اسطوره، بارت، ، می‌

عالم بشریتی که با خشونت و دشمنی وسروصدا خوشبخت می شدند، توجه کرد.
بارت جزو نشانه شناسانی است، که ایده ی ارتباط ثابت میان دال ومدلول را رد می کند، واز کسانی است که اشاره ها را نوعی شناورهایی می ‌داند که با شنای خود مدلول ها را به سمت خود می‌ کشند ؛ و به همراه آنها راه را طی می کنند . (دال) های ثانوی مضاعف دیگری را تشکیل می دهند؛ تا مدلولات مرکب را به خود جذب نمایند. البته این باعث رهایی‌ کلمه می شود، و از آن یک (اشاره ی آزاد) و(حالتی از حضور) می‌ سازد، زیرا در مقابل ما حضور دارد. در مقابل (مدلول) نماینده ی حالت (غیاب) است، چون بر ذهن مخاطب تکیه می‌ کند، تا آن را به دنیای اشاره احضار نماید، واین رابطه انجام پذیرفتنی ‌نیست؛ مگر با کنش مخاطبی که خود این رابطه را تأسیس می نماید و آن را میان دال ومدلول بر پا می دارد وبه آن لقب (دلالت) می دهد. و چون رابطه ای میان دال حاضر (کلمه) ومدلول غایب (‌تصویر ذهنی) وجود دارد، پس مدلول از دال استمداد می جوید، ومحال است که مدلولی را بدون دال تصور کنیم، چون معنای آن این می شود: عدمی است که معنای آن پیش بینی‌ نمی‌ شود. از اینجا است، که وجود لفظی اساس و پایه ی‌ حضور وجود ذهنی‌ می ‌شود.
باید مهارتهای فرهنگی‌ داشته باشیم تا بتوانیم عناصر غایب را دریابیم. از خواننده هم خواسته می شود باطن متن را بخواند همان طور که ظاهر آن را می‌ کاود. تا بتواند آن را تصور نماید، واز آن پس متن را تفسیر کند تفسیری بر اساس نشانه شناختی خلاق. و این مهارتی است که خواننده ی مجرب بعد از تمرین های زیاد می تواند به دست آورد. و بدین سان خوانش، فرآیند خلاقی‌ می شود که شبیه آفرینش متن است. بی شک متن هم دنبال پدری است که به رابطه ی نَسَبی خود با او اعتراف کند، و پدر همان خواننده ی مجرب است. و بدین گونه متن با آدمی‌ و زبان وارد یک نزاعی می شود که برانگیزنده و خلاق است.91
و چون اشاره دلبخواهی است ودرحرکتش به سمت مدلول؛ از آزادی عمل برخوردارست؛ توانایی آن را دارد که آن مدلول را تغییر دهد و جایگزینی برایش انتخاب کند. بارت دو روش برای نقد ادبی تصور می کند: نخست ( دال ) را آزاد می‌ گذارد؛ تا آخرین حد ومرزی که می تواند، حرکت کند تا جایی که تحلیل رود، ویک حرکت تامی را از خود نشان دهد، و اشاره ای که سوار بر پشت آن است حالتی خیالی‌ شود، آزاد از هر قید وبندی‌، و رها از سیطره ی‌ نیروهای تاریخی وتنازع فرهنگی‌ گام بردارد، و بدینسان خوانش به نوعی‌ خود رهایی‌ خواننده است، بسان هوس می شود. این روش مدلول را از صحنه به در می کند. و بارت آن را آینده ی نقد ادبی می داند، که وقت آن هنوز نرسیده است.
اما دومین روش نقد؛ خود را در پرواز معانی واشکالات تفسیر می بیند، ، بدون این که از حدود امکانات دلالتی و پیش زمینه های‌ آن پا فراتر بگذارد. زیرا اگر نقد بخواهد فعال باشد، باید در ضمن محدوده ی معانی گام بردارد. وبدین سان بارت دروازه های نشانه شناسی را فتح می کند، تا نقد را در جاده های جدید راه اندازی کند، و مبانی زبانشناسی را از نظر دور نکند، و از‌آن برای درنوردیدن کرانه های متون ادبی‌ بهره جوید، و قفلهای بسته ی آن را بگشاید.
