تحقیق رایگان با موضوع اختلال اضطراب اجتماعی و مقیاس اضطراب اجتماعی

دانلود پایان نامه

خانجانی (1381) به بررسی رابطه جداییهای موقت روزانه مادر – کودک با تحول دلبستگی و وضعیت رفتاری/ اجتماعی کودکان پرداخت. کودکان بر اساس تاریخچه جدایی کودک از مادر، سطح اقتصادی – اجتماعی، میزان تحصیلات و شغل مادران برگزیده شدند. به منظور به دست آوردن اطلاعات، پژوهش در سه محور مادر – کودک – مربی اجرا شد. مادران به فهرست رفتاری کودکان مک گوار و ریچمن (1986) (فرم والدین)، کودکان به آزمون اضطراب جدایی اسلو و همکاران (1988) و مربیان کودک به فهرست رفتاری کودکان مک گوار و ریچمن (فرم مربی) و مقیاس توانایی سازش اجتماعی کودکان پیش دبستانی لوین و همکاران (1969) پاسخ دادند. نتایج نشان داد که کودکان کمتر از 3 سال که بیشتر از 35 ساعت در هفته تحت مراقبت غیر مادرانه قرار می گیرند در معرض خطر ناایمنی دلبستگی و مشکلات رفتاری/ اجتماعی (از دید مربی و نه مادر) قرار دارند. یافته دیگر پژوهش آشکار ساخت که نوع مراقبت (خویشاوندی – مهد کودکی) با شکل گیری دلبستگی/ رفتاری کودک رابطه ندارد.
باعزت، ایزدی فرد و پیوسته گر (1388) در پژوهشی به مقایسه سبکهای دلبستگی دانش آموزان مبتلا به اختلال رفتاری، نارساخوان و عادی پرداختند. به منظور انجام این پژوهش، ابتدا تعداد 55 دانش آموز نارساخوان و 43 دانش آموز دارای اختلال رفتاری پایه سوم تا پنجم شهر تهران پس از اجرای آزمونهای تشخیصی (آزمون اختلال خواندن و آزمون اختلال رفتاری راتر) به شیوه نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای به طور تصادفی انتخاب شدند. سپس 60 دانش آموز عادی از مقطع ابتدایی به منظور مقایسه با دانش آموزان مبتلا به اختلال رفتاری و نارساخوان به صورت هدفمند انتخاب شدند. پس از نمونه گیری، آزمون دلبستگی رندولف روی دانش آموزان اجرا شد.تجزیه و تحلیل داده های به دست آمده با روش آماری تحلیل واریانس یک راهه و آزمون تعقیبی شفه حاکی از آن بودند که بین سبکهای دلبستگی دانش آموزان نارساخوان، عادی و اختلال رفتاری تفاوت معنی داری وجود دارد. در نتیجه دانش آموزان نارساخوان و اختلال رفتاری در مقایسه با دانش آموزان عادی از سبک دلبستگی ناایمن برخوردارند.
طالبیان شریف و قصبه ای (1384) در تحقیقی به بررسی اثرات اضطراب مادران در اختلال رفتاری کودکان: ناخن جوید پرداختند. روش این تحقیق از نوع علی مقایسه ای بود. جامعه مورد تحقیق دانش آموزان دختر و پسر مشغول به تحصیل در دوران ابتدایی در یکی از مدارس نواحی هفت گانه مشهد صورت گرفته است. تعداد آزمودنیها در هر دو گروه مجموعا 89 نفر بودند که 45 نفر آنان کودکان دارای مشکل جویدن ناخن و 44 نفر فاقد این مشکل بودند. ابزار اندازه گیری در این پژوهش آزمون اشپیل برگر که در سال 1372 در شهر مشهد هنجارهایی شده است، به کار رفته است. پرسشنامه و آزمون توسط مادر تکمیل شده و اضطراب آشکار و پنهان مادر را می سنجید. در تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون معنی داری تفاوت میانگینها (آزمون T) استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان داد که تفاوت معناداری بین میزان اضطراب مادران کودکان دارای مشکل ناخن جویدن و مادران کودکانی که ناخن نمی جویدند، وجود دارد و همچنین سطح اضطراب در مادران دارای فرزند مشکل دار به طور معناداری بیشتر از گروه دیگر بود (طالبیان شریف و قصبه ای، 1384).
