تحقیق رایگان با موضوع شیوه‌های فرزندپروری و کودکان پیش دبستانی

دانلود پایان نامه
گرونر و همکاران (1999) در مطالعه‌ای رابطه‌ی بین شیوه‌های فرزندپروری (رفتارهای مضطربانه) و نشانه‌شناسی اختلالات اضطرابی را در کودکان به هنجار بررسی کردند. در این مطالعه، 117 کودک واجب التعلیم بین سنین 9 تا 12 سال پرسش‌نامه‌ای را تکمیل کردند که ادراکات از رفتارهای فرزندپروری و مقیاس اضطراب کودکان (CAS) را اندازه می‌گرفت. نتایج نشان دادند که روابط معنادار و مثبتی بین طرد والدین، فرزندپروری مضطربانه وکنترل والدین با نشانه‌های اضطراب در کودکان وجود دارد. اگرچه ذکر این نکته مهم است که در این مطالعه گرمی هیجانی با نشانه‌های اضطراب مرتبط نبود. کنترل والدین و فرزندپروری مضطربانه نیز ارتباط مثبتی با مقیاس‌های اضطرابی CAS داشتند؛ بااین حال، قویترین رابطه بین طرد والدین و نمرات CAS پدیدار شد. افزون براین، طرد والدین به نظر می‌رسد مهم‌ترین پیش‌بینی نشانه‌های اضطرابی در کودکان باشد. از این رو، گمان می‌رود که رفتارهای فرزندپروری ادراک شده به طرق پیچیده‌ای در سطوح اضطراب کودکان نقش دارند.
2-5 توصیف افسردگی
افسردگی به گونه‌ای واکنشی نسبت به منزوی شدن، فقدان یا کمبود است و از این رو شکلی از تنهایی یا اندوه است که به قول فروید به هنگام “سوگواری و مالیخولیا” در نقاب خصوصیات فردی اشخاص قرار می‌گیرد و احتمالاً به واسطه‌ای آن اصلاح می‌شود. اما در نهایت واکنشی جامع می‌باشد که در ضمیر انسان نهفته است (هاف،1991؛ ابلاو،1992 به نقل از گرجی،1381).
“افسردگی” بیماری روانی است که موجب تغییر خُلق و خو شده و توانایی جسمی و روانی فرد را کاهش می‌دهد و بیشتر در نتیجه ترس، نگرانی و اضطراب مداوم بوجود می‌آید. تعداد کسانی که از این بیماری رنج می‌برند از بیماران قلبی، ایدز و امثال آن – که امروزه بسیار از آنها سخن گفته می‌شود- بیشتر است. پیش‌بینیها حاکی از آن است که تا سال 2002 میلادی، افسردگی دومین بیماری عمده جهان شناخته خواهد شد (نامی،1387). در سطح معمولی بالینی، افسردگی نشانگانی است که تحت سلطه خُلق افسرده است و براساس بیان لفظی یا غیرمنطقی عواطف غمگینی، اضطرابی و یا حالتهای برانگیخیتگی نشان داده می‌شود (برن و کوتر،1990 به نقل از گرجی،1381).
هرینگن (1380) بیان می‌کند که افسردگی افت گذرا یا دوام دار تنود عصبی- روانی است که به صورت یک مولفه بدنی (سردردها، خستگی‌پذیری، بی‌اشتهایی، بیخوابی، یبوست، کاهش فشار خون و…) و یک مولفه روانی ( احساس به پایان رسیدن نیرو، حقارت، ناتوانی، غمگینی و…) نمایان می‌شود.
2-5-1افسردگی در کودکان و نوجوانان
تقریباً همه‌ی کودکان و نوجوانان، برخی نشانه‌های افسردگی را تجربه می‌کنند، و حدود پنج درصد کودکان، پیش از بلوغ و 10 تا 20 درصد نوجوانان افسردگی حادی را تجربه می‌کنند (فوم بن2000). این کودکان، خُلق افسرده ثابت خود را با روبه رو شدن، با یک پریشانی واقعی یا تصوری، نشان می‌دهند که موجب آشفتگی در تفکر، عملکرد جسمی و رفتارهای اجتماعی شان می‌شود. خودکشی در میان نوجوانان، که اغلب با افسردگی همراه است، در سالهای اخیر افزایش ناگهانی داشته است (بیوتریس،2003).
