ادیان، گفت‌وگوی، دینی، هویّت

انحصارگرایی را با تعهّد دینی، شمول‌گرایی را با ویژگی تلفیق و کثرت‌گرایی را با گشودگی و تعامل. مک کارتی مدافعان انحصارگرایی را کسانی توصیف می‌کند که با تعهّد مطلق و حس قدرتمندی از تعلّق خاطر به سنّت و هویّت دینی خود، تن به گفت‌وگوی ادیان می‌دهند.
پیوند میان انحصارگرایی و تعهّد دینی گرچه به منزله یک ویژگی مثبت به شمار رفته است، اما از سوی دیگر ورود به گفت گوی ادیان را برای مدافعان انحصارگرایی دشوار و مسئله‌ساز می‌سازد. به تعبیر باومن گره خوردن تعهّد دینی با الهیات انحصارگرا، حاکی از آن است که قوام هویّت دینی ضرورتاً مستلزم کناره گرفتن از دیگران و طرد آنانی است که به لحاظ دینی متفاوت‌اند. گفتمان ویژه‌ای که انحصارگرایان در باب هویّت ادعا می‌کنند، حقیقتاً مخاطره آمیز است؛ گویا جزمیت التزام دینی، لزوماً با ایمان خشک و انعطاف ناپذیر گره خورده است؛ گویا هویّت، جوهره‌ای است که همواره ثابت و دست نخورده باقی می‌ماند و معارض هر گونه غیریت، چندگونگی و تغیر است؛ و گویا حقیقت و گفت‌وگو همدیگر را طرد می‌کنند و هویّت و گشودگی در تقابل تمام عیار با یکدیگرند. به رغم قوت تعهّد دینی در پارادایم انحصارگرایی، هویّت دینی در این دیدگاه، حقیقتی ایستا و مسلّم در نظر گرفته می‌شود که تغییر آن به معنای از بین رفتن و یا دست کم تضعیف آن خواهد بود.
در پارادایم انحصارگرایی گویا هویّت و گشودگی به نحو متقابلی تمامیت خواهند و به طرد یکدیگر تمایل دارند. به همین خاطر انحصارگرایان همواره از این امر واهمه دارند که در ورای استدلال‌هایی که به نفع گشودگی نسبت به دیگر ادیان و ضرورت گفت‌وگو با آنان اقامه می‌شود، نوعی توطئه به منظور سست کردن پایه‌های دینی مومنان نهفته باشد. به گفته‌ی یکی از الهی‌دانان انحصارگرا «همواره باید به یاد داشته باشیم که گشودگی، مدارا و تمایل به گفت‌وگو ممکن است به جای آنکه ناظر به حقایق ادیان دیگر باشد، پوششی برای اغراض تهدید آمیز دیگری باشد که ما را از حقیقت و یقین دور کند.»
برای انحصارگرایان تنها یک مؤلفه در ارزیابی پیروان دیگر ادیان دخیل است و آن ایمان مسیحی است. در نگرش انحصارگرایان، جهان صحنه‌ای است از تقابل مسیحیان و غیر مسیحیان و عمده‌ترین معیار ارزش گذاری و تفکیک انسان‌ها، ایمان مسیحی است؛ آدمیان یا مسیحی‌اند یا غیر مسیحی و به لحاظ الهیاتی چندان ثمره‌ای در تفکیک عنوان کلی غیر مسیحیان به دسته‌های خردتر دیده نمی‌شود. تعبیر غیر مسیحیان یا بی‌ایمانان در مدل الهیات انحصارگرا تعابیر نابجایی به شمار نمی‌رود، به عکس، نابجا آن است که از غیر مسیحیان به «مومنان دیگر ادیان» تعبیر شود، زیرا تنها یک ایمان وجود دارد که همان ایمان نجات بخش به عیسی مسیح است.
