ادب، شعر، لطف، تیموری

دانلود پایان نامه
فریومدی بیش از سال 742 و همچنانکه از فحوای قصیدهی مذکور در ذکر شرح احوال دوران شباب شاعر آشکارست، در عنفوان شباب بود و بعد از این زمان شاعر در نیشابور و سبزوار و بیهق معاصر و مواجه با امرای سربداری بوده و بعضی از آنان را مدح گفته است. از قدیمترین این امرا که مدح او را در اشعار مولانا لطف الله میبینیم تاج الدین علی چشمی معرب به «علی شمس الدین» (به اضافهی ابنی) است. وی از ممدوحان ابن یمین نیز بود و بعد از چند سال سلطنت و کامرانی به سال 755 در سبزوار بر دست سربداری دیگر به نام حیدر قصاب به قتل آمد و ابن یمین این دو بیت را در مرگ وی سرود:
چون هفتصد و پنجه رفت از سال بیش از دو نمانده بد ز ماه شوال
خورشید لقا علی شمس الدین را از خنجر حیدر آمد عمرش به زوال
از دیگر سربداران که ممدوح لطف الله بودهاند سلطان نظام الدین یحیی کرابی است که در سال 795 بر دست برادر زنش کشته شد. او نیز از ممدوحان ابن یمین بوده و این شاعر اخیر چندین قصیده در ستایش وی سروده است.
آخرین پادشاه سربداری خواجه نجم الدین علی مؤید (766-788ﻫ.) واپسین امیر ایرانی است که مولانا لطف الله ستود و در قصیده دشواری به مطلع :
دی آن زمان که دست سحر تیغ صیقلی آمیخت از قراب سپهر سجنجلی
نام او را بدینگونه آورد:
با پایهی هنر غم روزی مخور، مگر کز مقدم شه کرم و جود غافلی
گفتم که کیست آن میمون قدوم؟ گفت خورشید جود و بحر کرم نجم دین علی
فرزانهیی که مشتری حکمتست و فضل دانا دلی که منبع فضلست و فاضلی…
و چون چنانکه میدانیم این امیر با تیمور از در مدارا در آمده و در سفرها همراه او بوده، بعید نیست که وسیلهی معرفی مولانا به «امیر صاحبقران» شده باشد به نحوی که مولانا توانست از این پس تا چندگاهی در زمرهی ستایشگران عهد تیموری درآید.
لطف الله از تیموریان نخست امیر صاحبقران تیمور گورکان9 (م 807ﻫ.) را در چند قصیده ستود و از آن جمله در نخستین قصیدهیی که به ستایش وی اختصاص داد به «عز قبول شاه» اظهار امید کرد، و در قصیدهیی دیگر گفت که پیش از تشرف به درگاه او تهی دست و پریشان بود و به یمن نعمتی که از او یافت روی آسایش دید.
پسر تیمور جلال الدین امیرانشاه (م 810ﻫ.) نیز از ممدوحان شاعر بود و او به قول دولتشاه «به مدح پادشاه زادهی محترم امیرانشاه بن تیمور گورکان قصائد غرا دارد… و امیرانشاه او را رعایت کردی و زر دادی…» لطف الله در قصیدهیی میگوید که اگر شاهزاده بر شعرش به دیدهی قبول بنگرد بر علو سخن و بلندی نامش خواهد افزود.
پسر دیگر شاهرخ (سلطنت از 807 تا 850ﻫ.) ممدوح دیگر لطف الله از تیموریان است که شاعر نه سال اول از دوران فرمانرواییش را درک کرد و چنانکه از قصائد او برمیآید آن پادشاه را در دوران سلطنتش ستوده است. از فحوای سخن «لطف» در مدح شاهرخ تهی دستی و نابرخورداری او از هنر خویش آشکارست و این میرساند که سخن تذکره نویسان در اینکه وی غالب اوقات را به پریشان حالی و تهی دستی میگذرانید چندان دور از حقیقت نیست. (صفا،1364: 209-201)

