بارت، ، می‌، خوانشی

وادار می کند مطالعات خود را بنگارد. خواننده هم در متن؛ پنهان نیست بلکه امکان آن وجود ندارد تا جایگاهش را در متن مشخص گردد. برای همین است که وظیفه ی او حرکت است و نظامهایی که در متن هستند به خواننده منتقل کند، و از حضور آنها پرده بردارد.
بارت دوست دارد متن را – اولا – در راستای حرکت خود قرار دهد و آن را برای بار دوم با الهام از نوشتن اولی بازنویسی کند. زیرا هدف اثر ادبی این است، که از خواننده یک بازآفرین برای متن بسازد و به مصرف متن بسنده ننماید.
وچون متن عبارت است از درآمدی که شبکه ی بی شمار معانی را تداعی می کند و افق های آن همگام با تغییر خوانش های ممکن هم تغییر می کند. لذا تحلیل ساختارگرایانه ی جزئیات بزرگ؛ به متن ارزش وبها می دهد، همانطور که پراپ بر ساختار روایی واحد تأکید می کند. بارت از برخی بوداییانی که به وسیله ی گرایش های زاهدانه شان جهان را در یک دانه ی لوبیا می بینند شاهد می گیرد. آنچه تحلیل های اولیه ی قصه می خواهد بگوید این است که: همه ی قصه های دنیا را باید در ساختار واحدی دید. و از قصه ای یک الگویی ساخت ونتیجه گرفت. از آن الگوهها می توان یک ساختار داستانی بزرگی تأسیس کرد، که به آسانی می توان آن را بر هر قصه ای که در دیار وجود است، منطبق کرد.
فرآیند خوانش یعنی اکتشاف راههای متنوع، اکتشافی که یک ابزار فعالی را به کار می گیرد (معنای‌ همراه) و پیامدی است برای گردآوری متن و معنایی است، که در فرهنگ ها پیدا نمی شود و مجموعه ای متعدد از دلالت ها و نقطه ی شروعی است به سمت وسوی سنت ثابت و تغییری در ارتباط خالص و جایگاهی ویژه برای ارزیابی متن است.
معنای همراه106 بر اساس هر زمینه ای دارای تعریف های متعددی است. وآن عبارت است از رابطه یا نیم نگاهی که می توان به آنچه در جای سابق متن یا لاحق آن یا در جاهای دیگر یا در یک متن دیگر ارجاع داد. نباید هم صحنه را برای این رابطه ای که می تواند نامگذاری های متنوعی بگیرد، تنگ کرد. به شرط عدم آمیختن دو مفهوم (معنای همراه) در دو جا: یکی از آنها به آمدن پی درپی جملات وگستردگی معنایی آنها وابسته است و دومی جای جمع بندی آنها است. چون برخی از جاهای متن با معانی دیگر برون متنی در ارتباط هستند. از دیدگاه دلالتی هر معنای همراه شروعی برای یک سنت معینی است. و از دیدگاه پویایی؛ معنای همراه یک نوع چیرگی‌ است که متن در برابر آن خاضع می شود . از دیدگاه تاریخی معنای همراه قواعد ادبیات ویژه ای برای مدلول پی ریزی می کند. و از دیدگاه کاربردی معنای همراه معنای دوگانه تولید می کند و بر پالودگی ارتباط تأثیر می گذارد.
