بهزیستی، هیجانات، واسه، آدم

ارای عامل های عاطفی و هم عامل های شناختیه. افراد با احساس بهزیستی بالا به طور کلی ای هیجانات مثبت رو تجربه می کنن و از حوادث و وقایع دور و بر خود آزمایش مثبتی دارن، در حالی که افراد با احساس بهزیستی پایین حوادث و موقعیت زندگی شون رو بد آزمایش می کنن و بیشتر هیجانات منفی مثل اضطراب، افسردگی و خشم رو تجربه می کنن (مایرز[18] و دینر[19]، 1995 ). باید توجه داشت که تجربه هیجانات خوب و مثبت همزمان با تجربه­ی هیجانات بد و منفی صرف کنه به همون نسبت زمان کمتری رو واسه هیجانات منفی باقی      می­گذارد. از طرف دیگه باید توجه داشت که هیجانات مثبت و منفی حالات دو قطبی نیستن که از دست دادن یکی وجود دیگری رو تضمین کنه. یعنی احساس رضامندی مثبت فقط با از دست دادن هیجانات منفی بوجود نمی­آید و نبود حضور هیجانات منفی حتما حضور هیجانات مثبت رو به همراه نمیhره، بلکه برخورداری از هیجانات مثبت خود به شرایط و امکانات دیگری نیازمنده. پس، احساس بهزیستی (شادی) سه عامل جدا از هم و در عین حال مربوط به یکدیگر رو باید مورد شناسایی قرار داد:

الف) حضور نسبی هیجانات مثبت

ب) از دست دادن و نبود حضور هیجانات منفی

ج) رضامندی از زندگی.

در تحقیقات جورواجور آدمایی که از بهزیستی روانشناختی مطلوب دارن با ویژگیای زیر تعریف می کنن: اول اینکه از عزت نفس و احترام به خود بالایی دارن و خودشون رو دوست دارن. در یکی از آزمونای عزت نفس با جمله هایی مثل«من از با خود بودن حال می کنم» و «من ایده های خوبی دارم به طور کامل موافق هستنداین آدما به اخلاقیات توجه بسیار دارن و عقلانی رفتار می کنن (ژانوف بولمن،1989، مایرز،1993، به نقل از کرمی نوری،1381 ).

دوم اینکه افراد خوشحال احساس کنترل شخصی بیشتری رو در خود احساس می کنن، اونایی که انجام امور بیشتر به تواناییای خود فکر می کنن تا به درموندگی و ناتواناییایی خود، با استرس بیشتری مقابله می کنن(دو مونت، 1989، لارسن ،1989، به نقل ازکرمی نوری، 1381).

سوم اینکه افراد خوشحال خوش بین هستن. افراد خوش بین با این جملات موافقت کامل دارن که: «وقتی با کار جدیدی مواجه میشم، انتظار موفقیت در اون کار رو دارم». با این افراد موفق تر، سالم و خوشحال تر از افراد بدبین هستن(دمبر، بروک، 1989، سلیگمن، 1991، به نقل ازکرمی نوری، 1381).

چهارم اینکه افراد خوشحال برون گرا هستن و در رابطه و همکاری با بقیه توانمندند افراد خوشحال در مقایسه با افراد ناشاد، چه در تنهایی و چه پیشه بقیه، احساس شادی می کنن و از زندگی خود ودیگران، از زندگی در نواحی جورواجور شهری یا دهاتی، و یا  اشتغال در مشاغل جورواجور انفرادی و اجتماعی به یه اندازه حال می کنن(دینر و همکاران ، 1992).

