اسلام، آمریکا، گروه‌های، سوریه

راهبردی فعال نزد بازیگران غربی تبدیل شده است که با استفاده از ابزارهای مختلف آموزشی، فرهنگی، رسانه‌ای، اقتصادی و حتی نظامی در پی توسعه‌ی ابعاد و عمق بخشی به آن هستند، اما دلیل توفیق جسمی این بازیگران طی دو دهه‌ی گذشته را نمی‌توان صرفاً با ارجاع به منابع در اختیار و سیاست‌های اسلام‌ستیزانه‌ی آن‌ها فهم کرد. اسلام هراسی در واقع، دارای دو چهره‌ی متفاوت اما مکمل هم است؛ اول، چهره‌ی بیرونی و دوم چهره‌ی درونی عامل توفیق نسبی اسلام هراسی سلبی، پدیدار شدن گونه‌ی ایجابی آن در گستره‌ی جهان اسلام است که زمینه و مؤیدات لازم را به عاملان اسلام هراسی سلبی برای مستندسازی دعاوی خویش و جهان اسلام ارائه کرده است. به عبارت دیگر، سیاست‌های تولید اسلام هراسی غرب از ناحیه‌ی برخی از بازیگران مسلمان در داخل جامعه‌ی اسلامی همچون طالبان، القاعده و سایر گروه‌های سلفی- وهابی، حمایت و تقویت شده است. این بازیگران فکری- سیاسی با ارائه الگویی افراطی، خشونت و زور اعتمادناپایذیر از خودشان مستندات لازم را به تحلیلگران و ارباب رسانه‌های غربی برای عرصه‌ی تصاویر غیرواقعی از اسلام داده‌اند. به همین سبب است که ادعای برخی از تحلیل‌گران مبنی بر استفاده ابزاری آمریکا و انگلستان از گروه‌های افراطی از این دست با حمایت مؤثر غرب از ابتدا تولید شده‌اند و سپس در یک چرخش ایدئولوژیک به معارض تمام عیار غرب بدل شده‌اند؛ و در همین دوره‌ی جدید از حیاتشان بوده که اسلام هراسی را با همکاری بنگاه‌های سیاسی و خبرپراکنی غرب، به اوج خودش رسانیده‌اند. بنابراین، دلیل توفیق نسبی پروژه‌ی اسلام هراسی سلبی را باید در تکوین اسلام هراسی ایجابی از سوی تندروهای سلفی- وهابی جستجو کرد.297
حضور گروه‌های مختلف اسلامی در کشورهای اروپایی و فعالیت آزادانه آن‌ها در قالب نهادهای خیریه، مراکز اسلامی و حتی مدارس غیردولتی اسلامی اگرچه در نگاه اول نشانگر نوعی دموکراسی بی‌حد و مرز و فضای آزاد در اروپا برای هرصدایی به نظر می‌رسد ولی در پشت پرده همین آزادی، نوعی شیطنت سیاسی هم دیده می‌شود.
