تبرک، زیارت، بینایی، پیامبر

خدا»195
حافظ عبدالغنی و دیگران می‌گویند: بلال پس از پیامبر خدا تنها یک بار -زمانی که برای زیارت قبر آن حضرت به مدینه آمده بود- اذان گفت.196
4. دیدگاه عقل
مشروعیت زیارت از دیدگاه عقل نیز قابل استدلال می‌باشد؛ چرا که عقل می‌گوید: تعظیم کسی که خداوند تبارک و تعالی او را بزرگ داشته، نیکو است. زیارت هم نوعی تعظیم و بزرگداشت است. زیارت پیامبر خدا از شعائر الهی، جایز و عملی پسندیده است؛ چرا که این عمل، بر خلاف میل مخالفان و دشمنان اسلام است.
دیدگاه علمای اهل تسنن در برابر توهمات ابن تیمیه
1. قسطلانی می‌گوید: گفتار ابن تیمیه در مورد منع زیارت پیامبر خدا از زشت‌ترین مسائلی است که از وی نقل شده است.197
2. غزالی می‌گوید: هر کس در زمان حیات پیامبر با مشاهده‌ی آن حضرت تبر بجوید. جایز است انسان برای زیارت پیامبر بار سفر ببندد و حدیث «لا تشدّ الرحال» مانع از این عمل نیست.198
روایات پیامبر اکرم نسبت به زیارت اهل قبور
حدیث اول: پیامبر خدا همواره در آغاز سال به زیارت قبور شهیدان می‌آمد و می‌فرمود: «السلام علیکم بما صبرتم، فنعم عقبی الدار»199 (سلام بر شما به خاطر استقامت و صبرتان! پس سرانجام آن سرا، چه نیکوست.)
ابوبکر، عمر و عثمان نیز در آغاز سال چنین می‌کردند، معاویه نیز در دوران حکومت خود، آن‌گاه که در مراسم حج شرکت می‌کرد، به کنار قبور شهیدان آمده، چنین می‌کرد.
راوی می‌گوید: پیامبر خدا هنگامی که به دره‌ای که در آن شهدا مدفون بودند، می‌رسید، می‌فرمود: «سلامٌ علیکم بما صبرتم»200
حدیث دوم: عایشه می‌گوید: پیامبر خدا همواره در آخرین یخش از شب، خانه را به قصد زیارت بقیع ترک می‌کرد. و وقتی وارد آن‌جا می‌شد، می‌فرمود: «السلام علیکم دار قوم مؤمنین، و آتاکم ما توعدون غداً مؤجلون و إنّا إن شاء الله بکم لاحقون. اللهم اغفر لأهل البقیع الغرقد»201
درود بر شما ای ساکنان خانه افرا با ایمان! آن‌چه به وقوع آن در آینده وعده داده شده‌اید، سراغ شما آمد و شما میان مرگ و روز رستاخیز به سر می‌برید. ما نیز به شما خواهیم پیوست، خداوندا اهل بقیع غرقد را بیامرز.
گفتار پنجم: وهابیت و حرمت تبرک
همانطور که مشیت الهی بر سببیت و سبب‌سازی تعلق می‌گیرد، گاهی نیز مشیت او براین تعلق می‌گیرد که از اسباب طبیعی، سلبِ سببیّت می‌کند مثلاً به آتش فرمان می‌دهد که ابراهیم را نسوزاند وبه دریا می‌فرماید که موسی وقوم او را در کام خود فرو نبرد و از این طریق گاهی سبب‌ساز و گاهی سبب‌سوز است.
جلوه‌ی دیگری از سبب‌سازی خدا که مشیت الهی بر آن تعلق گرفته است که هر پدیده‌ای از سبب ویژه طبیعی خود سرزند و گاه بنا به مصالحی بعضی پدیده‌ها از غیر مجرای طبیعی خود تحقق می‌پذیرند، و این در صورتی است که پیامبران بخواهند از این طریق، پیوند خود را با جهانِ برتر ثابت کنند. چنین عمل ویژه‌ای را اعجاز می‌نامند. معجزات پیامبران بدون استثنا از این مسیر پا به جهان هستی می‌گذارند مسلّما اژدها گشتن عصای خشک، کنار رفتن آب دریا به وسیله‌ی عصای موسی، بینا گشتن نابینایان، بهبود یافتن بیماران صعب‌العلاج همه و همه پدیده‌هایی هستند که از سبب غیرطبیعی که در اینجا ماهیت آن مورد بحث ما نیست- تحقق پذیرفته‌اند.
