تحقیق رایگان با موضوع تعلیم و تربیت و پاسخ به پرسش

دانلود پایان نامه

3-3-7-1-معنویت و اهمیت نهایی
قانون اصلاح آموزش 1988 تصریح می دارد که کودکان باید با یک برنامه تحصیلی متعادل و تا حد زیادی آموزش مدار آموخته شوند ، که مراحل زیر را به همراه داشته باشد :
• ترقی و رشد پیشرفت فیزیکی ، ذهنی ، فرهنگی ، اخلاقی و معنوی شاگردان در مدرسه و جامعه.
• آماده کردن این شاگردان برای فرصت ها ، مسئولیت ها و تجارب زندگی بزرگسالی .
همین اهداف جامع آموزشی می تواند یا الف)به شکلی واقع بینانه به عنوان ارائه اهمیت حقیقی در درک شاگردان با هنجار های اخلاقی جامعه شهروندی خوانده شوند یا ب) به شکلی آرمان گرایانه به عنوان – در سطحی عمیق تر و جامعتر – اهمیت باز نمودن مفهومی از تحصیل در تعامل با تراکم معنوی نهایی بشر دوستانه . این فرایند موجب استفهام درارتباط میان آموزش معنوی و اشکال آموزش مذهب ، آموزش مدنی ، فرهنگی ، شخصی ، اجتماعی و اخلاقی می گردد.
در این بحث تمایل به کاهش توقف محاسبات اصلی به قول معروف افزایش در سطوح سرکشی و تمرد ، خشونت ، و هرج و مرج میان جوانان برای کشف اخلاق گرایی “محض” وجود دارد . موضوع ماهیت ، کیفیت و کارآمدی آموزش ، اخلاقی به طور مداوم یکی از پیامد های مرتفع توسط سیاست گذاران ، والدین و مفسران اجتماعی به شمار می رود . این مباحثه مستمراً از تمایل به سمت قطبی شدن و سیاست گذاری ، با جناح چپ عقیده ی اجتماعی بریتانیایی و مقصر دانستن غریزه ی قدرت طلبی جناح راست به خاطر بیماری هایی جامعه ، اشاره جناح راست با انگشت به سمت ترجیحات جناح چپ برای نسبت گرایی اخلاقی ، و نیروهای مربوط به هر دو جناح به خاطر معرفی معلمانی به عنوان قربانیان مورد هدف ، آسیب دیده است . اما چیزی که پرسش در خصوص تحصیل و آموزش اخلاقی را به پرسش درباره ی آموزش معنوی تغییر می دهد چیست ؟حقیقتاً آنچه که علم بدیع اخلاقی را خاموش و ما را وادار به نشان دادن پرسش های معنوی بنیادی می سازد ، چیست؟
به نظر می رسد که تغییر اخلاقیات به معنویات هنگامی وارد می شود که بشریت خود را محرک بسیار مهم تمدن ، و ملزم به نشان دادن موضوع مفهوم نهایی ، هدف و ماهیت زندگی می داند . غالباً ترس مطلق از وقایع است که چنین پرسشی را بر ما تحمیل می کند – برای مثال – هنگامی که در صبح چهارشنبه ،13 مارس 1996 توماس همیلتون وارد زمین مدرسه ابتدایی dunblane در اسکاتلند شد و اقدام به کشتن 16 شاگرد و معلم آنان و بعد شلیک یک گلوله به خود نمود، پاسخ های متفاوت به این پرسش ، و بسیاری پرسش های شبیه به این قبیل وقایع شدیداً ضمنی را ایجاب می کنند ، که هرگز نمی توانند در سطح اخلاقیت “محض” تنزل یابند . برچسب “بد” یا “غیرقانونی” زدن به این قبیل حواث کافی نیست ، و همانگونه که به سمت واژه “تباهی و فساد” ، “بد خواهی” و شیطان صفتی سوق داده می شویم ، خود را رو در روی پرسش از معنی و هدف نهایی وجود انسان می یابیم . برای بسیاری ، خشونت گسترده ، بی رحمی ، ترس و وحشت اندازی و بی عاطفگی که شاخص اصلی وقایع وحشتناک قرن بیستم است ، برای نقب زدن یکباره یا همواره ی تمام احتمالات خود خشنودی معنوی به کار می روند.(کار، 2000)
