ادبی، گللدمن، گلدمن، هنری

اندیشه اساسی لوکاچ در این کتاب، چشم اندازهای سنتی را زیر و رو می‌کند انسان، اثر یا نوع ادبی هرگز در خلاء آفریده نمی‌شود. بلکه پرورده و تابع زمینه اجتماعی – جامعه‌شناسی خاصی هستند. (همان: 38) اصل بزرگی که لوکاچ در تمام آثار خود از کتاب نظریه رمان تاوا پسین نوشته‌هایش، همواره بر آن پای فشرده این است که زیباشناسی ناب و مستقل از اوضاع تاریخی – اجتماعی وجود خارجی ندارد. آنچه را عده‌ای فقط مسئله صورت، تکنیک یا شیوه ادبی می‌پندارند، به چیزی دیگر بر می‌گردد که این پدیده ها را تبیین و روشن می کند. به اوضاع تاریخی جامعه‌شناختی ای که بستر آفرینش اثر بوده است. (همان:38) لوسین گللدمن به سال1913 در بخارست، پایتخت رومانی پا به زندگی نهاد و تا سال 1970 آثار متعد دی در زمینه فلسفه و جامعه‌شناسی ادبیات خلق کرد. در سال 1956 دکترای ادبیات فرانسه را با رساله خدای پنهان در سوربن گذارند دراین اثر بزرگ، نخستین‌بار مساله هم ارزی اوضاع اقتصادی – اجتماعی با آثار ادبی مطرح شد. در سال 1964 حاصل پژوهش‌هایش در مرکز جامعه‌شناسی ادبیات در دانشگاه بروکسل را به عنوان جامعه‌شناسی ادبیات (دفاع از جامعه‌شناسی رمان) منتشر ساخت. ساختارهای ذهنی و آفرینش فرهنگی، در جامعه معاصر آخرین آثار گللدمن است که در سال‌های (1970-1971) منتشر شد. تمامی آثار گللدمن از نظر جامعه‌شناسی هنر و ادبیات سرمشق و نمونه کامل از دانش امروزی این شاخ جدید علمی است. (فاضلی:119) ایوتادیه، دومین بنیانگذار جامعه شناسی ادبیات را لوسین گللدمن می داند. و معتقد است: «پژوهش‌های پراهمیت گللدمن، شایسته توجه و احترامی بیش از آن است که گاهی مجادله گران شتابزده از خود نشان می دهند.» (پوینده، 15:1390) گللدمن از مارکس متأثر است که می‌ گفت: زندگی اجتماعی تعیین کننده نوع آگاهی است. او در همه پژوهشهایش به زندگی اجتماعی و مناسبات اقتصادی- سیاسی توجه دارد. گللدمن به تحلیل طبقاتی معتقد است. آگاهی ممکن است همان آگاهی طبقاتی باشد. آگاهی واقعی ممکن است گذرا و ناپایدار باشد ولی آگاهی طبقاتی پایدار است، زیرا به ماهیت خود گروه وابسته است.
آگاهی ممکن همان جهان پیش طبقاتی است.