کشورهای اروپایی همواره صدای اعتراضها، اسلام و مسلمانان را عامل تروریسم معرفی کنند در حالی‌که غرب می‌داند دلیل اصلی افراط‌گرایی در میان گروهی از مسلمانان تبلیغات وسیع و حضور گروه‌های سلفی است و با اینکه می‌داند این گروه‌ها عامل ترویج تروریسم در منطقه هستند ولی باز هم به آنان اجازه می‌دهد تا مراکز به ظاهر «اسلامی» تأسیس و فعالیت کنند. سؤال این است که آیا همین اقدام نوعی توطئه سیاسی برای ترویج اسلام هراسی نیست؟
در حقیقت، گروه‌های راست‌گرای افراطی و اسلام ستیز که با اقدامات ضداسلامی و حمله به مساجد و زنان محجبه نتوانسته‌اند به اهدافشان دست پیدا کنند، امروز با استفاده از خود مسلمانان، در حال رسیدن به موفقیت‌های بیش‌تری هستند؛ غربی‌ها با تقویت گروه‌های سلفی در اروپا، سعی دارند تا این‌گونه به شهروندان القا کنند که «اسلام همین است که می‌بینید» و «خانواده‌های متعصب مسلمان عامل رشد افراط‌گرایی در میان جوانان هستند»
ولی باید بگوییم که این استدلال به هیچ وجه درست نیست چرا که تحقیقات و نظرسنجی‌ها در فرانسه نشان می‌دهد که فقط خانواده‌های بیست درصد از افرادی که عازم سوریه شده‌اند مسلمان هستند و دیگر تروریست‌های اروپایی از خانواده‌های غیرمسلمان و به معنی دیگر، تازه مسلمانانی هستند که تعریف نادرستی از اسلام دارند. براساس این تحقیقات، نزدیک 67 درصد جوانانی که عازم سوریه شده‌اند، از خانواده‌های فرانسوی هستند که هیچ یک از نزدیکانشان مسلمان نبوده‌اند. همچنین از میان دیگر تروریست‌های فرانسوی حاضر در سوریه فقط 7/6 درصد مهاجران مسلمان الجزایری هستند و بقیه جوانان از خانواده‌هایی هستند که اجدادشان از تونس، الجزایر، مراکش و دیگر کشورهای اسلامی به فرانسه مهاجرت کرده‌اند.
در بخش دیگری از این آمارها تأکید شده که اغلب افرادی که عازم سوریه شده‌اند، تحت تأثیر گفتگو با علما یا افراد افراطی به سمت تروریسم رفته‌اند و پس از آن با ورود به سایت‌های مبلغ افراط‌گرایی برای جنگ در سوریه اعلام آمادگی کرده‌اند، این تحقیقات نشان می‌دهد که نقش گروه‌های افراطی که امروزه با نام سلفی‌ها شناخته می‌شوند بیش از دیگر عوامل است و اگر غربی قصد مقابله با خروج جوانان مسلمان از کشور را دارد می‌تواند با این گروه‌های سلفی برخورد جدی داشته باشد. بنابراین افرادی که اسلام را به واسطه پیوند خانوادگی شناخته‌اند به نسبت افرادی که این دین الهی را از طریق اینترنت با ارتباط با نهادهای سلفی می‌شناسند در معرض تهدید کمتری قرار دارند و احتمال گرایش آنان به سمت گروه‌های تروریستی که به نام اسلام دست به جنایت می‌زنند، بسیار پایین‌تر است. جوانان غربی که از نظام مادی‌گرای اروپا خسته شده‌اند برای رهایی از این شرایط دست به دامن ادیان آسمانی می‌شوند و در میان این ادیان نیز دین اسلام را کامل‌تر از بقیه درمی‌یابند ولی متأسفانه هنگام انتخاب افرادی که باید مشاور آنان باشند دچار اشتباه می‌شوند و به جای اسلام، فرقه ضاله وهابیت و سلفی‌گری را برمی‌گزینند. اگر مسئولان نهادهای اسلامی فرانسه و مراکز فرهنگی کشورهای اسلامی بتوانند تازه مسلمانان را به سمت صحیح هدایت کنند به طور قطع، از تعداد افرادی که وارد گروه‌های تروریستی و به تبع آن وارد سوریه می‌شوند کم خواهد شد. در این میان، نقش مراکز اسلامی وابسته به شیعیان را هم نباید نادیده گرفت چرا که این نهادها می‌توانند با شناسایی افراد علاقه‌مند به اسلام، از اسیر شدن آنان در دام سلفی‌ها جلوگیری کنند. یادآور می‌شود، رسانه‌های غربی در ابتدای سال 2013 میلادی گزارش دادند که بین هشت تا یازده هزار نفر «جهادی» خارجی در سوریه حضور دارند که از میان آنان، حدود دو هزار نفر را اروپایی‌ها تشکیل می‌دهند. همچنین روزنامه «لوموند» فرانسه در همان زمان از حضور سیصد جوان مسلمان فرانسوی در خاک سوریه خبر داد. این آمارها در سال 2014م.