اسطوره، بارت، می‌،

خواننده می دهد؛ تا اسطوره را تفسیر نماید. و بر عدم ارتباط منظم میان حجم دال و حجم مدلول تأکید می کند. چون در اسطوره ممکن است تصور به تعداد زیادی‌ دال ها گسترش پیدا کند. برای‌ مثال ممکن است کل کتاب دالی باشد برای‌ یک تصور.
بارت اسطوره را زبان دزدیده شده توصیف می ‌کند، وقتی که معنا پر باشد اسطوره برآن چیره می شود. این همان کاری است که برای‌ ریاضیات پیش می‌ آید. چون زبان ریاضیات به خودی‌ خود؛ زبان تغییر ناپذیری است، زبانی ‌است که تمام احتیاطات لازم را علیه تفسیر به کار می‌ گیرد. برای‌ همین است اسطوره می تواند به طورکامل بر آن چیره شود، زیرا اسطوره قادراست به هر چیزی‌ برسد، قادر است هر چیزی‌ را خراب نماید. اما زبان شعر؛ زبان دیگری‌ است که در برابر اسطوره درحد وسع مقاومت می ‌کند. شعر معاصر هم سعی می‌ کند، نشانه را به معنا تبدیل کند. شاید هم منظورش آن باشد، که به معنای‌ چیزها برسد نه معنای‌ نشانه ها. از اینجاست که شعر نو بر ذات خود که مبتنی بر فرآیند کُشتن زبان است، تأکید می کند. و مقاومت شعراز شعر یک قربانی سهل الوصولی می‌ سازد در برابر اسطوره: اسطوره بی نظمی نشانه های ظاهری را به اسارت می‌ برد، و آن را به دال تهی تبدیل می‌ کند، که برای‌ دلالت بر شعر به کار گرفته می شود.
اسطوره شامل یک قضیه است. قضیه هم در (کشتی آزاد)‌ برای مثال تقابل خوبی و بدی است. و قضیه در (‌بازیگری) نوعی بی طرف بودن است. هنر پیشه روی صحنه ی نمایش یا در تلویزیون یک نقش یا چند نقش مشخصی را ایفا می کند. اما عکس فوتوگرافی او را با یک تصویری بدلی عرضه می کند که در آن هم صدایش وهم نقشش را از دست می دهد و به یک موجود ساکت و مرموز تبدیل می شود. این چنین است که تصویر وضعیت را وارونه نشان می دهد. هنرپیشه را به وسیله ی نقشهایی که می آفریند به عنوان قهرمان ارائه نمی کند، بلکه او را از راه زندگی‌ خیالی اش که تصویر از آن بازگو می کند، تقدیم می نماید. و در زمینه ی( مشت زنی ) همه ی چیزها به نشانه تبدیل می شود. وقتی که مسابقه ی مشت زنی تماشا می کنیم از خود سؤال می کنیم آیا ضربه ها باعث درد کشیدن مشت زنان می شود یا خیر؟ و مشت زن در باره ی چه چیزی فکر می کند و عکس العمل او چیست ؟ در حالی که ( کشتی آزاد ) شامل این چیزها نمی شود، چون ورزش به حساب نمی آید، بلکه یک نمایشی که در آن همه چیز ظاهر می شود، مانند تئاتر دوران یونان باستان. کشتی‌ گیر هم یک ماسکی را به صورت می‌ زند. و به مجرد این که به صحنه بیاید روش از پا انداختن حریفش را مطرح می کند. و همه ی مسائل بعدها همان طور که آن ماسک دار گفته بود اتفاق می افتد: حرکت ها، تعبیر از درد و کینه و … ، وبا اغراقی که به کار گرفته می شود حرکات به نشانه ها تبدیل می‌ شوند:‌ نظیر پا زدن به حریف بر زمین افتاده برای انتقام گیری بدون این که داور ببیند و تنها مردم ببینند، باید هم مردم ببینند تا موضوع به هدف برسد. این مسائل بر این امر تأکید می کند، که مشت زنی یک ورزش است در حالی که کشتی آزاد در وهله ی اول یک نمایش است.
