تحقیق رایگان با موضوع تعلیم و تربیت عمومی و علم و تکنولوژی

دانلود پایان نامه
3-3-3-مفهوم معنویت:
تعریف واژه معنویت ظاهراً کمی دشوار است . شاید این دشواری از آنچه که در قلب معنوی همان چیزی است که ازنظر فطری از آن طفره می رویم و کمی اسرار آمیز است ، نباید ما را شگفت زده کند . اغلب ما با افرادی روبه رو می شویم که به نظر می رسد عمقی منحصر به وجود خود داشته باشند ، یک “معنای” روحانی که قادر به شناخت آن هستیم ، اما غالبا تأیید آن را غیر ممکن می یابیم . هر دو واژه عبرانی و یونانی برای “روح” به ترتیب ruah (غزل) و pneuma (روح) از ریشه مفهوم حرکت ناملموس هوا می آیند . طبق انجیل یوحنا ، روح خدا ، همچون باد جایی می وزد که دلپذیر است ، می توانید صدایش را بشنوید اما نمی توانید بگویید از کجا می آید و به کجا می رود.
مانند وجود، هستی اسرار آمیز روحی مربوط به همان چیزی است که حیات دارد ، فرار ، پویا و زندگی بخش است . فردی که زنده است و روح دارد مایل است هرچه پیرامونش را جان بخشد ، در آن زندگی بدمد ، توان و قدرت بخشد و در هر حال دلتنگ پیشرفت باشد . در آغاز تورات عبری می خوانیم که “خداوند انسان را از روح زمین ساخت ، و در سوراخ بینی اش روح زندگی دمید و انسان یک موجود زنده شد .
در قلب معنویت همان چیزی است که اسرار آمیز و پویاست . به عنوان معلمی که هر چه تفاوت بین در عادی و درس “زندگی” را تجربه کرده به عنوان چنگ زدن به طبیعت (ماهیت) گریزان موضوع تحت بررسی کلاسی برای سطوح جدید درک و مهم واقعی را تشکیل می دهد.
3-3-4-انواع تعاریف معنویت
در میان تعاریف گوناگون از معنویت که توسط لغت نامه ی آکسفورد ارائه شده ، نمونه های زیر برگزیده شده اند.الف) ملاحظه ی روح به عنوان مخالف جسم ، ب) اهمیت چیز های مذهبی و مقدس ، وج) معنویت به عنوان روح حساس پالوده (خالص و پاک)
3-3-4-1-اهمیت روح به عنوان مخالفت جسم
تمایز میان ذهن و جسم ، که ریشه های خود را در فرهنگ کلاسیک رم و یونان باستان دارد ، تأثیری مهم بر دیدگاه های معاصر در خصوص روحانیت یا معنی گرایی داشته است . افلاطون (348قبل از میلاد مسیح ) دنیای مادی را به صورت جهانی ناپایدار ، گذرا ، و مشروط می دید ، و به شکل نامطلوبی آنرا با قلمرو معنوی عقاید تغییر ناپذیر و جاودان مقایسه می کرد . او بر این عقیده بود که قلمرو آرمان گرایی فرایند های ذهنی ما از مرتبه ی بالاتری نسبت به دنیای روحانی جسم فیزیکی برخوردار بود . این عقیده یک انسان شناسی مبتنی بر خدا شناسی ارائه می دهد ، که با تمایز میان جسم و روح در دنیایی مادی ترغیب می شود . اگر خواهان ایجاد یک زندگی معنوی باشیم و به طور جدی پرسشهایی از معنی و هدف نهایی وجود داشته باشد ، پس لازم است تنها به نیاز های فیزیکی بدن خود به جای احیای رفاه و آسایش روحمان اکتفا کنیم . اگر بدن ما در نهایت به غبار و خاکستر بدل شود ، روح ابدی و فناناپذیرمان زنده خواهد ماند ، اگر حتی نه در بهشت ، حداقل با یادآوری آنچه که دوستشان داشته ایم ، زندگی می کنیم . این عقیده که ذات معنوی درون ما مهم تر از فراخی ثروت و دارایی مادی ماست ، در حملات همزمان عقاید مادی گرایی رایج در کاپیتالیسم شرقی و در تلاش برای ترویج شیوه های زندگی غیر مادی مداوم انعکاس می یابد . .(رایت،2000،ص16)
