ادیان، الهیات، دینی، هویّت

است که نوع ارزیابی و تصویری که هر یک از مشارکان در گفت‌وگو نسبت به دیگری دارد، در چگونگی ارتباط او با دیگری تأثیری مستقیم دارد.
گفت‌وگوی ادیان دست‌کم در سطح الهیاتی آن همواره در بستر یکی از پارادایم های الهیاتی صورت می‌پذیرد. آگوستین دی‏نویا، در گونه‌شناسی مفیدی که از مواضع الهیاتی نسبت به «دیگریِ دینی» ارائه کرده است، سه رویکرد انحصارگرایی، شمول‌گرایی و کثرت‌گرایی را بر شمرده است. این سه مدل الهیاتی در الهیات ناظر به ادیان دسته‌بندی می‌شوند. هر یک از الهیات انحصارگرا، شمول‌گرا و کثرت‌گرا، تفسیر الهیاتی متفاوتی از «دیگریِ دینی» ارائه می‌دهد که زمینه‌ی متفاوتی برای گفت‌وگوی ادیان فراهم می‌آورد. در این پژوهش به منظور تحلیل هویّت و غیریت در الهیات ناظر به ادیان از گرامرهای هویّت و غیریت باومن استفاده شده است. البته نظر به اینکه رابطه هویّت و غیریت در الهیات کثرت‌گرا کمتر بر گرامرهای پیشنهادی باومن منطبق است، آنچه در الهیات کثرت‌گرا مورد استفاده قرار گرفته است، نظریه‌ی لئوکل است که بر پایه‌ی تفکیک پیامدهای «مدارا» و «ارج نهادن» نسبت به دیگری است. به منظور تحلیل مسأله در الهیات تطبیقی نیز از آرای کلونی و برخی از تقریر کنندگان الهیات تطبیقی استفاده شده است.
1ـ1ـ رابطه گفت‌وگوی ادیان و هویّت دینی در الهیات ناظر به ادیان
الهیات ناظر به ادیان، شاخه‌ای از مطالعات الاهیاتی است که در صدد است تا تبیینی الاهیاتی از محتوی و ارزش سایر ادیان فراهم آورد. تأمّل الهیاتی پیرامون چگونگی ارتباط مسیحیت با سایر ادیان و معنایی که زندگی در کنار پیروان ادیان و آیین‌های دیگر می‌تواند برای حیات دینی مسیحیان به دنبال داشته باشد، رسالت مهم الهیات مسیحی ناظر به ادیان است. به بیان الن ریس «الهیات مسیحی ناظر به ادیان، نام حوزه‌ای از مطالعات مسیحی است که می‌کوشد تا برای تأمّلات مسیحی در باب مباحث الهیاتی ناظر به زندگی در جهانی با تکثّر ادیان، تعریف و چارچوبی عرضه کند.» الهیات ناظر به ادیان با یک پرسش ویژه مسیحی آغاز شد: سنّت‌های دینی دیگر چگونه با راز مسیحی نجات ارتباط می یابند؟ در واقع مسئله‌ی نجات و وساطت آن برای دیگرانی که خارج از دین مسیحیت‌اند، بن مایه‌ی اصلی این شاخه از الهیات مسیحی را تشکیل می‌دهد. پاسخ‌هایی که به این پرسش بنیادین داده شده است، عموماً در یکی از شاخه های سه‌گانه الهیات انحصار‌گرا، الهیات شمول‌گرا و الهیات کثرت‌گرا دسته‌بندی شده‌اند.
این پارادایم های سه‌گانه که گاه تحت عنوان رهیافت های نجات شناختی از آن‌ها یاد می‌شود هر یک تصویر متفاوتی از گفت‌وگوی ادیان و هویّت دینی را منعکس می‌کنند که تفکیک آن‌ها را می‌طلبد.
1ـ1ـ1ـ الهیات انحصار‌گرا
انحصارگرایان معتقدند که رستگاری، رهایی، کمال، یا هر چیز دیگر که غایت نهایی دین تلقّی می‌شود، منحصراً در یک دین خاص وجود دارد یا از طریق یک دین خاص به دست می‌آید و منحصراً یک دین حق وجود دارد؛ دینی که تنها راه رستگاری و رهایی را پیش روی ما می‌نهد. به این ترتیب، پیروان سایر ادیان، حتی اگر دین‌دارانی اصیل و به لحاظ اخلاقی درستکار باشند، نمی‌توانند از طریق دین خود رستگار شوند.