ابتدا قرن بیستم مطالعه در مورد بهزیستی شروع به تشکیل کرد ویلیام جیمز پدر روانشناسی آمریکا، در مورد ” تصور سالم ” در کتاب ” شکل های جور واجور تجارب مذهبی” مطالبی نوشت. اون دید بعضی از افراد در هر سنی، با وجود همه مشکلات و سختیایی که در زندگی دارن، خود رو به طرف خوشبختی جهت میدن. اینا کسائی هستن که توجه شون رو از مریضی، مرگ و کشت و کشتار و نا آرامیها، برگرفته و  به طرف مسائل دلپذیرتر و بهتر جهت میدن. در نگاه اول این باور که میشه با وجود مریضی، بهزیستی روانی رو تجربه کرد، قابل پذیرش نیس. با این حال ، تحقیقات بسیاری نشون دادن که میشه تحت بدترین شرایط هم بهزیستی روانی رو تجربه کرد.

مطلب مرتبط :   لاهیجانیبقعه، روستای، سقانفار، فرهنگ

خیلی از عقیده ها بیان شده در مخالفت با دیدگاه منفی فروید نسبت به روان آدم بود، فروید به فکر بود روان آدم مجموعه ای درهم و پیچیده از آشفتگیای هیجانی و اختلافات و سائقای غریزیه که آدم رو به طرف لذتای جنسی و خشونت میکشونه. یونگ[20]( 1933) و فرنس          ( 1964) در مخالفت با دیدگاه منفی فروید، تاکید بر اتحاد و هماهنگی خصوصیات خوب و بد آدما، صفات مردونه و زنونه و بیان وجود و توانایی اونا واسه پذیرش چیزای جدید داشت. باور محکم اریکسون مبنی بر رشد ایگو باعث باور به رشد همیشگی فرد در طول زندگی شد. بهلر2(1935)، بیان داشت که آدم در طول زندگی به تکامل می رسه. الپورت3(1968) یه جور بلوغ رو مطرح کرد که شامل رشد فردی، داشتن روابط گرم با بقیه ، داشتن امنیت هیجانی و فکر ای مبنی بر واقعیت می شد. مازلو4(1968) خصوصیات و مشخصه های افراد خودشکوفا رو مطرح کرد. جاهودا دریافت که بهزیستی روانی چیزی بالاتر از نبود وجود مریضی و اختلاله. اون با این تبیین مشخصه های بهزیستی روانی رو هم بر شمرد.

نظریه فرانکل: نظریه فرانکل بر معنا جویی افراد در زندگی تأکید داره. اون عقیده داره که رفتار آدما نه طبق لذت گرایی نظریه روانکاری فروید و نه طبق نظریه قدرت طلبی آدلره، بلکه آدما در زندگی به دنبال معنا و مفهومی واسه زندگی خود هستن (فرانکل، 1995،1958،1959،1966).

اگه فردی نتونه معنایی در زندگی خود پیدا کنه، احساس پوچی به اون دست میده و اون از زندگی نا امید می شه و ملالت و خستگی از زندگی تموم وجودش رو فرا میگیره. ً این حس باعث مریضی روانی نمی شه، بلکه پیش آگهی بدی واسه دچار شدن به این اختلاله. پس فرانکل بهزیستی رو در پیدا کردن معنا و معنی در زندگی می دونه.

الگوی ویسینگ و وان دان: ویسینگ (1988) و وان دان (1994) به نقل از زنجانی طبسی (1383)، یه سازه بهزیستی، روان شناختی کلی رو معرفی کردن که به وسیله”احساس انسجام و ترتیب” در زندگی، تعادل عاطفی و رضایت کلی از زندگی، مشخص و اندازه گیری می شه. اونا تأکید می کنن که بهزیستی روانی، سازه ای چند بعدی یا چند وجهیه و این حیطها رو در بر میگیره:

عاطفه : در افراد بهزیست یا خوشبخت، احساس مثبت بر احساس منفی غلبه داره.

شناخت : این افراد رضایت از زندگی رو تجربه می کنن. به نظر اونا زندگی قابل درک و کنترله.

رفتار : افراد بهزیست، چالشهای زندگی رو قبول می کنن و به کار و فعالیت علاقه دارن.

روابط بین فردی : افراد بهزیست، به بقیه اعتماد می کنن و از رفت و امد اجتماعی هم دارن.