ساختار برابر نهادی که الهیات انحصارگرا عرضه می‌کند مانع از آن می‌شود که برداشتی که دیگر ادیان از خود دارند مهم تلقّی شود. در مدل انحصارگرایی به «دیگریِ دینی» به چشم کسی نگاه می‌شود که باید تغییر عقیده دهد نه به عنوان انسانی معتقد که به نوبه‌ی خود می‌تواند اظهار نظر کند و مستقلاً در گفت‌وگو مشارکت داشته باشد. این تمرکز یک جانبه بر گسست میان انسان‌ها، امکان فراگیری از دیگران را به‌ویژه در مباحث الهیاتی تضعیف می‌کند. دیدگاهی که در این ساختار دو سویه از هویّت دینی ارائه می‌شود، کاملاً مشخص و قالب‌بندی شده است، با این‌حال هویّتی است که یارای ایستادگی در برابر آزمون حقیقتی پیچیده‌تر و پر ابهام را ندارد.

مطلب مرتبط :   اسلام، فقه، دین، دموکراسیمقاله با کلمات کلیدی:مقاله درباره

1ـ2ـ1ـ2ـ1ـ نگاه ابزاری به گفت‌وگوی ادیان
به‌طور کلی، گفت‌وگوی ادیان چندان در دستور کار انحصارگرایان قرار نمی‌گیرد. الهیات انحصارگرا نوعاً در میان مسیحیان انجیل‌گرا مطرح است و انجیل‌گرایان نیز نه ارجاع چندانی به گفت‌وگوی ادیان داشته‌اند و نه حضور فعالی در این عرصه نشان داده‌اند. اساساً واژه دیالوگ متضمن معنای ویژه‌ای است که انجیل‌گرایان را نسبت به زمینه‌های شکل‌گیری و اهداف گفت‌وگوی ادیان بدگمان می‌کند و سبب می‌شود که تا آنجا که ممکن است از ورود به چنین عرصه‌هایی دوری کنند.
انحصارگرایان معمولاً از موضعی تدافعی با گفت‌وگوی ادیان روبرو می‌شوند. شاید بدین خاطر که گفت‌وگوی ادیان را حربه‌ای می‌دانند که به بهانه صلح و وحدت، در صدد است تا با دامن زدن به نسبی‌گرایی و یا التقاط‌گرایی مسیحیت و پیام انجیل را تضعیف کند. بخش قابل توجهی از بی‌رغبتی انحصار‌گرایان نسبت به گفت‌وگوی ادیان ناشی از دیدگاه جزمی و مطلق انگارانه‌ای است که نسبت به حقیقت نجات دارند. از این منظر «تکثّر دینی نمایش جهانی پاسخ نافرجامی است که بشر گناه آلود به تجلی عام خداوند داده است»، لذا دلیلی برای پیوستن به آن وجود ندارد و عملاً امکان بهره گیری اخلاقی و اعتقادی از آن در جهت تقویت هویّت دینی وجود ندارد.
آنچه برای انحصارگرایی تبلیغی اهمیت محوری دارد، گسترش تبلیغ مسیحیت است و هر ابزاری که بتواند رسیدن به این هدف را سهل و یا ممکن سازد، مفید تلقّی می‌شود. با این لحاظ، طبیعی است که در روزگار حاضر که نگاه‌های بسیاری به سمت گفت‌وگوی ادیان معطوف شده است، استفاده از این ابزار برای وصول به اهداف تبلیغی، ایده‌ای مناسب به حساب می‌آید.
چنانکه مک کارتی خاطر نشان کرده است، بررسی رابطه‌ی میان انحصارگرایی و گفت‌وگوی ادیان مستلزم تفکیک میان دیدگاه انحصارگرایان تبلیغی و انحصارگرایان بنیادگرا است. دیدگاه نخست، تا حدودی به گفت‌وگو تمایل نشان می‌دهد، در حالی‌که دیدگاه دوم، اساساً منکر گفت‌وگو است. بنیادگرایان اگرچه مانند سایر انحصارگرایان امکان حقیقت نجات بخش در خارج از سنّت دینی خود را رد می‌کنند، چندان انگیزه‌ای برای تغییر کیش و نجات دیگرانی که خارج از سنّت دینی ایشان قرار گرفته‌اند، ندارند، بلکه بیشتر در صدد دفاع از حقیقت مطلقی هستند که احساس هویّت را برای آن‌ها فراهم می‌آورد. برای بنیادگرایان، مخاطب اصلی تلاش‌های تبلیغی، بیش از آنکه پیروان سایر ادیان باشند، اعضایی از جامعه آن‌هاست که دچار تزلزل و بی مبالاتی دینی شده‌اند.
