الهیات، معرفتی، تأمل، میان‌رشته‌ای

دانلود پایان نامه
برنامه ای پژوهشی با یک «هسته» را به الهیات انتقال دهد و در آنجا از این مفهوم بعنوان یک استراتژی حفاظتی استفاده نماید تا اینکه پایه ای ترین باورها و اصولی که در آن هسته حفاظت شده اند به چالش کشیده نشوند.
لیکن این مسئله پرسش های بی پاسخی را همچنان پیش رو می نهد. مورفی اخیراً بیان داشته که می توانیم شاهد آغاز پیدایش یک جهان بینی منسجم پست مدرن باشیم که علم، فلسفه زبان، معرفت شناسی و اخلاق را در بر گیرد (نگ. 1996 الف: 152). البته در فصل پیش ملاحظه کردیم که امروزه مفاهیم بسیار و مختلفی درباره ی پست مدرنیسم جریان دارند. با این وجود به هیچ وجه روشن نیست که از یک نابنیان گرایی پست مدرن دقیقاً چگونه به سمت یک پروژه ی بلندپروازانه میان رشته ای (که به دقت بصورت سلسله مراتبی از علوم بنا شده و الهیات بصورت ملکه ی علوم پدیدار شده و «به جایگاه بر حق خود باز می گردد» [نگ. مورفی 1996 الف: 109]) یک حرکت معرفتی صورت می گیرد. اقتداری معرفتی که اکنون الهیات از آن بهره می برد چگونه می تواند فراروایت مدرنیستی بسیار جدیدی نباشد که تمامی رشته ها را تحت یک جهان بینی وحدت بخش می گنجاند و به فضل موقعیت ممتاز و حفاظت شده ی آن در «هسته ی» برنامه، در نهایت هیچ گاه به واقع به چالش کشیده نمی شود؟
به نظر می رسد این برنامه ی جامع میان رشته ای، آنگونه که از سوی مورفی و الیس تصویر شده است، پرسش های مهمی در ارتباط با ماهیت عقلانیت را بدون بررسی باقی نهاده است، پرسش هایی همچون: به چه میزان استراتژی های متنوع و اغلب بسیار متفاوت در تعقل می توانند در منابع غنیِ عقلانیت مشترک باشند بدون اینکه در یک جهان بینی واحد و وحدت بخش تجمیع نشوند؟ پیشتر در مورد ژوزف رز ملاحظه شد که چگونه پست مدرنیسم تمایزهای استوار و سخت میان هرمنوتیک و معرفت شناسی را خنثی ساخته و حتی به گونه ای که پیشتر ممکن دانسته نمی شد، مرزهای میان علوم انسانی و طبیعی را از میان برداشته است. به این بحث خواهم پرداخت که یک سرنخ پسابنیان گرایانه به تأمل میان رشته ای را می توان زمانی به دست آورد که در تنوع شدید استراتژی های تعقل، روندهای تفسیری مشترکی راملاحظه کنیم که بخاطر اشتراک انسانها در منابع غنی عقلانیت، در جریان هستند. رز برای نگاهی اصلاح شده به شکلی کل نگرانه تر از تأمل میان رشته ای، دریچه ای جدید گشود. مدل سلسله مراتبی پیشنهادی مورفی و الیس در واقع می تواند همین نوع کل نگری را در خود داشته باشد در صورتی که [1] ادعا نشود سلسله مراتبِ پیچیدگیِ در حال ظهور، چیزی بیش از تنها یک مدل توصیفی است؛ [2] اگر پرسش های مرزی میان تمامی رشته ها در یک فضای معرفت شناختیِ باز و دموکراتیک امکان بحث بیابند؛ و [3] اگر الهیات (بعنوان «ملکه ی علوم») با تجمیع تلاش میان رشته ای به یک فراروایت جدید، باشکوه و عظیم، از قدرت خود برای خشک کردن این تلاش میان رشته ای استفاده نکند.