بارت به تحلیل ساختارگرایانه جزئیات بزرگ بسنده نمی کند ومی گوید: ” اگر بخواهیم به ( جمع بندی) متن دقت کنیم. باید همچون بلاغت کلاسیک از ساختن متن از واحدهای بزرگ درگذریم چون ساختنی برای متن وجود ندارد، هر چیزی به طور مستمر معنای دیگری می دهد”. برای همین است بارت معنا را به مجموعه های نهایی بزرگ یا ساختار نهایی واگذار نمی کند. سپس ایده تحلیل تدریجی‌ متن واحد را مطرح می کند. تحلیل متن واحد رسیدن به یک الگو نیست؛ بلکه درآمدی به شبکه ای است که دربردارنده ی هزاران دروازه است. و ورود این چنینی یک هدفی را دنبال می کند – در دراز مدت – و آن رسیدن به یک دید بازی است که افق آن به طور مستمر انتقال می یابد. به علاوه ی آن کاوش در متن واحد – حتی‌ در دقیق ترین جزئیات – به معنای ازسرگیری‌ تحلیل ساختاری روایت از همان جایی‌ که متوقف شده است. یعنی توانایی‌ بالا رفتن به مویرگهای‌ معنا و عدم ترک هیچ گونه مکانی در ( دال) بدون این که آغاز یا پایان سنتی را در همان مکان پیش بینی نشود.
این بدین معنا است که سعی‌ برای‌ (جمع بندی‌) متن نیازمند تحلیل تدریجی، تفکیک کردن دقیق وتقسیم آن به واحدهای‌ خوانشی‌ است طوری که (دال) را به مجموعه ی بخشهای‌ کوچک همنشین به نام (‌واحدهای خوانشی) تقسیم کند. این تقسیم بندی‌ بی نظم وترتیب است وتا موقعی که مخصوص دال باشد هیچ گونه مسئولیت متدیکی را شامل نمی شود، در حالی که تحلیل پیشنهاد شده به مدلول اختصاص دارد. ممکن است (واحد خوانشی‌) دربرگیرنده ی چند کلمه باشد یا چندین جمله. و فقط کافی ‌است که در بهترین جایی باشد که بتوان درآن معانی‌ را دید. اما حجم آن به انبوهی‌ معانی‌ همراه وابسته است این معانی‌ در لحظه لحظه ی متن تغییر می پذیرد. وکافی است که برای هر(واحد خوانشی) سه معنا یا چهار معنا باشد. چراکه متن – در مجموع آن – شبیه آسمان مسطح وعمیق است.
محقق هم باید نسبت به هر (واحد خوانشی) تکرار مدلولات را ثبت کند و بسامد آنها را به روش سیستماتیک برآورد کند. او با این کارش نمی خواهد حقیقت متن یعنی ساختار عمیق آن را ثابت کند، بلکه ماهیت جمعی آن را. واحدهای معنایی (معانی ‌همراه) که در هر واحد خوانشی پراکنده است معنای‌ خارجی نمی دهد، تا به وسیله ی آن ساختار نهایی اش مهیا شود. اینجا نقد متن را ارائه نمی دهیم؛ بلکه ماده ی دلالتی چندین نوع نقد را پیشنهاد می کنیم.
واحد خوانشی هم ممکن است یک کلمه باشد، مانند عنوان داستان مورد بحث ما. و ممکن است مشتمل برچندین سطر باشد، واحدها هم جای (جمع بندی) متن قابل نوشتن و مدلولات آن هستند، این مدلولات به وسیله ی پنج نوع (‌سنت) ی که باهم تداخل می کنند و با هم می آمیزند و درازای متن را نشان می دهند.
روش بارت در تفسیر هم با دیگران فرق می کند، دیگران اثر نقد شده دویست صفحه ای را برای مثال در سی صفحه ی نقد خلاصه می کنند؛ در حالی که بارت مسأله را وارونه می کند و دویست صفحه نقد برای یک اثر خلاق سی صفحه ای می نویسد.
بارت به کثرت متن و نظامهای متنوع آن از حیث معنا و تداخل نظامها معتقد است. این روش نزد یک آدم فرهنگی بزرگی‌ مثل بارت از ارزش والایی برخودار است.
