برنامه‌سازی، کودک، برنامه‌ای، بچه‌ها

شعری را که برای کودک استفاده می‌کنید باید او بتواند هضمش کند و اگر شعری را به صرف اینکه در آن یک مفهوم مذهبی به کار رفته و در حد آن کودک نیست تولید کنیم خوب آن کودک متوجه نمی‌شود و فاصله می‌گیرد.
چند ویژگی مهم و تاثیرگذار را در قالب برنامه ترکیبی “جمعه به جمعه خونه به خونه” که به نظر شما در جذب مخاطب به سوی این قالب کمک می‌کند نام برده و اگر ممکن است توضیح دهید چرا این ویژگی از نظر شما کمک می‌کند؟
ببینید گاهی شما با یک دوربین کاری را انجام می‌دهید که دیگران با سه دوربین انجام می‌دهند. و اگر شما یک فرد وارد و کارکرده باشید بدون نیاز به سه دوربین با همان یک دوربین یک کار فاخر تولید می‌کنید. البته زحمت بیشتری می‌خواهد. ما در برنامه ترکیبی “جمعه به جمعه خونه به خونه” هر هفته یک تغییر کوچک و هر ماه دو یا چند تغییر بزرگ در برنامه‌ای جاد می‌کنیم. و هر کدام از عوامل تولید برنامه که پنجاه و چند نفر هستند بسیار پر تلاش و جدی هستند.

مرتضی گوهری‌پور
مدیر پژوهشی موسسه آموزش عالی رفاه
تعلیم‌وتربیت: از نظریه تا عمل بر اساس آراء و اندیشه‌های فلسفی و تربیتی استاد دکترعلی‌شریعتمداری، با همکاری دکتر علیرضا رحیمی، پژوهشگاه تعلیم و تربیت
متن مصاحبه با جناب آقای مرتضی گوهری‌پور
من : به نظر شما برنامه موفق چه برنامه‌ای می‌باشد؟
اجازه بدهید ابتدا یک مرز بین مخاطب و برنامه‌ساز قرار بدهم. ما معمولا ابتدا می‌گوییم برنامه موفق برنامه‌ای است و می‌رویم به سراغ مخاطب ولی بگذارید بنده از این طرف شروع کنم. به نظر من برنامه موفق برنامه‌ای است که براساس اصول برنامه‌سازی تولید شده است این اصول برنامه‌سازی با توجه به کشفیاتی که من در پژوهشم از برنامه‌سازان داشته‌ام همه شرایط لازم حداقل با کیفیت را برای همه سنین را برای شما مهیا می‌کند که چگونه این اتفاق بیفتد. مثلا اگر قرار است برنامه کودک ساخته شود برنامه‌سازی اصولش بر شما حکم می‌کند که شما یک تیم قوی که کودک را بشناسد داشته باشید. اگر شما می‌خواهید یک انیمیشن تولید کنید یک انیماتور قوی داشته باشید یک نویسنده قوی کودک داشته باشید و خلاصه یک تیم قوی کنار هم قرار بگیرند و براساس اصول و قواعد و مبانی برنامه‌سازی یک برنامه را تولید بکنند و برنامه‌ای که بر این اساس تولید شود یک برنامه موفق است و این قدم اول است. و ما بدون اینکه به این طرف یعنی برنامه‌سازان بپردازیم می‌رویم به سراغ مخاطب و از آن طرف می‌خواهیم برنامه موفق را بشناسیم و چون محوری‌ترین عنصر در تلویزیون وجه سرگرم‌کنندگی آن هست همین که میزان مخاطب یک برنامه بالا می‌رود و ما نمی‌دانیم به چه