تحقیق رایگان با موضوع افسردگی پس از زایمان و اختلال اضطراب جدایی

دانلود پایان نامه

2-2-2 تحقیقات خارجی
تحقیقات پیانتا، واگلاند و آدام درسال1996 در زمینه رابطه بین دلبستگی مادران وهیجان در کودکان بود. در این پژوهش با استفاده از پرسشنامه MMPI-2 رابطه بین دلبستگی نا ایمن با آشفتگی روانی مادران بررسی شد. مادران ناایمن سطح بالاتری از آشفتگی روانی را گزارش کردند، و هم چنین نشان داده شد که دلبستگی نا ایمن با علائم افسردگی بیشتر و با اختلال اضطرابی رابطه دارد.
والکر در سال 1999در یک پژوهش جدید بر روی 227 بیمار سرپایی خردسال مبتلا به اختلالهای اضطرابی که به طور متوالی به کلینیک ارجاع داده شده بودند، در212 نفر از کودکان (7 تا 17 ساله) بر طبق ملاکهای DSMIV یک اختلال اضطرابی تشخیص داده شده بودند. 25.3 درصد هراس اجتماعی، 11.4 درصد به SAD، 9.6 درصد هراس ساده، 6 درصد اختلال وحشتزدگی مبتلا بودند.
در پژوهشی، رابطه بین کیفیت دلبستگی و روابط همسالان در میان نوجوانانی که دچار اختلال اضطرابی و نوجوانان فاقد اضطراب بودند، داده‌های حاصله با استفاده از مصاحبه نیمه ساختاریافته و مشاهدات رفتاری بدست آمده و حاکی از این بود که نوجوان مبتلا به اختلالات اضطرابی و اختلالات همپوش با آن، سطوح بالاتری از بهم‌ریختگی دلبستگی را نشان دادند. و همچنین این پژوهش نشان داد، این نوجوانان به سطوح بالاتری از اختلالات بالینی مبتلاهستند درحالیکه نوجوانان فاقد اضطراب مبتلا به سایر اختلالات بالینی نبودند (بروماری و همکاران،2011).
در پژوهش ماریس و همکاران (2001) با هدف بررسی رابطه بین سبک دلبستگی، کیفیت دلبستگی و نشانه‌های افسردگی و اضطراب در نوجوانان انجام شد. در این پژوهش از پرسش‌نامه دلبستگی کودکان کواکس (1981،SDI) ، مقیاس اضطراب کودکان اسپنس (1998،SCAS)، مقیاس دلبستگی والدین و همسالان (IPPA) که شامل دو مقیاس والدین (28 آیتم) و مقیاس همسالان (25 آیتم) می‌باشد و پرسش‌نامه دلبستگی هازن و شاور استفاده شده است. نتایج نشان داد، نوجوانانی که خود را در دسته‌ی دلبستگی ایمن طبقه‌بندی کردند نسبت به نوجوانانی که خود را در طبقه دلبسته‌ی ناایمن (اجتنابی- دوسوگرا) قرار دادند، کیفیت بالاتری از دلبستگی را در پرسشنامه دلبستگی والدین و همسالان نشان دادند و همچنین این نوجوانان در نمرات پرسش‌نامه افسردگی و اضطراب نسبت به گروه ناایمن اختلالات کمتری را نشان دادند.
در مطالعه‌ی دیگری که توسط بارهامین و همکاران (2006) صورت گرفت، بررسی شد نوزادان با دلبستگی مضطرب دوسوگرا نسبت به نوزادان با دلبستگی ایمن در دوران کودکی خود سطوح بالاتری از اضطراب را تجربه می‌کنند. در این پژوهش از روش ناآشنا آینثورث برای نوزادان استفاده شد و همچنین در سن 11 سالگی آنان کودک و مادر هر دو فرم غربال اختلال هیجان مرتبط با اضطراب کودک بیرماهر و همکاران(19991SCARED,) کامل کردند. نتایج نشان داد: در مقایسه با کودکانی که در نوزادی دلبستگی ایمن داشتند کودکان با دلبستگی دوسوگرا، سطوح بالاتری از اضطراب مدرسه را نشان دادند و پسرانی که دلبسته دوسوگرا بودند، هراس اجتماعی بالایی را نشان دادند.
