افغانستان، تروریزم، جنگ، مخدر

افغانستان ، 1383 ، صص 291-278١١۵
مطابق ارزش های سلفی گری جهاد هرگز تعطیل نمی گردد بنابراین تا زمان تاسیس حکومتی تحت
رهبری علما و از بین رفتن تمامی کفار و یا حکومت مسلمانان بر کفار جهاد ادامه دارد . این فرقه در
بسیاری از موارد با بنیاد گرایی شیعه دارای اشتراکاتی اساسی است اما با توجه به اینکه مبحث امامت و
ولایت مورد قبول اهل سنت نیست این امر به مبحثی جنجالی و خونین بین طرفین گردیده است ، و با
توجه به برخی از شرایط و یا مصالح بروز می نماید .
جنبش های سلفی گرایانه به دلیل منطق خشونت بار و عدم توجه به احتیاجات امروزین مردم دیگر مانند
سابق توان جذب نیرو را ندارند اگرچه در برخی از نقاط که دارای فقر فرهنگی و مالی هستند، جنبش های
بنیادگرایانه با ایجاد مراکز حمایتی مانند مدارس شبانه روزی ، درمانگاه ه ا ، مراکز خیریه و … به جلب مردم
و جذب افـراد برای شـاخه های مسـلح خود می پردازند . ( امری که در لبنان توسط حزب االله و در
فلسطین توسط حماس در حال انجام است)
با توجه به مشکلات پیش آمده و دگرگونی های امنیتی کشور های عربی که سابقا از بنیادگرایی
حمایت می کردند دیگر تامین کنند منابع مالی اینان نیستند. راه های تامین مالی برای این گروه ها تغییر کرده
و امروزه غیر از مواردی معدود که افراد و یا برخی نهاد ها اینان را مورد حمایت قرار می دهند بنیاد گرایان
از روش های مشابه با تمامی گروه های زیر زمینی مانند سرقت ، باج گیری ، و در نهایت مهمترین راه
بدست آوری پول یعنی انواع قاچاق استفاده می کنند .
این امر در افغانستان به دلیل موقعیت خاص خود و تولید انبوه مواد مخدر و تجارت جهانی آن با رقم
400 میلیارد دلار بیشتر مشخص است. مواد مخدر با جهل وتروریسم همراهی وهماهنگی دارد وهریک
درهمکاری وحمایت متقابل قرار می گیرند. مواد مخدر تروریسم را تقویت میکند چون مافیای تجارت
وقاچاق مواد مخدر دربستر بی ثباتی ونا امنی وضعف نظم وقانون مجال حیات وفعالیت می یابد وتروریسم
با وحشت وکشتار این بستر را به مافیای مواد مخدرایجاد میکند. آنگاه پاداش خودرا ازمافیای مواد مخدر می
گیرد واز آن تغذیه می شود. آنچه که نگران کننده به نظ ر می رسد ، افزایش وگسترش تولید وتجارت مواد
مخدر علی الرغم شدت روبه افزایش تبلیغات وبرنامه های دولت درمبارزه علیه مواد مخدر است. مواد
مخدر و تروریسم بین المللی دو پدیده همسان و همخوان با یکدیگر است و در حقیقت مکمل همدیگر
هستند چرا که ، به این دلیل که تروریست ها هیچوقت کار و منابع اقتصادی به صورت آزاد نداشته اند،
بنابراین یگانه راهی که برای تامین اقتصادی خود دارند، تولید کشت و توزیع مواد مخدر است و از آنجا که
هر دو پدیده در افغانستان مشاهده می شود، باید برای محو هر دوی آن همخوانی وجود داشته باشد و
یکسان عمل ش .ود
١١۶
3- 5-1- تغییر ماهیت مبارزه با تروریسم در افغانستان
در یک دهه گذشته مبارزه با تروریزم اصلی ترین شعار مقامات غربی در جنگ افغانستان را تشکیل می
داد.
اما واقعیت این است که در آغاز جنگ تعریف ترور و تروریزم و همینطور مصادیق ترور و دهشت افکنی
کاملا روشن بود و همه می دانستند جنگ افغانستان به هدف نابودی چه گروه های راه اندازی شده و چرا
باید علیه تروریزم مبارزه شود. در آغاز جنگ گروه های تروریستی نیز کاملا تعریف روشن و دقیق داشت و
مصادیق این تعریف نیز کاملا برای همگان روشن بود. اما هرچه از عمر این جنگ طولانی سپری شد آرام
آرام ماهیت تروریزم نیز ناروشن و مبهم گشت. بطوریکه اکنون همان گروه های که در آغاز جنگ تروریست
خطاب می شدند و هدف اصلی جنگ نابودی کامل آنان اعلا م می شد دیگر نام و عنوان تروریست در مورد
آنان غالبا شنیده نمی شود.
گزاف نیست اگر گفته شود یکی از دلایل اصلی عدم موفقیت در جنگ افغانستان همین مبهم بودن تعاریف
از پدیده ترور و جنگ علیه تروریزم است. ریشه کنی تروریزم در افغانستان در صورتی ممکن است که ما
تعریف روشن و شفافی از پدیده ترور و مصادیق آن داشته باشیم. اهمیت این مسئله به این دلیل بسیار زیاد
است که اگر مخالفان مسلحی که اقدام به کشتار جمعی مردم و انتحار در اماکن عمومی می کنند تروریست
اند، تروریست اصلا منطق گفتگو و تفاهم را بر نمی تابد. به همین دلیل نشستن پای میز مذاکره و تفاهم با
تروریست کاملا بی معنا است زیرا او در همان نشست حاضر است جان طرف گفتگو را با انتحار و ترور
بگیرد.
