بارت، ، لباس، کند،

صوتی زبان اشاره می کند. و معیار قاعده آوایی است که واقعیت اجتماعی، آن را معین می کند. اما به صورت مستقل از آن باقی می ماند. و کاربرد با یک سری عادت های اجتماعی که با یکدیگر تفاوت دارند، ارتباط پیدا می کند. مانند تفاوت تلفظ یک حرف در یک شهر با تلفظ همان درشهر دیگری است.
و نظر مارتینه را نیز در مورد جدایی (ملفوظ)‌ از (‌دال) وام می گیرد. که عبارت است از تمایزی که اجازه ی رجحان بعضی از جنبه های مهمتر زبان بر دیگر جنبه ها را می دهد. به صورتی‌ که میان آواشناسی‌ نظری (‌فنولوژی) و آواشناسی‌ کاربردی (‌فنوتیک) بر مبنای رابطه ی آن دو با آنچه می خواهند برسانند یا از آن پرده بردارند، تفاوت می گذارد.
از یاکوبسون هم به مفهوم (لهجه ی فردی)‌ که بیشتر بر هنجار گریزی101 استوار است، وگروه زبانی یا سبک نویسنده ای را متمایز می کند، توجه می نماید.
همچنین از او مفهوم (ساختار دو گانه)102 ای که یاکوبسون با آن رابطه ی میان پیام و کد را تفسیر می کند، می گیرد. بارت با آن مفهوم معانی دو گانه ی واژه ها را در نوشتن تفسیر می کند، چیزی است که بر فاعلیت شاخص های زبانی‌ که یاکوبسون آن را (ابدال کننده) 103 می نامد، تأکید می‌ کند.
جریان ساختارگرایی، بارت را به کرانه های نشانه شناختی برد، وی سعی می کند از اهمیت زبان غیر ملفوظ (نا خود آگاه) در نوشتن ودر زندگی اجتماعی پرده بردارد. و بر پیام های نهفته وناخودآگاه که رسانه های جمعی آن را پخش می کنند و از ایدئولوژی های بورژوازی حمایت می کنند، تمرکز نماید. وی به این نتیجه می رسد که زبان های به کار گرفته از سوی نظامهای سرمایه داری و انقلابی سعی می کنند، اسطورهای در راستای کشف همه ی ماسک ها از چهره های ایدئولوژی ها به این نتیجه می رسد که همه ی زبان های سرمایه داری و انقلابی‌ سعی می‌ کنند (اسطوره) های خاص خود را نگاه دارند تا تأثیر خود را ویران نمایند. بارت تاریخ بورژوازی، هویت انسان بورژوا، ضرب المثل ها، رقص، کوهنوردی، کارگردانان سینما، مد لباسهای هنرپیشگان، عقل اینشتین و اغلب پارادوکس های جامعه ی مدرن را به باد مسخره می گیرد.
بارت دایره ی (نشانه شناختی) را وسیع تر می کند، پس به هرچه دلالت معینی در بستر زندگی اجتماعی دارد توجه می کند. یعنی به هرچه که – به اضافه بهره گیری روزمره ی آن – یک زنجیره ای را تشکیل می دهد آکنده از اشارات متمایز ومنظمی است که می شود آن را به واحدهای دارنده ی دلالت نسبت به افراد یک جامعه نشان داد.
