بچه‌ها، خردسال، کودکان، خردسالان

م باشد
اعتقاد برنامه‌ساز
قصه‌گویی
وجه ایجابی بهتر از سلبی
سؤال سوم : از منظر شما کدام یک از مفاهیم اخلاقی دین را می‌توان برای کودکان مطرح کرد؟اگر برای مخاطبین مختلف کودک (خردسال،کودک و نوجوان) تفکیک می نمایید چه عاملی را سبب تفریق این دسته‌بندی برای هرکدام از مخاطبین می‌بینید.
شماره یک: قطعا باید تفکیک شود. عامل تفکیک بیان مفاهیم اخلاقی برای کودکان ویژگی‌های شخصیتی، زبانی، درک مفهومی، دریافت‌هایی که دارند می‌باشد. اینها در روانشناسی مستوفی بحث شده است. و مفاهیم برای اینکه در حیطه آن سن کاربردی باشند مقدمه‌اش این است که منطبق با ویژگی‌های شخصیتی آنها باشد. مثلا قانون‌مداری برای خردسالان معنی ندارد و اگر می‌بینید که قوانینی برای خود در بازی‌هایشان دارند یک معیارهای دیگری دارد چون اصولا خردسالان خودمحور و خود میان بین هستند یعنی خود را مرکز هستی می‌دانند و همه چیز را با خودشان نسبت سنجی می‌کنند و وقتی یک مرکز دیگر کنار آنها قرار می‌گیرد وقتی می‌خواهند با هم تصادم کنند برای خودشان سعی می‌کنند حد و حدود قائل شوند. البته ریشه‌های قاعده و قانون از همین‌جا دارد در ذهن آنها شکل می‌گیرد ولی خیلی خام است و ابهام‌ها دارد و تا این بیاید و پخته شود.

شماره دو: حتما باید مفاهیم اخلاقی برای گروه‌هاس سنی مختلف کودک تفکیک بشود و با توجه به شرایط سنی و توانایی ذهنی باید آمادگی لازم را برای دریافت مفاهیم اخلاقی در آنها ایجاد کنیم. مثلا ما روی این مسائل خیلی کار نکرده‌ایم : آداب غذا خوردن، آداب نشستن،‌آداب ایستادن، اداب سلام کردن و چیرهای اولیه که بچه‌ها به دنبال آن هستند. بچه‌ها طوری بار می‌آیند که والدین آنها هستند نه طوری که آنها می‌خواهند باشند و ما هم باید به عنوان برنامه‌ساز باید اینطور باشیم یعنی آن چیزی که در ذهنمان هست را خوب به تصویر دربیاوریم.
شماره سه : هر سنی یک ویژگی‌هایی دارد و حتی بودن در یک منطقه جغرافیایی هم بر بیان مفاهیم برای کودکان، تأثیرگذار است. چون مفاهیم در هر جایی بیان متفاوت دارد. مثلا ما در ایران مفهوم مرگ را کی برای بچه‌ها بیان می‌کنیم؟ برای خردسال وکودک که عنوان نمی‌کنیم و تا دوره نوجوانی فاصله می‌افتد. ولی کتاب‌هایی را دیده‌ام که برای کودکان هفت ساله مرگ را توضیح داده‌اند این کتاب برای کودکانی که مادرانشان سرطان دارند و در حال مرگ هستند نوشته شده است. ولی ما وقتی مفاهیم را برای خردسالان بیان می‌کنیم فقط مسواک زدن و چندتا چیز دیگر را عنوان می‌کنیم و خیلی خردسال را دست پایین می‌گیریم. یا مثلا بعضی مسائل دینی را فکر می‌کنیم فقط نوجوانان باید یاد بگیرند و نباید به خردسال یاد داد چرا که نمی‌توانیم برای خردسالان و کودکان توضیح بدهیم. و البته خیلی چیزها هست که نیاز نیست برای کودکان توضیح بدهیم مثل زکات و خمس که تا آنها مشغول کسب درآمد نشده‌اند آشنایی آنها با این مفاهیم چندان لزومی ندارد. ما مفهوم مرگ را می‌توانیم برای بچه‌ها بیان کنیم ولی باید با توجه به درک آنها، آن مفهوم بیان شود. مثلا خیلی از بچه‌ها در این دوره (دهه نود) جدا از پدر یا مادر زندگی می‌کنند و به خاطر طلاق والدین سردرگم هستند در برنامه‌ها ی خارجی به این مسئله پرداخته شده است ولی در کشور ما هنوز برای این مسائل اهمیتی قائل نیستیم.