وی در کتاب اسطوره های92 خود 1957 مفهوم خود به خود بودن، یعنی‌ صفت بداهت و طبیعی بودن آنچه تاریخی‌ وفرهنگ مکتسب است به صورت عمیق ارائه می دهد. هدف او منظومه های فکری‌، آداب ورسوم، گرایش هایی که صفت اسطوره وهیئت خرافه های عمیق به خود می‌ گیرد، ودلالتها و نظامهای نشانه ای‌ که هیچ سد ومانعی‌ در مقابل آنها نیست، همه ی آنها را به سطح می فرستد تا ذات خود را تأکید کنند، تا خود را به عنوان یک ایدئولوژی و تولیدات فرهنگی ایده ها تعریف کنند و ادعا نمایند که آنچه هست یک حالت طبیعی بیش نیست و به خودی خود حرکت می کنند. سینما، عدالت، جشن ها، جنایت ها، مراسم ازدواج، مد، غذاها، تئاتر، ادبیات، کشتی‌، تبلیغات، خودروها و رقص و دیگر الگوهای‌ اسطوره ای مبانی کتاب او را تشکیل می دهند.
بارت نمی پذیرد که اثر ادبی یک نوع تولید باشد. و آن را نشانه ی یک چیزی می داند که پشت سر آن قرار می گیرد؛ پس وظیفه ی نقد تفسیر دلالت و رونمایی حد ومرز آن و به طور اساسی حد پنهان آن ( = مدلول )‌ می شود. از این رو بارت نقد را یک فرآیند تفسیری برای یک متن می داند برای کشف معنای عمیق آن است، واین که زبان ادبی‌ مجموعه ای از نشانه هایی است، که باید تفسیر شوند؛ تا ژرف ساخت آن یافته شود؛ یعنی مدلول، چون نشانه از دال ومدلول تشکیل می‌ شود. وکارمنتقد این است، که مدلولها را تا بی نهایت به سمت عقب بکشد.
کتاب بارت از دو بخش تشکیل می‌شود: نظری وکاربردی،‌ در بخش اول بارت چهل وپنج بررسی کوتاه در مورد مسائل معاصر در سالهای‌1954 و 1956 در دوران خبرنگاریش می نویسد. و هدف خود را از آن نوشته ها مشخص می کند:‌‌ «نقطه ی‌ آغازین این نوع تفکر احساس دلتنگی در برابر حالت طبیعی که روزنامه نگاری، هنر وافکار عمومی بر واقعیت القا می کنند؛ در حالی که این واقعیتی که درآن زندگی می کنیم، کاملا تاریخی است. ‌و خلاصه بگویم وقتی لحظه به لحظه به هم آمیختن طبیعت وتاریخ را نظاره می کردم، احساس درد به من دست می داد. و هنگام صحبت در مورد حال خود می خواستم، استثمار ایدئولوژیکی را که پشت سر هدفها‍‌ی آذین بسته ی همه ی بدیهیات پنهان شده است، دستگیر می‌ کردم »‌ .
بارت قصد داشت همه ی فریبکاری های رسانه ها و دیگر ابزارهایی که در مورد طبیعت و بداهت و حقایق را وارونه نشان دهند، فاش کند. هدف وی از این امر سیاسی نیست بلکه ایدئولوژیک است. هدفش آن هیولایی است که آن را بورژوازی کوچک می نامد. بارت معتقد است فرانسه درهمین بورژوازیهایی شنا می کند که : روزنامه نگاری، سینما، تئاتر،‌ صحبت ها،‌ غذا و … نام دارند. و هرآن چه در زندگی‌ روزمره ی ما به تصور بورژوازی در مورد رابطه ی انسان با جهان باز می گردد. ما در سایه ی آیین های بورژوازی زندگی می کنیم مثل این که این آیین ها برای یک نظام طبیعی‌ بدیهی به نظر می رسند،‌ و هر چه قشر بورژوا تصورات خود را گسترش دهد، آن تصورات شکل طبیعی به خود می گیرند.