فصل سوم
عقلانیت و پسابنیان گرایی

«حقیقت امر آن است که پست مدرنیسم تا کنون نتوانسته از منظری سازنده تر با مسئله ی عقلانیت کنار بیاید.»
کالوین او. شراگ، منابع عقلانیت (بلومینگ تون: انتشارات دانشگاه ایندیانا، 1992: 155)

مطلب مرتبط :   مورفی، اجماع، الهیات، الهیاتی

تا اینجا کاملاً روشن شده است که چالش پست مدرن نسبت به گفتگوی الهیات و علم به شکلی بسیار خاص مستلزم آن است که درباره ی ارزش هایی معرفتی و غیرمعرفتی که به عقلانیتِ تأمل ما شکل می دهد، به شکلی انتقادی بیاندیشیم. این مسئله، بویژه در الهیات، پیش از هر چیز متضمن مطالبه ای است برای خروج از کُمای فکری ایمان باوری و بنیان گرایی. این چالش بعلاوه ما را با مسئله ی مدعیات صدقِ بیان های الهیاتی و دینی مان مواجه می سازد. باورهای دینی بطور معمول – و اغلب با شور و حرارت- نه صرفاً مفید بلکه صادق دانسته می شوند و گزاره های آنها درباره ی واقعیت به راستی هدف و مقصودی جهانی دارند. روشن است که از منظری معرفت شناختی این مسئله پرسش های مشکلی را پیش می کشد: باورهای دینی ما دقیقاً چه چیزی را تبیین می کنند، جایگاه معرفتی این تبیین ها کدامند و ماهیت و جایگاه این تبیین ها چگونه با نظریه هایی که برای تبیین جهان به کار می روند مقایسه می شوند؟ و در ارتباط با صدق اعتقادات الهیات و دینی: از آنجا که مدعیات صدقِ منطقیِدین و الهیات تقریباً همواره به گونه ای تفکیک ناپذیر با جماعت ها در پیوند هستند، آیا راهی فراتر از اجماع جماعتی برای توجیه مدعیاتِشناختیِ باورهای دینی وجود دارد یا اینکه باورهایی وجود دارند که بایستی همواره صرفاً بیان کننده ی اعتقادات عمیق شخصی ما دانسته شوند؟
پژوهشگران حوزه ی الهیات فلسفی به واقع گونه های به نسبت گیج کننده از پرسشها را پیش روی خود می بینند: در این عصر گیج کننده و گسیخته ی پست مدرن، در عصری که به نظر می رسد اغلب و به شکلی مبهم با مدعیات امپریالیستیِ عقلانیتِ علمِ طبیعی نیز شکل گرفته است، چرا و چگونه برخی از ما به برخی صورتهای ایمان دینی دست می یازیم؟ در بافت فرهنگیِ پست مدرن چه بر سر مسئله ی قطعیت ایمان، تعهد شورمند و اعتقادات عمیق آمده است که پس از به خطر انداختن تمامی صورت های بنیان گرایی، اینک به نظر می رسد با بی قیدی تمام، تکثر دینی و فرهنگی را ارج می نهد؟ در پرتوی این تکثر فراگیر آیا اینکه هنوز به دنبال شکل یکپارچه ای از دانش باشیم که در آن، تمامی مدعاهای معرفتی متنوع و ناهمخوان ما یکپارچه شوند، حداقل می توند معنادار باشد؟ آیا الهیات مسیحی بعنوان تأملی منضبط بر تجربه ی دینی هرگز می تواند به واقع ادعا کند بخشی از یک گفتگوی میان رشته ای عمومی است، و اگر چنین باشد آیا قادر خواهد بود بدون عقب گرد به جهان راز آلود مدعاهای دانش کوته بینانه و شخصی چنین کند؟