3-3-4-2-معنویت یا چیز های مذهبی و مقدس
دوئیت گرایی روحی – مادی از این عقیده بشر دوستانه نشأت می گیرد که روح ما از بالاترین واقعیت در جهان تشکیل شده است ، که معنی نهایی آن در زندگی با رفاه روحی و معنوی ما پنهان است . از طرفی بسیاری از سنت های مذهبی معتقداند که خدا – یا شکلی از قدرت یا واقعیت فنا ناپذیر – در مرکز همه چیز است ، و زندگی معنوی ما باید با طلب پرستش او بیش از پرورش روح معنوی مان تحریک شود . در قلب این پرستش معنوی تمایزی میان کفر و تقدیس بیشتر از تمایز میان روح و ماده وجود دارد . در گمراهی با این دو برابری ،تقدیس با قلب غیر مادی و قلب کفر آمیز با جسم فیزیکی می تواند به نمایش اشتباه سنت های مذهبی منجر شود . در رسوم وحدت گرایی غربی ، مسیحی ، اسلام یهود ، برای مثال ، دنیای مادی به عنوان بخشی از آفرینش خداوند تقدیس می شود . در اینجا خواسته معنوی به عنوان اصل رهایی از دنیای فیزیکی درک نمی شود ، بلکه به عنوان فرآیندی از گردش کلی ، که فاسد ، گناهکار ، و پیگیر خداوند است ، در واقع بدنبال پذیرفتن تمام چیزهایی مقدس ، منزه و نیکو می باشد . رواج کفر ، برای بسیاری ، به جست و جوی مذهب از جست و جو برای خدا تا جست و جو برای معنای نهایی در جهان فطری و دنیایی بدون خدا تغییر یافته است . میرکا ایلیاد اشاره می کند که چگونه کفر گرایی موجب رواج تجربه کامل انسان بی مذهب جوامع مدرن ، و به دنبال آن ، وجود انسانی می شود که خود را برای مشاهده مجدد بعد وجودی یک انسان مذهبی دشوار می یابد.(کار به نقل از رایت،1996،ص139) .
3-3-4-3-یک روح حساس و پاک
سومین تعریف معنویت درست و معتبر را با پیشرفت خود – آگاهی به واسطه کشف فضای درونی و تهذیب احساسات و عواطف درونی مان پیوند می دهد . همان طور که اس تی آگوستین خوانندگان خود را بر می انگیزد : “بیرون (دنیای ظاهری) را منگرید، بلکه به خودتان و … در حقیقت وجودی انسان …. مراجعه کنید . (کار به نقل از رایت ،1996،ص139) این نوع تعریف درک ویژه ای از معنویت در مسیری را شرح می دهد ، که پیش از این به آن اشاره نمودیم :برابری فضای درونی با روح غیر مادی مان و پیوند انعکاس درون نگرانه با سنت های مذهبی که زندگی اندیشمندانه از دعا و عبادت فردی را ترغیب می کند ، آسان است . از طرفی لازم به ذکر است که تهذیب و پالودگی خود آگاهی درونی مستلزم یک تمایز دوئیتی میان جسم و روح نیست ، و همین تخصیص مذهبی محدود به پارسایی و خداترسی شخص نمیشود . اهمیت معنوی برای خود آگاهی در تعهد غربی مدرن با آزادی فردی و خود پیرونی شخصی ، همراه است ، تعهدی که به ارائه انسان شناسی فردی تمایل دارد ، و در آن هویت فردی از خود ادراکی درون نگر بیشتر از کیفیت روابط ما با دیگران دنبال می شود . در اینجا توجه معنوی نهایی در خویشتن پذیری ، خود آگاهی و ایجاد خویشتن شناسی مثبت ریشه دارد که ممکن است باتکنیک های کمک – به خود همزمان نظیر روانکاوی و تفکرغیر جبری حمایت شوند.( رایت،1996،ص141)