در پژوهشی که توسط بی‌فولکا و همکاران در سال 2006 با هدف بررسی رابطه دلبستگی بزرگسالی با سطوح بالینی اضطراب و افسردگی عمده بزرگسالی انجام شد، از پرسشنامه سبک دلبستگی (ASI) و پرسشنامه ساختاریافته بالینی DSM-IV (SCHD) استفاده شد. نتایج نشان داد که سبک دلبستگی ناایمن با دروه‌هایی از اضطراب و افسردگی عمده رابطه معناداری دارد و تحلیل داده‌ها همچنین نشان داد که سبکهای هراس، پرخاشگری- بی‌اعتنایی و اختلالات روانی با دو سبک دلبستگی ناایمن مرتبط هستند.
در پژوهش دیگری توسط بی‌فولکا و همکاران در سال 2006 با هدف بررسی تاثیر سبک دلبستگی، غفلت و سوء استفاده دوران کودکی انجام شد. داده‌ها از طریق مصاحبه بالینی ساختاریافته براساس DSM-IV (SCHD)، همچنین سبک دلبستگی (AAS) و پرسشنامه تجربه دوران کودکی، مراقبت و سوء استفاده (CECA)استفاده شد. نتایج نشان داد سبک دلبستگی ناایمن و تجربه‌های نامطلوب دوران کودکی زمینه ساز اختلالات دوران نوجوانی از جمله هراس اجتماعی، اضطراب منتشر و اختلال هراس می‌شود.
پژوهشی که توسط وینی و همکاران در سال 2001 انجام شد به بررسی رابطه عملکرد اجتماعی با سبک دلبستگی بزرگسالان پرداختند. در این پژوهش از ابزار مقیاس تجدیدنظر شده دلبستگی بزرگسالان کولینز (1996) و به روش تجزیه و تحلیل خوشه‌ای استفاده شد. نتایج نشان داد افراد مبتلا به اختلال اضطراب جدایی بیشترین سبک دلبستگی ناایمن اضطرابی را داشتند.
اندرسون و همکاران در 1999 با استفاده از پرسش‌نامه نیم ساختاریافته والدین و ارزیابی مستقیم 111 کودک به این نتیجه رسیدند که محرومیتهای مادری زودهنگام با ایجاد اختلال دلبستگی ارتباط مثبتی دارد با این‌ حال در این پژوهش دلبستگی دوسوگرا – مضطرب با سطوح اضطراب مرضی چندان مرتبط نبود.
سی و هانکین (2009) در پژوهشی تاثیر دلبستگی ناایمن، نگرش ناکارآمد و اعتماد به نفس پایین در پیش‌بینی علائم بالقوه افسردگی و اضطراب دوران بلوغ بررسی کردند. در این پژوهش نوجوانان فرم خود گزارشی دلبستگی و نگرشهای ناکارآمد تکمیل نمودند. نتایج نشان داد که دلبستگی اجتنابی و اضطرابی علایم بالقوه افسردگی و اضطراب را پیش‌بینی می‌کردند و در سبک دلبستگی مضطرب نگرشهای ناکارآمد و عزت نفس پایین نیز به عنوان میانجی عمل می‌کنند.
پژوهش دیگری توسط براوری و کرن (2008) با هدف بررسی ارتباط بین سبک دلبستگی مادر- کودک و نشانه‌های اضطراب جدایی در دوران کودکی انجام شد. در این پژوهش از مقیاس امنیت کارنز و همکاران (2001،SS)، پرسشنامه استراتژیهای مقابله فنی‌گان و همکاران (1996،CSQ) و مقیاس تجدید نظر شده اضطراب اجتماعی کودکان گروکا و استون (1993،SASC) استفاده شد. نتایج نشان داد موجوانانی که اضطراب اجتماعی دارند همزمان امنیت دلبستگی کمتر و دلبستگی دوسوگرای بالاتری را نشان می‌دهند.
پژوهشی در سال 2004 توسط سابونکگلو و برکن با هدف بررسی رابطه بین سبکهای دلبستگی و نشانه‌های افسردگی پس‌از زایمان انجام شد. در این پژوهش از مقیاس افسردگی پس از زایمان ادینبورگ (EPDS) و سبک دلبستگی بزرگسالان (AAQ) استفاده شد. نتایج حاکی از این بود سبک دلبستگی ناایمن با افسردگی پس از زایمان مادرانه رابطه مثبت معناداری دارد.
