اجتهاد، عبدالوهاب، وهابیون،

و در واقع ایرادی به وهابیون در این خصوص وارد نیست؛ آیا این مسأله درست است؟
ببینید این طور نیست؛ یعنی در غرب هم مسیحیان و هم یهودیان هم احکامی در دین خود دارند و اتفاقاً صهیونیست چه از نوع مسیحی و چه از نوع یهودی اینچنین است و آن‌ها مطرح می‌کنند که هر فرد طبق عقل خود عمل کند ایرادی بر او وارد نیست و همین که او در دایره صهیونیست‌ وحزب قرار گیرد، همین کافی است. یعنی، در بین غرب هم یهود و مسیحی هم احکامی دارند و اگر در بین آن‌ها هم علمایی مطلبی را مطرح کنند باید مطابقت داشته باشد با انجیل و تورات. و آنهایی که می‌گویند طبق عقل عمل می‌کنیم افرادی هستند که گرایش دینی ندارند یا پایبند به دین خود نیستند و اتفاقاً صهیونیست گروهی است که همین طور است چه صهیونیست یهودی و چه صهیونیست مسیحی. یعنی بر طبق نگاه آن‌ها هیچ عملی ایرادی ندارد و همین که در دایره صهیونیست و حزب قرار گیرد کافی است.348 لذا چنین برداشتی سبب نزاع بین اهل سنت و وهابیون در مسأله اجتهاد گردیده، وهابیون با تعابیر تندی به تقلید اهل سنت از ائمه اربعه اعتراض کرده‌اند و آن را از مصادیق تقلید کورکورانه دانسته‌اند. ابن تمیمه مذهب سلف را غیر از اقوال اشعری و ماتریدی در فهم عقاید می‌داند. این اعتراض به قدری شدید است که محمدبن عبدالوهاب موسس سلفی معاصر و احیاگر سلفی گری در دوران معاصر، فتوا به جواز قتل هر کس می‌دهد که عقیده‌ی اهل سنت و جماعت را دارد و این امری است که وهابیون امروز بنا به مصالحی آن را ابراز و اعلان نمی‌کنند او در نامه خود به ابن عیسی که بر او احتجاج کرده بود که فقها به چیزی برخلاف فهم او معتقدند، فقه مصطلح را که تمام مذاهب اسلامی بدان معتقدند، شرک می‌داند و می‌نویسد: (اتخذوا أحبارهم و رهبانهم ارباباً من دون الله)
این آیه را رسول خدا و پیشوایان پس از او به همین چیزی که شما اسم آن را فقه گذاشته‌اید، تفسیر کرده‌اند و همین فقه است که خداوند آن را شرک نامیده و دنبال کردن آن را «ارباب غیرخدا» معرفی کرده است من خلافی در این معنا بین مفسرین نمی‌بینم… 349
او در گفتاری بیرونی از فتاوای علمای مذاهب مختلف را پیروی از آرا و أهوای متفرق و مختلفی می‌داند که شیطان آن را وضع کرده است: «الاصل السادس: الشبهه التی وضعها الشیطان فی ترک القرآن و السنه و اتباع و الآراء و الأهواء المتفرقه المختلفه…»350
او همچنین از نسبت دادن کفر به علمای سایر مذاهب و حتی علمای حنبلی ابایی ندارد نمونه‌های فراوانی از این موضوع در کتاب الدرر السنیه ج10 موجود است. در کتابی که وزارت اوقاف عربستان منتشر ساخته درباره موضع محمد بن عبدالوهاب درباره تقلید چنین آمده است:
«و فی کثیر من المناسبات بذم الشیخ محمدبن عبدالوهاب التقلید حتی جعله من الأمور التی خالف فیها الرسول المشرکین، و لذلک یقول من هذا الصدد: «دین المشرکین مبنی علی اصول أعظمها فهو القاعده الکبری بجمیع اکفار أولهم و آخرهم».
«در موارد متعددی شیخ محمد بن عبدالوهاب تقلید را مذمت می‌کند و آن را از اموری قرار می‌دهد که ر سول خدا درباره‌ آن با مشرکین مخالفت کرده است و در این باره می‌گوید که دین مشرکین مبتنی بر اصولی بود که بزرگترین آن تقلید است، تقلید قاعده‌ای است که در تمام کفار اولین و آخرین آن‌ها وجود دارد.
وهابیون اگرچه قائل به اجتهادند اما اجتهاد آنان نازل‌ترین نوع اجتهاد است و نمی‌توان آنارا همان اجتهاد اصطلاحی نزد اصولیین دانست بلکه اجتهادی اخباریگرا و ظاهرگراست؛ چرا که آنان اجتهاد را امری بسیار ساده می‌انگارند و سایر شرایطی را که علما برای اجتهاد ذکر کرده‌اند ضروری نمی‌دانند. آنان در میان منابع بیش‌تر با نصوص قرآن و سنت سروکار دارند و استفاده از سایر منابع اجتهاد و حتی اجتهاد در نصوص قرآن و سنت به ندرت از آنان مشاهده می‌شود، به عبارت دیگر، گستره اجتهاد در نزد وهابیت ظواهر آیات و روایت را در بر می‌گیرد، آن هم در حد نازل اما اجتهادی در ما لا نص قیه و تفریع فروع بر اصول دیده نمی‌شود.