از نظر گلدمن نقش منتقد ادبی همین است که این نوع جهان‌بینی نشان می‌دهد پس نقد معتبری جز نقدی که اثر ادبی را به یک جهان‌بینی ارائه شده به صورت مفاهیم یعنی با فلسفه‌ای مربوط سازد. وجود ندارد.) جهان بینی بر پیکره اثر ادب نیز اثر می‌گذارد. گللدمن بین محتوا و پیکره‌ اثر ادبی تفاوت قائل می شود. از نظر او «محتوای آثار بزرگ به وسیله حداکثر آگاهی ممکن و به طور کلی طبقات اجتماعی تعیین می شود. ولی پیکره آنها طبق محتوای پدیدار می‌گردد که نویسنده یا اندیشمند بیانی سازگار برای آن می‌یابد.» با توضیحی که گللدمن می دهد می توان فهمید، که هنرمند نقش میانجی را ایفا می کند. او فقط می‌تواند صدای طبقات اجتماعی را منعکس کند او جز خلق پیکره و فرم جدید کار دیگری نمی‌کند. (بشردوست، 92:1390) گللدمن معتقد است که «تبیین جامعه شناسی» تحلیل اثر هنری را به پایان نمی‌رساند، بلکه نخستین گام ضروری در راه آن است (پوینده93:1390) با آنکه به نظر او تبیین جامعه شناسی یکی از مهمترین عناصر تحلیل اثر هنری است تصریح می کند که چنین تحلیلی، به بررسی همه جانبه آثار نمی‌پردازد و حتی گاهی به آن نزدیک هم نمی‌شود. به دیده گللدمن تبیین جامعه شناسی فقط یک گام اولیه ضروری به حساب می‌آید. مسئله اساسی،با یافتن مسیری است که در طی آن، واقعیت تاریخی و اجتماعی، از رهگذر احساس فردی آفریننده، در اثر ادبی مورد بررسی بیان شده است گلدمن در جستجوس فرضیه‌ای است که بتواند پیوندی معنادار بین رمان و مهمترین جنبه‌های زندگی اجتماعی که این فرم ادبی بیانگر آن است، برقرار می‌سازد. فرضیه‌ای که او در این دوره می‌سازد چنین است: (به نظر ما فرم رمان، در واقع بر گردان زندگی روزمره در عرصه ادبی است. برگردان زندگی روزمره در جامعه فردگرایی که به زاده تولید برای بازار است، بیان فرم ادبی رمان و رابطه روزمره انسانها با کالاها به طور کلی و به معنایی گسترده‌تر،‌رابطه روزمره انسانها با انسان های دیگر، در جامعه‌ای که برای بازار تولید می‌کند، همخوانی دقیق وجود دارد (عسگری، 55:1387) نظریه دیگر گلدمن درباره فاعل آفرینش‌های فرهنگی و هنری را نه یک فرد بلکه جهان‌بینی یک جمع می‌داند که سرانجام به دست یک فرد با انسجام و شکل هنری ویژه‌ای عرضه می شود (عسگری، 58:1387) برعکس، ساختارهایی را که آگاهی جمعی به شیوه‌ای نسبی و ابتدائی پرورده است، از درجه انسجام بسیار
الف: دیدگاهی که صرفاً به فرد توجه دارد. گسترده‌ای بهرمند می‌سازد(پوینده، 22:1390) گلدمن در کتاب جامعه‌شناسی ادبیات نیز تاکید می‌کند که این افراد نیستند که به آفرینش‌های هنری دست می‌یازند، بلکه گروه یا طبقات اجتماعی هستند که چنین نقش را ایفا می‌کنند «یک فرد هرگز نمی‌تواند به تنهایی ساختار ذهنی منسجمی را ایجاد کند که به آنچه جهان‌نگری یک گروه یا طبقه اجتماعی نامیده می‌شود، منطبق باشد. فقط گروه اجتماعی می‌تواند چنین ساختاری را بپروراند، فرد صرفاً می‌تواند انسجام بیشتری به آن بدهد و آن را به عرصه آفرینش تخیل و عرصه اندیشه مفهومی (عرصه فلسفه) و غیره بکشاند» از این روست که گلدمن می‌گوید:(آفرینش ادبی) و هنری فقط در جایی وجود دارد. که جستجوی ارزشی‌های کیفیتها فوق فردی و تمایل به فراتر رفتن از فرد در میان باشد. (بشر دوست، 91:1390) او بیان می‌دارد رابطه ضروری میان زندگی اجتماعی و آفرینش ادبی، به محتوای این دو بخش از واقعیت بشری مربوط نمی‌شود، بلکه فقط ساختارهای ذهنی را در بر می‌گیرد، یعنی مقوله‌هایی که آگاهی تجربی گروه اجتماعی و جهان تخیلی آفریده و سنجیده را به طور همزمان به وجود می آورد، این ساختارهای ذهنی، پدیده‌هایی اجتماعی‌اند و نه فردی و به عرصه تعلقی و محتوا و بینش های آگاهانه یا ایدئولوژی آفریننده مربوط نمی‌شود بلکه آنچه «آفریننده اثر» می‌بیند و آنچه احساس می‌کند، تعلق دارند. (پوینده، 57:1390)او معتقد است در خلق اثر سه دیدگاه وجود دارد:
ب: دیدگاهی که فرد را به پدیده فرعی و تبعی تقلیل می دهد.
