بغداد، مذاهب، فرقه، غزنوی

از لحاظ آلات و تجهیزات قعله گیری فقیر بودند.» اما به واسطه جدا افتادن از زمین های مزروعی کناره های رودخانه ها رفته رفته گرفتار گرسنه میری گردیدند.
و سرانجام شهرهای نظیر نیشابور، مرو و هرات بدون جنگ تسلیم سلجوقیان شدند. و این تسلیم بیشتر انگیزه اقتصادی داشت تا سیاسی، کمبود آذوقه و علیق و هزینه مالی پیوسته در جنگ داشتن سپاهیان ، مسعود وسردارانش را به ستوه آورده بود. و این نیازها سبب گردید که مسعود در سال 426ق ناگزیر تا گرگان و طبرستان که ابوکالیجار،‌پادشاه محلی از پرداخت خراج سرباز زده بود لشکر کشید. (انوشه، 1380:169) علاء الدوله کاکویی به کمک ترکمنان مزدور عراقی جسارت یافته سلطه غزنویان را از اصفهان برداشت. سپس ترکمنان پادگان غزنوی را از ری بیرون راندند و تاش فراش، والی ری کشته شد. علاء الدوله بر شهر استیلا یافت و بر سکه هایی که در آنجا ضرب کرد حق سیادت مسعود را به رسمیت شناخت، تا آنکه سلجوقیان شهر را از دست او بیرون کردند،‌و مدتی آن را پایتخت خود قرار دادند. سال 431ق اوج ستیز و جنگ بر سر تصرف خراسان بود. سلطان زمستان سال پیش را در جنگ بی نتیجه با بوری تگین، مهاجم قراخانی گذرانده بود. 430ق اما سلجوقیان را در حوالی سرخس شکست داد. و هرات و نیشابود را پس گرفت. (همان:170) در سال 432 مسعود کشته شد و بدین خاطر نسلهای آینده وی را امیر شهید می خواندند. مودودرا می توان پایان دوره اول غزنوی دانست. (همان:170)
امپراتوری غزنوی مدت صدوسی سال دیگر با قلمرو محدود که عبارت از مشرق افغانستان ،‌بلوچستان و پنجاب به حیات خود ادامه داد. در دهه های میانه سده پنجم هجری( یازدهم میلادی) با سلجوقیان صلح برقرار گردید و مرز میان دو امپراتوری تثبیت شد. سلطان ابراهیم بن مسعود برخی شکوه وافتخار عصر پدر و نیایش را زنده کرد و با شرایط برابر با سلاطین سلجوقی به گفت و گو پرداخت. (انوشه، 1380:170) بدین ترتیب سپاه غزنوی،‌یعنی ابزار جنگی ای که نظریه پردازی سیاسی نظیر نظام الملک آن را می ستاید، نشان اوج نفوذ تدریجی عمومی مزدوران ترک در مشرق عالم اسلام است. در این مناطق ترکان بر قدرتهای ایرانی قایق آمدند و امپراتوری قدرتمندی از خود بنا کردند،‌ و الگوی سلطه سیاسی ترکان بر بیشتر نواحی عالم اسلام پی افکندند. ثانیا غزنویان به عنوان آغازگر سطح وسیعی از حکومت اسلامی در شمال هند و بنیان گذار اگر چند بوسیله دانشمندی نظیر بیرونی0 نخستین پیوستگی مستقیم با فرهنگ هند،‌مقام شامخی در تاریخ دارند. عصر غزنوی از لحاظ اسکان دایمی مسلمانان در هند و اسلام پذیرفتن هندیان به اندازه دوره های بعد اهمیت نداشت، اما سلاطین غزنوی با تاخت و تازهایشان به هند خلفای ترک و افغان آسیای میانه را آموختند که از جلگه های هند به عنوان مخرج نیروهای اضافی وحشیان بهره برداری کنند، و در طی این تاخت و تازها بود که اسلام به صورت یکی از بزرگترین ادیان شبیه قاره درآمد. رابعا محمود و مسعود در اندیشه عامه مردم به عنوان قهرمانان بزرگ اسلام ساخته و پرداخته شدند و تقریبا به صورت قهرمانان توده درآمدند. محمود در ادبیات دوره های بعد، هم در ادبیات مجموعه حکایات هم در قصه های عاشقانه منطوم، در هیاتهای گوناگون به عنوان سلطان مستبدی بزرگ، عاشق سوگلیش ایاز، و مهمتر از همه به عنوان تازیانه کفارهند نقش برجسته ای دارد. مسعود نیز به عنوان جنگاور در هند و « امیر شهید» جایی نسبتا کوچکتر در اذهان مردم پیدا می کند.