الگوی نظری ریف : در طول دهه گذشته واسه اولین بار تعریفی چند بعدی واسه بهزیستی روانی ارائه شد. تحقیقات بسیاری روی بهزیستی با در نظر گرفتن این مدل انجام شد که بعضی به بررسی اثر سن، جنسیت یا وضع اقتصادی-اجتماعی بر بهزیستی پرداختن و یه سری های دیگه بهزیستی رو به عنوان دلیلی متأثر از تجارب زندگی (ازدواج، بچه دار شدن، طلاق و …) و یا تحولات زندگی و هم چالشهای خاص (داشتن والدین الکلیک، داشتن بچه عقب مونده ذهنی، پرستاری از همسر  یا والدین مریض)مورد مطالعه قرار دادن. این موءلفها عبارت ان از :

ازدواج

پذیرش خود : یکی از مؤلفه های کلیدی بهزیستی، داشتن نگاه مثبت در مورد خوده البته نه به معنی غرور یا عزت نفس خیلی بالا و غیر عادی، بلکه به معنی احترام به نفسی که طبق باخبر شدن از نقاط قوت وضعف خود باشه. طوری که جانگ (1933) و رنز (1964) تأکید داشتن که آگاهی ازکاستیای خود و هم پذیرش اشتباهات خود، یکی از مشخصه های بسیار مهم داشتن شخصیتی کامل و تکامل پیدا کرده. اریکسون (1959) بیان داشت که یکی از عوامل اتحاد خود، رسیدن به آرامش در عین وجود پیروزیا و شکستا و نا امیدیای گذشته س. اینجور خود پذیری بالایی طبق خود سنجی واقعی، باخبر شدن از اشتباهات و محدودیتهای خود و عشق نسبت به خود و بقیه بنا شده.

مطلب مرتبط :   غرس، درختان، احکام، مغارسه

آرامش

هدف و جهت گیری در زندگی : توانایی پیدا کردن معنا و جهت گیری زندگی، و داشتن هدف و دنبال کردن اونا، که همه اینا در تقابل با خوشبختی قرار دارن، از صورت ها مهم بهزیستی هستن. اولین و روشن ترین نظریه در مورد هدف دار بودن در زندگی رو فرانکل (1992) داده. فرانکل سه سال خیلی سخت رو در اردوگاه نازیها گذراند و در طول این چند سال با داشتن اهداف خود زنده موند. دید اون نسبت به ارتقا سطح زندگی، اهداف و معنی زندگی اونقدر عمیق بوده که تونسته در سالای پس از آزادیش، روشی از روان درمانی (معنا درمانی) رو واسه کمک به هم نوعانش در پیدا کردن معنایی در زندگی پیدا کنه. با به کار گیری این روش افراد می تونن در مقابل سختیا و رنجا پایداری  مقاومت کنن.

رشد شخصی : یا توان شکوفا ساختن کلیه نیروا و استعدادای خود. پرورش و دشت کردن تواناییای جدید که لازمه رو به رو شدن با شرایط سخت و مشکلاته، چون رو به رویی با این شرایط باعث می شه فرد نیروای داخلی خود رو بجوید و هم تواناییای جدید به دست بیاره. چه زمانی بیشترین احتمال پیدا کردن این نیروا میره؟ وقتی که فرد تحت فشاره، این استعدادا همیشهً کشف می شن وقدرت خود در تغییر شرایط رو نشون میدن. خود شکوفایی آدما درزمان چالشها و شرایط نا مطلوب، نشون دهنده توانایی روانی در آدم در کنار اومدن با مشکلات، تحمل خیلی از مصیبتا و برگشت به حالت طبیعی پس از پشت سر گذاشتن اون و پیشرفت پس از گذر از مشکلات، هستش.

تسلط بر محیط : یکی دیگه از کلیدای رسیدن به بهزیستی، زیر نظر داشتن جهان پیرامونه. یعنی هر کسی باید بتونه تا حد زیادی بر زندگی و محیط دور و برش تسلط و محاصره داشته باشه واین