شماره چهار برای گروه‌های سنی متفاوت باید برنامه‌هایی در خور گروه سنی آنها ساخته شود. به همین جهت عقیده من بر این است که برای گروه خردسال همیشه کارهای عروسکی ساخته شود چون بسیار ملموس‌تر و مورد توجه‌تر خواهد بود. و نیز برای اینکه گنجایش ذهنی یک بچه در این حد است. اگر در رفتار خردسالان دقت کنید متوجه می‌شوید که وقتی یک خردسال هم سن خودش را می‌بیند فوری به او دست می‌زند تا ببیند واکنش او هم مثل واکنش خودش هست. و به خاطر این خصوصیت طبیعتا خردسال با عروسک راحت تر کنار می‌آید. یکی از دلایلی که در دنیا کارهای انیمیشنی زیادی برای خردسال تولید می‌شود این است که این کارها برای خردسال قابل درک‌تر و راحت تر است. برای کودک می‌توان تلفیقی از رئال و عروسکی استفاده کرد و متناسب با آنچه نیاز سنش هست برنامه را تولید کرد. و در مرحله نوجوانی یا به عبارتی دوره راهنمایی-که آنها در این دوران با تغییر تفکرات انتزاعی هیچ مشکلی در همذات پنداری پیدا نمی‌کنند و بسیار آموزش پذیر هستند- کارهای نمایشی و چیزهایی که حرف دل آنهاست را باید بیان بکنیم و راه درست را به او نشان بدهیم. مثلا اگر خواهر برادری را نشانیم که خیلی با هم دعوا دارند این اقتضای سن آنها و یکی از دغدغه‌های این سنین است و البته باید آن روی سکه را هم نشان دهیم که چه عواملی سبب می‌شود همین خواهر و برداری که با هم در حال جنگیدن هستند اکثر اوقات کنار هم به طور مسالمت آمیز رفتار می‌کنند و به همدیگر احترام می‌گذارند.
شماره پنج : قطعا مضامین اخلاقی برای سنین مختلف باید متفاوت باشد چون درک بچه‌ها از مفاهیم متفاوت است و نیز آن مفاهیم باید کاربردی آن گروه سنی باشد. مثلا خردسال باید بیاموزد که یه لقمه از غذایش را به کودک دیگر بدهد ولی نوجوان باید بیاموزد که به خاطر خواهر و برادرش و یا والدینش از رفتن به مدرسه غیرانتفاعی به دلیل هزینه زیاد خودداری کند. و یا اینکه باید بدانیم حقوق و دریافتی معلم ربطی به بچه خردسال ندارد. برنامه‌ساز باید با زبان ادب و لطف صحبت کند.
شماره شش : باید تفکیک بشود چون ما با موجودی روبرو هستیم که در آستانه تحول است.
شماره هفت : قطعا مفاهیم اخلاقی باید برای سنین مختلف کودک تفکیک قائل شد چون بین مخاطبین خردسال، کودک و نوجوان تفاوت‌های بسیاری وجود دارد و حتی نسل به نسل که هیچ بلکه سال به سال ذائقه مخاطب در حال تغییر است. نسل خردسال امروزی با کامپیوتر و اینترنت آشناست و انتقال مفاهیم نیز خیلی ساده‌تر شده است با توجه به این نکته که انتقال همه مفاهیم ساده‌تر شده است مفاهیم نادرست مثل بدآموزی‌ها و نکات غیراخلاقی هم به راحتی به کودکان منتقل می‌شود. و البته نکته‌های خوب نیز به راحتی به آنها منتقل می‌شود. در دوران خردسالی فقط باید هاله‌ای از مفاهیم برای خردسالان گفته شود و بیشتر باید یک مقدمه‌چینی صورت بپذیرد. مثلا اینکه متوجه بشوند باید به محیط خانواده احترام بگذارند و یک مفهومی به اسم خانه وخانواده تقدس دارد و یا مفهومی به نام معلم وجود دارد. کسی که چیزی به ما یاد می‌دهد. و در نهایت مفهومی به اسم خدا به عنوان یک قدرت ماورائی، یعنی یک کسی که ما می‌توانیم به او پناه ببریم و کسی که ما می‌توانیم صدرصد به حرف‌هایش اعتماد بکنیم وجود دارد .و اینها باید در همین سنین خردسالی برای بچه‌ها مقدمه‌چینی شود و در سنین کودکی برای اینها مصداق آورده شود.