حتی وقتی افسردگی کودکان بهوبد می‌یابد، احتمالاً آسیبها و دوره‌های بازگشت افسردگی همچنان ادامه می‌یابد (لوینسون، رابرتس و همکاران،1994). حدود 90 درصد این کودکان اختلالهای قابل توجهی در کاکردهای روزانه پیدا می‌کنند. مشکل هیجان پایدار در کودکان افسرده، مشکلات آنها در زندگی روزمره، اختلال در رشد، خطر بالا برای سوء مصرف مواد، اختلال دوقطبی و خودکشی باعث شده است که به افسردگی کودکان و نوجوانان، توجه بسیار جدی می‌شود (فوم بن و همکاران، 2001).
بروز افسردگی در کودکان، در حال افزایش است، در حالی که سن شروع، در حال کاهش است (همان منبع). گرچه دلایل قطعی افزایش افسردگی در کودکان و نوجوانان شناخته نشده است، یک عامل که تاثیر آن معلوم شده، تغییرات اجتماعی سریع است. شهرهای پرجمعیت، فروپاشی خانواده، استفاده فزاینده از مواد و جابه‌جایی الگو‌های شغلی و استخدامی، ممکن است به افزایش سطح فشار روانی در کودکان و نوجوانان منجر شده باشد. این تغییرات ممکن است کودکان را نسبت به فشار روانی مربوط به فقدان عوامل حفاظت کننده نظیر حمایت خانواده، آسیب پذیرتر کرده باشند (کواکس،1997).
2-5-2 افسردگی و رشد
شکل بروز و تجربه افسردگی در کودکان در سنین مختلف، متفاوت است (ویس و گاربر،2003). یک نوزاد ممکن است افسردگی را به صورت منفعل شدن و بی اعتنایی نشان دهد، یک کودک پیش دبستانی ممکن است دچار گوشه‌گیری و درخود فروفتگی شود؛ یک کودک دبستانی ممکن است جر و بحث و دعوا کند، و یک نوجوان ممکن است احساس گناه و ناامیدی را از خود بروز دهد (بیوتریس،2003).
اینها انواع متفاوتی از افسردگی نیستند، بلکه احتمالاً مراحل متفاوت سیر رشدی فرآیند واحد را نشان می‌دهند. الگوی واحد وجود ندارند که بتوان همه‌ی کودکان یک گروه سنی یا دوره‌ی رشدی را در آن قرار داد. همچنین نمی‌توان تا بزرگتر شدن کودکان، افسردگی در آنها را، به عنوان یک اختلال بالینی براساس ملاکهای DSM-IVTR، به روشنی شناسایی کرد (لوبی و همکارن،2002). نشانه‌های افسردگی در کودکان دبستانی ممکن است به صورت تحریک‌پزیری فزاینده، رفتار آشفته، کج خُلقی ستیزه جویی و جر و بحث دیده شود (لوبی، هفل فینگر و هسلر،2003).
کودکان دبستانی ممکن است غمگین به نظر آیند، اما اغلب تمایلی به صحبت کردن درباره غم خود ندارند. شکایتهای دیگر احتمالاً عبارتند از: کاهش وزن، مشکل در تمرکز، سردرد و آشفتگیهای خواب. مشکلات تحصیلی و مشکلات در روابط با همسالان نیز که در این سنین شروع به ظهور می‌کند، شایع است. این کودکان ممکن است از نداشتن دوست و کنار گذاشته شدن، شکایت داشته باشند. همچنین ممکن است دعواهای مکرر با همسالان و رفتار نامناسب در مدرسه نیز در آنها دیده می‌شود. کودکان پیش از دوره بلوغ علاوه بر نشانه‌های کودکان پیش دبستانی و دبستانی، ممکن است مدام خود را سرزنش کنند و نشانه‌های عزت نفس پایین، غمگینی و بازداری را از خود بروز دهند. یک کودک ممکن است بگوید، “من بد هستم” یا “هیچ کس مرا دوست ندارد”، احساس جدایی از خانواده نیز شایع است. این کودکان ممکن است نتوانند به خواب روند یا بیش از حد بخوابند. آشفتگی در خورد و خوراک نیز شایع است (هرینگن،1380).