چنانچه معنویت باید با جنبه ی شرایط انسان صورت پذیرد ، که ما را به سمت تلاش برای چنگ زدن به اسرار رمزآلود دنیا سوق می دهد ، پس این سه مسیر دامنه ای از فرصت های معنوی ایجاد می کنند . معنویت ممکن است به عنوان اهمیت رها نمودن خود از محدودیت ها و موانع دنیای مادی برای جست و جوی روحانی و مقدس یا کشف فضای درونی مان ادراک شود .حقایق معنوی ،متمرکز برجنبه ای از زندگی انسان هستند که ورای امور مادی و ابدی و فناپذیر است .حقایقی نظیر آنکه انسانتنها به نان زنده نیست یا اینکه هیچ انسانی نمی تواند در خدمت دو ارباب باشد . (کار، 1995)
3-3-5-مفهوم تربیت معنوی:
کمال و سعادت و خیر جامعه انسانی در چیست؟ و چه دیدگاه و کدام مسیر بشر را به رشد و کمال و پیروزی حقیقی‌اش می‌رساند؟ از آنجایی که در جوامع مختلف برای سعادت و خوشبختی معانی متفاوت ارائه کرده‌اند در نتیجه تعلیم و تربیت عمومی نیز در طول تاریخ مختلف بوده است و رنگ‌های گوناگون به خود گرفته است.اگر بشر کمال و سعادت را آنگونه که هست بشناسد و به اشتباه معنا و تفسیر ننماید، هرگز در مسیر اهداف تعلیم و تربیت به غلط نخواهد رفت. اما متاسفانه در طول تاریخ بسیاری از اوقات این موارد به گونه غیر واقعی تفسیر و در نهایت، مقصد نیز به اشتباه گرفته شده است. مثلاً عده‌ای از دانشمندان قبل از ارسطو در دنیای یونان باستان که در آن روزگار مهد فرهنگ، ادب، هنر، دانش و علم بود، معتقد بودند که سعادت تنها در پرتو سعادت و خوشبختی جان انسان میسر است و می‌گفتند که انسان صاحب کمال و سعادتمند کسی است که روحش ارتقا و تعالی پیدا کند و دارای چهار صفت «حکمت، عفت، عدالت، شجاعت» گردد و امیال نفسانی و نیازهای جسمانی را بیماری و رنجوری بدن و جسم می‌دانستند و آن را برای خوشبختی انسان مضر می‌پنداشتند و بیان می‌کردند که به معنویات و روح انسانی صدمه و لطمه وارد می‌سازد(کریم نظری ،1388)
3-3-5-1-بحران تجدید معنوی
در سال 1641 فیلسوف فرانسوی رنه دکارت (1650-1596) . اندیشه های خود در خصوص اولین فلسفه را به چاپ رساند (دکارت 1969). دکارت داستانی از تحقیق معنوی خود برای اطمینان و اعتماد به قلب دنیای هرج و مرج نقل می کند . ” یا حمایتی برای بودن ماهیت انسان، یک اساس ثابت از آگاهی و دانش ما ، یا ما نمی توانیم از عهده ی نیروهای تاریکی بربیاییم که ما را با دیوانگی و با هرج و مرج اخلاقی و عقلانی خود محصور کرده اند . راه حل دکارت برای حل این وضعیت بغرنج بازگشت به درون خود و اعتماد نکردن به چیزی غیر از افکار و تجربه های بلافاصله ی خود بود . عقیده ی اصلی دکارت در قاعده منقولش یعنی ” من می اندیشم ، پس هستم ” نهفته است . اعتماد دکارت به قدرت استدلال انسان مبنای روشن فکری قرن هجدهم می شود ،وانقلاب فرهنگی آن زمان در عصر مدرن متولد شد ، و با خود موجی از خوش بینی درباره ی آینده ی بشریت به همراه داشت . رستگاری و رهایی از موهوم پرستی اولیه مذهب قرون و سطایی ، که همگام با پیشرفت های در اماتیک در علم و تکنولوژی بود ، اظهار می دارد که در حال حاضر می توانیم خود رستگاری و نجات خود را مهندسی کنیم .بعد ها این انسان گرایی خوش بینانه با تئوری تکاملی قرن نوزدهم برای خلق افسانه مدرن پیشرفت معنوی ، اخلاقی و عقلانی بشر پیوند خورد.