فصل چهارم
بحث و نتیجه گیری
4-1-مقدمه
تربیت معنوی آموزش برای زندگی است. اگر به بچه ها چگونه زندگی کردن و چگونه عشق ورزیدن را آموخت آنها در زندگی مادی هنگامی که با فعالیتهای منفی از قبیل حسد و نفرت و جنگ و جنایت و … برخورد می کنند، آنها قادر به کنترل اوضاع می باشند. انسانهای کامل در چنین چالش دنیوی عملکرد موفق تری دارند و تربیت معنوی می تواند موفقیت بیشتری را برای انسان حتی در امور دنیوی تضمین کند. یکی از اهداف تربیت معنوی ساختن انسان کامل در دو سطح جسمی و روحی است و همچنین تحقق پتانسیل الهی کودکان و شناشاندن ابزاری که کودکان بتوانند در تجارب خود برای زندگی بهتر آماده شوند، هنگامی که از تربیت معنوی صحبت می کنیم لزوما از یک نوع مذهب و عقیده یا مسجد و کلیسا و کتیبه و … صحبت نمی کنیم بلکه رساندن کودک به درک از یک نوع نیاز بالاتر و کار برای آرمان بالاتر و بیشتر است.
4-2-پاسخ به پرسش اول :
تربیت معنوی از دیدگاه های تربیتی فیلسوفان و متفکران اسلامی بطور صریح تعریف نشده،اما با جست و جو در آثار آنها می توان به معنای این اصطلاح رسید .علامه تربیت را مترادف تزکیه و به معنی رشد دادن چیزی به شکل مطلوب و شایسته وهدایت به معنی دلالت به هدف با نشان دادن راهی که آدمی را به غایت مطلوب برساند تعریف کرده که ازاین می توان نتیجه گرفت که منظور ایشان از تربیت معنوی مفهوم education است ایشان شروع تربیت نفس را با فعالیت قوه ی تخیل می داند و تاکید بر آن دارد که معنویت از ابتدا درون انسان وجود دارد و در این دیدگاه معنویت چیزی نیست که انسان به دنبال دست یابی به آن باشد . بلکه از آغاز با اوست و به تدریج در حال شکل گیری است اما می بایست که این میل وجودی را طی فرایندی به سمت خداوند گسترش و تکمیل کرد .
دیوید کار تربیت معنوی را بخش متمایزی ازتعلیم و تربیت تعریف می کند که درصدد آموزش حقایق و پرورش فضایل معنوی است بدین ترتیب دو بخش نظری و عملی را در این امر شاهد هستیم که از یکدیگر منفک نیستند .یعنی اینکه هر فعالیت معنوی مسبوق به آگاهی از یک سری اصول و حقایق معنوی است ، بنا براین دو زمینه وجود دارد 1- تربیت در یک گرایش معنوی و 2- تربیت در یک فعالیت معنوی کار قدم اساسی برای درک ماهیت تربیت معنوی را در آن می داند که مشخص شود این مفهوم ناظر برچه شکل متمایزی از دانش و کدام مجموعه خاص از خلق و خو هاست، حقایق معنوی ،متمرکز برجنبه ای از زندگی انسان هستند که ورای امور مادی و ابدی و فناپذیر است .حقایقی نظیر آنکه انسان تنها به نان زنده نیست یا اینکه هیچ انسانی نمی تواند در خدمت دو ارباب باشد . و همچنین به نظر دیوید کا ر اولویت یافتن مادیات مانع از شکوفا شدن روح آدمی می شود ، از نظر وی بهتر است رستگاری روح قبل از به دست آوردن مادیات باشد
.
