تحقیق رایگان با موضوع اختلال اضطراب اجتماعی و اختلال اضطراب جدایی

دانلود پایان نامه
همچنین نتایج مطالعه قادری (1389)نشان داد که سبک دلبستگی ایمن با احساس تنهایی خانوادگی و اجتماعی رابطه معکوس دارد . سبک دلبستگی هراسانی ،رابطه معکوس با مهارت های اجتماعی دارد. سبک دلبستگی و مهارت اجتماعی ،احساس تنهایی را پیش بینی می کنند.
پژوهش جهان بخش و همکاران (1389) نشان داد که سبک دلبستگی اجتنابی مادران بیشترین قدرت پیش بینی کنندگی را برای ایجاد مشکلات دلبستگی در دختران دارد. بر این اساس، دلبستگی اجتنابی مادر توانایی پیش بینی 10درصد از مشکلات دلبستگی در کودک را دارد . از سوی دیگر سبک های دلبستگی دوسوگرا و ایمن مادران نیز هر یک به میزان 3 درصد توان پیش بینی ایجاد مسائل و مشکلات دلبستگی در دختران را دارا هستند، دلبستگی اجتنابی مادران می تواند پیش بینی کننده کمکی برای ایجاد مشکلات دلبستگی در دختران نشان باشد. درمان های مبتنی بر دلبستگی می توانند روش های مفیدی برای کمک به بهبود مشکلات دلبستگی باشند.
یافته‌های پژوهش نایبی‌نیا، مدرس و سالاری (1388) حاکی از آن بود که تنش، اضطراب و افسردگی، ارتباط منفی با سبک دلبستگی ایمن به والدین دارد که در مورد افسردگی با دلبستگی ایمن به پدر و مادر و تنش با دلبستگی ایمن با مادر معنادار گردید و هرسه مولفه، ارتباط مثبت و معناداری با سبک دلبستگی سرد به والدین دارد.
یافته های تحقیق طاهری و همکاران (1390) نشان داد اضطراب مدرسه دانش آموزان پسر عقب مانده ذهنی با سبک دلبستگی ایمن مادران ارتباط منفی معنی دار وبا سبک دلبستگی ناایمن (اجتنابی ودوسوگرا) در مادران، ارتباط مثبت داشته است.
در پژوهش خداپناهی و همکاران (1391) این یافته تایید شد که روابط مثبت مادر – کودک یک پیش بینی کننده منفی اختلال اضطراب اجتماعی، وسواس بی اختیاری وترس از جراحت های جسمانی در کودکان است. همچنین دلبستگی مادر –کودک پیش بینی کننده مثبت نشانگان اضطرابی بخصوص اضطراب جدایی است.
تحقیقات پیانتا، واگلاند و آدام (1996) تایید نمود مادران ناایمن سطح بالاتری از آشفتگی روانی گزارش می کنند و هم چنین نشان داده شد دلبستگی نا ایمن با علائم افسردگی بیشتر و با اختلال اضطرابی رابطه دارد.
در پژوهشی که توسط بی‌فولکا و همکاران (2006) نتایج نشان داد که سبک دلبستگی ناایمن با دروه‌هایی از اضطراب و افسردگی عمده رابطه معناداری دارد و تحلیل داده‌ها همچنین نشان داد که سبک های هراس، پرخاشگری- بی‌اعتنایی و اختلالات روانی با دو سبک دلبستگی ناایمن مرتبط هستند.
پژوهشی که توسط وینی و همکاران (2001) انجام شد به بررسی رابطه عملکرد اجتماعی با سبک دلبستگی بزرگسالان پرداختند. در این پژوهش از ابزار مقیاس تجدیدنظر شده دلبستگی بزرگسالان کولینز (1996) و به روش تجزیه و تحلیل خوشه‌ای استفاده شد. نتایج نشان داد افراد مبتلا به اختلال اضطراب جدایی بیشترین سبک دلبستگی ناایمن اضطرابی را داشتند.
سی و هانکین (2009) در پژوهشی تاثیر دلبستگی ناایمن، نگرش ناکارآمد و اعتماد به نفس پایین در پیش‌بینی علائم بالقوه افسردگی و اضطراب دوران بلوغ بررسی کردند. نتایج نشان داد که دلبستگی اجتنابی و اضطرابی علایم بالقوه افسردگی و اضطراب را پیش‌بینی می‌کردند و در سبک دلبستگی مضطرب نگرش‌های ناکارآمد و عزت نفس پایین نیز به عنوان میانجی عمل می‌کنند.