، ناگهان افزایش یافت و مقامات اتحادیه اروپا با تشکیل نشست‌های مختلف نسبت به عزیمت شهروندان این اتحادیه به سوریه هشدار دادند.298

مطلب مرتبط :   مراسم، صیغه‌ی، زن، شوهر

گفتار سوم: پیامدهای بین‌المللی – سیاسی تفکرات وهابیت
1. زمینه حضور نظامیان غربی در کشورهای اسلامی
فروپاشی ابرقدرت شرق در ابتدای سال 1990م. که با تحولاتی بنیادی در تمامی ابعاد بین‌المللی همراه بود، بیش از هرچیز مایه‌ی شعف و شادمانی دنیای غرب و مباهات استراتژیست‌های غربی واقع شد. اما از همان زمان که کمونیسم از محوریت سیاست خارجی آمریکا رخت بربست، نه تنها سمت و سوی سیاست خارجی آمریکا در هاله‌ای از ابهام فرو رفت و بحران نظری و هویتی گریبان‌گیر رهبران و ایده پردازان آن شد، بلکه شکاف‌های مفهومی عمیقی را نیز در مناسبات میان واشنگتن با بسیاری از کشورهای دیگر به ویژه متحدان سنتی این کشور در خصوص آینده‌ی وهابیت تعاملاتی پدید آورد. در واقع، برخلاف ادعای دولت مردان آمریکایی مبنی براینکه فروپاشی جماهیر شوری موجب تقویت جبهه‌ی غربی و افزایش تمایلات جهت پیوستن به جهان آزاد شده است، نتیجه‌ی این رویداد، به چالش کشیده شدن سیاست‌ها و عملکرد واشنگتن آن هم از سوی دولت‌های غربی و متحدان نزدیک این کشور بوده است. برهمین اساس است. که در قرن بیست و یکم، دیگر اروپایی‌ها نیازی به چترحفاظتی آمریکا احساس نمی‌کنند و بنابراین شاهد جدایی تلویحی ایالات متحده‌ی از اتحادیه‌ی اروپا هستیم. بنابراین زمامداران آمریکایی برای اینکه بتوانند اروپایی‌ها را مجاب به تداوم پذیرش نقش رهبری این کشور کنند و برای یک سری از رفتارهای خود در سیاست‌های خارجی و داخلی هدف و معنا ایجاد کنند، بر وی اسلام وهابی و رشد بنیادگرایی اسلامی متمرکز شدند و در این خصوص به مانورهای شدید تبلیغاتی و رسانه‌ای دست زدند.
شاید یکی از علل همکاری و حمایت‌های آمریکا از دولت عربستان سعودی، تأمین منافع آمریکا در منطقه باشد: نویسنده عرب تبار آمریکایی سکوت آمریکا را درباره سرکوبگری‌های رژیم آل سعود محکوم کرد. به گزارش واحد مرکزی خبر به نقل از پرس تی وی، دکتر نصیر العمری نویسنده و تحلیلگر سیاسی در گفتگو با این شبکه از واشنگتن گفت: «آمریکا درباره‌ی نقض حقوق بشر در عربستان سعودی سکوت کرده است. علت این موضع آمریکا نیز منافع راهبردی است که در عربستان سعودی دارد.
باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا به عربستان سعودی رفته است. نوع حضور اوباما در عربستان سعودی بسیاری از ناظران را ناامید کرد زیرا ناظران امیدوار بودند اوباما از فرصت پیش آمده در سفر به عربستان سعودی را برای پرداختن به نقض حقوق بشر در این کشور استفاده کند. اما اوباما در این زمینه سخنی به زبان نیاورد، نقض گسترده حقوق زنان در عربستان سعودی مؤید همین مسأله است. بسیار جالب توجه است که آمریکا منافع اقتصادی‌اش را به حقوق مردم عربستان ترجیح داده است. این در حالی است که مردم عربستان با صدای بلند فریاد می‌کنند که رژیم سعودی، حقوق آن‌ها را نقض می‌کند و زندگی آن‌ها را به

مطلب مرتبط :   فرهنگ، سیاست، عقلانی، وبر