تحقیق رایگان با موضوع درماندگی آموخته شده و الگوهای زیست شناختی

دانلود پایان نامه

2-5-4 الگوهای نظری افسردگی
مفهوم‌سازیهای نظری سبب شناسی، همایندها، و پیامدهای افسردگی دوران کودکی عمدتاً به عنوان برون‌یابیها یا انطباقهای الگوهای بزرگسالان آغاز شده است. اخیراً، آسیب‌شناسان روانی کودک مشکلات بالقوه کاربرد یکسان الگوهای بزرگسالان برای کودکان را مورد تاکید قرار داده‌اند. این تاکید نیروی محرکی بود برای معرفی الگوهای حساس رشدی که فرآیندهای پیچیده‌ پدید آیی مربوط به تکامل و ابقاء آسیب پذیری را توضیح می‌دهند (ویس،1389).
نظریه ژنتیک
علیرغم مزایای بالقوه نمونه‌گیری خانواده‌ها از گروه‌های کودکان، محققان معدودی شجرنامه خانوادگی خردسالان افسرده را بررسی کرده‌اند. میزان اختلال عاطفی در وابستگان درجه یک نوجوانان افسرده در مقایسه با وابستگان نوجوانان دارای تشخیصهای غیر افسرده ساز بسیار بالاتر بود.
متأسفانه، محققان معدودی طر‌حهایی را مورد استفاده قرار داده‌اند که امکان تفکیک تعیین کننده‌های ژنتیکی و محیطی را میسر می‌سازد. در مطالعه ای بر روی دو قلوها، ویربیکی (2000) وراثت‌پذیری را نشانه‌های افسرده‌ساز تحت بالینی را 35 درصد گزارش داد. رندی و همکاران (2006) تاثیرات ژنتیکی و غیر ژنتیکی در نشانه‌های افسرده‌ساز خواهر و برادرهای نوجوان خانواده‌های طلاق نگرفته (تمام خواهر و برادرهای دوقلوهای یک‌تخمکی و دو قلوهای دوتخمکی ) و خانواده‌های دارای ناپدری و نامادری (تمام خواهر و برادرها، نیمی از خواهر و برادرهای که از لحاظ زیستی نیستند) را مقایسه کرده‌اند. تحلیلهای انجام شده اثرات ژنتیکی معنادار (وراثت پذیری فرد 34 درصد) و حداقل تاثیرات محیطی را آشکار ساخت. باوجود این، بررسی موارد شدید (CDI) 13 بیانگر تاثیرات محیطی بسیار زیاد و تاثیر ژنتیکی ناچیز (وراثت‌پذیری گروه 23 درصد) است. سرانجام، کندلر (1990) یک الگوی جبری را برای استنتاج شاخص‌های پیش بینی کننده خطر افسردگی در بستگان نزدیک مورد استفاده قرار دارد. مقایسه خطرات نسبی پیش‌بینی شده بیانگر این بود که محیط خانواده (مانند از دست دادن زودهنگام والدین و شیوه فرزندپروری نامناسب) ممکن است علت اصلی تراکم افسردگی در خانواده باشد (به نقل از ماش و بارکلی،1389).
الگوهای زیست شناختی
پژوهشهای مربوط به شاخصهای زیستی افسردگی کودکان به‌طورکلی متمرکز بر ناهنجاریهای دوره شبانه روز بود است. برای توصیف ماهیت اختلالهای احتمالی دو فرضیه پیشنهاد شده است:
فرضیه مرحله پیشرفت، که در طی آن راهنمای درونی حرکات سریع چشم (REM) به هنگام خواب را تغییر می‌دهد، پلاسما کورتیزول ترشح می‌کند، و درجه حرارت بدن با توجه به راهنما امواج آهسته هنگام خواب و هورمون رشد پلاسما را تغییر می‌دهد افزایش می‌یابد.
فرضیه بی‌نظمی یا کاهش دوره شبانه روزی، که در جریان آن دوره‌های شبانه روزی با کاهش نیرو یا استواری مشخص می‌شود (ایساو،1389)
تنظیم درون‌ریزهای عصبی
دو رویکرد برای ارزیابی نابهنجاریهای کارکرد محور هیپوتالاموس- هیپوفیز- آدرنال (HPA) در افسردگی کودکان مورد استفاده قرارگرفته است: ارزیابی سطوح پایه کورتیزول و ارزشیابی آزمون فرونشانی دگزامتازون (DST) مطالعات انجام شده در مورد کودکان نابالغ و نوجوانان میان کودکان افسرده، گروه کنترل روانی غیر افسرده، و گروه کنترل بهنجار در پارامترهای چندگانه ترشح کورتیزول هیچ تفاوتی نیافتند. روی‌هم رفته، ترشح زیاد کورتیزول در هرگروه سنی نادر بود. محققان دریافتند که الگوهای ترشح در نوجوانان افسرده و غیر افسرده مشابه است، اما یک تفاوت معنادار وجود دارد: نوجوانان افسرده به هنگام شروع خواب افزایش معناداری در سطوح کورتیزول نشان می‌دهند. این تفاوت معنادار تنها در خردسالان بستری شده مشاهده شده است.