مطلب مرتبط :   امنیت، حکمرانی، تعامل، شهروندان

2-7 نهاد دین
در این عصر به دلیل اغتشاش های سیاسی و اجتماعی مخصوص در خراسان، نیشابور و غزنین و انتقال قدرت سیاسی و درگیری های سیاسی مخصوصا در دول اسلامی و ایجاد هرج و مرج،‌اوضاع مذهبی هم تحت تاثیر این اختلاف بود و ارباب مذاهب مختلفه اسلامی دائم با یکدیگر در زد و خورد و کشمکش بودند و گاهی این مشاجرات منتهی به کشتارهای سخت و قتل و غارت های ناهنجار می گردید،‌اگرچه اختلاف آراء میان مسلمانان بلافاصله پس از رحلت حضرت محمد(ص) آغاز شد و لیکن بیشتر اثر این اختلاف در زمان بنی عباس ظاهر گردی. ( همایی، 41:1374) در این دوره مذاهب گوناگون شکل گرفت هر روز فرقه تازه ای تشکیل می شد و یک نفر دعوی امامت و نبوت می کرد و روز به روز بر اختلاف و مشاجره مذهبی افزوده می شد.
فرقه های اسلامی همه به جان هم افتاده بودند. نزاع حنبلیه شیعه و سنی اشعری و معتزلی، اصحاب حدیث یعنی داوودیه و شافعیه و مالکیه و حنبلیه با اصحاب رای و قیاس یعنی حنفیه در فروع و احیانا در اصول مذهب با هم اختلاف شدید داشتند. گروهی از این فرقه به فضیلت علی بن ابی طالب(ع) معتقد بودند، شیعه در اغلب اصول مذهب با معتزله همراه و با اشعریه مخالف بودند و خود شعب بسیار با اسامی مختلف مانند زیدیه، کیسانیه،‌اسماعیلیه و… داشتند. هر شعبه از مذاهب اسلامی خود منقسم به فرق گوناگون می شد که با هم و همچنین با شعب دیگر اختلاف بسیار داشتند، این احوال روز به روز در شدت بود و اختلاف ها و مشاجرات مذهبی در قرن چهارم و پنجم به نهایت شدت رسید. ( همان: 43-42) در این دوره اختلاف شیعه و سنی بالا گرفت و کار به قتل و غارت های سخت کشید. آل بویه مذهب تشیع داشتند و در ترویج این مذهب کوشش بلیغ می کردند. معزالدوله دیلمی چون بر بغداد مسلط شد و زمام سلطنت را بدست گرفت در مرکز اقتدار اهل سنت و جماعت اعلان تشیع کرد.در بهبوحه رواج مذهب سنت و در مرکز خلافت عباسی که هیچ کس جرات نداشت نام شیخی را بدون احترام یاد و علناً معاویه را لعن کند و علی (ع) رابر صحابه دیگر فضیلت دهد، معزالدوله در سال(351) امر کرد که در مساجد بغداد این عبارت را نوشتند: « لَعنَ الله مُعاویه بن ابی سُفیان وَ لَعنَ مَن غصب فاطمهَ رضی الله عنهاَ فدکاًو مَن مَنعَ مِن اَن یدفَن الحسنُ عند قُبر جدَهٍ عَلیهُ الَّسلمُ وَ مَن نَفی آباذرِ الغفاری و مَن اَخَرَج العباس من الشوری» و این خود علناً لعن معاویه و شیخین و خلیفه المطیع الله نیز به هیچ وجه قدرت مخالفت و جلوگیری نداشت. مردم بغداد که اهل سنت بودند شبانه عبارت مذکور را حک کردند و معزالدوله به مشورت وزیرش از زنندگی عبارت کاست و شها با این معنی قناعت کرد که (لَعنَ اللهُ الظّالمین الِ رَسُولِ الله صلّی الله علیه وَ سَلّم) و هیچکس را صریحا جز معاویه مراد لعن قرار نداد(همان: 44) در سال (352) فرمان داد تا روز دهم محرم مراسم عزاداری حسین ابن علی(ع) را بر قرار ساختند و نیز امر کرد که در 18 ذی الحجه جشن باشکوهی بنام (عید غدیر) برپا کردند.