در بخش دوم کتاب،‌ بارت توصیفی شامل برای اسطوره ی امروزی می دهد. و آن نوعی روش خواندن کاربردی متن است که ‌خواننده را هدایت و راهنمایی می کند. بارت معتقد است مفهوم اسطوره ی امروز با مفهوم قدیمی آن فرق می کند. پس اگر اسطوره در تعریف قاموسی آن معنای سنتی می دهد که واقعیت طبیعی، تاریخی یا فلسفی را کشف می کند، امروزه معنای آن کاملا متفاوت است چون اسطوره امروز یک سیستم ارتباطی‌ شده است. و دیگر تصور یا ایده نیست بلکه به صورت فرم ومعنا درآمده است. و از راه ماده ی پیام آن دیگر شناخته نمی شود، بلکه با روشی که پیام را منتقل می کند درک می گردد. و این بدین معناست که هرچیزی ممکن است اسطوره باشد وقتی که از وجود بسته و صامت به حالت گفتاری و باز منتقل شود، و جامعه بتواند آن را تصاحب نماید. و چون کلمه ی‌ اسطوره ای‌ یک پیام است، ‌پس ممکن است، چیزی غیر از کلام هم باشد مانند نوشته ها،‌ تصویرها، گزارش های‌ مطبوعاتی‌،‌ تبلیغات و …است. در نتیجه همه ی این مسائل می توانند مبنایی برای‌ کلمه ی اسطوره ای‌ باشند.
اسطوره نزد بارت به نشانه شناسی وابسته است. و دانش نشانه شناسی گونه های دلالت ها را بدون در نظر گرفتن مضمون آن مطالعه می کند. در اسطوره هم دو نظام نشانه ای وجود دارد :‌ نظام زبانی‌ که همان کلام است و اسطوره بر آن چیره می شود تا نظام خاصی را تأسیس کند و نظام خود اسطوره که عبارت است ازما ورای کلام و یک زبان دومی که با آن در مورد زبان اولی ‌صحبت می شود. برای همین است که با دانش نشانه شناسی نوشتار همان طور برخورد می شود و به آن به عنوان نشانه ای که به اسطوره می رسد نگاه می شود و دارای‌ همان وظیفه ی دلالتی است.
و در سطح زبان بارت (‌دال) را معنا93 و در سطح اسطوره صورت می‌ نامد. اما (مدلول) را تصور (مفهوم)94 نامگذاری می کند؛ دال دراسطوره در یک آن هم صورت است وهم معنا. و هنگامی که معنا صورت شود به خلأ تبدیل می ‌شود. و این یک عقب نشینی غیر طبیعی از معنا به صورت و از نشانه ی زبانی‌ تا دال اسطوره ای است‌. اما این دگرگونی بدین معنی نیست که صورت معنا را لغو کند‌، بلکه آن را تهیدست می سازد، وارزش خود از دست می دهد، و معنا زنده می ماند، و از حیات آن صورت اسطوره تغذیه می کند.
تصور مشتمل بر درک معینی از واقعیت است، گرچه در اصل غیر واضح بنماید، ‌تصور هم وظیفه ای انجام می دهد که ما را به یاد فروید و مکتب روانشناسی اش می‌اندازد. و با این که می شود برای‌ مدلول واحدی‌ چندین دال باشد، تصور اسطوره ای‌ نیز در برابر خودش تعداد نا محدودی ‌از دال ها را می یابد. و در مقابل تهیدستی‌ کیفی صورت؛ غنای‌ تصور قرار دارد که در سراسر تاریخ گسترده است. و در مقابل کثرت صورت های‌ کمی‌؛ تعداد اندکی‌ از تصورات وجود دارد. تکرار تصور در صورت های متنوع آن، این توانایی را به

مطلب مرتبط :   نفت، قرارداد، قراردادهای، شوروی