بارت میان دو سطح از واحدهای نشانه شناختی فرق می گذارد؛ سطح کاربردی این واحدها در زندگی اجتماعی عمومی که در چارچوب نشانه شناختی وارد نمی شود، در نتیجه در آن فرآیند تحلیل ایدئولوژی و اجتماعی‌ انجام می گیرد . سطح انتزاعی این واحدها را دربردارنده ی دلالت نشانه شناختی می انگارد که می توان آن را مورد تحلیل همان گونه های تحلیلی واحدهای زبانی قرار داد. اینجا است که برخی از زبانشناسان و نشانه شناسان معاصر بر دیدگاههای بارت خرده می گیرند، ومعتقدند که مطالعات بارت در این نظامهایی که مورد توجه اوست نمی تواند درسایه ی مفاهیم زبانشناسی؛ مرجع آن همان نظامها باشد، که در زبان هست. بلکه مرجع آن واقعی یا اجتماعی است، در نتیجه هر تحلیلی که قوانین آن را رصد کند تحلیل نشانه شناختی به شمار نمی رود، بلکه یک تحلیل اجتماعی یا ایدئولوژیک به حساب می آید.
بارت در کتاب ( نظام مد )104 1967 خود بر این تأکید می کند، که او دنباله رو دوسوسور است اما با او تفاوت دارد بلکه با نظر وی در تناقض است، دوسوسور نشانه شناسی را شامل تر از زبانشناسی می داند در حالی که بارت به عکس قضیه معتقد است و نشانه شناسی را بخشی از زبانشناسی قرار می دهد.
برخلاف کتابهای پیشین بارت که کوششهایی برای تئوری پردازی پس از جنبه ی توصیفی بود، کتاب (نظام مد) او نظریه را پیش از کاربرد آن ذکر می کند. و با توصیف مدل لباسی که افراد به تن می کنند شروع می شود وآن را لباس حقیقی می نامد. در مقابل آن (‌لباس – تصویر) که حالت نوشتاری‌ آن در زمینه مد لباس است مطرح می کند. لباس سومی هم وجود دارد که لباس نوشتاری است. و به وسیله ی علم میان این گونه های لباس انتقال انجام می پذیرد.
بارت برای‌ مطالعات خود ‌لباس نوشتاری را بر می گزیند چراکه برای لباس حقیقی اهدافی هست که در زینت، پوشش و محافظت خلاصه می شود در حالی که این اهداف در ( لباس – تصویر) پنهان می ماند وتنها برای دلالت بر آن اهداف به کار می رود. لباس نوشتاری هیچ وظیفه ی عملی یا زیبایی را انجام نمی دهد؛ چون فقط برای معنای خود حاضر می شود. پس اگر مجله ای لباسی را با واژه ها توصیف کند، این کار را تنها برای انتقال اطلاعاتی که مضمون آن مد است، انجام می دهد.
انتخاب بارت برای‌ لباس نوشتاری به عنوان ساختار به این معنا نبوده است که تحلیل وی تنها تحلیل زبانی باشد؛ بلکه او در صدد یافتن نظامی است فرعی برای زبان یا نظامی که مورد توجه زبان است. ایده همزمانی هم در لباس وجود دارد چون هر سال تغییر می‌ کند. بارت دوره ی ما بین ژوئن 1958 و ژوئن 1959 را انتخاب می کند و به دو مجله ی (Gargine Des Mode ) و (Elle) استناد وبه کلمه توجه می کند. و به هیچ نوع از مدارک کمکی دیگر نظیر موضوعات پر باری که در تصاویر وجود دارد پناه نمی‌ برد، اما فقر موضوعات در این حالت پیامدهای مثبتی دارد و آن بسنده کردن لباس به شکل زبانی آن است. معنی آن هم این است که وی با یک مشکل جدیدی باید دست وپنجه نرم کند؛ یعنی تبدیل موضوع حقیقی یا خیالی‌ به گفتار است.
بارت به این نتایج دست پیدا می کند که مد نظامی است سرکوب کننده، سرکش و مشتمل بر آیین لباسی است، که نشانه های خود را به روش قهر آمیزی تحمیل می کند، و بلاغتی است که این روش قهرآمیز را پنهان می کند. نظام بلاغی هم گونه ای است ادبی که در فرهنگ مردمی‌ وارد می شود، و جزو ادبیات برجسته به شمار نمی رود.