بررسی پژوهش های فوق ضمن تاکید بیشتر بر ارتباط متغیر سبک دلبستگی با دیگر متغیرهای سرنوشت ساز روانی، زوایای پنهان این متغیر را ظاهر می سازد.
5-3 بحث و نتیجه گیری
تجربه مادری و زایش هر آنقدر که تجربه ای ارزشمند و غنی است، تجربه ای دشوار و همراه با مسئولیت های خاص و گاه درک ناشدنی است. در دوران بارداری و پس از زایمان، مادران از جنبه های جسمانی – روانی گوناگونی آسیب پذیر هستند. اگر به سرنوشت جامعه خویش آینده روشن نسل های آتی علاقه داریم، توجه به این دوران ویژه و پیش بینی و رفع مشکلات خاص اش از اهمیتی انکار ناشدنی برخوردار است. یکی از این مسایل بهداشت روانی مادر در دوران تربیت فرزند است.
به خوبی می دانیم که بهداشت روانی افراد در سال های اولیه زندگی پی ریزی می شود و چگونگی رابطه متقابل میان مادر و نوزاد نقش تعیین کننده ای در شکل گیری شخصیت، عملکردهای اجتماعی شناختی، خلق و خو و بهداشت روانی کودک در آینده خواهد داشت. این امر خود نشانگر اهمیت سلامت روانی مادر است. چراکه مادری که خود سلامت روانی اش را از دست داده چگونه می تواند مسئولیت خطیر حفظ و سلامت نوزاد را برعهده داشته باشد.
رابطه متقابل میان مادر و نوزاد نقش بسیار مهمی در شکل گیری نوع روابط بین فردی فرد در آینده خواهد داشت. به واقع رابطه مادر – کودک و نقش کلیدی مادر در تحول کودک از سوی تمامی محققین و متخصصین امر بارها و بارها مورد تاکید قرار گرفته و نتایج مطالعه حاضر نیز موید این اهمیت بود. واکنش های متقابل اولیه بین مادر و فرزند کیفیت خاصی دارد که برای رشد اولیه کودک لازم است. به واقع مادر و پاسخ های او جهان نوزاد را تشکیل می دهند و از این منظر هنگامی که مادر ناخوش است و بیمار، گویی نوزاد در جهانی بیمار زاده شده است.
از سوی دیگر دلبستگی سیستم تنظیم کننده ای است که در درون فرد وجود دارد و هدف آن تنظیم رفتارهایی است که موجب نزدیک شدن و برقراری تماس با فردی متمایز و حامی که تکیه گاه نامیده می شود، می باشد. البته هدف این سیستم در فرد وابسته به لحاظ روانی معطوف به ایجاد احساس امنیت است. دلبستگی که مبنای تکاملی و زیستی داشته و فطری است می تواند از بیماری و عدم تعادل روانی مادر آسیب ببیند. چنانکه نتایج این مطالعه نشان داد. دلبستگی توصیف فرایندی است که از طریق آن شیرخوار به یک یا چند مراقب وابستگی هیجانی پیدا می کند و از طریق تماس های مکرر کودک در دوره حساس رشد با مراقب ایجاد می گردد. نتایج این تحقیق نیز نشان داد سیسم دلبستگی، در عین ظرافت، از آسیب پذیری بالایی برخوردار است.
کودکانی که دچار فقدان در روابط متقابل انسانی در دوره حساس رشد باشند هیچ گاه به طور طبیعی رشد نخواهند کرد. ایشان همواره در روابط بعدی خاطره و سایه رابطه ناکافی و تلخ با مادر را به همراه داشته و از آن رهایی نمی یابند. باید دانست نخستین ارتباطی که کودک ایجاد می کند معمولاً رابطه با مادر یا به عبارتی دلبستگی به مادر است. پس با در نظر گرفتن تمامی این جنبه ها می توان به اهمیت دلبستگی بر رشد کودک چه به لحاظ هیجانی و چه شناختی و چه اجتماعی و جنبه های دیگر سلامت روان وی پی برد که می تواند به وسیله عواملی مثل اختلال در سلامت روان مادر تحت تأثیر قرار گیرد.