باین ترتیب مذهب شیعه در مرکز خلافت بغداد رواج روز افزون یافت و در عهد خلافت طائع و زمام دارای عزالدوله دیلمی آتش فتنه شیعه و سنی در بغداد بالا گرفت و کار به جنگ و جدال خونین انجامید و ترک و دیلم به جان یکدیگر افتادند و جمع کثیری در این غوغا کشته شدند و محله (کرخ) که مرکز شیعیان بود به دست غوغا اهل سنت سوخته شد. در این گیرودارها و هرج و مرج ها خلیفه اسلامی هم قدرت مداخلت مستقیم نداشت و کسی به حرف او گوش نمی داد و بالاخره عضدالدوله به بغداد آمد و آتش فتنه را خاموش ساخت.(همان:45) در این عهد پیروان مذاهب اهل سنت در اوج قدرت بودند و پیروان آنها پیوسته با یکدیگر به منازعه و مباحثه می پرداختند. از میان چهار مذهب پذیرفته شده در بلاد اسلامی دو مذهب شافعی و حنفی در ایران بیش از دیگر مذاهب اهل سنت طرفدار داشت و از نظر شمار پیروان در حکم مذهب غالب و حاکم عصر به شمار می رفت. این عصر را می توان دوران تدوین و تکوین فرهنگ و معارف و استقرار مذاهب در ایران اسلامی به شمار آورد. (دامادی،1374 :20)
در داخل ایران نیز نظیر این آشوبهای مذهبی حکم فرما بود،فقهای خراسان اغلب از پیروان مذهب ابوحنففیه و طرفدار اهل سنت و جماعت بودند و بعضی از فقهای عراق در اصول، مذهب معتزله داشتند. در خراسان فرقه های شافعی و کرامی و معتزلی نیز وجود داشت. که هر کدام از آنها امام و پیشوایی بزرگ داشتند از آن جمله در زمان شاه محمود غزنوی (خواجه ابوبکر اسحق) رئیس کرامیه و (قاضی صاعد) رئیس اصحاب رای و روافضی بودند.(همایی، 1374 :45) در کشف المحجوب هجویری به دوازده فرقه و فرق میان آنها اشاره کرده است.
که اگر بخواهیم شرح هر یک را بیاوریم مطلب به دراز می کشد و به همین دلیل اشاره وار آورده ایم. (عابدی، 1391 : 382-267) که هجویری با کنش توام با تنفر به فرقه حلولیه می گوید: این دو فرقه مطرود هستند و من که علی بن عثمان الجلا بی ام می گویم: من ندانم که ابوحلمان که بودند و چه گفتند، اما هر که قائل باشد به مقالتی به خلاف توحید و تحقیق، وی را اندر دین هیچ مذهب نصیب نباشد و چون دین- که اهل است- مستحکم نبود. تصوف که نتیجه و فرع است اولی تر که با خلل باشد؛ از آن که اظهار کرامات و کشف آیات جز بر اهل دین و توحید صورت نگیرد. (همان: 382)
اگرچه در آغاز امر، حکومت ها در این منازعات دین چندان دخالتی نمی کردند. ولی از اوایل قرن پنجم به تدریج ارباب قدرت و رجال حکومت نسبت به ادیانی که با آن ها نظر مساعدی نداشتند به مخالفت و سخت گیری پرداختند. چنان که دربار محمود خود مرکز

مطلب مرتبط :