دلیلی بالا می‌رود این نشان دهنده موفق بودن برنامه قلمداد می‌شود که البته این بیراه نیست منتهی به شرطی که اول از این طرف شرایط لازم را مطمئنا برآورده کرده باشیم یعنی این برنامه را به دست هر نقاد برنامه‌ساز _که از طریق اصول و قواعد بررسی می‌کند_سپرده باشیم و او تأیید کند که کمترین اشکالات در این برنامه وجود دارد و بعد حالا به سراغ مخاطب برویم و نظر او را جویا شویم و ببینیم چه تأثیراتی بر او گذاشته است که طیف این واکنش‌ها بسیار زیاد است و اینکه مخاطب جذب شده است یکی از آیتم‌های موفقیت این برنامه است شما ممکن است مخاطب را جذب بکنید ولی چیز خوبی به او نشان ندهید. شما الان خیلی از خانواده‌های زیادی را سراغ دارید که ماهواره دارند و شو می‌بینند و جذب این برنامه‌ها می‌شوند و این نشان دهنده موفقیت این برنامه‌ها در جذب مخاطب است ولی آیا نشان دهنده موفق بودن برنامه‌ها به آن مبانی که ما به دنبال آن هستیم هست؟ یعنی در حوزه ارزشی تصادم و تعارضی که این برنامه‌ها با نظر ما دارند علاوه بر اینکه این برنامه‌ها را ناموفق می‌دانیم بلکه آنها را مثل میکروب می‌دانیم و اجازه ساخت و تولید آن را نمی‌دهیم. لذا باید اول از این سمت شروع کرد یعنی ابتدا برنامه با آن قواعد و اصول خودش ساخته شده باشد و منتقدان برنامه‌سازان دیگر به او بگویند این برنامه حداقل چیزهایی که یک برنامه باید دارا باشد تا به آن عنوان برنامه صدق کند داراست بعد حالا به سمت مخاطب برویم. البته جذب کردن و تأثیرگذاشتن خیلی معنی گردی است و خیلی ابعاد مختلفی دارد و همه اینها باید تقطیع شود و هر حوزه‌ای به شکل خودش بررسی شود. بگذارید یک مثال بزنم تا موضوع شفاف شود. ببینید شما اگر یک مدرسه‌ای را در نظر بگیرید که قرار است بچه‌ها در آن تربیت شوند و درس بخوانند؛ از نظر شما مدرسه موفق چه مدرسه‌ای است؟ مدرسه‌ای است که اولا اهداف خوب تربیتی را برای تربیت مخاطبان خودش لحاظ کرده باشد و ثانیا همه اصول و مبانی و مقدمات و آنچه که می‌تواند به آن چنگ بزند تا این اهداف را درست محقق بکند براساس اصول درست دانش تربیت داشته باشد. خوب ممکن است بچه‌هایی که وارد این مدرسه می‌شوند کنار این مدرسه، یک مدرسه دیگری باشد که در آن دلقک بازی دربیاورند و بزنند و برقصند و هر ساعت ورزش داشتته باشند و هر ساعت به بچه‌ها ساندویچ بدهند آن مدرسه از منظر بچه‌ها شاید مطلوب‌تر باشد و مخاطب بیشتری هم داشته باشد ولی کدام مدرسه هست که به درد تربیت بچه‌ها می‌خورد. عرض بنده هم همین هست که آیتم مخاطب، آیتم ثانوی است. آیتم اولی باید در خود برنامه و ساخت برنامه جستجو شود. یعنی ابتناء برنامه بر تولید بر اصول برنامه‌سازی.