2-5-3 تشریح افسردگی
افسردگی به عنوان یک نشانه، به احساس غم یا ناراحتی اشاره دارد. نشانه‌های افسردگی اغلب بودن وجود یک مشکل جدی بروز می‌کنند، نسبتاً در حد سنین شایع هستند و در 40 درصد کودکان و نوجوانان دیده می‌شود (راتر،1970). در بیشتر کودکان، نشانه‌های افسردگی، موقتی و وابسته به وقایع محیطی است و نه بخشی از یک اختلال افسردگی به عنوان نشانگان، بیش از یک روحیه غمگینی یا حالت اندوه است. منظور از نشانگان، گروهی از نشانه‌ها هستند که اغلب با هم بروز می‌کنند و اتفاقی نیستند. ممکن است اندوه بخشی از یک مجموعه‌ی بزرگتر از نشانه‌هایی باشد که شامل کاهش علاقه نسبت به فعالیتها، تغییرات شناختی، تغییراتی در انگیزه و تغییرات جسمی و روانی- حرکتی است. نشانه‌های افسردگی و اضطراب در کودکان، همپوشی زیادی دارند و اغلب در یک بعد واحد، یعنی حال عاطفی منفی قرار می‌گیرند. نشانگان افسردگی از لحاظ تجربی، اغلب شامل نشانه‌های مختلط اضطراب و افسردگی است (کنت ول،1990).
افسردگی به عنوان یک اختلال، شامل نشانگان افسردگی است که حداقل دو هفته دوام داشته و با آسیبهای در کارکرد همراه باشد. ممکن است این افسردگی داری سیر، پیامد، پاسخ به درمان و عوامل سبب‌شناختی معمول باشد. افسردگی به عنوان یک اختلال معمولاً با استفاده از ملاکهای تشخیصی DSM-IVTR برای اختلال افسردگی عمده و افسرده‌خویی تعریف می‌شود (کاپلان،1388).
افسردگی عمده
دو ویژگی عمده افسرده عمده (MDD) نظیر: اندوه، از دست دادن علاقه یا لذت بردن از هر فعالیتی، تحریک‌پذیری، به اضافه تعدادی نشانه‌های خاص دیگر که حداقل دو هفته ادامه داشته است. این نشانه‌ها باید تغییراتی را هم در عملکرد قبلی فرد به وجود آورند. تشخیص MDD، بوجود یک دوره افسردگی، به اضافه سایر شرایط، مانند پیش‌درآمد یک دوره شیدایی (که در آن صورت، تشخیص احتمالی اختلال دوقطبی مطرح می‌شود) بستگی دارد. همچنین، لازم است عوامل زیستی که ممکن است موجب افسردگی شوند یا آن را تداوم بخشد، افسردگی که بخشی از داغدیدگی عادی است و اختلالهای زیربنایی تفکر را رد کرد (باچولز و مدن،2003).
تفاوتهایی بین کودکان و بزرگسالان مبتلا به MDD در بروز نشانه‌های متعدد، وجود دارد. ظاهر افسرده، اضطراب جدایی، هراسها، شکایت جسمی و مشکلات رفتاری در کودکان بیش از بزرگسالان روی می‌دهند. در مقابل نشانه‌های فقدان لذت، کندی روانی- حرکتی، اقدام به خودکشی، آسیب در کارکرد، بالا رفتن سن ، افزایش می‌باند (همن و رادولف،2003).