دو مسأله ی اساسی در این گونه تحلیل ها وجود دارد: چگونه متن را مرتب وتقسیم کنیم ؟ چگونه مواد تفسیری آن را منظم کنیم؟ بارت درین باره از متن شروع می کند وآن را به 561 واحد معنادار (= واحد خوانشی) تقسیم می کند. و از تقسیمات ساختارگرایانه ی عرضه و موضوع – به عمد – چشم پوشی می نماید. و از تقسیمات کلام به جمله وپاراگراف هم صرف نظر می‌ کند. وی این کار را انجام می دهد تا تأکید کند خوانش یک فرآیند خطی است، که متن را از چپ به راست (‌در زبان عربی از راست به چپ)107 در می‌ نوردد. همچنین مشتمل بر جنبش ما در متن به اضافه همه ی کدهایی که آن را برمی انگیزد. جملات نقدی متن منحنی ها و خم های آن را ترسیم می کنند، و در فرآیند خوانشی که بارت نهادینه می کند نفوذ می نماید. چراکه از تئوری وتحرک درون متنی وبرون متنی‌ صرف نظر می‌ کند. بارت هم اصرار می کند که ساختارگرایی مفهوم خود را در مورد ساختار به گونه ای‌ خیلی انعطاف پذیر گسترش می دهد.108
در بررسی کاربردی داستان، بارت سطرهای اولیه ی (سارازین) را انتخاب می‌ کند:‌ “‌ در یکی از آن رؤیاهای عمیقی که بر هر آدمی مستولی می شود، غرق بودم، حتی برای آنانی ‌که سرگرمی را در جشنهای پر سر وصدا دوست دارند. ساعت ( الیزه بوربون ) هم اکنون نیمه ی شب را اعلام کرده بود. در مقابل یکی از پنچره ها نشسته بودم و زیر پرده های موّاج پنهان بودم. اینچنین بود که توانستم آن طور که می خواهم باغچه ی منزلی را که در آن شب می گذرانده ام ، تماشا کنم ” .
بارت سطرهای پیشین را به واحدهای خوانشی تقسیم می کند. سپس ازهر واحد یک سنت یا بیشتر استخراج می‌ کند. واز خود می پرسد – در آغاز – آیا عنوان (سارازین) یک اسم خاص است؟ اسم مرد است یا زن؟ آن گاه به وسیله ی ارائه زندگی نامه به این پی می برد که آن یک اسم خاصی‌ است برای (‌سارازین). بارت عنوان (سنت چیستان) را بر مجموع واحدهایی که به روش های متنوع سؤال و جوابی را مطرح می کنند اطلاق می نماید. از سوی دیگر واژه ی فرانسوی (سارازین) با پسوندی‌ که دارد به مؤنث و مادینگی‌؛ به ویژه در اسمهای خاص دلالت می کند. مادینگی هم در این متن مدلولی‌ است، که در جای جای متن ثابت می شود. چون یک عنصر مهاجری است، که می تواند با تداخل با دیگر عناصر هم نوع؛ سرشت ها، فضاها، وجه ها و رمزهایی را تشکیل دهد. و ممکن است، این متن به طبیعت حال در جاهای دیگر وبا واحدهای خوانشی دیگر ظاهر شود. بارت به آنچه گذشت (سنت مدلول) نام می گذارد.
واحد دوم: (در یکی از آن رؤیاهای عمیق غرق بودم). در مورد این رؤیا بر اساس آرایه ی بلاغی‌ معروف (تضاد – طباق)109 از راه چند مثال پشت سر هم: باغچه/ سالن، سردی/ گرمی، زندگی‌/ مردن، وارد شده/ خارج شده، و آنچه این واحد ارائه می دهد، یک شکل رمزگونه ای است که فضای کاملی از تبادلات و تنوع را پوشش می دهد، ودر نهایت ما را از باغچه به سوی آدم اخته و ازسالن به سوی‌ زنی که راوی دلباخته ی اوست می برد. در این فضای رمزگونه فضای وسیعی از تضاد تقدیم می شود. واحد هم مدخلی برای آن محسوب می‌ شود. بارت از این سنت به (سنت رمز)‌ یاد می ‌کند.
اما حالت غرق شدن: (غرق بودم)

مطلب مرتبط :   فضیلت، مؤلفه‌ی، فضایل، عقلانی