اشراق، ذات، صدرا، (همان،

می‌تواند آن را علم خداوند دانست. (فرامرز قراملکی،1388، 11)
8-نظریه شیخ اشراق
تبیین و گزارش آراء
شیخ اشراق علم خداوند را بر اساس مبانی حکمت اشراق چنین بیان می‌نماید که علم خداوند به ذات خویش همان نوریّت ذاتی او، و علم او به ماسوا، ظهور اشیاء برای اوست که آن‌هم معلول اشراق ذات خداوند است. پس واجب‌الوجود در علمش به اشیاء؛ از صادر شده‌ها بی‌نیاز است و او را اشراق و تسلط مطلق می‌باشد؛ و او را چیزی از چیز دیگر پوشیده نمی‌دارد؛ و علم و بصر او یکی است، زیرا علم او به بصرش بازگشت دارد، نه برعکس و نوریتش نیز نفس قدرتش است، پس علم او به اشیاء، عبارت از نفس ایجاد اوست آن‌ها را، همچنان که وجود اشیاء از او، نفس حضور آن‌هاست نزد او، پس او را اضافه فعالیت به تمام اشیاء است که بدان، تمام اضافاتی که شایسته و درخور اوست- مانند عالِمیت و مریدیت و غیر این دو- تصحیح و درست می‌شود، چون به‌طور تحقیق، تمام آن‌ها یکی می‌باشد. پس علم خداوند در نزد او (شیخ اشراق) مطلقاً به‌واسطه مشاهده حضوری است، و مدار ادراک غیر نیز نزد او بر تسلط نوری ادراک‌کننده و حضور استناری(روشن شدن) ادراک شونده می‌باشد.117(صدرالدین شیرازی، 1981، جلد6، 250)(همو، 1354، 107) صدرا جهت تبیین هرچه کامل‌تر نظریه شیخ اشراق، به‌طورکلی نظریه علم شیخ را مطرح و نحوه علم نفس به ذات خود و دیگر اشیاء را بر اساس نظر شیخ اشراق بیان می‌نماید وی در تبیین این مهم از منظر شیخ می‌نویسد: ادراک نفس به‌غیراز ذاتش فقط به‌واسطه اضافه اوست بدو (اضافه اشراقی که همان اضافه قیومی و تسلطی است) و هر چه که شیء از جهت نوریت شدیدتر باشد و از حیث تسلط بر غیر قوی‌تر، ادراکش مر ذات خود و غیر خود را شدیدتر و قوی‌تر است، و شدیدترین ذات از حیث نوریت، ذات حق‌تعالی است و قوی‌ترین گونه‌های تسلط، ابداع مطلق است. (همو، 1981، جلد6، 251) تلاش شیخ اشراق در تبیین این‌گونه‌ی بحث برای گذر از نقص‌های نظریه شیخ‌الرئیس و نفی وابسته بودن علم الهی به صور ممکنات است.118 (همو، 1354، 107)
ملاصدرا در ادامه بحث به زیبایی با تبیین نحوه ادراک نفس از منظر معلم اول و شیخ اشراق بحث علم الهی را شفاف می‌نماید این از منظر روش‌شناختی بسیار حائز اهمیت است، چراکه وی با ریشه‌یابی پیدایش این نظریه در شیخ اشراق اقدام به کشف دقیق نظریه وی می‌نماید، صدرا بیان می‌نماید که شیخ اشراق با نظر به نحوه ادراک نفس انسان به ذات خودش و قوت و آلات آن و بعدازآن بالا رفتن به‌سوی علم آن چیزی که تجردش شدیدتر باشد به ذات خودش و به اشیاء دیگر که از ذاتش صادر شده‌اند اقدام به کشف علم الهی نموده و به‌کل صور مرتسمه را نفی نموده است.(همان، 108) وی می‌نویسد:
ما در بعضی از اشیاء- مانند آسمان و ستارگان و غیر این‌ها که می‌دانیم- نیاز به‌صورت – به اعتبار و قیاس- داریم، چون ذات آن‌ها از ما غایب و پنهان است، لذا صورت آن‌ها را حاضر می‌آوریم، و این صورت‌ها درواقع معلوم ما هستند، چون مقهور ما می‌باشند، و اگر آن‌ها هم برای ما حاضر بودند- مانند حضور آلات ما و آنچه در آن‌ها است- در ادراک آن‌ها نیازمند به‌صورت نبودیم. (همو، 1981، جلد6، 252)(همو، 1354، 108و 109)
وی پس از بیان نظر شیخ اشراق نظر خواجه‌نصیرالدین طوسی را نیز شبیه نظر وی دانسته و به‌تفصیل اضافه اشراقیه را از منظر خواجه توضیح داده و نظر وی را با کمی تفاوت همانند نظر شیخ می‌داند. (همو، 1981، جلد6، 253) (همو، 1354، 112) بدین ترتیب صدرا به‌تفصیل به طرح و گزارش رأی شیخ و خواجه در خصوص علم الهی می‌پردازد که از منظر روش‌شناسی توجه وی در تبیین کامل یک نظریه قابل‌توجه می‌باشد.