1-1-5 – عصر شاعر

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه ارشد درباره قانون مجازات اسلامی و بازدارندگی عمومی

اواخر قرن هشتم و آغاز قرن نهم، آخرین سالهای قدرت سلسلهی تیموری در ایران، و دوران بنیان گذاری شاهنشاهی صفوی است.
این دوره که اندکی بیش از یکصد سال به درازا کشید یکی از دورههای مهم ادب فارسی است که با همه نقایص خود بسیاری وجوه رجحان و برتری را داراست، به نحوی که میتوان آن را آخرین دورهی مهم قدیم در ادب فارسی و عهدی شمرد که دیگر تجدید نشد و نیز دورانی دانست که به نوبهی خود مقدمهی آغاز عهدی کاملاً نو (یعنی عهد صفوی) در ادب فارسی گردید.
درست است که عهد مورد بحث ما از حیث ثبات پادشاهیها چندان دوره خوبی نبود اما از باب ارزش خدمات پادشاهان و شاهزادگان و امرا و رجال مسلماً یکی از دورههای بسیار مهم و پرثمر بوده است.
توجه به علم و ادب و هنر به وسیلهی شاهان و شاهزادگان تیموری امریست که گویی جزو فطرت و خوی طبیعی آنان بود. عنایت شاهزادگان تیموری به ادب و هنر و احیاناً مسائل مهم علمی، از جمله مطالب قابل توجه در این عهد است. (صفا، 1366: 125-124)
خوشبختانه تیمور با همه قساوت و بیرحمی از ذوق و حالی خالی نبود و حرمت اهل فضل و هنر را نگاه میداشت و مخصوصاً نسبت به اهل طریقت و مشایخ صوفیه ارادت و حسن ظنی نشان میداد، دیگر پادشاهان و شاهزادگان تیموری نیز مانند شاهرخ فرزند تیمور که تا سال 850 حکومت راند و دو پسرش بایسنقر و الغ بیک و همچنین سلطان حسین بایقرا و وزیر دانش پرورش امیر علیشیر نوائی همگی از مشوقین و حامیان بزرگ شعر و ادب و دانش و هنر بودند، مخصوصاً دربار هرات از مراکز مهم شعر و ادب به شمار میرفت و تعداد زیادی از شاعران و دانشمندان و هنرمندان از تربیت و حمایت این پادشاه و وزیر دانش دوست برخوردار بودند، پس عجب نیست اگر قرن نهم از لحاظ کثرت شاعران و دانشمندان و نویسندگان و نقشان و خطاطان از ادوار مهم و درخشان ادبی و هنری ایران به شمار رود.
قرن نهم رویهمرفته عصر غزل و شعرهای عرفانی و لغز و معمی و سایر تصنعات و تکلفات ادبی است. قصیده در این دوره رواج و اعتبار چندانی نداشت، مع الوصف شعرا عموماً در این زمینه نیز طبعی آزموده و مخصوصاً بعضی از آنان مانند لطف الله نیشابوری (متوفی در 812) و شاه نعمت الله ولی (متوفی در 834) و ابن حسام (متوفی در 875) و جامی (متوفی در 898) قصائد نسبتاً خوبی در مدح پادشاهان و سران قوم و یا در مدایح مذهبی و گاهی نیز در عرفان و پند و حکمت و مفاخره و شکوی سرودهاند، هر چند گویندگان قرن نهم در سرودن قصیده ظاهراً تقلید از گذشتگان میکردند اما سبک مصنوع و متکلف زمان و علاقهی شاعران به التزام صنایع شعری و آوردن مضامین غریب و وفور تاریخ و معمیات تأثیر خود را در این رشته از سخن نیز به جای گذاشته و لحن و طعمی خاص به آن بخشیده و رویهمرفته قصائد این دوره را از دوره قبل متمایز و مشخص ساخته است، اما غزل در این بخش از زمان اگرچه از لحاظ تحول و تکامل مراحل مهمی را