تفکر بنیادگرایی جایی برای گفت‌وگوی ادیان باقی نمی‌گذارد، زیرا هیچ‌گونه گشودگی نسبت به «دیگریِ دینی» از خود بروز نمی‌دهد. این شکل از انحصارگرایی اساساً روی خوشی به روابط متقابل با رویکردهای دینی دیگر نشان نمی‌دهد. در چنین تفکری، الهیات انحصار‌گرا به شکل گوشه‌گیری و انزوا ظاهر می‌شود، حال آنکه قطع تعامل با دیگران در دهکده جهانی معاصر دشوار و آسیب‌زا به نظر می‌رسد. مسیحیت که مدعی جهانی بودن است با چنین رویکردی به دنیای ادیان قبیله‌ای باز می‌گردد و نمی‌تواند برای مخاطبان جهانی‌اش راهگشا و دلکش باشد.
به رغم دیدگاه فوق الذکر، انحصار‌گرایان گفت‌وگوی ادیان را کاملاً کنار نمی‌گذارند. «شمار فزاینده‌ای از الهی‌دانان انجیل‌گرا نسبت به فرصت‌هایی که گفت‌وگوی ادیان در برابر آن‌ها قرار می‌دهد خوش‌بین و امیدوارند. ایشان ضرورت مواجهه با دیگرانی را که حتی در مهم‌ترین مسائل زندگی با آنان اختلاف نظر دارند، درک کرده‌اند و گفت‌وگوی ادیان را به عنوان ابزار مناسبی برای پاسخ به چنین ضرورتی به رسمیت شناخته‌اند.» با این‌حال گروه اخیر نیز مرزهای آشکاری میان آنچه در گفت‌وگوی ادیان رواست و آنچه روا نیست، ترسیم می‌کنند.
1ـ2ـ1ـ2ـ2ـ حقیقت؛ فراتر از گفت‌وگو
به باور انحصارگرایان گفت‌وگو با پیروان سایر ادیان به کشف حقیقت ختم نمی‌شود. حقیقت به تمامه در مسیح تجلی کرده است و گفت‌وگو با دیگر ادیان معرفت تازه‌ای در باب خدا و مسیح به مسیحیان نخواهد افزود. گفت‌وگوی ادیان تنها می‌تواند مسیحیان را با جلوه‌هایی از تلاش ناقص دیگر انسان‌هایی آشنا سازد که برای وصول به رستگاری تقلا می‌کنند. گفت‌وگوی ادیان همچنین منجر به تغییری در حقیقت نخواهد شد. زیرا «مفاد بنیادی اصول دینی نه تنها دچار تغییر اساسی نمی‌شود، بلکه به هیچ‌وجه دست‌خوش دگرگونی نخواهد شد. انحصار‌گرایان به صرف همین واقعیت، ناگزیرند از هرگونه گفت‌وگویی که مدعی تغییر حقیقت است امتناع نمایند.»
از این منظر، نهایت فایده‌ای که برای گفت‌وگوی ادیان نسبت به حقیقت متصور است این است که منجر به وضوح حقیقتی شود که پیشتر در مسیحیت آشکار شده است. ورای این فایده، در نظر گرفتن ثمراتی چون غنای متقابل ادیان، تکمیل و توسعه حقیقت، و یا حتی هم‌گرایی بین مسیحیت و سایر ادیان در باب حقیقت، توهمی بیش نیست. در پیوند با چنین برداشتی از حقیقت است که انحصارگرایان اهمیت غایی گفت‌وگوی ادیان را زمینه سازی برای اعلان انجیل و رساندن بشارت‌ها به غیر مسیحیان می‌دانند تا از این طریق فرصتی برای گرایش آنان به مسیحیت حاصل شود. گفت‌وگوی ادیان به لحاظ سیاسی راهکار مناسبی برای اعلان پیام مسیحیت است که در مواجهه با پیروان سایر ادیان به خوبی به کار می‌آید. به گونه‌ای که حتی انحصارگرایانی که دغدغه تبلیغ مسیحیت را دارند و رسالت دینی خود را در این می‌دانند که به اراده الهی مبنی بر اتحاد بشر با خدا در مسیح جامه‌ی عمل بپوشانند، به چنین گفت‌وگویی برای تمهید مقدمات رسالت دینی خود سخت