سایر ناهنجاریهای درونریز عصبی در خردسالان افسرده متفاوت است. مطالعات پاسخ هورمون رشد (GH) به تحرک دارویی در کودکان و نوجوانان نابالغ در مقایسه با گروه کنترل روانی غیر افسرده و بهنجار نشان دهنده کاهش ترشح این هورمون است (کاپلان، 1388).
دوره خواب- بیداری
مطالعات ساختار خواب در خردسالان افسرده بسیار متغیر بوده است. بسیاری از محققان میان خردسالان افسرده در چندین پارامتر خواب، مانند نهفتگی REM خواب دلتا، زمان کلی خواب، و کفایت خواب تفاوتی نیافتند.دو مطالعه افزایش نهفتگی خواب و کاهش نهفتگی (REM) در نوجوانان افسرده و در زیر گروه نوجوانان افسرده بستری- خودکشی کرده را نشان دادند (ماش و بارکلی،1389).
فعالیت حرکتی
تیچر و همکاران در سال 1993 با بازبینی فعالیت حرکتی طی 72 ساعت دوره‌های شبانه روزی را در نوجوانان و کودکان افسرده بررسی کردند. فرضیه‌ی بی‌نظمی- کاهش دوره شبانه روزی بیشتر حمایت شد تا فرضیه‌ی مرحله پیشرفت. فقدان تناسب، ناشی از تعامل دوره‌های شبانه روزی و نصف روز است که منجر به کاهش اوج شبانه روزی طبیعی و تغییر در اوج فعالیتها در طی روز می‌شود. محققان خاطر نشان می‌سازند که این نیمرخ مربوط به ناهنجاریهای دوره‌ی زیستی در بزرگسالان و مشاهدات بالینی تغییر روزانه است (برای مثال، بهبود خُلق و انرژی در قسمت بعدی روز)، که بیانگر تداوم بنیانهای زیستی زمانی افسردگی بزرگسالان و کودکان می‌باشد.
نظریه‌های‌شناختی
نظریه‌های شناختی بر نقش نظام اعتقادی منفی یا ناسازگارانه در شروع و سیر اختلال تاکید می‌کنند.
پردازش اطلاعات- طرحواره‌های شناختی
الگوی پردازش اطلاعات بک سه جنبه کارکرد شناختی را در افسردگی مطرح ساخته است.
اعتقاد براین است اشخاص افسرده دارای سوءگیریها یا اشتباهات نظامداری در تفکر هستند.
اشخاص افسرده طرحواره‌های شناختی را نشان می‌دهند که این طرحواره‌های شناختی منفی موجب هدایت ازلاعات و تحریک عقاید خود انتقادی و نگرشهای ویژه افسردگی می‌باشد.
افسردگی “با سه ویژگی شناختی منفی”، یعنی ادارکات منفی از خود، دنیا و آینده همراه است.
این نظریه ادعا می‌کند که شیوه‌های شناختی نشان‌دهنده‌ی آسیب پذیری شخص نسبت به افسردگی است، مخصوصاً هنگامی که به وسیله عوامل فشارزای بیرونی برانگیخته می‌شود. بعلاوه، بخاطر ماهیت انعطاف‌ناپذیر طرحواره‌های شناختی (که در برابر تغییر حتی در مواجهه با بازخورد متناقض بسیار مقاوم هستند) اشخاص افسرده ممکن است در برابر مشکلات پایدار آسیب پذیر باشند (ایسائو و پیترمن،1384).
شیوه اسنادی- عقاید مربوط به کنترل
گروه دوم نظریه‌های شناختی شامل صورتبندیهای مجدد و گسترش الگوی درماندگی آموخته شده سلیگمن است. نظریه فعلی درماندگی آموخته شده بیانگر این است که افسردگی ناشی از تجربه رویدادهای غیرقالب کنترل و غیرمشروط است. شکلی از این الگو (سلیگمن و ابراهام تیزدال) که عمدتاً مبتن بر شناختها می‌باشد با “شیوه‌های اسنادی افسرده‌ساز”، یا گرایش به اسناد پیامدهای منفی به عوامل درونی، کلی، استوار و اسناد پیامدهای مثبت به عوامل بیرونی، اختصاصی و نااستوار معرفی می‌شود (سلیگمن،1380)