من : یعنی اینکه ما داریم با برنامه‌سازان مصاحبه می‌کنیم درست‌تر هست تا اینکه از بچه‌ها بازخورد بگیریم؟
قطعا این کار درستی است. شما باید یک برنامه‌ای را از منظر یک برنامه‌سازی که به قواعد برنامه‌سازی آشناست بررسی کنید. ببینیند بنده به عنوان یک مخاطب عام اصلا نمی‌دانم یک برنامه چگونه تولید می‌شود و ما بعدها که بزرگ شدیم چیزهایی فهمیدیم. ولی در سنین نوجوانی ما فکر می‌کردیم که در یک فیلم وقتی این اتفاقات می‌افتد دوربین دارد پیوسته این را روایت می‌کند؛ که بعدا فهمیدیم نه بابا! خیلی خنده‌دار شده و بازیگری دارد یعنی به طرف می‌گویند این را بگو، آن ادا را دربیاور و کات می‌کنند و بعد در کنار هم قرار می‌دهند و می‌شود این چیزی که ما الان می‌بینیم. برنامه‌سازی مسائل خاص خودش را دارد و من مخاطب، فقط محصول تولیدی را می‌بینم و در یک محصول تولیدی وقتی پای تلویزیون می‌نشینم به قصد سرگرم شدن یا اطلاع گرفتن است و اگر بخواهیم کار عمیق تحلیلی انجام دهم می‌روم کتابخانه و کتاب می‌خوانم. بیشترین انگیزه ما برای نشستن پای تلویزیون ممکن است سرگرم شدن یا اخبار و اطلاعات گرفتن باشد. حالا اگر این وجه سرگرمی مرا پای برنامه نشاند و من را به انحناء مختلفی سرگرم کرد؛ آن اتفاقی که قرار است بیفتد تا چیزی بر من مؤثر شود این است که برنامه باید درست تولید شود یعنی براساس اصول و قواعد برنامه‌سازی و ارزش‌های فرهنگی و اجتماعی حاکم بر جامعه باید ساخته شود.
من : به نظر شما در برنامه‌سازی برای کودکان آیا می‌توان مفاهیم اخلاقی را به کودکان منتقل کرد؟ اگر آری چه ضوابط و معیارهایی را برای انجام آن پیشنهاد می‌دهید؟
برای انتقال دادن مفاهیم اخلاقی به کودکان اول باید بفهمیم انتقال دادن یعنی چه؟ منظور ما چیست؟ یعنی اینکه بچه‌ها مفاهیم اخلاقی را بفهمند مثلا برنامه‌ای نشان بدهیم که این آدم دروغ گفت و دروغ‌گویی کار بدی است منظور اگر این است که این امکان پذیر است و اگر بچه‌ها برنامه ‌هم نبینند در زندگی روزمره دائما در حال مشاهده آن هستند. نشان دادن این طور مفاهیم نه تنها امکان پذیر هست بلکه راحت هم می‌باشد. اما اینکه چه مفاهیمی و چگونه؟ مسئله از اینجا شروع می‌شود. چه چیزی بچه را مشغول می‌کند و جذب می‌کند و آن امور اگر در برنامه باشد باعث جذب او می‌شود. حالا شما می‌توانید نشان دهید که بله دروغگویی کار بدی است اما حیث التطفاتی کودک در کجا سیر می‌کند؟ نقطه تمرکز بچه در برنامه کجاست؟ آیا این دو نقطه بر هم منطبق هست یا نیست؟ این مقوله بسیار بسیار پیچیده‌ای هست هم تحقیقتش و هم برآورده کردنش؟ لذا شما می‌بینید که سال‌های سال است که برنامه سسمی استریت ساخته شده و حتی مبنای برنامه‌ها ی دیگر نیز قرار گرفته است اما نوع پژوهش‌ها و یافته‌هایی که از عرضه این برنامه‌ها به ما ارائه می‌شود خیلی چیز مشت پرکنی را ما در آنها پیدا نمی‌کنیم اولا که خیلی از این پژوهش‌ها بنیادش زیر سؤال است یعنی اگر این برنامه در یک شرایط غیرطبیعی کودک به آنها نمایش داده شود و سواد رسانه‌ای آنها هدایت می‌شود در یک شرایط آموزشی خاصی که آن داستان خودش را دارد و بحث آموزش است که مثل یک بسته کمک آموزشی می‌ماند. ولی ما داستان یک کودکی را داریم که همین الان ساعت چهار بعدظهر خسته شده است و می‌خواهد بنشیند و تلویزیون را تماشا کند و مادرش نیز شاید خانه باشد یا نباشد این شرایط طبیعی یک کودکی است که می‌خواهد تلویزیون را ببیند خوب این بچه که با این شرایط کنار تلویزیون نشسته است معلوم نیست آن نقطه هدف با آن نقطه تمرکز بچه با هم منطبق شود لذا نشان دادنش امکان پذیر است ساختنش امکان پذیر

مطلب مرتبط :   مقاوله، زنان، تقدم، محرومیت