مطلب مرتبط :   حفاظت، زیست‌محیطی، برنامه‌های، بین‌المللی نوشته ای با کلید ...عنوان نوشته :

شماره هشت : بله باید تفکیک کرد. سطح سنی کودکان. با توجه به خصوصیات خردسالان باید بدانیم که مفاهیم اخلاقی برای این دسته از مخاطبین مفاهیم ذاتی نیستند. یعنی اینکه ما نمی‌توانیم امیدوار باشیم به اینکه بچه‌ها چیزی را که طبق تعریف ما خوب بودن و یا بد بودن است به طوری ذاتی این را قبول کنند و بگویند فلان کار غلط است چون به طور ذاتی غلط است. بلکه کودکان در این سن یک نوع برداشتی از اخلاق دارند که متخصصین آن را می‌گویند دوره پسر خوب،‌ دختر خوب و یا پسر بد،‌ دختر بد یعنی کودکان به دلیل موضع والدینشان نسبت به رفتارها و اعمال موضع مثبت یا منفی می‌گیرند و اگر پدر و مادرشان به آنها گفتند که این کار، کار بدی است و تو اگر این کار را انجام بدهی بچه بدی می‌شوی پس آن کار بد است و برعکسش. بنابراین سرمایه‌گذاری برای آنکه بچه‌ها به ذات خوبی یا بدی پی ببرند یک مقدار سرمایه‌گذاری بی‌بازدهی است هر چند که ما باید سعی بکنیم که در طی زمان نگاه بچه‌ها را برگردانیم و به آنها کمک کنیم تا حسن و قبح ذاتی افعال را یاد بگیرند بنابراین ما باید روی موضوعات بسیار بسیار جزئی، بسیار بسیار اساسی و در عین حال ساده و کودکانه سرمایه‌گذاری کنیم. و به گونه‌ای سرمایه‌‌گذاری کنیم که با رعایت این جنبه از ویژگی‌های ذهنی کودکان باعث بدفهمی آنها نشویم مثلا اگر ما می‌خواهیم درباره از خودگذشنگی صحبت بکنیم باید یادمان باشد که ازخودگذشنگی برای بچه‌ها حد و حدودش هیچ قابل مقایسه با آن چیزی که ما برای بزرگسالان درباره ازخودگذشتگی مطرح می‌کنیم یکی نیست و کاملا فرق می‌کند. ازخودگذشتگی بچه‌ها این است که از لقمه نانشان یک گاز به یکی دیگر بدهند تا بخورد. و شما اصلا نمی‌توانید به بچه‌ها درباره ایثار و از خود گذشتگی به معنی بزرگسالانه‌اش صحبت بکنید. یا صبر برای بچه‌ها باید در این حد باشد که نیم ساعت صبر بکنند تا غذای بهتری را بخورند یا اینکه الان پفک نخورند تا شکمشان سیر نشود و بتوانند بعدا غذای خیلی خوشمزه‌ای بخورند که خوب و مقوی هم باشد. اگر یک بچه‌ای بتواند صبر بکند و این نیم ساعت را تحمل بکند و پفک نخورد این بچه خیلی صبور است ولی اگر اینجا ما درباره صبر برنعمت و صبر بر نقمت و صبر بر بلا و گناه صحبت بکنیم آب در هاون کوبیدن است.