این رهیافت الهیاتی مبتنی بر دو نگرش اساسی است که رابطه‌ای تنگاتنگ با یکدیگر دارند: نخست انسان شناسی منفی‌نگر که بر گناه آلود بودن و گم‌گشتگی بشر تأکید می‌کند و دیگری مسیح شناسی بلند مرتبه که رستگاری را منحصرا در گرو مسیح و به تعبیر دقیق‌تر کلیسا می‌داند.
بنابر گرامر «تصویر آینه ای معکوس» که باومن در باب ساختار هویّت/غیریت در بافت‌های متکثّر، ارائه داده است، در الهیات انحصارگرا، «دیگری» همچون تصویری منفی از «خود» در نظر گرفته می‌شود. انحصارگرایان ارتباط شخصی با مسیح، و اعتراف به اینکه مسیح تنها نجات دهنده‌ای است که از سوی خدا فرستاده شده است را مؤلفه‌ای تعیین کننده برای هویّت دینی می‌دانند. ایمان مسیحی پیش از هر چیز به مثابه‌ی خط تمایزی میان مومنان و غیر مومنان است که نجات یافتگان را از آنان که برای همیشه از خدا جدا افتاده‌اند، ممتاز می‌کند. «دیگری» تنها تا جایی برای شکل‌گیری هویّت دینی سازنده است که موضع مسیحیت با موضع او در تضاد باشد. انحصارگرایی مبتنی بر نوعی هویّت دینی است که با ابهام و تردید سر سازش ندارد.
این برداشت ایستا از هویّت، ورود به گفت گوی ادیان را برای مدافعان انحصارگرایی دشوار و مسئله ساز می‌سازد. به تعبیر باومن گره خوردن تعهّد دینی با الهیات انحصارگرا، حاکی از آن است که قوام هویّت دینی ضرورتاً مستلزم کناره گرفتن از دیگران و طرد آنانی است که به لحاظ دینی متفاوت‌اند.
این نگرش جایی برای گفت‌وگوی ادیان باقی نمی‌گذارد، زیرا هیچ گونه گشودگی نسبت به «دیگریِ دینی» از خود بروز نمی‌دهد. در پارادایم انحصارگرایی گویا هویّت و گفت‌وگوی ادیان به نحو متقابلی تمامیت خواهند و به طرد یکدیگر تمایل دارند. به همین خاطر انحصارگرایان همواره از این امر واهمه دارند که در ورای استدلال‌هایی که به نفع گشودگی نسبت به دیگر ادیان و ضرورت گفت‌وگو با آنان اقامه می‌شود، نوعی توطئه به منظور سست کردن پایه‌های دینی مومنان نهفته باشد.
1ـ1ـ2ـ الهیات شمول‌گرا
اگر در الهیات انحصار‌گرا تأکید یکسره بر طرد، گسست و تمایز میان مسیحیان و غیر مسیحیان بود، در شمول‌گرایی دقیقاً بر یافتن نقاط مشترک و عرصه‌های همپوشانی پیروان ادیان تأکید می‌شود. این مدل، هم خوانی و هماهنگی ادیان را بیشتر مدّ نظر قرار داده و چشم اندازهای وسیع‌تری برای تقویت پیوند با مومنان دیگر ادیان ارایه می‌کند. از این رو مک کارتی الهیات شمول‌گرا را با فضیلت تلفیق گره زده است. شمول‌گرایی نیز با ساختار دوم نظریه‌ی باومن قابل انطباق است. باومن در میان مدل‌های سه‌گانه‌ای که به منظور فهم و بازنمایی رابطه‌ی میان خود و دیگری ارائه کرده است، از گرامر اشتمال سخن گفته است. «اشتمال عبارت است از هویّت سازی از طریق تأیید، و چه بسا می‌توان گفت پذیرش و یا هم‌گزینی نمونه‌های گزینش شده‌ای از غیریت.»