از این بیان نتیجه می‌گیریم که فیض الهی غالباً از طریق اسباب طبیعی به ما می‌رسد، ولی در موارد خاصی نیز همان فیض از غیر این طریق، نصیب انسان می‌گردد، که اصطلاحاً «اعجاز» نامیده می‌شود و آن در صورتی است که فاعل در مقام اثبات نبوت و ارتباط خود با جهان غیب باشد و هرگاه با چنین ادعایی همراه نباشد آن را کرامت می‌نامند.202
تبرک چیست؟
تبرک برگرفته از «برکت» به معنی فزونی نعمت است، و در اصطلاح این است که فرد موحد با وجود و یا آثار به جا مانده از انبیا و صالحان خیر و فزونی بطلبد. این نه به آن معنا است که راه‌های طبیعی تحقق امور را به روی خود ببندد، بلکه در عین توسل به اسباب طبیعی، باب تبرک را نیز بر روی خود بگشاید و از این طریق هم فیض الهی را بطلبد. مسلماً میان آثار به جای مانده از پیامبران و صالحان، و خیراتی که بشر از این طریق به دست می‌آورد رابطه مادی وجود ندارد ولی همین‌طور که گفته شد گاهی فیض الهی از غیر مجرای طبیعی به انسان می‌رسد و مشیت الهی بر این تعلق می‌گیرد که با تبرک جستن به اشخاص و آثار به جا مانده از او، خواسته طرف برآورده شود و این حقیقتی است که آیات قرآن را تأیید می‌کند و روایات متواتر درباره‌ی آن وارد شده است و هیچ مانع عقلی برای تأثیرگذاری آثار منتسب به صالحان، وجود ندارد.203
تبرک در فتاوای وهابیت
وهابیان تبرک را امر حرام می‌دانند و آن را شرک اکبر می‌دانند و درجای دیگر آن را بدعت و آن عمل را عمل کافران می‌دانند. و این در فتاوای خود به صراحت به این مطالب اشاره می‌کنند.
1- صالح بن فوزان از مفتیان وهابیان می‌گوید: «سجده کردن بر تربت اگر به قصد تبرک به این تربت و تقرب به ولی باشد، شرک اکبر است و اگر مقصود از آن تقرب به خدا با اعتقاد به فضیلت این تربت باشد، همانند فضیلت زمین مقدس در مسجد الحرام و مسجد نبوی و مسجد الأقصی، بدعت است…»204
2- ابن عثیمین می‌گوید:«تبرک جستن به پارچه‌ی کعبه و مسح آن از بدعت‌هاست زیرا در این باره از پیامبر چیزی نرسیده است».205
3- شورای دائمی مفتیان وهابیان می‌گویند:«… توجه پیدا کردن مردم به این مساجد و مسح نمودن دیوارهای و محراب‌ها و تبرک به آن‌ها بدعت و نوعی شرک و شبیه به عمل کفار در جاهلیت است.»206
تبرک در قرآن
1- تبرک به مقام ابراهیم
خداوند منان بخشی از زمین را که با بدن منادیان توحید در تماس بوده محل عبادت قرار داده است، مثلاً دستور می‌دهد که در جایگاه ابراهیم نماز بگذارند چنان که می‌فرماید: «وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَیتَ مَثَابَهً لِّلنَّاسِ وَأَمْناً وَاتَّخِذُواْ مِن مَّقَامِ إِبْرَاهِیمَ مُصَلًّى»207 (آن‌گاه که کعبه را برای مردم محل اجتماع وجای امنی قرار دادیم دستور دادیم در مقام ابراهیم نماز گاهی برای خود اختیار کنید.)