بنابراین بالبی از فرآیندهای سخن می گوید که طی آن یک پیوند عاطفی در روابط مادر و نوزاد شکل می گیرد و نوزاد از لحاظ عاطفی به والدین خود دلبستگی پیدا می کند (بالبی، 1969). مفهوم دلبستگی به گونه های متفاوتی تعریف شده است اما چیزی که در همه این تعاریف مشترک می باشد این است که دلبستگی عنصر اساسی تحول طبیعی انسان به شمار می رود (ملک پور، 2007). به عبارت دیگر دلبستگی به توانایی غریزی نوزاد انسان برای ایجاد ارتباط قوی و عاطفی معنادار با اطرافیان و مراقبانش اشاره دارد (ختراپال، 2009). بالبی در تأکید بر اهمیت ارتباط مادر و کودک معتقد است آنچه برای سلامت روانی کودک ضروری است، تجربه یک ارتباط گرم، صمیمی و مداوم با مادر یا جانشین دائم اوست. او معتقد است که بسیاری از اشکال روان آزردگیها و اختلالهای رفتاری حاصل محرومیت کودک از مراقبت مادرانه و یا عدم ثبات رابطه کودک با چهره دلبستگی است (بالبی، 1973). سبک دلبستگی ناایمن والدین باعث ایجاد مشکلات دلبستگی، اختلالات هیجانی، مشکلات تحصیلی، اختلال در حافظه، یادگیری و اعتماد به نفس پایین در فرزندان می شود . معیار تشخیصی مشکلات دلبستگی، مشکلات قابل توجه در ارتباط اجتماعی است که با رشد عقلی کودک تناسب ندارد و مقدار زیادی از این مشکلات قبل از سن پنج سالگی نمایان می گردد و می تواند ناشی از عدم مراقبت صحیح و یا سبک دلبستگی نا ایمن والدین در دوران کودکی باشد . هر گروه از والدین با توجه به نوع شخصیت و خصوصیات روانی که دارند با کودکان خود به گونه ای متفاوت از سایرین رفتار می کنند و چنین تنوعی در روشهای تربیتی و رفتاری والدین باعث شکل گیری سبکهای دلبستگی می شوند(کسیدی، 2008). ناکامی در شکل دادن دلبستگی مطمئن در ماه‌های اول زندگی می‌تواند تاثیری منفی بر روی حالات هیجانی و اضطرابی دوران کودکی و بزرگسالی داشته باشد. کودکانی که اختلالات افسردگی و اضطرابی برای آنها تشخیص داده شده غالباً دچار مشکلات دلبستگی، احتمالاً به خاطر بدرفتاری، غفلت یا آسیبهای دوران اولیه کودکی، می باشند و همچنین مطالعات نشان می دهد که کودکانی که بعد از سن شش ماهگی به فرزند خاندگی در آمده اند در معرض خطر بیشتری از نظر مشکلات دلبستگی قرار دارند. با وجودی که سبک دلبستگی که در دوران بزرگسالی نشان داده می شود لزوماً مشابه دوران کودکی نیست اما پژوهشها نشان داد ه اند که دلبستگی اولیه می تواند تأثیری قوی بر روی روابط بعدی داشته باشد . برای مثال کسانی که در دوران کودکی دلبستگی مطمئن دارند بعداً دارای اعتماد به نفس مناسب، رابطه عاطفی قوی و قابلیت خود بیانگری خواهند بود (کندرا، وون و واگنر، 2008). بالبی به نقل از استیو نسون و شولدیس(1995) بر اهمیت سبک رفتار مادری و تأثیر آن بر دلبستگی کودک تأکید کرده است و در پایان کودکی و اوایل نوجوانی نیزمادر چهره اصلی دلبستگی محسوب می شود (مارکویس، 2006).
