بهشتی، ایشان‌، دعایی، بهشتی‌

و تلاشهای شهید بهشتی را سرشار از ابتکار و نوآوری می¬داند. شهید بهشتی قبل از انقلاب، فعالیت¬هایی که تشخیص می‌داد، اگر به صلاح حوزه علمیه حتی کشور بود، از تبعات آن کار نمی‌ترسید و انجام می¬داد و از هیچ چیزی ابایی نداشت. در دوره‌ای، او و یارانش حرکتی بنیادین، برای تغییر آموزه‌های دینی در مدارس و حتی دانشگاهها شروع کردند و به سراغ تدوین کتب درسی دینی رفتند، در ظاهر خدمت به رژیم شاه محسوب می¬شد و از همین رو مورد هجوم افراد مختلف قرار می¬گرفتند. رژیم پهلوی پس از آن که ضربه‌ای اساسی خورد، فهمید که چه غفلتی کرده است. برای پالایش حوزه علمیه و ایجاد یک سازماندهی نوین در درون حوزه علمیه فعالیتی را آغاز کرد و آن تأسیس مدارسی بود که با یکسری اصول و ضوابط تعیین شده همراه بود، از قبل چندین مدرسه را در نظر گرفتند که این مدارس با آزمون اولیه و گزینشی انتخاب شوند. دعایی می¬گوید: «ابتدا از مدرسه حقانی شروع شد در کنار دروس قدیم، دروس جدید نیز مورد توجه قرار گرفت و طلاب جوانی که وارد حوزه علمیه قم می¬شدند در صورتی که مدارج تحصیلی علوم جدید را در حدّ دبیرستان طی کرده بودند در اولویت بودند و در کنار دروس قدیم حوزه دروس جدیدی مثل آموزش زبان، تا حدودی ریاضیات، شیمی، فیزیک، تاریخ، روانشناسی، علوم اجتماعی و مسائلی از این قبیل تدریس شود. در حقیقت در درون حوزه علمیه قم وی قشری را پرورش داد و برنامه ریزی کرد که آن قشر در کنار فعالیت¬های حوزوی و آموزش دروس سنتی از دانش روز هم بی بهره نباشد. دو کار بنیادی کرد1ـ ارتقاء سطح حوزه به سمت فراگیری دانش روز بود 2ـ تکامل قشری از محصلین و دانش آموزان جدید که با آموزشهای عمیق معنوی و علمی و دینی متکامل شوند.»
همچنین دعایی درباره¬ی فعالیت¬های شهید بهشتی در قم و هجرت وی از ایران می¬گوید: « سال‌43 که در قم‌ بودم، آقای‌ بهشتی‌ در مدارس‌ علمیه‌ برای‌ طلاب‌ کلاسهای‌ غیرحوزوی، از قبیل‌ زبان‌ انگلیسی‌ گذاشته‌ بودند، اما مهم‌تر از دروس، کارکردن‌ روی‌ مبانی‌ اعتقادی، مقیّد به‌ نماز اول‌ وقت‌ و نماز جماعت‌ و تا جایی‌ که‌ برای‌ فرد امکان‌ داشت، مقید به‌ تهجد بود. طلاب‌ موظف‌ بودند جلسات‌ درسهای‌ اخلاق‌ را حتماً‌ شرکت‌ کنند و مدرسینی‌ که‌ برای‌ تدریس‌ در این‌ کلاسها انتخاب‌ می‌شدند، لزوماً‌ باید تعهد جدی‌ در قبال‌ درسهایی‌ که‌ می‌دادند، می‌داشتند و در انتهای‌ کلاس‌ هم‌ گزارشی‌ از تأثیرگذاری‌ کلاس‌ ارائه‌ می‌دادند. رژیم‌ احساس‌ کرده‌ بود که‌ آقای‌ بهشتی‌ هر جا که‌ باشد منشأ دگرگونی‌ است‌ و بنا بر محدود کردن‌ ایشان‌ گذاشت. شهید بهشتی‌ هم‌ احساس‌ کرد عرصه‌ بر او تنگ‌ می‌شود، لذا وقتی‌ به‌ ایشان‌ پیشنهاد شد که‌ به‌ هامبورگ‌ برود و کانونهای‌ دانشجویی‌ را فعال‌ کند، احساس‌ تکلیف‌ و اعلام‌ آمادگی‌ کرد. اینجا بود که‌ از نفوذ مرحوم‌ خوانساری‌ که‌ دربار به‌ ایشان‌ احترام‌ می‌گذاشت، استفاده‌ و برای‌ ایشان‌ گذرنامه‌ و اجازه‌ خروج‌ گرفته‌ شد و مرحوم‌ بهشتی‌ به‌ هامبورگ‌ رفت‌ و در همان‌ هفته‌های‌ اول‌ سازماندهی‌ مجموعه‌ای‌ از