4-3-پاسخ به پرسش دوم :
اهداف تربیت معنوی از دیدگاه دیوید کار و علامه طباطبائی قابل مقایسه و بررسی است.علامه طباطبایی جزء فیلسوفان صدرایی به شمار می رود . مطابق دیدگاه صدرایی ، انسان جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء است . نفس انسان همانند مراتب متعدد هستی ، در عین وحدت دارای مراتب وجودی متعددی است و افزون بر مرتبه مادی و جسمانی ، دارای مراتب تجرد مثالی و عقلی نیز می باشد . مطابق حرکت جوهری ، نفس در قوی صعود ابتدا از پایین ترین مراتب وجودی برخوردار است و پس پذیرش صورت جسمی در تبدلات جوهری ، اشتداد وجدی یافته و به مراتب بالاتر وجود دست می یابد . بنابراین ، در این دیدگاه معنویت چیزی نیست که انسان به دنبال دست یابی به آن باشد . بلکه از آغاز با اوست و به تدریج در حال شکل گیری .و در این سیر تجردی،جهت گیری فطری اولیه خود را حفظ و تا پایان تقویت نماید.همچنین ایشان هدف غایی از تربیت را رسیدن به توحید در مرحله اعتقاد و عمل می داند .. ) دیوید کار تربیت معنوی را بخش متمایزی ازتعلیم و تربیت میداند و هدف آن را آموزش حقایق و پرورش فضایل معنوی می داند ،کارتربیت معنوی را جدا از تربیت دینی و شامل تجربه و درک سئوالات بزرگ می داند همچنین هدف از انجام عمل اخلاقی از دید گاه کار این است که انجام دهنده آن را فضیلت مطلوب می داند و این به دور از نگاه تکلیف گرایانه ای است که کانت سردمدار آن می باشد و با رویکرد نتیجه گرای ویلیام جیمز نیز مغایرت دارد .
مسئله دیگری که به طور مشخص ، دیدگاه علامه طباطبایی را از دیدگاه کار متمایز می کند ، مربوط به رویکرد فضیلت گرای کار در اخلاق است . در این رویکرد ، دلیل انجام عمل اخلاقی آن است که فاعل ، آن فضیلت را مطلوب می داند و به دور از انگیزه تکلیف گرایانه و یا سودجویانه مبادرت به انجام عمل اخلاقی می نماید . طبق دیدگاه کار ، تربیت معنوی در پی آموزش فضایل معنوی به دانش آموزان و به دنبال آن پرورش این فضایل در آنان است . این در حالی است که علامه طباطبایی با نظر به حب عبودی ، فضیلت و زذیلت اخلاقی را دارای موضوعیت نمی داند. وی مسلک اخلاق قرآن را رفع رذایل به جای دفع آنها بیان کرده است . این دیدگاه بر این اساس شکل گرفته است که وقتی انسان کسی را دوست داشته باشد ، نحوه ادراک و طرز رفتار او تحولی اساسی می یابد.علت انجام یا ترک عمل نزد چنین شخصی ، به عشق و محبت او نسبت به محبوبش باز می گردد ، نه آنکه به دلیل کسب فضیلت معنوی ویا دوری از رذایل باشد .
4-4-پاسخ به پرسش سوم:
علامه سه اصل تربیت معنوی را چنین میداند الف) اصول ناظر به هدف شناختی ج) اصول ناظر برهدف فرایندی عمل ب) اصول ناظر برهدف میلی که این اصول در فصل سوم به تفصیل بیان شد.
دیوید کار تربیت معنوی را بخش متمایزی ازتعلیم و تربیت میداند و هدف آن را آموزش حقایق و پرورش فضایل معنوی می داند و راه رسیدن به این مهم را از دو روش ذکر شده (تربیت در یک گرایش معنوی و تربیت در یک فعالیت معنوی می داند و همچنین دیوید کار معنویت را را به سه دسته تقسیم می کند 1- تربیت بر اساس اصول معنوی 2- تربیت در یک فعالیت معنوی 3- تربیت در یک گرایش معنوی و همچنین او تربیت در یک گرایش معنوی را بخش نظری و تربیت در یک فعالیت معنوی را بخش عملی می داند که به دو قسمت :عبادی و تاملی تقسیم می کند.