بیعت، طریقت، زن، عهد

ناقص سیر کرده‌اند تبعاتی به بار گذاشته‌اند.
توضیحی از نگارنده:
اکثر مشایخ و دراویش مأمن آنها خانقاهای روستایی بوده و همه به خانقاه ها به دید تقدس و احترام می نگرند لذا هر چه دارند از همین خانقاه و شیخ ارشاد آن است .
اکثر مشایخ هم از بطن همین مردم روستا بلند شده‌اند که با تهذیب و تزکیه نفس به درجاتی درست یافتند لذا در میان ایشان نباید انتظار داشت مشایخ و دراویشی باشند که از مطالب سنگین و ثقیل عرفانی اطلاع داشته باشند و در بحث از مقامات و جایگاههای عرفانی به این نهج سخن برانند اکثر ایشان مطالب اخلاق و توصیه های عمومی اخلاقی را به عنوان مطالب سلوکی و طریقتی به دراویش خود می آموزند و دراویش هم به اعتقاد عجیب با شیخ خود آ نرا قبول دارند
به طوریکه حتی درویش محمد پناه در خصوص مطالب عرفان نظری محیی الدین عربی می‌گوید:
من محیی الدین ابن عربی را قبول ندارم و اصلاً هیچ چیزش را قبول ندارم و وحدت وجود او را شرک می‌دانم بحث‌هایی که در خصوص انسان کامل و این مباحث کرده را هم نمی‌پذیریم
وقتی درویشی با سواد که هم اکنون دار حال تألیف دوره تفسیر و ترجمه کتابی در خصوص توسل است با مطالب عرفانی این گونه برخورد می کند،از دیگر دراویش روستایی که بعضا بی سواد یا سواد کمی دارند نمی توان انتظار بحثهای علمی وتوجیهات عرفانی داشت، ایشان با نیت خالص و در کمال صفا و تواضع به حلقه دراویش وارد شده‌اند و شاید حتی احتمال این گونه بحثها را هم نمی دهند اما بعضا می بینیم در اثر همین اخلاص خود به کارهایی دست می زنند که مدرسین عرفان نظری شاید فکر آنرا هم نمیکنند!
11.منازل نفس
نفس در مجموع همان وجدان و روح است و تمایل روح به هر طرف را یک نوع نفس نامگذاری کردند اگر به طرف بدی باشد اینرا نفس اماره می‌گویند اگر به طرف نیکی‌ها باشد نفس مطمئنه اگر گاهی خطا و گاهی استغفار کند و شروع به سرزنش خود کند این می‌شود نفس لوّامه.
نفس در واقع همان تمایل روحانی انسان است و کوشش همه پیران طریقت این است که انسان را از این تمایلات که بوسیله روح ظهور می‌کند به تدریج برگرداند که البته هرگز از بین نخواهد رفت چون اگر از بین رفتن آن مستلزم از بین رفتن انسان است
چطور که در آیه شریفه «حتی یلج الجمل فی سمّ الخیاط» مولوی در تأویل آن می‌فرمایداین نفس امّاره را چنان باید ضعیف کنی و نحیف و لاغر بشود که از سوراخ سوزن بیرون برود.
بنابراین این نفس باید تحت تعلیم یک پیر کامل باشد که راه‌ها را بلد است.
نفس مطمئنه هم جایی است که آرامش برسد و تعلقات دنیایی از بین رفته و نسبت به دنیا بی میل گشته و میل او به آخرت بسیار زیاد شده تا جایی که دیگر آرزوی مرگ می‌کند که به لقاء خدا نایل بشود آن موقع هست که خداوند تعالی او را دعوت می‌کند «یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه» حالا جنت خودش کجاست؟ خودش می‌داند.
و کار پیران طریقت هم همین است و راههای کنترل نفس را از قرآن جمع کرده‌اند و ادامه می‌دهند
و نفس تا آخرین مقامات تصوف است منتهی کناره‌گیری می‌کند.
12.طریقت و زن
بدون هیچ دغدغه و محدودیتی همان سیر و سلوکی که برای مرد هست برای زن هم هست البته با حفظ احکام تشریعی که در خصوص زن هست و اگر قرار بود غیر از این باشد تا برای زن جایگاهی نباشد آن وقت باید وجود مبارک خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها و خانم زینب کبری سلام الله علیها زیر سؤال می‌رفت و اینها با الگو بودن خودشان پیامی را به زن و اصلاً به کل بشریت می‌دهند که ای بشر و ای مغرض‌ها، ای افکار و اندیشه‌ها و مکتب‌های انحرافی که فکر می‌کنید زن کالا هست و درجه نازل از موجودیت را دارد و موظف است که غرائض مرد را تأمین کند و خانه‌نشین باشد و هیچ مسئولیتی ندارد همه شما باطل هستید، بلکه به زن معنی می‌دهد.
با داشتن نمونه‌هائی از اهل بیت علیهم السلام و همچنین افرادی مثل رابعه عدویه نشان داده می‌شود که راه باز است و نظام آفرینش حق تعالی بر مبنای عدل است و در سیر و سلوک زن هم پا به پای مرد پیش می‌رود هر چند در طریقت قادریه این هم نکته اساسی است که در مراسم خرق عادت و تیغ زنی نباید نگاه زن به مرد بیفتد و برعکس چون اگر ببیند باعث خونریزی در هنگام تیغ زنی می‌شود هرچند در حلقه خود زنان شاید خرق عادت باشد و حلقه ذکر باشد اما هیچ وقت در این مراسم نه زن و نه مرد مطلقا نباید همدیگر را ببینند.
