بدیعی، تاریکی، نمادی، چشم

دانلود پایان نامه

روی شاخه های درخت را پوشانده اند. ناگهان صدای کشیده شدن لاستیک یک ماشین شنیده می شود. این صدا معمولا تداعی یک تصدف و یک اتفاق ناگوار است. بدیعی با دست پاچگی به طرف صدا بر می گردد، و پس از آن دوباره به منظرۀ درخت و کلاغها نگاه می کند. نمای دور از آنچه برای خود ترسیم کرده بود. مرگ و تنهایی بدور از زندگی شهری بر روی تپه ای خارج از هیاهو. اما آیا این خواستۀ او بود؟ این نما در ترکیب با صدای لاستیک ماشین برای بدیعی تداعی گر یک اتفاق ناخوشایند است. به نظر می رسد مرگ خوشایند و رهایی بخش بدیعی وجهاش را از دست داده و در تقابل با زندگی ناخواستنی بودنش جلوه گر شده است.
بعد از دیدن باقری پس از مقدمه چینی که هم از دید باقری و هم از دید بیننده شبیه تلاشی کودکانه برای مطرح کردن دوباره خواسته اش است می گوید: آقای باقری یه عرض دا فردا صبح که میای یه دو تا سنگ ریز ور دار بنداز روم من شاید خوابم برده باشه ولی زنده باشم. یه دو تا سنگ ریز بردار… – دو تا که سهله سه تا می زنم. –آقای باقری می گم که شونمم یه دو تا تکون بده. کار دیگه شاید زنده باشم. یادت نره قول دادی ها. –سرِ ما میره، قولمون نمیره…
بعد از رفتن باقری، بدیعی به آسمان نگاه می کند و بعد به زردی و نارنجی غروب که پیرمرد زیبایی اش را به یادش آورده بود، چشم می دوزد. غروب در فرهنگ ایران نمادی از غم جدایی و غربت است. ولی غروبی که کارگردان با نمایی از شهر دود گرفته و جرثقیل های در حال کار گرفته وجه دیگری را به نمایش می گذارد. در پیش زمینه نمای شهر و در پس زمینه نمای غروب آفتاب بیانگر زیبایی در پس هر آشفتگی و دلمشغولی های انسان شهریست و اینکه حتی میان این همه سیمان و آهن از پس دود می توان به دور دست ها چشم دوخت و در انتهای تمام سرگشتگی های زندگی امروزی، زیبایی های طبیعی را به تماشا نشست.
4-3-7 سکانس آخر قبل از مؤخره
صحنه دارای یک بخش ابتدایی در خانه و یک بخش انتهایی در بیرون شهر کنار درخت – زمان شب
توصیف صحنه: دوربین در تاریکی شب، بیرون از خانه به پنجره ای فوکوس کرده که به پرده ای پوشیده شده است. بدیعی در داخل خانه به این طرف و آن طرف می رود دماسنجی را در دهانش می گذارد و به گشتن داخل خانه ادامه می دهد. ناگهان صدای آمدن ماشین و بوقی را می شنویم. دوربین همچنان نمای ثابت خود را حفظ کرده است. بدیعی از پنجره به بیرون نگاهی می اندازد. با همان ریتم قبلی دماسنج را در آورده کاپشنی می پوشد و پس از خاموش کردن چراغهای خانه خارج می شود. در را قفل کرده و از پله های پائین می آید. با حرکت او دوربین به آرامی در همان زاوایه به طرف پایین حرکت می کند. بدیعی لامپ راه پله ها که در بیرون ساختمان هستند را هم خاموش می کند. دوربین به جای دنبال کردن بدیعی روی پنجره همسایه که چراغ آن روشن است و کسی در حال گوش کردن آهنگ در خانه است متوقف شده و صحنه به آرامی تاریک می شود.
نمای بعدی تاکسیای را نشان می دهد که در تاریکی همان مسیری که بدیعی در طول فیلم در رفت و آمد بود را طی می کند. رعد و برقی در آسمان دیده می شود. ماشین پس از گذشتن از پیچ و خم در نزدیکی درخت می ایستد. در نمایی که از درخت نشان داده می شود تاکسی در تصویر نیست فقط نور آن اطراف درخت را روشن کرده است. پس از پیاده شدن بدیعی وارد کادر نزدیک درخت می شود و تاکسی بدون آنکه دیده شود از راهی که آمده بر می گردد. بدیعی ساکی که با خود آورده را کنارش روی زمین می گذارد و در حالی که سیگاری را به سختی روشن می کند به چشم انداز شهر در تاریکی چشم می دوزد. در پس زمینه تاکسی را می بینیم که پس از گذر از پیچ از کادر خارج می شود. بدیعی سیگار را خاموش کرده ساک را برداشته به طرف پایین سمت پایین می رود. پایش می لغزد و سر میخورد. ساک را در چاله می اندازد. در نمای بعد کلوز آپی از چهره بدیعی که در چاله دراز کشیده نشان داده می شود. چند برگ خشک روی او می افتد. او به آسمان چشم می دوزد. ابرهای در حال حرکت روی ماه را می پوشانند. فضا تاریک می شود و با روشنی رعد و برق چهره بدیعی در تاریکی دیده می شود که پس از بارش باران به آرامی چشمش را می بندد. صحنه کاملا تاریک می شود ولی صدای بارش باران شنیده می شود.