نویسنده هم مثل هنر پیشه وکشتی گیر یک ماشین است. وقتی هم مثل کارمندان مرخصی می گیرد مرخصی اش با آنان فرق می کند؛ چون دراثنای مرخصی کتاب جدیدی را آماده می کند،‌ پس مرخصی او با دیگر مرخصی ها تفاوت می کند.
وقتی‌ هم اسطوره به یک (اسطوره ی‌ دروغین) تبدیل می شود، و میان واقعیت وادراک ما قرار می گیرد، شبیه حالت مرخصی نویسنده است، روزنامه ای که میان رویداد و خواننده است، آگهی ای که میان تولید کننده ومصرف کننده است یا منتقدی که میان اثر ادبی‌ و مخاطب قرار می گیرد.
و این دخالت ها جای دروغ گویی یا (کج سیرتی ایدئولوژیکی) است همان طور که بارت آن را نامگذاری می کند. اینجا هم نباید واژه ی (دروغ) ‌را درمعنای‌ مطلق آن گرفت، بلکه به معنای مخالفت با حقیقت است، منتقد برای مثال ممکن است یک کتاب فلسفی‌ معروفی را نفهمد. اما جای شگفتی است که اعتراف کند که نمی فهمد. چنانچه این کار را انجام بدهد و اعتراف کند اسطوره ی منتقد دانای کل از هم می پاشد و جای آن تصویر انسان درمانده ای را که به عجز وناتوانی خود اعتراف می کند، می‌ گیرد. اما این اعتراف در جای خود یک نوع گمراهی‌ و فریبکاری به شمار می‌ رود. چون منتقد آنچه که می بیند نمی‌ گوید و آنچه را که نمی بیند بازگو می‌ کند. وقتی هم می گوید (چیزی نمی‌ فهمم) با این گفته اش چیز دیگری را اراده می کند: یعنی ” چیزی که سزاور فهم باشد ، وجود ندارد” .
اسطوره ی دروغین با دیدگاه اجتماعی‌ معینی مرتبط است، ممکن است منتقد تظاهر کند که برخی از آثار را نمی فهمد، چون این آثار بر پوچی نقد و عبث بودن آن دلالت می کند. او(منتقد) وقتی این کار را انجام می‌ دهد از سیستمی‌ دفاع می‌ کند، که اسطوره از آن بازگو می کند. دروغ هم همیشه حقیقت است اما در یک سطح دیگر یا بالاتر به شرط این که این حقیقت قابلیت تفسیر را داشته باشد یعنی به شرط این که اسطوره به یک سنت معین وابسته باشد، و سنت معین نزد بارت مرحله ی سوم است یا صورت پایانی‌ ای که اسطوره به خود می گیرد. بارت درآن زمینه هم متن های زیادی را نقل می کند “‌ چیزهای تکراری معنی یک چیز را می دهند ” ،‌ چون در دو سطح تکرار می شوند: سطح موضوع توصیف شده یعنی‌ سطح جامعه، و سطح کسی که وصف می کند. اگر هم رابطه ای باشد میان اسطوره و ایجاد کننده ی آن (کسی که آن را می فرستد)، یک رابطه ای هم میان اسطوره و گیرنده وخواننده ی آن وجود دارد. این هم مفهوم سنت نزد بارت است.
اینچنین است که ژرفکاوی بارت در نشانه شناسی‌ و تفسیر اسطوره های معاصر بر اساس مبحث نشانه شناختی روشن می شود و برای همین است که کتاب خود : فصل هایی از نشانه شناسی یا (عناصر نشانه شناختی) (‌1964) را می نگارد. در آن کتاب کار دوسوسور را دنبال می کند، و دانشی که با ساختگرایی تداخل تام دارد قاعده مند می شود طوری که کتاب یاد شده منبعی برای دو گرایش می گردد.
