اجتهاد، رأی، ، فتوا

یمن می‌فرستاد از او پرسید در آن‌جا چگونه حکم می‌کنی؟ گفت مطابق کتاب خدا فرمود اگر حکم را در کتاب خدا نیافتی چگونه حکم می‌کنی؟ گفت از سنت پیغمبر خدا استفاده می‌کنم فرمود: اگر در سنت پیغمبر خدا نیافتی چه خواهی کرد؟ گفت: اِجتهد رأی یعنی ذوق و سلیقه‌ی خودم را به کار می‌اندازم. احادیث دیگری هم در این زمینه روایت کرده‌اند. در این‌که اجتهاد رأی چگونه است و به چه ترتیبی باید صورت بگیرد، در میان اهل تسنن اختلاف نظر است. شافعی در کتاب معروف خود به نام الرساله – که اولین کتابی است که در علم اصول فقه نوشته شده– بابی دارد به نام اجتهاد، شافعی در آن کتاب اصرار دارد که اجتهاد که در احادیث آمده منحصراً «قیاس» است. قیاس اجمالاً یعنی موارد مشابه را در نظر بگیریم و در قضیه موردنظر خود مطابق آن موارد مشابه حکم کنیم. ولی بعضی دیگر از فقهای اهل تسنن اجتهاد رأی را منحصر به قیاس ندانسته‌اند. «استحسان» را نیز معتبر شمرده‌اند. استحسان یعنی این‌که مستقلاً بدون این‌که موارد مشابهه را در نظر بگیریم اقرب به حق و عدالت چیست و ذوق و عقل ما چگونه می‌پسندد و همانطور رأی بدهیم و همچنین «استصلاح» یعنی تقدیم مصلحتی بر مصلحت دیگر و همچنین است «تأوّل» یعنی هر چند حکمی در نصی از نصوصی دینی، در آیه‌ای از آیات قرآن و یا حدیثی از احادیث معتبره پیغمبر خدا رسیده ولی به واسطه بعضی مناسبات، ما حق داشته باشیم از مدلول نص صرف نظر کنیم و «رأی اجتهادی» خود را مقدم بداریم. هرکدام از این‌ها احتیاج به شرح و تفصیل دارد و بحث شیعه و سنی را به میان می‌آورد. در این زمینه یعنی اجتهاد در عرض نص و مقابل نص، کتابها نوشته شده و شاید از همه بهتر همین رساله‌ای است که علامه جلیل القدر مرحوم سید شریف الدین به نام النص و الاجتهاد نوشته‌اند.
اما از نظر شیعه چنین اجتهادی مشروع نیست. از نظر شیعه و ائمه شیعه اساسی اولی این مطلب یعنی این‌که احکام و سنت وافی نیست پس احتیاج به اجتهاد رأی است درست نیست. اخبار و احادیث زیادی در این زمینه آمده که حکم هرچیزی به طور کلی در کتاب و سنت موجود است. در کافی بعد از باب «البدعه و المقائیس» بابی دارد به این عنوان «باب الرد الی الکتاب و السنه و انه لیس شیء من حلال و الحرام و جمیع ما یحتاج الیه الناس الا و قدجاء فیه کتاب او سنه» ائمه اهل بیت از قدیم الایام به مخالفت با قیاس و اجتمهاد رأی شناخته شده‌اند. و البته قبول کردن و قبول نکردن قیاس و اجتهاد رأی را به عنوان یک منبع از منابع تشریع اسلامی بشماریم و در عرض کتاب و سنت قرار دهیم و بگوییم مواردی هست که حکمی به وسیله وحی تشریع نشده و باید مجتهدین با رأی خود آن را بیان کنند؛ و دیگر از آن جهت که قیاس و اجتهاد رأی را به عنوان وسیله استنباط احکام واقعی مورد استفاده قرار دهیم همانطوری که از سایر وسائل و طرق مثل خبر واحد استفاده می‌کنیم. به اصطلاح ممکن است به قیاس جنبه موضوعیت بدهیم و ممکن است جنبه طریقت بدهیم. در فقه شیعه قیاس به رأی به هیچ یک از دو عنوان بالا معتبر نیست اما از نظر اول به جهت این‌که ما حکم تشریع نشده (ولو به طور کلی) به وسیله کتاب و سنت نداریم و از نظر دوم به جهت آن‌که قیاس و رأی خود از نوع گمانها و تخمینهایی است که در احکام شرعی زیاد به خطا می‌رود. اساس مخالفت شیعه و سنی در مورد قیاس همان قسمت اول است گو این‌که قسمت دوم در میان اصولین بیش‌تر معروف و مشهور شده است.