ج: دیدگاهی که نسبت فرد و جامعه دیالیکتیکی می‌بیند جمع را باید آفریننده واقعی اثر به شمار آورد. ولی این جمع چیز دیگری جز شبکه پیچده ای از مناسبات میان افراد نیست. (بشر دوست، 93:1390) او در مقابل این سوال که آفریننده واقعی اثر چه کسی است، مسئله، طبقات اجتماعی و ساختار اجتماعی را مطرح می‌کند و نویسنده را نماینده همان طبقه اجتماعی می‌داند که از آن برخاسته است یا به هر دلیل به آن طبقه گرایش دارد. در این صورت اثری که نویسنده می‌آفریند نشان دهنده جهان‌بینی آن طبقه خاص است. به نظر گالدمن، تفکرات و برداشت های یک گروه اجتماعی یا گروه بزرگتر از آن به مانند اندیشه مردمان یک کشور در برهه ای مشخص از تاریخ، همواره در حال تکامل و پیشرفت است، این انسجام در فکر و اندیشه گروه اجتماعی را گلدمن «جهان‌نگری» می نامد. نویسنده و شاعر در آفرینش فرهنگی تابع نیات همین طبقات اجتماعی است. او جهان انتزاعی و خیالی را که هیچ ریشه‌ای در واقعیت ندارد. خلق نمی‌کندبلکه واقعیتی تخیلی می‌آفریند که نسبتی مستقیم با واقعیت اجتماعی دارد. این واقعیت اجتماعی، عرصه ای است که نویسنده در پیرامون آن زندگی می‌کند و فقط فرم هنری رمان است که این واقعیت صریح اجتماعی را به پدیدهای زیباشناختی تبدیل می‌کند. (عسکری، 58:1387) اصطلاح دیگری که گلدمن در نوشته‌هایش مکرراً از آن استفاده می‌کند «ساختار معنادار» است. این اصطلاح علاوه بر اینکه بر وحدت اجزا در یک اثر تاکید می کند و میان اجزا و کلیت یک اثر رابطه‌ای متقابل را نشان می دهد. به معنای ساختار درونی اثر در نحوه باز تا باندن جهان‌بینی مستتر آن نیز هست. یعنی اینکه جهان‌نگری فلان طبقه یا گروه‌ اجتماعی چگونه در اثر ادبی به عنصر سازنده جهان تخیلی متن تبدیل شده است. این مبحث نیز در واقع همان نمایندگی اثر ادب از ایدئولوژی خاصی یک گروه اجتماعی است که به زبانی دیگر و با اصطلاحات ساختگرایی تکوینی بیان شده است.
این مفهوم ریشه در دیدگاه مارکسیستی دارد که معتقد است ادبیات فلسفه، در سطوح مختلف، بیان نوعی جهان‌بینی است و جهان بینی اصول و مقولاتی اجتماعی هستند و نه فردی و شخصی. بنابراین منتقد، باید از محتوای متن فراتر برود (عسگری، 58:1387) گلدمن آثار متنوعی نوشته است که وجه اشتراک همه آنها این است که او همواره به ساختگرائی تکوینی و هم ارزی و هم‌خوانی آثار هنری با ساختارهای اجتماعی توجه دارد «ساختگرایی تکوینی، بررسی منش تاریخی – اجتماعی دلالت‌های عینی زندگی عاطفی و عقلانی فرد آفریننده است» «نخست باید ساختار اثر را فهمید و سپس این ساختار را در ساختار اقتصادی – اجتماعی جای دارد.» گلدمن می گوید: «می‌توان در متن ماند و اثر را فهمید او می‌کوشد. دیالکتیک بین متن و طبقه اجتماعی را دریابد. از نظر گلدمن، نه افراد بلکه این طبقات و گروه اجتماعی هستند که اثر را

مطلب مرتبط :   حمل‌ونقل، داده‌های، می‌باشد، پژوهشگر