این افسانه با وقایع مختلف در قرن نوزدهم به شکلی مصیبت آمیز تحلیل رفت : درحوادث سدن (شهری در آلمان شرقی) اوسشوتیز (بزرگترین کمپ آلمان نازی در لهستان جنوبی) و هیروشیما ،نشانه هایی از خلاء معنوی در قلب تمدن غربی دیده می شود . ژوزف کونارد ، در رمان خود به نام قلب تاریکی ، که اولین چاپ آن در 1902 بود ، به سردسته فرماندهان خود ، کورتز اجازه می دهد در حالتی از می گساری و عیاشی با خشونت و دیوانگی ، با چشم دوختن به عمق شرایط بشریت ، با حال زار خود کلماتی در بیان بیماری روح انسان بیان کند :”وحشت”! “وحشت”! .. نسخه سینمایی فرانسیس کاپولا از رمان کونارد ، ” واینک یوحنا ” ، داستان کونارد را از آفریقای مستعمراتی به جنگ ویتنام بر گرداند ، و از این رو به ترس از تجسم kurtz برای نشان دادن آسیب شناسی بشریت قرن بیستم دامن زد .(رایت،1996)
برای فیلسوف انگلیسی دیود لوین ، قطبی شدن میان ارزش و واقعیت ، برون گرایی و درون گرایی (موضوعیت گرایی با هدف گرایی) تکنولوزی و معنویت ، بومی گرایی در فرهنگ روشنفکری گذشته ، پیامدهایی عمیق برای تمدن داشته است . لوین بیان می دارد ، خود معنوی درونی ما تماس با حقیقت را از دست داده است و خود ویرانگر شده است ، و بیش از این قادر به کنترل دنیای فیزیکی کشف شده با استدلال خود ، که با علم توصیف شده و با تکنولوزی خود او ساخته شده نمی باشد .”هنگامیکه استدلال به طور کلی ابزاری می شود ، به ندرت عملکرد قدرت به بیان حکومت مطلقه دیکتاتوری رنگ شرعی و قانونی می بخشد و هلوکاست را مهندسی می کند “.(لوین، 1988) پس از شاه آیا می توان گفت هرچیزی دوباره در شکل واقعی خود خالص ، مطلق، و مقدس می باشد؟(رایت ،1996)
نمی توان تردید داشت که خدا شناسی در تداعی با دوره های عمیق تباهی و فساد تعبیه شده انسان در اردوگاه های نازی بوده است . ایزابل ولاستون به تنوعی از واکنش های خداشناسانه بهود به هلوکاست اشاره می کند: بازگشت به دعا و سوگواری ؛ یادبود مردگان ، ادعای عدم وجود خدا ؛ جست و جوی عدالت و ارزش معنوی. با این حال اغلب یک جست وجوی خداشناسانه با شکست و عدم موقعیت همراه است و خداشناس ملزم به سکوت است . همانطور که ایرونیک کربن برگ به سادگی بیان می داد : هیچ عبارت و دستور خدا شناسانه یا هر چیزی غیر از این وجود نخواهد داشت که منکر وجود کودکان سوخته باشد .(رایت،2000)
3-3-5-2-میراث و روشنفکری