حق اجتهاد در میان اهل تسنن دوام پیدا نکرد. شاید علت این امر اشکالاتی بود که عملاً به وجود آمد زیرا اگر چنین حقی ادامه پیدا کند خصوصاً اگر تأوّل و تصرف در نصوص را جایز بشماریم و هرکس مطابق رأی خود تصرف و تأولی بنماید چیزی از دین نمی‌ماند.
شاید به همین علت بود که تدریجاً حق اجتهاد مستقل سلب شد و نظر علمای اهل تسنن بر این قرار گرفت که مردم را سوق بدهند فقط به تقلید از چهار مجتهد و چهار امام معروف ابوحنیفه، شافعی، مالک بن انس، احمد بن حنبل و مردم را از تقلید و پیروی غیر این چهار نفر منع کنند. این کار ابتدا در مصر شد (در قرن هفتم) و بعد در سایر کشورهای اسلامی هم عمل شد.347
یکی از مهم‌ترین تأثیرات افکار وهابیت شکستن سلسله مراتب رهبران روحانی سنی بود.
طبق تفکر سنتی رهبران مکاتب مرجع افتاء و تصمیم تلقی می‌شدند و در ادبیات وهابیت جوانان مستقیم به نص مراجعه می‌کنند و آن مرجعیت روحانی سنتی را قبول ندارند. در واقع مسأله اجتهاد و تقلید و مفتی و مقلد را از بین می‌برد و این مسأله باعث شده که جوانان مخصوصاً آنهایی که تحصیلات دانشگاهی دارند به آن‌ها اقبال نشان دهند و برای آن‌ها جاذبه پیدا کنند. آنان واژه «اتباع» را مقابل تقلید خلق کردند. اتباع به معنی تبعیت ساز نص است. وقتی این‌ها واژه اتباع را مقابل تقلید جعل کردند، در واقع کل مناسبات سنتی به نام مجتهد و مقلد یا مفتی و مقلد را به طور کلی زیر سؤال بردند به این ترتیب وهابی‌گرایی در واقع انسان مسلمان سنی را از ساختارهای کلاسیک سنی رها می‌کند بر اساس همین چارچوب سلفیون مکاتب اربعه را مکاتب کلامی می‌دانند که خود را بر نص تحمیل کرده‌اند.
نتیجه چنین برداشتی به وجود آمدن یک ناب گرایی است در عین حال اندیشه‌هایی فاقد تئوری هستند. یعنی در وهابیت به نص بدون تئوری رجعت می‌شود، بنابراین از نظر سلفیون هر حکمی که در نص وجود دارد باید بدون تفسیر اجرا شود و از این حیث نیازی به تاویل و تفسیر و توضیح ندارد.
بی تردید فتاوای سبک مغزانه و به دور از کتاب و برهان وهابیت امروز یکی از مشکلات عدیده جهان اسلام است که بعضاً توانسته مسلمین به جریان‌های انحرافی سوق دهد از این رو با حجت الاسلام سید عباس طباطبایی فر، پژوهشگر و کارشناس کلام پیرامون منشأ صدور فتاوای وهابیت گفتگویی با سایت شیعه نیوز انجام گردیده که آن را تقدیمتان می‌نماییم.