وهابیون اگرچه مدعی اجتهادند و با تعابیر تندی به تقلید علمای اهل سنت از ائمه اربعه اعتراض کرده‌اند به گون‌هایی که البانی مقلدین مذاهب را ازجمله دشمنان سنت می‌داند اما مبانی اجتهادی آنان همان فتاوای احمدبن حنبل، ابن تیمیه، ابن قیم و محمد بن عبدالوهاب است. آنان با ادعای استقلال در اجتهاد، مذاهب دیگر را کنار گذاشتند، اما در عمل پیرو آرای مذهب حنبلی با محوریت افکار ابن تیمیه و محمدبن عبدالوهاب شدند. وهابیون از احیای اجتهاد در دوران معاصر سخن می‌گویند و بزرگان خود را برترین مجتهدان می‌دانند، اما نه از احمد بن حنبل و نه از ابن تیمیه و دیگر بزرگان آنان کتابی مدون درباره مبانی اجتهاد و منابع فقهی مورد قبول آنان در دسترس نیست. این امر برای مدعیان اجتهاد در دوران معاصر، ضعف بزرگی به شمار می‌آید. شاید بدین خاطر باشد فردی مانند عثمان خمیس که فقط در دانشگاه اسلامی محمدبن سعود ریاض درس خوانده است فتوای شنیع جهاد النکاح را در کنار مبلغین سرشناس دیگر وهابی‌ها چون عریفی، عرعور و دمشقیه را صادر نمایند. یا امام جماعت کم سواد بیت الله الحرام عادل الکبانی که در مصاحبه با شبکه BBC شیعیان را تکفیر می‌کند و می‌گوید: نمی‌توانم بپذیرم کسی که جایگاه خلیفه اول را می‌‌داند، او را ناسزا می‌گوید و با بغض و عدوات او به خداوند تقرب می‌جوید و او را لعن می‌کند. من به چنین فردی نمی‌توانم مسلمان بگویم و شکی در کفر او نیست.
نتیجه‌گیری
امروزه مهم‌ترین مبنای کلامی سلفیان جدید، الهام گرفتن از سلفیان گذشته و توسعه معنایی و مصداقی کفر است. آن‌ها به قدری دایره کفر را گسترده‌اند که هرکسی غیر خودشان را در بر می‌گیرد. شرک و کفری که سلفیان جدید به آن معتقدند و از آن به کفر جدید تعبیر می‌کنند تقریباً همه شئون زندگی اجتماعی و مدنی شخص را در بر می‌گیرد. در نظر سلفیان جدید پیروی از اندیشه‌های نو یا گرویدن به مکاتب فکری و فلسفی، عضویت در احزاب سیاسی، اشتغال در ادارات و سازمان‌های دولتی چنان چه در جهت اهداف و منافع گروه‌های سلفی نباشد و انجام برخی از مراسم و آیین‌های مذهبی و دیپلماتیک، از اعمال مشرکان و کافران به حساب می‌آید. سلفیه همه دولت‌های اسلامی از جمله سوریه، مصر را دولت کافر می‌داند و هر گونه حمایت از دولت یا همکاری با آن و حتی اجرای قوانین دولتی را ممنوع کرده است. در واقع اندیشه‌ها و آرای سلفیان، این نکته را تصدیق می‌کند که به حد تکفیر رسیدن، جوازی برای انجام هرگونه عملیات جهادی می‌باشد.
برخی از عالمان ظاهر گرا که در دوره خود در پی یک بحران به وجود آمدند تا بتوانند دین را با جهان نوین خود تطبیق دهند؛ مروج این تفکرات هستند. احمد بن حنبل در انحطاط عباسیان در زمانی که اوج تفکرات اعتزالی بود. ظاهر گرایی و حدیث محوری را تبلیغ کرد. او بازگشت به سرچشمه‌های اسلام را تبلیغ می‌کرد. و ابن تیمیه و شاگردان او در زمان حمله ترک‌ها و سقوط عباسیان، قد علم کردند و قیام محمد بن عبدالوهاب با انحطاط و در نهایت سقوط امپراطوری بزرگ عثمانی توأم شد. لذا این رهبران در اجرای دین بسیار سختگیری می‌کردند و برای از میان برداشتن مخالفان خود زبان به تکفیر آنان گشودند. این اندیشه و رفتار جریانات تکفیری با سنت نبوی هم مغایر است؛ پیامبر اکرم پس از پیروزی بر مشرکان در فتح مکه، می‌توانست با یاری گرفتن از شمشیر خود افکار را وادار به پذیرش اسلام کند ولی جز هدایت آنان به راه حق کار دیگری نکرد. شاهد این امر نیز این بود که نفرمود «هرکس اسلام آورد در امان خواهد بود» بلکه فرمود: «هرکس درب خانه خود را بست در امان است و هرکس سلاح بر زمین گذاشت در امان است و هرکس وارد خانه ابوسفیان شد در امان است ولی از نتایج پیامدهای زیانبار تفکرات وهابیت نابودی منابع انسانی در قالب تفکرات تکفیری آنان می‌باشد.

مطلب مرتبط :   ایمان، دینی، عقل، باورهای