هنگامی که در موقعیت نا آشنا یک موقعیت استرس زای متوسط رخ می دهد، نوزادی که در روابط خود با مراقب، ایمن طبقه بندی شده است، قادر است که از مراقب به عنوان یک پایگاه امن برای جستجو اکتشاف استفاده بکند و ممکن است با غریبه نیز دوستانه رفتار کند و حتی با پیشنهادهای او در طی دوره جدائی راحت باشد، ترجیح واضحی برای احساس راحتی با مراقب وجوددارد. با بازگشت مادر، نوزاد ایمن به جستجوی مجاورت و تماس با او می پردازد و تا زمانیکه لازم باشد در تماس با او باقی می ماند و با تماس یا مجاورت رام می شود و سرانجام اغلب کودکان ایمن به بازی بر می گردند. ایمنی در بزرگسالی با قابلیت دسترسی به والدین بستگی ندارد، بلکه اعتمادی که بزرگسالی به مسئولیت‌پذیری والدین خود دارد بسیار مهم است. افراد ایمن از خود گرمی و صمیمیت نشان می‌دهند. همچنین به جنبه های مثبت و منفی خود هشیاری کامل دارند و در اکتشاف گری جسور و ریسک پذیرند. در این افراد خصومت و اضطراب کمتر و انعطاف پذیری بیشتری قابل مشاهده است و در کل دنیای اطراف و هیجانات درونی خود همسان و سازگارند و از هماهنگی بیشتری با واقعیت برخوردارند. این افراد در اوان کودکی از والدین به عنوان اساس ایمنی بخش برای اکتشاف محیط استفاده می کنندو در تجدید دیدار مادر در موقعیت غریبه به آرامش وایمنی دست می یابند و بلافاصله به اکتشاف و بازی مستقلانه می پردازند و در اکثر موقعیت ها احساس ایمنی دارند.
همچنین بزرگسالانی که ایمن هستند یاد آوری و بحث در مورد تجارب دلبستگی خود را آسان ارزیابی می کنند. این افراد به روابط دلبستگی خود ارزش قائلند و معتقدند که دلبستگی ها و تجارب مرتبط با آنها شخصیت آنها را تحت تأثیر قرار داده است. افراد دارای دلبستگی ایمن از روابط موزون و رضایت بخش و توأم با صمیمیت طولانی تر برخوردارند دربزرگسالی حتی بعد از اینکه دلبستگی‌های جدید شکل می گیرد، دلبستگی ها به والدین نیز ادامه می یابد و ممکن است بعداً نقش ها در روابط دلبستگی معکوس گردند، فرزند بالغ ممکن است که پایه ایمنی برای والدین پیر خود گردد.
کودکانی که در بچگی دلبسته ایمن بودند توسط معلمان پیش دبستانی خود در زمینه های اعتماد به نفس، شایستگی اجتماعی ارزیابی شده اند در مقابل همسالان دلبسته اجتنابی آنها به صورت منزوی و آنهایی که دلبسته دو سوگرا بودند مخرب و دشوار ارزیابی شدند. بعد از این که این کودکان را دوباره در 11سالگی بررسی کردند معلوم شد آنهایی که در نوباوگی ایمن بودند روابط مطلوبی با همسالان داشتند و مهارت های اجتماعی آنها بهتر بود. این یافته ها به معنی این است که دلبستگی در کودکی باعث بهبود مهارت های شناختی، هیجانی و اجتماعی سال های بعد می شود.
نتایج تحقیق حاضر نشان داد سلامت روان مادر و بالاخص سبک دلبستگی وی، از آن جهت اهمیتی دوچندان دارد که در جریان رشد کودک سیستم روانی مادر و کودک جدای از یکدیگر نبوده و این دو از این دیدگاه، یک سرنوشت مشترک دارند. بر این اساس توجه ویژه به سلامت روان مادر و مهیا نمودن مقدمات این امر، بسیار ضروری و لازمه سلامت نسل های بعدی است.
5-4 محدودیت ها
از آنجا که گروه نمونه تحقیق حاضر متشکل از مادران و کودکان ایشان به همراه یکدیگر بود، یافتن و جلب همکاری این افراد دشوار بوده و در صورتیکه مادر و یا کودک متمایل و یا قادر به همکاری نبود نمی شد از آنها استفاده نمود که این امر شانس عدم همکاری را دوچندان می نمود.
از سوی دیگر ابزارهای این پژوهش به ناچار ترجمه شده و بومی کشور ما نبودند که از آنجا که مفهوم دلبستگی حاوی ملاحظات فرهنگی- قومی نیز می باشد عدم وجود ابزار بومی محدودیتی در راه اجرای بهتر پژوهش محسوب می شد.
در نهایت مقاومت برخی از مادران از اینکه کودک ایشان برچسب اختلال دریافت نماید در برخی لحظات انجام کار را با دشواری روبرو می ساخت.
5-5 پیشنهادات
انجام تحقیق مشابه با لحظا نمودن سبک دلبستگی پدر و مادر توام و تاثیر و تعامل آنها در کودک.