نپیموده و اساساً واجد اهمیت و اعتبار چندانی هم نیست مع الوصف از جهت افتراقی که چه از نظر لفظ و معنی و چه از نظر سبک و اسلوب کلی میان غزلیات این دوره و غزلیات دوره قبل و بعد یعنی عصر مغول و صفویه موجود است این دوره را از ادوار دیگر تفکیک نمودیم، در حقیقت عصر تیموری برزخی میان دو دورهی مغول و صفویه است، در این دوره غزل از لحاظ کلی کم و بیش در حال وقفه و تعلطیل مانده و تقلید ناقصی از سبک دوره ماقبل به نظر میرسد و از لحاظی به سیر طبیعی و تکاملی خویش، که متأسفانه باید آن را به مقیاس ذوق عصر حاضر سیر انحطاطی نامید، ادامه میداد و به تدریج زمینهی ایجاد سبک نوی که بعدها در دوره صفویه در کمال صورت خویش جلوه گری نمود فراهم میآمد، غزلیات این دوره در عین حال که واجد بسیاری از مشخصات غزل عصر مغول نهایت به طور ناقص میباشد پارهای از خصوصیات غزل سبک هندی را نیز در بر دارد و از این رو عصر تیموریان را میتوان عصری جداگانه و سبک معمول آن را سبکی بینابین دانست.
از مشخصات عمدهی این دوره توجه شاعران به صنایع بدیعی و تصنعات و تکلفات ادبی و دقت در ایراد مضامین غریب و دور از ذهن و به عبارت دیگر باریک اندیشی و مضمون تراشی و همچنین اشاعه و نفوذ فوق العادهی تصوف و رواج اشعار صوفیانه و وارد شدن اصطلاحات خاص عرفان در آثار منظوم و به خصوص نوع غزل میباشد.
معشوقان این عصر نیز مانند ادوار قبل از مردان صاحب جمال بودند که غالباً دست امید عاشقان از دامن وصال آنان کوتاه بود، شاعر در غزلیات خویش از ساده روئی رعنا که همهی جهان شیفته جمال اویند گفتگو میکند و مراتب درد و گداز و محرومی خود را شرح میدهد و شگفت اینجاست که فتنه بودن خلق را بر جمال معشوق لازمهی حسن و کمال دلبری او میداند، نه تنها غریزهی رشک مانع از ابراز این نظر نیست حتی در صورتی که بیم عنایت معشوق نسبت به رقیبان نباشد اساساً رشک و حسدی به خود راه نمیدهد، اگرچه در همه حال اختیار با معشوق است و عاشق در مقام عظمت و جلالت معشوق قدر و منزلتی ندارد ولی عاشق از لحاظ وقوفی که بر مراتب وفاداری و خلوص و پاک نظری خود و نااهلی و تردامنی و نفس پرستی رقیب دارد نهانی به اهلیت و استحقاق خویش در برخورداری از نعمت وصال و عنایات پنهان و آشکار معشوق معتقد است و چشم ندارد در حریم وصال رقیب محرم و حرمان نصیب او باشد. (مؤتمن، 1352: 338-330)
شعرای این دوره به شعر خود بسیار نازیدهاند، و با آنکه شعر بسیاری از ایشان چندان مرغوب نیست، به مصداق «المرء مفتون بابنه و شعره» فریفتهی شعر خود بودهاند و از این فریفتگی به صورت مفاخره و مباهات در اشعار ایشان خاصه در تخلص قصاید و غزلیات ظاهر میگردد. لطف الله نیشابوری در قصیدهای خود را چنین میستاید:
دیر آورد چو بنده برون شاعری به شعر زین حلقههای شعبدهگر ماه و آفتاب
و باز در قطعهای چنین گوید:
نشنوی همچو نظم «لطف» لطیف گر بدانی همی ز شعر شعیر
و آتش طبع و آب گفتهی او

مطلب مرتبط :   تحقیق با موضوع استراتژی‌های بازاریابی و ارتباط سازمان با مشتری