نماز گزاردن در این منطقه در حالی که با دیگر نقاط مسجد تفاوت جوهری ندارد، جز این دلیلی ندارد که این مقام به وسیله‌ی ابراهیم متبرک گشته و نمازگزاران می‌خواهند از آن مکان تبرک بجویند.
2- پیراهن یوسف و بازیابی بینایی یعقوب
یعقوب در فراق یوسف سالیان درازی گریست و بینایی خود را از دست داد، حالا خدا می‌خواهد بینایی را به او باز گرداند، یعقوب بینایی خود را با گذراندان پیراهن یوسف بر صورتش باز می‌یابد، چنان‌که می‌فرماید: «اذْهَبُواْ بِقَمِیصِی هَذَا فَأَلْقُوهُ عَلَى وَجْهِ أَبِی یأْتِ بَصِیرًا»208 (پیراهن مرا ببرید و بردیدگان پدرم بیفکنید تا او بینایی خود را بازیابد.)
پیراهن یوسف بافته جدا یافته نبود، از همان پنبه مصر رشته و دوخته شده بود، ولی مشیت الهی بر این تعلق گرفته است که فیض الهی از این طریق به بنده خود برسد، و لذا یعقوب بانهادن پیراهن بر صورت خود، بینایی خود را بازیافت چنان‌که می‌فرماید: «فَلَمَّا أَن جَاء الْبَشِیرُ أَلْقَاهُ عَلَى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیراً»209 (آن‌گاه که مبشر آمد و پیراهن را به بصورتش افکند او بینایی خود را بازیافت.)
3- صندوق عهد، مایه‌ی آرامش و پیروزی
موسی در واپسین‌ روزهای عمر خود الواح مقدس را، که احکام خدا بر آن نوشته شده بودن همراه زره خود و یادگاریهای دیگر در آن نهاد و به وصی خویش یوشع بن نون سپرده و بدین ترتیب اهمیت این صندوق در نظر بنی اسرائیل بیش‌تر شد، و لذا در جنگ‌هایی که میان آنان و دشمنان رخ می‌داد آن را با خود حمل می‌کردند و از این طریق بر دشمن پیروز می‌گشتند، و تا زمانی که این صندوق خاطره انگیز، با این محتویات مقدس در میانشان بود با سربلندی زندگی می‌کردند، ولی متأسفانه بر اثر ضعف دینی دشمنان بر آنان چیره شدند و این صندوق را برمی‌گرفتند. پس از مدتی خدا طالوت را به عنوان فرمانده لشکر برای بنی اسرائیل برگزید، وپیامبر آنان خاطر نشان کرد و گفت نشان فرماندهی او از جانب خدا این است که صندوقی را مایه‌ی آرامش شما بود، در صورت شرکت در نبرد به شما باز می‌گرداند: «وَقَالَ لَهُمْ نِبِیهُمْ إِنَّ آیهَ مُلْکهِ أَن یأْتِیکمُ التَّابُوتُ فِیهِ سَکینَهٌ مِّن رَّبِّکمْ وَبَقِیهٌ مِّمَّا تَرَک آلُ مُوسَى وَآلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلآئِکهُ إِنَّ فِی ذَلِک لآیهً لَّکمْ إِن کنتُم مُّؤْمِنِینَ»210 (و پیامبرشان به آنان گفت: در حقیقت نشانه‌ی فرمانروایی او این است که صندوقی به سوی شما می‌آورد که در آن صندوق آرامش خاطری از جانب پروردگارتان است، و یا باقیمانده‌ای است از آنچه خاندان موسی و خاندان هارون برجای نهاده‌اند در حالی که فرشتگان آن صندوق را حمل می‌کنند به سوتیان خواهد آمد و مسلماً اگر مؤمن باشید، در این رویداد برای شما نشانه‌ای است.)
قرآن در اینجا تبرک بنی‌اسرائیل با این صندوق را از زبان پیامبرش نقل می‌کند و در شرافت آن همین بس که حاملان آن را

مطلب مرتبط :   حقوق، اینترنت، رایت، سرزمینی