2-2 تحقیقات انجام شده در مورد دلبستگی :
2-2-1 تحقیقات داخلی
دادستان (1382) به منظور بررسی رابطه نشانه‌های مرضی مادر با تحول دلبستگی و مشکلات رفتاری / اجتماعی کودکان، طیف سنی چهار تا چهار سال و یازده ماه، 176 زوج مادر/ کودک از مناطق متوسط اقتصادی – اجتماعی شهر تهران انتخاب نمود. آزمودنیها براساس میزان تحصیلات، شغل مادران، نوع طبقات اجتماعی – اقتصادی والدین و براساس سن و نحوه مراقبت قبلی کودک، بطور نیمه تصادفی برگزیده شدند، برای بدست آوردن اطلاعات، پژوهش در سه محور مادر – کودک – مربی مهد کودک اجرا شد. مادران، مشکلات رفتاری کودک و آسیبهای روانشناختی خود (افسردگی، اضطراب ، احساس نا ایمنی و انواع سازش نایافتگیها)، و همچنین کودکان، الگوی دلبستگیشان را و مربیان مهد کودک نیز مشکلات رفتاری کودکان و میزان شایستگیهای اجتماعی آنان را با استفاده از آزمونهای معتبر، ارزیابی و گزارش کردند. نتایج نشان داد که از میان نشانه های مرضی مادر، احساس ناایمنی و اضطراب شدید مادران بهترین پیش‌بینی کننده‌های الگوی دلبستگی کودکان محسوب می شوند. از سوی دیگر احساس ناایمنی مادر تنها نشانۀ مرضی مادر بود که با مشکلات رفتاری/ اجتماعی کودکان رابطۀ معنی دار داشت. همچنین بین افسردگی و سازش نایافتگی مادران با الگوی دلبستگی و مشکلات رفتاری کودکان رابطۀ معنی داری به دست نیامد.
فخاری نژاد (1385)، در مطالعه ای به بررسی میزان پرخاشگری درانواع سبکهای دلبستگی دختران نوجوان 17-15 ساله دبیرستانهای شهر تهران، دریک نمونه 450 نفری از رشته های ریاضی، علوم تجربی وعلوم انسانی که با روش نمونه گیری خوشه ای تصادفی انتخاب شدند پرداخته است.در این پژوهش از ابزارهایی همچون، پرسشنامه دلبستگی بزرگسالان هازان وشیور(AAQ) نسخه جدید (1993) و پرسشنامه پرخاشگری (AQ) استفاده شد. برای تحلیل آماری داده های استخراج شده، از روشهای آماری تحلیل واریانس، آزمون تعقبی توکی،t مستقل استفاده شده است. نتایجی که ازاین پژوهش بدست آمد: دختران دارای سبک دلبستگی ناایمن درمقایسه با افراد ایمن، پرخاشگری بیشتری دارند در زیرمقیاسهای پرخاشگری، خشم وخصومت دخترانی که دلبستگی ناایمن دارند از دختران ایمن بالاتر است (که خشم درسطح خطای 05/0 وخصومت در سطح خطای 01/0 معنادار می باشد). دخترانی که دارای دلبستگی اجتنابی هستند، نسبت به دو گروه ایمن واضطرابی / دوسوگرا پرخاشگری بیشتری را نشان دادند. می توان گفت در نوجوانی، تعامل با همسالان و تأثیرپذیری از آنها بیشتر از دوره های دیگر زندگی است. کیفیت دلبستگی نوجوان نقش مهمی در آسیب پذیری و رشد او ایفا می کند، و سبکهای دلبستگی ناایمنش، با پرخاشگری، احساس تنهایی، گوشه گیری اجتماعی اضطراب، نشانه های بدنی و اعتماد به نفس پایین او ارتباط دارد. و همچنین، عاملی خطرزا برای شروع اختلالات و مشکلات روانی در نوجوانی و جوانی است.
هدف پژوهش بشارت و شالچی(1386)، مطالعه نوع رابطه سبکهای دلبستگی ایمن، اجتنابی و دو سوگرا با راهبردهای مقابله‌ای با تنیدگی بود: در سه سبک مقابله‌ای مسئله محور، هیجان محور مثبت، هیجان محور منفی بود. این پژوهش توصیفی از نوع همبستگی و ابزار مورد استفاده فهرست دلبستگی بزرگسال (AAI) و مقیاس سبکهای مقابله‌ای تهران (TCSS) بوده است. نتایج، وجود رابطه معنادار بین سبکهای دلبستگی و راهبردهای مقابله با تنیدگی را نشان دادند. همبستگی بین سبک دلبستگی ایمن با سبکهای مقابله‌ای هیجان محور مثبت و مسئله محور، مثبت بود، در حالیکه، با سبک منفی هیجان محور، همبستگی منفی به دست داد. سبک دلبستگی اجتنابی با سبک مقابله‌ای مسئله محور وسبک مقابله‌ای هیجان محور منفی و سبک دلبستگی دو سوگرا با سبک مقابله‌ای هیجان محور مثبت، همبستگی مثبت داشت. بر اساس یافته های این پژوهش می توان نتیجه گرفت که راهبردهای مقابله‌ای تحت تأثیر سبکهای دلبستگی قرار می گیرند .