2-3 مفهوم شناسی دلبستگی :
دلبستگی از یک مفهوم یونانی به نام Stroge که نوعی عشق بین والدین و کودک است گرفته شده است (اسپنسر 1988،به نقل از مداحی، 1383). و به طور کلی بالبی در سالهای (1989-1969) مفهوم دلبستگی را بر اساس چند خصیصه مهم توصیف می کند:
1-رفتار دلبستگی شامل هر نوع رفتاری است که پیامد آن حفظ برقراری مجاورت با مراقبت باشد .
2-رفتار دلبستگی که در آغاز به صورت واکنشهایی، به منظور حفظ مجاورت کودک و والدین است، بتدریج در یک مرحلۀ تحولی، برای تأمین روابط عاطفی بین بزرگسالان نیز بروز خواهد کرد. به همین دلیل رفتار دلبستگی و پیامدهای عاطفی آن در سراسر زندگی همواره حاضر و فعالند.
3-رفتار دلبستگی خصیصه گونه های زیادی از حیوانات است و چون این رفتار باعث حفظ مجاورت با مراقبین می باشد میزان خطرات را کاهش داده و در بقای نوع مشارکت دارد .
4- تجربه فرد با نگاره دلبستگی در خلال سالهای کودکی و نوجوانی، مسیر رفتار و الگوی دلبستگی وی را در سراسر زندگی تعیین می کند .
5- بخش عمده ای از شدید ترین هیجانها در خلال شکل گیری، حفظ، قطع یا تجربه روابط دلبستگی آشکار می شوند.
6- روانشناسی و آسیب شناسی هیجانها بیشتر به منزله آسیب شناسی عاطفی و بویژه و دلبستگی درنظر گرفته می شوند. اصطلاح دلبستگی را گاهی به صورت مترادف با پیوستگی به کار می برند ولی در واقع، این دو پدیده متفاوت است. اصطلاح پیوستگی به احساس مادر نسبت به کودک خود اطلاق می شود، که مغایر با معنی دلبستگی است که مادر به عنوان منبع امنیت، به خود کودک متکی نیست.(کاپلان1387).
در واقع دلبستگی خود نیاز اولیه است که تحت شرایط فشارزای تکاملی شکل می گیرد (کسیدی ،1999به نقل از عارفی، 1383 )واکنش اصلی آن محافظت از انسان است. بالبی در توضیح کنش محافظتی رفتار دلبستگی عنوان می کند که انسان در طول دوره تکامل همواره در معرض خطرات گوناگونی بوده است . بالبی (1989)، گرایش غریزی به حفظ تماس و نزدیکی با نگاره های دلبستگی شانس فرد را برای زنده ماندن و تولید مثل زیاد می داند ( بالبی، 1989).
اگر چه بالبی نخستین کسی نبود که مفهوم دلبستگی را به ادبیات روانشناسی تحولی معرفی کرد، بدون شک نخستین روانشناسی بود که دلبستگی را به منزله یک نیاز نخستین با پایه زیستی مطرح کرد. از نظر او دلبستگی نتیجه ارضای سائق نخستین گرسنگی، که بر اساس همخوانی حضور مادربا لذت حاصل از کاهش تنش، به علت ارضا سائق گرسنگی توجیه می شود، نیست ( فروید 1957؛ سیرز، مکوبیو لوین، 1959 ) .
2-3-1 سبکهای دلبستگی :
سبک دلبستگی، الگوی تفکر، احساس در رفتارهای مشخص در رابطه با مراقب، شریک عاطفی و دیگر افراد صمیمی است ( بوتوتاری، رابرت، کلی، کاشدان و سید سال، 2007). سبک دلبستگی، الگوهای عملیاتی است که از مراقبین به فرزندان منتقل شده و نوع روابط مادر- کودک تحت الشعاع خود قرار می‌دهد. میکواینسر ،بر اساس مشاهدات طولی آینثورث(1973-1976) از نوزادان و مادران آنها در اوگاندا و با لیتمور نشان داد که کودکان دارای تجربیات متفاوت، رفتاردلبستگی را به گونه متفاوت سازمان می دهند (اینزورث 1983،کولین 1996). اینزورث و ویتینگیک موقعیت آزمایشگاهی به نام موقعیت ” ناآشنا ” ایجاد کردند که سیستم دلبستگی نوزاد را فعال میسازد و تفاوتهای فردی در سازمان دلبستگی را روشن می کند (اینزورث 1983).
بر اساس مطالعه (اینزورث 1983؛ فیلد 1999؛ شافر، 2000) اغلب کودکان در موقعیت ناآشنا رفتارهایی از خود نشان می دهند که آنها را به سه گروه تقسیم می کند :