در کل، کودکان و بزرگسالان مبتلا به MDD نشانه‌های مشابهی از خود نشان می‌دهند و میزان اختلالهایی همایند و بازگشت اختلال در آنها مشابه است (بیرماهر و همکاران، 2004). اما نسبت به بزرگسالان، کودکان مبتلا به MDD که ارجاع شده‌اند، تقریباً همگی اولین دوره‌ی افسردگی را دارند، تا حدی سریع‌تر، دوره شاخص MDD آنها بهبود می‌یابند و خطر ابتلای آنها به اختلال دوقطبی بیشتر است. کودکانی که به MDD مبتلا می‌شوند، نسبت به بزرگسالان، سالهای بیشتری از اختلال خود رنج می‌برند و شروع زودرس MDD شکل شدید بیماری عاطفی را ایجاد می‌کند (رائو،2000).
اغلب بزرگسالان گزارش می کنند که دوره افسردگی شان بین پانزه تا نوزده سالگی بوده است. (بورک، بورک و رائو، 2001 ). با این حال، مطالعات معطوف به آینده در مورد کودکان و نوجوانان معمولا شروع در سنین پایین تر را نشان داده اند(سیزده تا پانزده سالگی) (لوینسون و هوپس، 1993). شیوع MDD برای کودکان چهار تا هجده ساله، بین 2 تا 8 درصداست . افسردگی در بین کودکان پیش دبستانی کمتر از 1 درصد ودر کودکان سن مدرسه 2 درصد است و اختلالی نادر محسوب می شود(NIMH، 2003).
اختلال افسرده خوییDD
نشانه‌های افسرده خویی مزمن است اما خفیف تر از نشانه‌های کودکان مبتلا به MDD است. کودکان مبتلا به DD نشانه‌های افسردگی را اکثر روزها، حداقل به مدت یک سال نشان می دهند(DSM IV TR). کودکان مبتلا به DD با ضعف کنترل هیجان از جمله غم مداوم، احساس محبوب نبودن و تنهایی، سرزنش خود، عزت نفس پایی، اضطراب، عزت نفس پایین، تحریک پذیری، خشم وکج خُلقی شناخته می شوند (مسی و همکاران 2003). برخی کودکان افسردگی مضاعف دارند، یعنی اینکه دوره افسردگی عمده بر DD قبلی کودک با هر دو اختلال، دیده می شود(لوینسون و همکاران، 1991).
در یک مطالعه معلوم شد که کودکان و نوجوانان مبتلا به MDD یا DD به تنهایی، از نظر نشانه های بالینی، و ویژگیهای جمعیت شناختی یا سایر ویژگیهای همراه، تفاوتی ندارند واین امر موجب شده است، اعتبار این تمایز هنوز سئوالی بدون پاسخ باقی بماند. گر چه، کودکان مبتلا به هردو اختلال، بسیار شدیدتر از کودکانی که تنها یکی از این اختلالها را دارند آسیب می ببینند( گودمن، اسکوب- استون، 2000).
DD، درمقایسه باMDD، سه سال زودتر– اغلب در حدود یازده سالگی تا دوازده سالگی- آغاز می شود (کوواکس و همکاران،1997) DD که در دوران کودکی آغاز می شود، دوره ای طولانی با متوسط 2 تا5 سال دارد ( گاربر وکامینسکی، 2000).تقریبا همه ی کودکان مبتلا به افسرده خویی، سرانجام بهبودی می یابند (مسی و همکاران 2003).
میزان شیوع DD، پایین تر از MDD است وتخمین زده می شود که کودکان،1درصد ودر نوجوانان، 5 درصد باشد (کوواکس وهمکاران 1997). در حدود 5 درصد کودکان و نوجوانان در اواخر نوجوانی، یک دوره افسرده خویی را تجربه می کنند ( شیوع تمام عمر)(بیر ماهر و همکاران 2004).