عباسی و دیگران( 1387)، به بررسی تأثیر آموزش رفتارهای دلبستگی مادر – جنین کرانلی بر سلامت روانی مادران نخست باردار در سه ماه سوم بارداریپرداختند.این آزمایش، بر روی 83 نفر از مادران باردار مراجعه کننده به مراکز بهداشتی که به روش نمونه گیری مثبتی بر هدف انتخاب و به طور تصادفی به دو گروه آزمایشی و کنترل تقسیم شدند، انجام شد. ابزار مورد استفاده شامل فرم مصاحبه، پرسش‌نامه دلبستگی مادر- جنین کرانلی و سلامت عمومی (GHQ) بوده است. یافته ها نشان داد که میانگین نمره سلامت روان و همچنین میانگین نمره دلبستگی مادران در دو گروه اختلاف معناداری داشته اند (عباسی و دیگران، 1387).
پژوهش نریمانی و ملکشاهی فر (1387)، که با استفاده از پرسشنامه پیوند با والدین پارکر و همکاران انجام شد، نشان داد که بین دانش آموزان دارای لکنت و بدون لکنت، مدارس راهنمایی پسرانه شهر اردبیل، از نظر سبک دلبستگی تفاوت وجود دارد و می توان سبک دلبستگی را نیز به عوامل لکنت اضافه کرد .
مؤمنی و همکاران (1389) با هدف مقایسه سبکهای دلبستگی جوانان دارای نقص بینایی و شنوایی و همچنین جوانان عادی شهر اصفهان، از ابزار پرسشنامه سبک دلبستگی شاور و هازن و پرسشنامه جمعیت‌شناختی استفاده کردند. نتایج نشان داد که بین سبکهای دلبستگی جوانان دارای نقایص بینایی، شنوایی و جوانان عادی تفاوت معنی داری وجود داشت . همچنین نتایج نشان داد که بین میانگین نمرات دلبستگی ناایمن اضطرابی، اجتنابی، ناایمن اضطرابی- دوسوگرا و دلبستگی ایمن جوانان در هر سه گروه تفاوت معنی داری وجود دارد .در این پژوهش بین میانگین نمرات دلبستگی ناایمن ، اضطرابی- اجتنابی، ایمن و نا ایمن اضطرابی – دوسوگرا جوانان پسر و دختر سه گروه، تفاوت معنی داری دیده نشد.
نتایج مطالعه قادری (1389) نشان داد که سبک دلبستگی ایمن با احساس تنهایی خانوادگی و اجتماعی رابطه معکوس دارد . سبک دلبستگی اضطرابی، رابطه معکوس با مهارتهای اجتماعی دارد. سبک دلبستگی و مهارت اجتماعی، احساس تنهایی را پیش بینی می کنند.
پژوهش جهان بخش و همکاران (1389) با استفاده از ابزار پرسشنامه اختلال دلبستگی کودکان راندولف (RADQ) و نیز پرسشنامه سبک دلبستگی بزرگسالان(AAS) نشان داد که سبک دلبستگی اجتنابی مادران بیشترین قدرت پیش بینی کنندگی را برای ایجاد مشکلات دلبستگی در دختران دارد . بر این اساس، دلبستگی اجتنابی مادر توانایی پیش بینی 10درصد از مشکلات دلبستگی در کودک را دارد . از سوی دیگر سبکهای دلبستگی دوسوگرا و ایمن مادران نیز هر یک به میزان 3 درصد توان پیش بینی ایجاد مسائل و مشکلات دلبستگی در دختران را دارا هستند. دلبستگی اجتنابی مادران می تواند پیش بینی کننده کهمی برای ایجاد مشکلات دلبستگی در دختران باشد. درمانهای مبتنی بر دلبستگی می توانند روشهای مفیدی برای کمک به بهبود مشکلات دلبستگی باشند.
طاهری و همکاران (1390) در پژوهش خود از ابزار پرسشنامه سبک دلبستگی بزرگسالان (AAS) مقیاس امید بزرگسالان (AHS) استفاده کردند. در مطالعه خود به این نتیجه رسیدند که امید به زندگی با سبک دلبستگی ایمن در مادران ارتباط مثبت معنی دار، و نیز با سبک دلبستگی ناایمن (اجتنابی و دوسوگرا) ارتباط منفی معنی دار داشت. در واقع، نمره های امید به زندگی در مادران با سبک دلبستگی ایمن افزایش می یابد. در حالی که هر اندازه سبک دلبستگی مادران، ناایمن (اجتنابی و دوسوگرا)باشد میانگین نمره های امید به زندگی در آنه کاهش می یابد.