دروس‌ را آغاز کرد. بعد هم‌ این‌ درسها را به‌ صورت‌ جزوه‌ تهیه‌ شدند و در اختیار کسانی‌ قرار گرفتند که‌ توفیق‌ شرکت‌ در جلسات‌ درس‌ را نداشتند. آنها را به‌ عنوان‌ دستاوردهای‌ کارهای‌ تبلیغی‌ و ارشادی‌ و معنوی‌ خود به‌ ایران‌ می‌فرستادند، از جمله‌ تعدادی‌ را برای‌ من‌ فرستادند که‌ خدمت‌ مرحوم آیت‌الله‌ گلپایگانی‌ ببرم، (در آن‌ موقع‌ امام‌ در تبعید بودند و در ایران‌ آیات‌ عظام‌ گلپایگانی، نجفی‌ مرعشی‌ و شریعتمداری‌ حضور داشتند.) به‌ بیت‌ ایشان‌ رفتم‌ و دیدم‌ حیاط‌ را آب‌پاشی‌ کرده‌اند و… عرض‌ کردم‌ آقای‌ بهشتی‌ از هامبورگ‌ جزواتی‌ را فرستاده‌اند. بسیار دعا کردند و گفتند، «به‌ ایشان‌ بگویید داروهایی‌ هم‌ که‌ برای‌ بیمارستان‌ فرستادند، خیلی‌ مؤ‌ثر بود.» ایشان‌ بیمارستان‌ خیریه‌ خصوصی‌ داشتند که‌ مرحوم‌ بهشتی‌ به‌ شیوه‌های‌ مختلف، از جمله‌ ارسال‌ دارو، به‌ آن‌ کمک‌ می‌کرد.» امام خمینی شناختی روشن به شهید بهشتی داشت و همین امر باعث شده بود که رفتاری توأم با احترام با وی داشته باشد. دید جامع و وسیع و موضع¬گیری¬های مناسب شهید بهشتی در مسائل اجتماعی و مبارزات، مورد قبول امام(ره) بود.در سفری که آقای بهشتی به عراق داشت، امام خمینی نظرات ایشان را قبول داشتند. مثلاً روزی آقای غروی از اصفهان خدمت امام رسید و آقای بهشتی بعد از ایشان نزد امام رفت و از آقای غروی دفاع کرد و نظر امام نسبت به آقای غروی عوض شد، به طوری که آقای غروی در دیدار بعدیش با امام، متوجه شد که امام خمینی دید بهتری نسبت به او پیدا کردند. بعد از انقلاب، شهید بهشتی در حساس‌ترین لحظات تاریخ کشور، شایستگی و توانایی خود را نشان داد و سنگین‌ترین وظیفه، یعنی پالایش قوه قضائیه را به عهده گرفت که اگر به سامان نهایی می‌رسید، بسیاری از مشکلات، رفع می‌شد. برخورد اصولی ایشان با پدیده‌های مختلف و اداره بسیار موفقیت‌آمیز و اصولی مجلس خبرگان، از توانایی مدیریتی ایشان بود.
با فرار بنی صدر در 7 مرداد1360 یک هفته قبل از شهادت دکتر بهشتی (یعنی اواخر خرداد) جلسه‌ای در دفتر روزنامه جمهوری اسلامی به طور ویژه برگزار شده بود و از آقای دعایی هم دعوت شد که در آن جلسه باشد. دعایی درباره آن جلسه و دیدارش با شهید بهشتی می¬¬گوید: «آن موقع‌ها، مقر روزنامه جمهوری در خیابان سعدی بود. سالنی بود و آقایان مهندس موسوی، مسیح مهاجری، اژه‌ای، مرحوم اجاره‌دار و آقازاده حضور داشتند. لحظاتی منتظر نشستم و بعد پیغام دادم که بگویید فلانی(آقای دعایی) آمده، با بزرگواری جواب داده بودند که بگویید بیایند. ایشان بیگانه نیستند. ضمن صحبتهایشان از من پرسیدند، «عضو حزب جمهوری هستی یا نه؟» گفتم، «زمانی که حزب تأسیس شد و در کانون توحید ثبت‌نام صورت می‌گرفت، عضو شدم و تا اوایل سال 59 عضو بودم، ولی از زمانی که مسئولیت روزنامه را به من سپردند و امام امر کردند که باید بی‌طرف باشم، به احترام امر امام، از عضویت کناره گرفتم، ولی پیوسته در خدمت آرمانهای آن بودم ایشان فرمودند، «تو در موقعیتی تأکید داشتی با ما باشی که بیان چنین مسئله‌ای، مخاطره‌‌آمیز بود.»