بارت درکتاب خود به زبان بسنده نمی کند بلکه آن را به زمینه های دیگرنیز گسترش می دهد که نشانه شناختی در آن متجلی می‌ شود همچون نظام مد، غذا و … که دلالت های اجتماعی وانسانی را‌ در خود جای می دهد.
بارت از دوسوسور دوگانگی (زبان / گفتار) را وام می گیرد. واز اینکه این مفهوم ممکن است به همه ی نظامهای معنایی گسترش پیدا کند، تأکید می ورزد. مثلا در حالت غذا می توان این تقابل زبان / گفتار را به آسانی تطبیق کرد:‌ در زبان غذایی تقابلی میان: شور / شیرین وجود دارد و میان گفتگوی غذا / وظرفها. آن گاه لیست غذا ساختار عنصری از عناصر زبان می شود.
دوگانگی دوم نزد دوسوسور عبارت است از : (دال / مدلول). و این اساس مسأله ی تحقیق در نشانه شناسی است چون به عناصر نشانه اهتمام می ورزد. بارت معتقد است که نشانه یک واحدی است که دو رو دارد: دال و مدلول یا صورت و ماده، صورت آن چیزی است که زبانشناسی سعی می کند آن را توصیف نماید در حالی که ماده به دنیای غیر زبانی توجه دارد. معنای این تمایز این است که مهمترین مسأله ای که مبحث نشانه شناختی به آن توجه می کند نظامهای ارتباطاتی ای که دارای بعد اجتماعی عمیقی است برای همین است که لباس، غذا پختن و.. زبانی به شمار می روند که بر ارزش های‌ اجتماعی متنوعی دلالت می کنند.
دو گانگی سوم که بارت از دو سوسور اخذ می کند: (نظام / و مرکب) است. از این مفاهیم شروع می کند، و با استناد برآن نظامهای نشانه ای متنوع آنها را در آغوش زندگی اجتماعی مطالعه می کند. طرح نشانه شناختی بارت در منطبق ساختن مفاهیم زبانشناسی همگانی در شکل ساختارگرای آن بر زمینه های دلالتی‌ متنوع و گره زدن آن به زندگی اجتماعی‌ فردی ودسته جمعی، مثلا نظام سرو غذا در یک رستوران خاص، آماده کردن میز غذا به یک سبکی، انتخاب لباس، همه و همه نزد بارت زبانهایی مشتمل بر واحدهای اساسی به شمار می روند، که در زنجیرواره ی خود شبیه زنجیره ی گفتار و مشتمل بر واحدهای دلالتی هستند.
بارت در کتاب خود (‌نشانه شناختی نقد ادبی) می خواهد با تفسیر نشانه های مرتبط با زبان گفتاری و نوشتاری یک دید شاملی‌ برای‌ تجربه ی زبانی تأسیس کند. و اسطوره را در همان زمان بر زبان وپیام آن منطبق می کند و این را در نظر می گیرد که نشانه ها؛ ایدئولوژی سرمایه داری را القا می کنند.
بارت هر نویسنده را در (زبان) ‌خود یعنی در محیط اجتماعی خود قرار می دهد، تا از راه انتخاب قراردادی نه خود به خودی؛ نویسنده واژه ها را برگزیند، و آنها را تفسیر نماید. وی مفاهیم زبانشناسی دوسوسور را برای تحقق هدفش کافی نمی داند پس مفاهیمی دیگر اضافه می کند تا زبان را صورت گراتر و واژه ها را اجتماعی تر کند. این اضافات جنبه هایی از نظریه ی زبانی هلمسلو95 و مارتینه96 و یاکوبسن97 در بر می گیرد وی از هلمسلو ایده ی لایه های سه گانه زبان که مشتمل بر : چارچوب،98 معیار99 وکاربرد (استعمال)100 است عاریت می گیرد. بارت بر این باور است؛ چارچوب اصطلاحی وجود دارد که به ویژگی های

مطلب مرتبط :   زنان، را،، اسلام، تمدن