در پژوهش خراشادی زاده، شهابی‌زاده و دستجردی (1390)، به بررسی شناخت نقش دلبستگی دوران کودکی، کنش‌وری خانواده و سبکهای اسنادی در اضظراب اجتماعی دانشجویان انجام شد. ابزار مورد استفاده در این پژوهش ارزشیابی دلبستگی به هر والد هازن و شاور (1986)، مقیاس ارزیابی سازش‌پذیری و پیوستگی خانواده السون، پرتنز و لاوی (1985)، پرسش‌نامه سبک اسنادی پترسون و سلیگمن (1984) و مقیاس اضطراب اجتماعی واتسون و فرند (1969) بود. یافته نشان داد که سبکهای اسنادی، دلبستگی ناایمن به مادر و پیوستگی به خانواده به‌طور مستقیم پیش‌بینی کننده اضطراب اجتماعی هستند و دلبستگی به والد از طریق پیوستگی و اسناد موفقیت، بر کاهش و افزایش اضطراب اجتماعی مسیرهای معناداری را نشان دادند.
در پژوهشی نایبی‌نیا، مدرس و سالاری در سال 1388 به بررسی ارتباط سبک دلبستگی بالغین به والدین تنیده، اضطرابی و افسرده پرداختند. ابزارهای پژوهشی آنها، شامل پرسشنامه مشخصات فردی و جمعیت‌شناختی، پرسشنامه تعیین سبک دلبستگی بالغین، پرسشنامه تعیین همزمان تنش، اضطراب و افسردگی (21-DASS) بودند. یافته‌ها، حاکی از آن است که تنش، اضطراب و افسردگی، ارتباط منفی با سبک دلبستگی ایمن به والدین دارد که در مورد افسردگی با دلبستگی ایمن به پدر و مادر و تنش با دلبستگی ایمن با مادر معنادار گردید. و هرسه مؤلفه، ارتباط مثبت و معناداری با سبک دلبستگی سرد به والدینشان را دادند.
در پژوهشی که توسط رازقی، غباری‌بناب و مظاهری در سال 1384 با هدف مقایسه دلبستگی کودکان تحت حمایت مراکز شبانه روزی با کودکان تحت حمایت خانواده و با استفاده از آزمون اضطراب جدایی اسلو و همکاران (1998) به این نتیجه رسید، در هر دو گروه تقریباً نیمی، الگوهای دلبستگی ناایمن وجود داشت، نسبت گرایش هردو گروه به الگوهای ایمن و ناایمن دوسوگرا، تقریباً یکسان است. اما الگوی اجتنابی در کودکان شبانه روزی بیشتر از کودکان عادی است و کودکان عادی در موقعیتهای جدایی از مادر در روز اول مدرسه و خوابیدن در اتاق خود، خودکفایی بیشتری نشان دادند.
در پژوهش حسنی و سهرابی(1384) با هدف بررسی تاثیر سبک دلبستگی و احساس تنهایی بر رفتار ضداجتماعی دختران و با استفاده از پرسش‌نامه سبک دلبستگی هازن و شاور و احساس تنهایی UCLA به این نتایج رسیدند، که سبک دلبستگی ناایمن به ویژه ناایمن اجتناب و نیز احساس تنهایی شدید تاثیر تنهایی کننده‌ای در بروز رفتارهای ضداجتماعی دختران نوجوان دارند و دلبستگی ایمن عامل پیشگیری کننده از رفتارهای ضداجتماعی در دختران به حساب می‌آیند.
رمضانی، شمس و طهماسبی (1385)، به بررسی ارتباط سبکهای دلبستگی با تواناییهای هیجانی، و پیش‌بینی این تواناییها به وسیله سبکهای دلبستگی، بر روی دانشجویان دختر و پسر پرداختند. ابزارهای پژوهش، شامل مقیاس سبکهای دلبستگی بزرگسالان (AAS) و مقیاس رگه فراخُلقی (TMMS) بودند. نتایج تحقیق، نشان داند که دلبستگی ایمن، با تمایز و باسازی یا مدیریت هیجانی رابطه مستقیم، و سبکهای دلبستگی ناایمن- اجتنابی و دوسوگرا، باهردو مؤلفه تمایز و بازسازی هیجانی رابطه معکوس دارد، و سبکهای دلبستگی توانایی هیجانی را پیش‌بینی می‌کنند.