از طرفی نمی توان منکر شد که ماهیت جنگ در افغانستان ماهیت تروریستی است. حملات انتحاری که در
افغانستان، پاکستان، عراق؛ سوریه ،ایران و هر جای دیگر به هدف کشتار های کور راه اندازی می شود
اقدامات تروریستی است. اما مشکل اساسی این است که متاسفانه بجای آنکه یک مبا رزه فراگیر و جدی در
هردو حوزه سخت افزار و نرم افزار علیه تروریزم راه اندازی شود تا این پدیده شوم ریشه کن گردد. هر
کشوری سعی می کند این پدیده را باب میل خود تعریف کرده و از آن بهره برداری سیاسی نماید.
اما مشکل افغانستان بیش از دیگر کشورها است زیرا در کشورهای دیگر حد اقل یک اجماع قابل توجه در
باب ماهیت تروریزم و شیوه های مبارزه با آن وجود دارد. در افغانستان چنین به نظر می رسد که نه در ارائه
تعریف روشن از تروریزم و نه در تعیین مصادیق، یک درک جامع و فراگیری وجود ندارد. عده ای در
افغانستان طالبان را گروهی می دانند که همه روزه با راه انداز عملیات های تروریستی جان انسانهای بی گناه
را به خطر انداخته و دهشت افکنی می کنند و از این نظر این گروه مصداق بارز تروریزم است. اما عده ی
هم هستند که همین گروه ها را نه تنها تروریست نمی دانند که سعی بر توجیه اعمال آنان داشته و تلاش
دارند آنانرا در قدرت سهیم سازند. در این ده سال بارها اتفاق افتاده است که افراد آزاد شده از زندانهای ١١٧
افغانستان اقدام به عملیاتهای تخریبی و انتحار علیه مردم و ماموران دولتی کرده است این یعنی اینکه ماهیت
تروریزم هنوز برای برخی روشن نیست.
التبه این ابهامات در استراتیژی ها و عملکردهای کشورهای غربی درافغانستان نیز مشهود است و همین
باعث شده است که در افغانستان استراتیژی روشن وشفافی در باب جنگ وصلح وجود نداشته باشد. عمده
نگاه ها به پدیده تروریزم درافغانستان نگاه های ابزار گونه است. به این معنا که هم آمریکا و هم کشورهای
منطقه به شمول افغانستان گروه های تروریستی را ابزاری در دست رقیب می دانند. مشکل رهبری ناکار آمد
جنگ در افغانستان به همین مسئله بر می گردد. درک نادرست و ضعیف از پدیده ترور ، آینده و تاریخ
باعث می شود که حکومت افغانستان همیشه دنبال رو طرح هایی دیگران باشد و مردم افغانستان در این میان
قربانیانی است که همواره نادیده گرفته می شود. البته طالبان وسایر گروه های که به خشونت آفرینی ها و
تخریب افغانستان ادامه می دهند سرنوشت غم انگیز تری دارند آنان هیچ نفعی ندارند چون در میدان جنگ
عملا به عنوان ابزار و مهره بازی در راستای منافع دیگران استفاده می شوند.
بنا براین تا زمانیکه گروه های تروریستی به مثابه ابزاری در دست این و آن تعریف شود و هیچ گونه
طرح و استراتژی روشن و جدی در مبارزه با تروریزم وجود نداشته باشد و مصادیق اصلی تروریزم و
رفتارهای تروریستی نیز مشخص نباشد قطعا موفقیتی در این جنگ حاصل نخواهد شد. تلفات ملکی در
افغانستان که بر اثر اقدامات تروریستی صورت می گیرد رنج آور است. مردم افغانستان عمدا کشته می
شوند، کودکان بی گناه حین بازی در پهلوی ماین منفجر شده تلف می شوند اما چرا در برخورد با عاملان
این جنایت ها جدیت لازم دیده نمی شود. آیا غیر این است که ما تروریزم را یا نشناخته ایم یا اینکه به هر
دلیلی مبارزه با آنرا جدی نمی گیریم. براستی آیا می توان از طالبان توقع کنار آمدن با پروسه مصالحه را
داشت؟ آیا طالبان کوچک ترین گامی را تا هنوز به سمت صلح برداشته اند؟ آیا مردم افغانستان روزی را
بدون یک حمله و انفجار و انتحار طالبان شب کرده اند؟
5-2 – روابط روسیه و امریکا
3- 5-2- بررسی روابط روسیه و امریکا از سال 2001 – 1991 م
اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده آمریکا که قریب به نیم قرن بنا بر سرشت و ساختار دو قطبی
قدرت در دوران جنگ سرد به رقابت ایدئولوژیک با یکدیگر پرداخته بودند، پس از فروپاشی اتحاد
کمونیستی دور جدیدی از روابط را آغاز نمودند. این روابط در شرایطی آغاز شد که در یک سو ایالات
متحده آمریکا به عنوان تنها ابرقدرت جهانی و در سوی دیگر فدراسیون روسیه به عنوان بزرگترین وارث
اتحاد کمونیستی که با اضمحلال قدرت سیاسی ـ اقتصادی از یک سو و مشکلات گوناگون اجتماعی و
هویتی از سوی دیگر مواجه شده بود، رو به روی یکدیگر قرار گرفتند. ١١٨
پایان جنگ سرد که برای واشنگتن به منزله پیروزی آمریکا بر دشمن ایدئولوژیک و ژئوپلتیک خود به
شمار می آمد ، سبب شد که ایالات متحده استراتژی خود را مبنی بر جلوگیری از بوجود آمدن حریفی
قدرتمند استوار سازد. بر این اساس ایالات متحده آمریکا طی سال های گذشته با توجه به داعیه و انگیزه
هژمونی جهانی و تعریف

مطلب مرتبط :   زنان، ، زن، مردان