گرامر اشتمال همیشه سلسله مراتبی است؛ گرچه «دیگری» به نوعی زیر مجموعه‌ی «من» تصور می‌شود، اما «من» همواره برتر و کامل‌تر از «دیگری» است. این نگاه سلسله مراتبی بر الهیات شمول‌گرا نیز حکم فرما است. به باور شمول‌گرایان «حقیقت» دیگر ادیان، تنها تا آنجا حقیقت است که موافق و یا موید حقیقت دین آن‌ها باشد. اختلاف میان مسیحیت و دیگر ادیان در این دیدگاه به مثابه‌ی اختلاف میان حقیقت جامع و حقیقتی جزئی نشان داده می‌شود. در الهیات شمول‌گرا تا اندازه‌ای از تأکید بر هویّت به مثابه‌ی امری ایستا و کاملاً گسسته از دیگری کاسته شده است و به همان اندازه گشودگی در برابر دیگری تقویت شده است. به همین دلیل است که در این پارادایم الهیاتی تمایل بیشتری به گفت‌وگوی ادیان دیده می‌شود.
شمول‌گرایان، دیگر ادیان را به منزله‌ی راه‌هایی برای رستگاری پذیرفته‌اند و از نقش آن‌ها در طرح نجات الهی سخن می‌گویند، با این‌حال تفوّق مسیحیت بر دیگر ادیان را نادیده نمی‌گیرند. بدیهی است که مدافعان شمول‌گرایی، حقایق دیگر ادیان را در عرض و هم‌تراز حقیقتی که در مسیح تجلی کرده است قرار نمی‌دهند. همچنین نمی‌پذیرند که حقیقتی که به نحو تمام عیار در مسیحیت ظهور کرده است، به نوعی نیازمند آن باشد که از طریق حقایق دیگر ادیان تکمیل گردد. این اعتقاد به خودبسندگی هویّت دینی، مرزهای قاطعی در برابر گفت‌وگوی مسیحیت و دیگر ادیان ترسیم می‌کند.
1ـ1ـ3ـ الهیات کثرت‌گرا
کثرت‌گرایی عموماً به عنوان همراهی مناسب برای گفت‌وگوی ادیان معرفی شده است، چرا که با مطلق‌زدایی از انگاره‌ها و سنّت‌های دینی می‌تواند گشودگی نسبت به دیگری را فراهم آورد و رابطه‌ای هم‌تراز میان «خود» و «دیگری» در گفت‌وگوی ادیان برقرار سازد. از این منظر فرضیه‌ی کثرت‌گرایی می‌تواند چارچوبی برای گفت‌وگوی ادیان و غنای متقابل آن‌ها فراهم آورد. اگر هر دینی چشم انداز متفاوتی نسبت به حقیقت به پیروان خود عرضه می‌دارد، پیروان ادیان مختلف می‌توانند از طریق آشنایی با دریچه‌ای که دیگر ادیان به سوی حقیقت گشوده‌اند، افق‌های دید خود را گسترش دهند و به درکی بهتر از حقیقت دست یابند. در الهیات کثرت‌گرا گشودگی نسبت به «دیگریِ دینی» به مراتب ارتقا یافته و در نقطه مقابل تأکید بر هویّت دینی خودبسنده کمتر شده است. پیروان ادیان مختلف می‌توانند با بهره گیری از افق‌های دید دیگر سنّت‌های دینی، منابع جدیدی برای هویّت خود دست و پا کنند. با این‌حال نظریه‌ی لئوکل نشان می‌دهد که گفت‌وگوی ادیان در قالب الهیات کثرت‌گرا منجر به نوعی تغییر در هویّت دینی می‌شود که وی آن را «تغییر معطوف به تلفیق» می‌نامد. آنچه در این تغییر هویّت اتفاق می‌افتد، برگرفتن مؤلفه‌هایی از آموزه‌ها، شعائر و یا سایر جنبه‌های دین «دیگری» و الصاق و ادغام آن‌ها در پس زمینه‌های دینی خود است. لئوکل دو پدیده «هویّت دینی چندگانه» و «التقاط گرایی» را از پیامدهای گفت‌وگوی ادیان در الهیات کثرت‌گرا برشمرده است و هر

مطلب مرتبط :   ناقص، برات، "، وکالت