مطلب مرتبط :   B.، bassiana، بیمارگری، کنیدی

هرمنوتیک
معنایی یا ضمنی
نمادین
کنشی
فرهنگی یا ارجاعی

سکانس آخر

آیا بدیعی قصد خودکشی خود را به انجام می رساند؟

نمای بدیعی از پشت پنجره / تنهایی و انزوای شخصیت
دماسنج در دهان گذاشتن، پوشیدن کاپشن/ نگران سلامتی بودن
خاموش کردن چراغ دست کشیدن به موها قبل از خارج شدن از خانه/ دقیق و منظم بودن

شب / روز
ماه پس ابر/ امید
باران نمادی از زندگی در تضاد با تلاش بدیعی برای مرگ

بدیعی قصدش را به انجام نمی رساند.
بدیعی به محلی که به عنوان قبر کنده میرود.

همسایه متوجه آنچه بر بدیعی می گذرد نیست/ زندگی شهری و انزوا و بی خبری انسانها
باران برکت و امید در فرهنگ ایران
برداشتن ساک / کوله بار سفر
کشیدن سیگار / تفکر و تأمل
شب اتمام روز است نمادی از پایان زندگی که همچون روز درخشان است. شب سکوت و سکون را القا می کند و از این دید شبیه مرگ است. رنگ شب سیاه است رنگی که در فرهنگ ایرانی نمادی از عزا و ماتم و مرگ می باشد. که می تواند پایان راه باشد که با پایان فیلم نیز همسویی پیدا می کند. تم اصلی خودکشی است که مستقیما به مرگ و پایان اشاره دارد. ماه نمادی از روشنایی است و نشان از امیدی در دل تاریکی شب که پشت ابر می رود و از نظرها پنهان می شود. از طرفی می تواند نمادی از شخصیت اصلی می باشد که در تاریکی زندگی فرو می رود ولی باز همانطور که بعد از کنار رفتن هر ابری ماه به درخشش ادامه می دهد، شاید امیدی برای بدیعی باشد از پشت ابر تردید در دل سیاهی و ناامیدی زندگی به درخشش ادامه دهد. نگاه خیرۀ بدیعی به آسمان و ماه، حرفهای پیرمرد را در ذهن تکرار می کند…ماه رو نمی خوای ببینی؟ نمی خوای این ستارهها رو ببینی؟ شب مهتابی اون قرص کامل ماه رو دیگه نمی خوای ببینی؟ چشمت رو می خوای ببندی؟ اینجا تماشایی داره…
تاریکی و ظلمت شب، ماه زیر ابر می رود همه چیز تاریک می شود و صحنه به مدت بیش از یک دقیقه در تاریکی مطلق فرو می رود. مدت تاریکی بیش از یک دقیقه به تماشاگر اجازه می دهد تا این عدم وجود را احساس کند و یک لحظه خود را در برابر نیستی ببیند؛ نیستی نور که منبع زندگی است و سینما که خود زندگی است. فیلم با ساختار مستندگونه برای تأکید در واقعی بودن سعی می کند خود را به واقعی بودن زندگی نزدیک کند و با تداوم زندگی او نیز به حیات خود ادامه دهد. ایخن باوم در «مسائل سبک شناسی سینما» درباره انزوای لازمۀ تماشاگری می نویسد: «وضعیت تماشاگر به مشاهده ای درونی و فردی می ماند: پنداری شاهد رویای کسی است. کوچک ترین سر و صدایی که در بیرون او را آزار می داد اگر درسالن سینما باشد، بیشتر می آزاردش. صحبت کردن با تماشاگر بغل دستی او را از تمرکز بر حرکت فیلم باز می دارد. آرمان چنین تماشاگری این است که حضور تماشاگران دیگر را حس نکند، با فیلم تنها باشد و کر و لال شود.»
نور دال مهمی است که نبود آن در شب به ارزش حضور آن تأکید می کند. سرچشمه زندگی نور است و همچنین سینما از نور حیات می گیرد. این کنار هم قرار گرفتن تاریکی شب و تاریکی سینمایی، به دلیل مجاورت بر ارزش سینما تا حد اینکه عین زندگی پنداشته شود، می افزاید.
4-3-8 مؤخره
صدای باران به صدای پرندگان در حال آواز متصل می شود و بعد صدای سربازان را می شنویم که در حال دویدن هستند و با صدای بلند شمارش نظامی را تکرار می کنند. صحنه به آرامی روشن می شود. نمایی از همان منظره ولی سرسبز ظاهر می شود. گروه فیلمبرداری در حال کار هستند. بازیگر بدیعی سیگاری روشن کرده و به کیارستمی می دهد. کارگردان به سربازان در حال دویدن پایان فیلمبرداری را اعلام می کند و از آنها می خواهد همانجا اطراف درخت بنشینند. در نمای بعد سربازان را می بینیم که کنار درخت، که حالا سبز و پر از شکوفه های سپید شده است، در حال شوخی و گفتگو هستند. آهنگ غمناکی روی نماها گذاشته شده است. پس از آن کارگردان و دستیارانش را که زیر سایۀ همان درخت نشستهاند، می بینیم. دوربین از این نما حرکت کرده و در ادامه ماشین بدیعی را نشان می دهد که در حال رفتن از همان مسیر است. ماشین آخرین پیچ را که می گذراند، فیلم به پایان می رسد.
پایان فیلم [در نسخۀ تصحیح شده] به رنگ سبز تأکید زیاد شده است. رنگ سبز درخشان که القا کنندۀ حسی سرشار از زندگی است. رنگ سبز نماد زندگی و بهار نمادی از رستاخیز و زندگی دوباره است که کارگردان با انتخاب این نمادها مخاطب را به زندگی و فردایی پر از امید نوید می دهد. همچنین می تواند به باور مذهبی رستاخیز نیز اشاره داشته باشد که بعد از مرگ حیاتی دوباره وجود دارد. مؤخره پایانی از سوی دیگر این حقیقت را در مورد مرگ انسانها به خاطر می آورد که با مرگ یک نفر دنیا به پایان نمی رسد و زندگی ادامه می یابد. عاقبت شخصیت اصلی داستان به وضوح