صدرا جهت تکمیل نمودن گزارش خود بار دیگر اقدام به تبیین نظریه شیخ اشراق بر اساس مبانی ایشان نموده و می‌نویسد:
«به عقیده شیخ اشراق حصول صورت مطابق ما در علم ارتسامی است. اما در علم حضوری شهودی که در ما حاصل می‌شود باید که چیزی برای مدرک حاصل گردد که پیش از آن نبود است و آن اضافه اشراقیه است و بس بدون احتیاج به مطابقه‌ای که حصولش در علوم صوریه ضروری است. و تقسیمی که علم را در اوایل منطق تصور و تصدیق می‌کنند در علومی است غیر علوم مجردات به ذوات خود و غیر علم به اشیائی که در علم به آن‌ها مجرد اشراق حضوری کافی است، زیرا که این‌ها از مدرکات تصوریه و تصدیقیه نیستند.» (همان، 110 و 111)
نقد و بررسی روشمند آراء بر اساس مبانی فکری هر نظریه
وی در ابتدای ذکر اشکالات بیان می‌نماید که برخی از این اشکالات پیش‌ازاین نیز بیان گردیده، لکن چون در یادآوری توضیح و کشف بیشتری است به بیان آن‌ها نیز می‌پردازد. (همو، 1981، جلد6، 256) این امر از منظر روش‌شناسی نکته قابل تأملی می‌باشد، چراکه عده‌ای صدرا را به اطاله کلام محکوم می‌کنند، این در حالی است که از منظر صدرا بیان نظر دیگران در توضیح و کشف مطلب مؤثر است. ملاصدرا نظر شیخ اشراق را دارای اشکالات ذیل می‌داند.
طبق این نظریه عنایت پیشین الهی بر تمام ممکنات که نظام شگفت و ترتیب برتر دلالت بر آن دارد باطل می‌شود. صدرا این اشکال را اشکال پیشینیان دانسته و ضمن مطرح نمودن پاسخ او از این اشکال پاسخ وی را نمی‌پذیرد.119 (همان، 256)
علم، گاهی مطابق با واقع و گاهی مخالف با آن و در واقع، جهل است. همچنین علم، به تصور و تصدیق تقسیم می‌شود، درحالی‌که اضافه ـ چه اشراقی باشد و چه غیر آن ـ قابل‌تقسیم به این تقسیم نیست. پس علم را نمی‌تواند اضافه محض دانست. (همان، 257) وی در این مقام با ذکر دقیق نظریه شیخ اشراق در خصوص تقسیم علم به تصوری و تصدیقی، در تلاشی روشمند به دنبال نقد نظریه بر اساس مبانی آن نظریه می‌باشد، نه آنکه به‌طور سطحی نظریه‌ای را تأیید و یا رد نماید.