با این که نظام مد طولانی ترین متون بارت به حساب می آید و سالهای متمادی برای نوشتن آن صرف می‌ کند. ودر آن از کتاب استراوس (‌تفکر وحشی) تأثیر می گیرد، اما مثل بقیه ی کتابهایش مورد پسند واقع نمی شود، ومجله ی ARC از آن به عنوان تحلیل وحشتناکی که در سیصد صفحه است، و قابل هضم نیست، یاد می‌ کند. و بازتاب ایدئولوژی آن از بازتاب ( اسطوره) ها بیشتر نمی شود. منتقد برگلن105 تأکید می کند، که آرای وارده درین کتاب اگر خطا واشتباه نباشد؛ حد اقل مسائل را خیلی آسان جلوه می دهد. و تا حد زیادی‌ یک طرفه است.
اما دلالت هایی که در تحلیل بارت وجود دارد؛ بر وحدت عمیقی که میان همه ی آثار اوست پافشاری می‌ کند. آثاری که می خواهد ماسک ایدئولوژی ها را از چهره شان بزدایند.
بارت پس از آن s/z (1970) را تألیف می کند که یک بررسی است، برای قصه ی بالزاک (سارازین) به شمار می رود. بالزاک درین قصه در مورد زنی صحبت می کند، که بعدها متوجه می شویم که او یک مرد یا خواجه است. بارت در آن اثر به بازخوانی متن دعوت می کند. در حالی که نظام تجاری جنبش فرهنگی‌ امروزی این نوع خوانش ها را به خاطر لطمه زدن شان به فرآیند عرضه وتقاضا شبه محال قلمداد می‌ کند. چون آدمها متن را یک بار می خوانند تا متن دیگری را شروع کنند بدون این که وارد عمق بی پایان کتاب شوند. برای همین است بارت قرائت مدبرانه را بر یکی‌ از داستانهای بالزاک معروف به (سارازین) یا (عربی) تطبیق می کند. داستان مزبور هم سرگذشت جوانی است که دلباخته ی یک خواننده می شود.
بارت از روشی که بتوان با آن متن را ارزیابی کرد، سؤال می کند. وآن روش را در بازآفرینی دوباره ی متن می‌ بیند، یعنی قبول امکانات متعدد آن و تولید دو باره ی متن نه مصرف کردن آن است. وی می گوید : ” ارزیابی اساسی‌ برای همه ی متون از علم سرچشمه نمی گیرد زیرا علم ارزیابی نمی‌ کند. از ایدئولوژی هم برنمی آید چون ارزش ایدئولوژی متن یک ارزش تصویری است نه تولیدی. ارزیابی ما نمی‌ تواند با هیچ چیزی ارتباط حاصل کند مگر با ممارست. و این ممارست یعنی‌ ممارست نوشتن است ”
بارت معتقد است همه ی متون قابلیت بازنویسی ندارند. متنهایی هستند که قابل بازنویسی هستند. و متنهای دیگری هستند که تنها قابلیت بازخوانی دارند. و هدف اثر ادبی این است که از خواننده یک تولید کننده ی متن بسازد نه این که به خوانش آن بسنده نماید. نتیجه می گیریم که گونه های دیگر متون آن متنهایی هستند که فقط خوانده می ‌شوند ونازلترین گونه های ادبی هستند و به خواننده آزادی استقبال از متن یا رد آن را نمی دهند و نقش خواننده را تصاحب می کنند تا او را به سرمنزل جادوی (دال) و لذت قلم زدن برسانند و خوانش را تنها به نوعی‌ همه پرسی تبدیل می کنند. از اینجاست که بارت یک خواننده – محققی را در خواست می کند که بی وسوسه هم نباشد. خواننده هم نزد او یک مجموعه ای از متون علمی و ذاتی دیگر است. همچنین خوانش یک فرآیند طفیلی نیست بلکه عملی است که خواننده – محقق را

مطلب مرتبط :   نوجوانان، قاعده، نوجوان، پزشکی