شهید بهشتی معتقد بودند که یک فقیه اروپا را باید ببیند تا بتواند بر زوایای مختلف تمدن و فرهنگ غرب تسلط پیدا کند و با دیدی وسیع‌تر، به حل مسائل زمانه خود بپردازد. ایشان می‌گفت بدون آگاهی واقعی از غرب و فرهنگ آن، نمی‌توان به شیوه‌ای درست از ره‌آوردهای علمی و فرهنگی آن استفاده و علیه کژی‌های آن موضع¬گیری کرد. حضور یک فقیه و عالم دینی در غرب، او را نسبت به بسیاری از مسائل آگاه‌تر و در تصمیم‌گیری‌ها، واقع‌بین‌تر می‌کند. وی معتقد بود که اگر امکان داشته باشد، مدتی طلبه‌ها به اروپا بروند. ایشان وقتی در نجف بود، سعی می‌کرد با بیان ویژگی‌ها و نکات مثبت جامعه غرب، آگاهی ذهنی خوبی را در مخاطب ایجاد کند. ایشان تأکید داشت افراد باید به کشورهای دیگر به خصوص اروپا سفر کنند و پدیده‌های عصر حاضر را از نزدیک لمس کنند و مشاهدات، تلقی‌ها و رسالت‌های یک مسلمان در اروپا را، در نجف بیان می‌کرد. شهید بهشتی آشفتگی بین کشورهای مسلمان را نتیجه عمل آنها می¬دانست، که ارتباطی به دین اسلام ندارد. او می¬گفت: اگر اسلام را درست عمل می‌کردیم، پدیده‌های خوب غرب را در اختیار داشتیم. چون غربی‌ها در عمل به اسلام از ما موفق‌ترند. آنها، نظمشان، احترام به قانون، پرکار بودن، جنبه‌های مثبت ارتباطات، همان چیزی است که اسلام از ما خواسته است.

مطلب مرتبط :  

4ـ شهید محمد منتظری
شهید محمد منتظری برای دعایی به رادیو مطلب می¬فرستاد و زمان مبارزه علیه رژیم پهلوی طلبه¬ها را تشویق کرد که شب ها برنامه های رادیویی صدای روحانیت مبارز ایران را گوش کنند. و با گروه¬ها و سازمانهای متعددی برای پیشبرد مبارزاتش علیه رژیم پهلوی در ارتباط بود و بدگویی مخالفانش، نظر امام خمینی را نسبت به وی عوض نکرد. در همین رابطه دعایی می¬گوید: «خود به نظر قطعی رسید که از سهم امام که جایز بود، رادیو بخرند و به طلبه ها بدهند که اخبار گوش کنند. با مبارزان مختلف در عراق، از جمله سازمان مجاهدین خلق، کنفدراسیون و جبهه ملی که هریک از آنها نماینده داشتند و با چریک¬های فدایی خلق در ارتباط بود و برای بهره گیری از امکانات و اطلاع از ماهیت آنها، به پایگاه¬های¬آنها ¬رفت و افرادی از ایران با خود به عراق برد تا در آنجا آموزش ببینند، هسته¬هایی را ساخت. کسانی علیه شهید محمد منتظری برخاسته بودند و به تخطئه¬ی ارتباطات و حرکت¬هایش دامن زدند و کسانی را تحریک کردند به نجف خدمت امام خمینی بروند و علیه او سعایت کنند. از این رو آنها در سفر ویژه¬ای به عراق تلاش کردند نظر امام را علیه شهید منتظری برانگیزند. امام خمینی به ماهیت و سلامت نفس او مطمئن بود، این سعایت ها در او اثر نداشت. بعد از قرارداد الجزایر وقتی فضا بر مبارزین تنگ شد، شهید منتظری پایگاه خود را از عراق به دمشق سوریه منتقل کرد و در زینبیه چند خانه را به عنوان

مطلب مرتبط :   حدیث، شک، ، برائت