حدادی و غباری در سال 1388 به بررسی رابطه اضطراب و افسردگی با کیفیت دلبستگی در دانشجویان پرداختند. ابزارهای مورد استفاده، مقیاس اضطراب و افسردگی (90-SCL)، چک لیست نشانگان‌ رفتاری دارگوتیس و همکاران (1973) و مقیاس دلبستگی کولینز (1996) بودند. نتایج پژوهش حاضر نشان داند که بین اضطراب و افسردگی با سبکهای دلبستگی (صمیمی، اتکایی و اضطرابی)، رابطه مستقیمی وجود دارد.
در تحقیق که توسط ذوالفقاری مطلق وهمکاران درسال 1386 صورت گرفت. رابطه میان ویژگیهای دلبستگی، شخصیتی و اضطرابی مادر، به عنوان عوامل مؤثر بر رفتار مادرانه، با رشد اجتماعی و اضطراب دلبستگی در کودک مطالعه شد. برای این پژوهش که از نوع مقطعی بود، از پرسشنامه های مقیاس دلبستگی بزرگسالان، پرسشنامه شخصیتی میلون2، اضطراب صفت-حالت ،مقیاس رشد اجتماعی کودک وابزار غربالگری اختلالات هیجانی کودک استفاده شد. نتایج تحلیل همبستگی و رگرسیون این پژوهش نشانگر آن بود که سبک دلبستگی ناایمن اضطرابی- دوسوگرا، خصیصه های اضطراب صفت و برخی ویژگیهای شخصیتی مادر، می تواند پیش بینی کننده اضطراب جدایی وسطح رشد اجتماعی کودک باشد.
در پژوهش سلطانی فر و همکاران درسال 1388 رابطه بین کودکان مبتلا به اختلالات اضطرابی و تأثیر آن بر اضطراب وافسردگی والدین بررسی شد. داده ها توسط مصاحبه بالینی ودو آزمون افسردگی بک و اضطراب حالت- صفت اسپیلبرگ بدست آمده‌اند. یافته ها حاکی از آن است که شیوع اختلالات افسردگی و اضطراب در مادران کودکان بیمار، بیشتر از مادران کودکان بدون اختلال روان پزشکی است. ولی برای اختلالات افسردگی و اضطرابی در پدران دو گروه، تفاوت معنی داری مشاهده نشد.
طاهری و همکاران سال 1390 درپژوهشی، رابطه سبک دلبستگی مادران واضطراب مدرسه دانش آموزان پسر عقب مانده ذهنی را بررسی کردند. این پژوهش از نوع همبستگی می باشد. داده های مربوط به سبک دلبستگی مادر را از پرسشنامه سبک دلبستگی بزرگسالان SAS-TR استخراج کردند. یافته ها نشان می دهد که اضطراب مدرسه دانش آموزان پسر عقب مانده ذهنی با سبک دلبستگی ایمن مادران ارتباط منفی معنی دار وبا سبک دلبستگی ناایمن (اجتنابی ودوسوگرا) در مادران، ارتباط مثبت داشته است.
رحمانی و محب در پژوهشی در سال 1390 به بررسی شیوه های فرزند پروری و جو عاطفی خانواده کودکان مبتلا به اضطراب فراگیر و کودکان فاقد اضطراب در کودکان پیش دبستانی، پرداختند. داده های این پژوهش از طریق سه مقیاس پرسشنامه علائم مرضی کودکان (4CSI)، پرسشنامه جو عاطفی و پرسشنامه فرزند پروری دیانا باوم استخراج شد. نتایج بدست آمده ازپژوهش، تایید کننده نقش بسیار مؤثر و غیر قابل انکار خانواده بر سلامت روانی و احساسی کودک می باشند.
در پژوهشی خداپناهی و همکاران در سال 1391 به منظور تعیین رابطه بین مؤلفه های روابط مادر- کودک و نشانگان اضطرابی کودکان پیش دبستانی انجام شد. داده های این تحقیق، با مقیاس نشانگان اضطراب کودکان پیش دبستانی اسپنس و مقیاس روابط کودک- والد پیانتا، به روش همبستگی و تحلیل رگرسیون بدست آمدند. نتایج بدست آمده این تحقیق مؤید این است که روابط مثبت مادر – کودک، یک پیش بینی کننده منفی اختلال اضطراب اجتماعی، وسواس بی اختیاری وترس از جراحتهای جسمانی در کودکان است. همچنین دلبستگی مادر –کودک پیش بینی کننده مثبت نشانگان اضطرابی، بخصوص اضطراب جدایی است.