13.تصوف و اجتماع
علت افول مکتب همان اشخاص‌اند که ادعای شریعت و یا حتی تصوف را دارند اما آلوده امور دنیوی و حتی دنبال کسب مقامات می‌شوند که سرانجام آن مسائلی است که امروزه شاهد آن هستیم بطوریکه وقتی نام عرفان مطرح می‌شود سریعا ذهن به انزوا و گوشه‌نشینی منصرف می‌شود. وگرنه تصوف باید در متن اجتماع باشد.
همان طور که در بحث چله نشینی اشاره شد باید سالک در متن اجتماع در حال چله گیری و تزکیه خود باشد.
14.بیعت در طریقت
مسأله بیعت طوری است که نه تنها در خود طریقت بلکه اصل زیرین یک پیوند و میثاق است بیعت میثاقی است که با رهبر و مراد بسته می‌شود که بر مبنای آن بیعت هر دستور العملی که ارائه داده می‌شود طبق آن دستور العمل جلو رفته شود الآن صحبت این است نقض این بیعت کجاهاست؟ و آیا این بیعت تقلیدی است یا آگاهانه؟
وقتی مریدی دست تمسک به استاد خود می‌دهد باید بر عهد خودش وفادار باشد و این عهد در حقیقت عهد با خداست.
و وقتی توبه می‌کند و عهد می‌کند در حضور پیر انبیاء و اولیاء را شاهد می‌گیریم که شما دیگر عهد بستی که خلاف نکنی مشمول آیه «الذین ینقضون عهد الله من بعد میثاقه» می‌شود و چون در رابطه با خداست شکستن عهد اشکال دارد.
و در طریقت بیعت داشتن با چند پیر ممنوع است و رسم بر این است که اگر مرید از جایی پرید دیگر هیچ‌جا قبولش نمی‌کند.
دوما کسی تا به هر طریقتی رهنمون می‌شود نصیب همون طریقت است و استادش هم همان است و باید همانجا باشد و باید از پراکندگی پرهیز شود و این دل باید یکجا باشد و متوجه به یک جا باشد تا آن عشق بوجود آید چون آن عشق انسان را پرواز می‌دهد و این عشق است که انسان را به آن مقام والا می‌رساند .اما اگر پیری فقط مدعی باشد نه تنها باید از او جدا شد بلکه باید دیگران را هم آگاه کرد چون اینجا دیگر مسأله جدی است.
غزالی تعبیر بسیار خوبی دارد و آن اینکه هر کسی در شما هر تحولی ایجاد کرد پیر شما همان است کسانی که شما را متحول می‌کنند و شما را مجذوب می‌کنند.
در بیعت صرف بیعت نمی‌تواند مشکلی را حل کند بلکه دو عامل می‌تواند مؤثر باشند یکی نیروی باطنی و حقیقی آن پیر و دیگر اخلاص خود آن مرید و الّا صرف الفاظ هیچ قدرتی را ایجاد نمی‌کند دیگری که مؤثر است ارتباط و نیرویی است که بین اولیای الهی است.
البته در خود طریقت هم بیعت‌های تقلیدی انجام می‌شود.
در بیعت تقلیدی یا یک نوع احساس حاکم است یا مثلاً یک نوع ترس و واهمه‌ای حاکم است تا چون شخص آگاهی ندارد او را می‌ترسانند که اگر تو از پیغمبر تبعیت نکردی جای تو جهنم است، نفس قضیه صحیح است اما چون از روی ترس یک سری مسائل نفسانی است که بیعت می‌کنیم فرداها در یک جریان عملی قرار بگیرم و خطرات راه که روی بر انسان می‌آورد چون تقلیدی است به راحتی آنرا می‌شکند و علت اکثر نقض بیعت‌ها در طرائق همین است که از روی خرد و آگاهی نیست.
البته باید خود شخصی که بیعت می‌گیرد مرید را از چند و چون بیعت آگاه کند و خود این جریان بیعت در زنجیره عمل مشخص می‌شود و لفظ کارآیی ندارد و چطور که هر چیزی در جریان عمل ثابت می‌شود بیعت هم در جریان عمل ثابت می‌شود که بیعت کننده تا چه اندازه روی بیعت و پیمان خودش مستحکم است.
قضیه بیعت خیلی مسئولیت آور است و شخص باید به اندازه ظرفیت خود بیعت کند و هرقدر که ظرفیت او بالاتر رود باید تجدید بیعت کند.
در طریقت قادریه بعد از دست دادن با مرشد و بستن میثاق با او که توبه کند و کردار نیک داشته باشد به خانقاه می‌روند و موهای پشت سر خود را می‌چینند که نشان از این باشد که دیگر این شخص طریقتی شد.
15.شیخ یا وارث محمدی صلوات الله علیه و آله
شیخ رکن اصلی طریقت است

مطلب مرتبط :   محتوا، ادبی، جامعه‌شناسی، زالامانسکی