روشن است که در کانون این شکل معاصر از مسئله ی تأمل میان رشته ای، مسئله ای عمیق تر قرار دارد به این شکل که ارزشهای معرفتی و غیرمعرفتی شکل دهنده به عقلانیت تأمل الهیاتی، چگونه با این چنین ارزشها که دیگر حالت های اندیشه را شکل می دهند – بویژه عقلانیت علوم طبیعی که چنین جایگاه هنجاری و پارادایمی در فرهنگ ما کسب نموده است- تشابه یا تفاوت می یابد؟ همین جایگاه ویژه ی علم، حتی اگر نیاز به تردید و تعدیل داشته باشد، باعث گردید استدلال نمایم که فلسفه ی علم معاصر با تمرکز همیشگی اش بر مسئله ی عقلانیت، در بحث میان رشته ای جاری در ارتباط با ماهیت و جایگاه دانش الهیاتی، مسلماً جایگاه یک نقطه ی پیوند مهم را دارد. لیکن اکنون نه تنها در فلسفه علم بلکه در الهیات نیز تفاسیر و مناسب سازی های سازنده ای از درون مایه های پست مدرن، به گزینه هایی عملی بدل شده اند. این مناسب سازی سازنده از یک شکل سودمند پست مدرنیسم، برای آنچه الهیات پسابنیان گرا می نامم دارای اهمیت است.122
پست مدرنیسم بعنوان یک نگرش فرهنگی فراگیر و پیچیده (همانطور که در فصل نخست مشاهده شد) پیش از هر چیز و با منظور خاصی، تمامی صورت های بنیان گرایی معرفت شناختی و همچنین روایت های متداول همراه آنرا رد می سازد، روایت هایی که به سادگی ادعا می کنند تمامی دانش، قضاوت ها، تصمیمات و کنش های ما را تصدیق و مجاز می سازند. من علیه عینی گرایی ادعایی بنیان گرایی و نسبی گرایی شدیدِ بیشتر شکل های نابنیان گرایی، این استدلال را عرضه می دارم که یک الهیات پسابنیان گرا ما را قادر می سازد بطور کامل نقش بافت، نقش مهم معرفت شناختی تجربه ی تفسیرشده و همچنین شیوه ی شکل دهی سنت به ارزشهایی معرفتی و غیرمعرفتی را تصدیق نماییم.این ارزشها اندیشه ما درباره ی خداوند و آنچه برخی از ما بعنوان حضور خداوند در این جهان می دانیم را شکل می دهد. یک مفهوم پسابنیان گرا نسبت به عقلانیتِ تأمل الهیاتی، در عین حال ادعا می کند به شکلی خلاقانه به ورای محدودیت های جماعت، گروه یا فرهنگ محلی، و به سوی شکلی معقول از گفتگوی میان رشته ای و بین بافتی اشاره می نماید. بنابراین پسابنیان گرایی در الهیات بایستی به صورت یک گزینه ی سومِ ممکن، فراتر از دو کرانه ی بنیان گرایی و نابنیان گرایی معرفت شناختی ظاهر شود. (نگ. فون هویستین 1997 الف: 8-1). این [رویکرد] بایستی مانع از آن شود که با باورها و حتی تعصبات شدید و دست نخورده با گفتگوهای بین رشته ای برخورد نماییم و در حالیکه این تعهدات نیرومند راتصدیق می نماید، منابع مشترک عقلانیت انسان در شیوه های متفاوت تأمل را مشخص نماید. اگر به این مسئله دست یابیم قادر خواهیم بود در گفتگوی بین رشته ای، بین فرهنگی و بین بافتی، به فراتر از مرزهای تعهدات معرفتی خود دست یابیم.
با روشن شدن پیامدهای معرفت شناختیِ چالش پست مدرن نسبت به الهیات و علم، حرکتی به واقع پسابنیان گرا فراتر از عینی گرایی بنیا ن گرایی و نسبی گرایی نابنیان گرایی، تنها زمانی یافت می شود که پیش از هر چیز کشف کنیم که تأمل عقلانی ما در بافت سنت های زنده، در حال تکامل و توسعه ریشه دارد. لیکن این خصوصیت مشخصاً فرقه ایِعقلانیتِ پسابنیان گرای تصویر شده، همانطور که خواهیم دید، بایستی با این التزام بین بافتی پیوند یابد که در

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه عدم اطمینان نسبت به عرضه کنندگان سهام و ابعاد ادراک ریسک سرمایه گذاری