علم- همان‌گونه که در جای خودش بیان و ثابت شد- یا باواسطه تعقل است و یا تخیل و یا توهم و یا احساس، و چیزی از این اقسام از علم خارج نیست، و بنابر نظریه او لازم می‌آید که باری‌تعالی و مجردات عقلی، در ادراکشان اجسام و صور خارجی را، و همین‌طور در ادراکشان مُثُل ادراکی مرتسم در مدارک جزئی را یا احساس کنند و یا اینکه قسمی از علم پدید آید که از اقسام مذکور خارج است. (همان، 258)
وجود اضافه، متأخر از وجود طرفین است بنابراین، لازم می‌آید که خداوند در اشرف صفاتش نیازمند مخلوقاتش باشد. (همان، 259)
ملاصدرا می‌گوید ما در مواضع متعددی، عدم امکان علم حضوری به اجسام طبیعی و صور و هیئت مادی آن‌ها را با برهان ثابت کرده‌ایم. به همین دلیل است که حکما ادراک اجسام را تنها با صور انتزاع شده از آن‌ها می‌دانند- نه به نفس خودشان- پس چگونه است دو شیخ در ادراک این موجودات مادی اکتفای به غیر صور ادراکی کرده‌اند؟! (همان، 259 و 260)
بنابر مسلک شیخ اشراق، خالی بودن ذات خداوند از علم به ماسوا لازم می‌آید زیرا او علم اجمالی خداوند به اشیاء را باطل می‌داند، و علم تفصیلی را نیز متأخر از مرتبه ذات و در مرتبه فعل تصویر می‌کند. (همان، 261)
در نهایت صدرا طریق اشراق را اسد اقوال مذکوره در کیفیت علم باری‌تعالی دانسته و در عین حال قصور آن را این می‌داند که مناط علم واجب به اشیاء نفس وجودات و ظهورات آن‌هاست و برای آن حضرت علم کمالی که در حد ذات ثابت باشد نیست.(همو، 1354، 115) به‌عبارت‌دیگر واجب‌الوجود و علمش هر دو قدیم‌اند ولی صفات زائده و اعیان موجودات خارجیه همه حادث‌اند و از مقام ذات او جدا هستند و تأخیر ذاتی دارند.120(همو، 1361، 224و 225)
اصلاح و ویرایش آراء به‌منظور برگزیدن جنبه‌های قابل‌قبول آراء
از نظر صدرا بالجمله مسلک شیخ اشراق را از بهترین مسالک در کیفیت علم واجب دانسته و بعد از آن طریقه علامه طوسی را اوثق طرق می‌داند لکن آن را تام ندانسته و بیان می‌نماید که با اندک اصلاحی که ما انجام داده‌ایم تام گردیده است.121(همو، 1354 ،114) وی در عین حال نظریه شیخ اشراق را همچون نظریه معتزله، فرفوریوس و افلاطون در مورد علم متأخر از مرتبه ذات (بعدالایجاد) صحیح می‌داند.(همو، 1360، 39) وی در انتهای تبیین نظریه شیخ اشراق در صفحه 264 جلد ششم اسفار می‌نویسد:
«علم الهی از آن حیث که مانند قدرت و اراده و امثال این دو از صفات اضافی است، یعنی از حقایقی است که مضاف به اشیاء است، دارای دو اعتبار می‌باشد: یکی اعتبار عدم مغایرتش با ذات احدیت، و آن به این اعتبار از صفات الهی است و غیر تابع چیزی، بلکه اشیاء تابع اویند، چون وجودات اشیاء در خارج، به‌واسطه این(علم) صدور می‌یابد، از این جهت گفته‌اند علم او تعالی فعلی است، و دیگری اعتبار اضافه‌اش به اشیاء می‌باشد،و آن به این اعتبار تابع اشیاء است.»
بدین ترتیب صدرا با بیان علم الهی بعد از ایجاد که دستاورد اضافه موردنظر شیخ است سعی در تصحیح و تعدیل نظریه و برگزیدن جنبه‌های مثبت آن دارد.
چنانکه ملاحظه شد، ملاصدرا در مسئله علم باری‌تعالی خود را به رهیافت خاصی محدود نمی‌کند. آنگاه‌که نظریه مشائین را مطرح می‌کند همچون یک فیلسوف مشایی از رهیافت مشایی به

مطلب مرتبط :   شیطان، تبری، تولی، جمره