنبال می‌کنند و لورنز این پاسخ دنبال کردن را در جوجه غازها مشاهده نمود. رفتاری که وی نقشبندان نامید (به نقل از شافر، 2000) و چند ویژگی آنرا به شرح زیر بیان کرد:
خودکار است ( پرندگان خردسال نیاز به آموزش ندارند ).
در یک دوره نسبتاٌ محدود و معین و پس از بیرون آمدن ازتخم به این عمل می پردازند.
برگشت ناپذیراست، وقتی پرنده شروع به دنبال کردن شئ بخصوص نمود به آن متصل خواهد ماند.
نقشبندان یک پاسخ سازشی است ( شافر، 1996).
هارلود ( 1958)، مشاهده کرد بچه میمونها در زمان استرس و تغذیه، مادر نرم و راحت را به مادر سیمی ترجیح می دهند. همچنین در مشاهدات انسانی، هارلود دریافت، کودکان ممکن است به کسانی دلبسته شوند که آنها را تغذیه نمی‌کنند. طبق دیدگاه کردارگرایان بزرگسال برخی از انواع پاسخهای مراقبتی را به ارث برده اند. این پاسخها در حضور کودکان آشکار می شوند، کودکان نیز ذاتاٌ به سمت جنبه هایی از مراقبت جذب می شوند (هارلود،1958 به نقل از حمیدی، 1382).
نظریه دلبستگی تئوری بالبی:
جان بالبی با مطالعه بر روی کودکان 13تا 32 ماهه ای که برای مدتی طولانی ( بیش از سه ماه ) از مادر خود جدا شده بودند، یک رشته الگوهای رفتاری قابل پیش بینی مشاهده نمود و این مراحل متوالی سه گانه را به شرح زیر توصیف کرده است. این مراحل پیامد ناپدید شدن مادر و تنها ماندن کودکی است . بالبی واکنش نسبت به جدائی را مبنای واکنشهای ترس و اضطراب در انسان می داند ( منصور و دادستان، 1385).
مرحله اعتراض : که در آن کودک با گریه، ناله، فراخوانی و جستجوی مادر، اعتراض خود را نشان می دهد.
مرحله در ماندگی : که در آن کودک امید خود را برای بازگشت مادر از دست می دهد.