منشأ فتواهایی که وهابیت صادر می‌کند، از کجاست؟
پیش از پاسخ به این سؤال باید گفت آنچه که در قرن چهارم میان اهل تسنن مطرح شد این بود که دیگر اجتهاد کردن را ممنوع دانسته و تنها تقلید از چهار رئیس از فرقه‌های خود یعنی ابوحنیفه پیشوای فرقه حنفی‌ها، مالک بن انس پیشوای مالکی ها و ابن ادریس شافعی پیشوای فرقه شافعی‌ها و احمد بن حنبل پیشوای فرقه حنبلی‌ها را جایز دانستند و لذا در بین آن‌ها کسی از غیر آن چهار فقیه تقلید نمی‌کند و اگر هم مجتهدی هم در بین آن‌ها باشد و فتوا دهد در دایره روش و مبانی فکری این چهار نفر است که فتوا می‌دهد و اجتهاد می‌کند. این رأی پس از گذشت دو تا سه قرن یعنی در قرن هفتم میان اهل تسنن نهادینه شد.
اما وهابیون این موضوع را نپذیرفتند و گفتند هرکس می‌تواند اجتهاد کند. البته ما شیعیان مخالف این جریان یعنی بستن باب اجتهاد هستیم لذا در کتب تشیع قضیه این چنین نیست و هر انسان مقلدی باید از فقیه زنده تقلید کند و به عبارتی دیگر مرجع باید در همان زمان که مقلد در حال تقلید است، زنده باشد که مسائلی که از لحاظ زمان و مکان نقش در تکلیف او دارد، مجتهد بتواند فتوا درباره آن‌ها دهد. از طرفی هم مجتهد نمی‌تواند آزادانه و تنها با رأی خود فتوا دهد بلکه در دایره قرآن و سنت و ملاک‌های دین می‌تواند فتوا داده و خلاف این موارد نمی‌تواند حکمی صادر کند. از این روی فردی که می‌خواهد فتوا دهد باید در علوم متعددی صاحب نظر باشد 14 علم را شامل می‌شود و پس از تسلط بر آن علوم است که فرد می‌تواند مجتهد شده و فتوا صادر کند و این با فردی که به اصطلاح مدرک دکتری می‌گیرد، تفاوت بسیار دارد لذا وقتی آن فرد به 14 علم دست یافت، براساس ملاک‌های وارد شده در شرع فتوایی دهد که هم با قرآن و سنت سازگاری دارد و هم با عقل و تحلیل عقلی.
بنابراین با این توصیف ایرادی بر وهابیت نیست که بحث اجتهاد را مطرح کردند آیا این گفته درست و صحیح است؟
ببینید، جواز اصل اجتهاد قضیه‌ای مورد قبول و پسندیده است اما اجتهاد نظام‌مند و منطبق با معیار؛ آنچه در میان وهابیون دیده می‌شود این است که آن‌ها برای اجتهاد هیچ شرط و شروطی را نگذاشته‌اند و هر فردی برای خود می‌تواند اجتهاد کند حال این فرد یک سال در حوزه علمیه درس خوانده باشد یا بیست سال؛ یا اصلاً رشته‌ تحصیلی او علوم دینی است یا غیردینی!
وقتی این اتفاق می‌افتد، به اصطلاح دیگر هر کسی از راه برسد و آنچه سابقه‌اش باشد را مطرح می‌کند! لذا وقتی وهابیت این قضایا را مطرح کردند، غیرمسلمانان آن را منشا تمسخر دین قرار دادند بنابراین مشاهده می‌کنیم، افرادی که از وهابیت بازگشته و مذهب خود را تغییر دادند و معیارهای صدور فتوا را مشاهده کردند دیگر خود را صاحب رأی ندانسته و فتوای فقهی صادر نکردند.
این که می‌فرمایید وهابیون معتقدند هر فردی می‌تواند خود فتوا صادر کند، آیا با این امر که هرکس می‌تواند به عقل خود را مواجهه با مسائل رجوع کند، سازگار نیست؟ به عبارت دیگر اگر یک فرد غربی با این موضوع برخورد کند، ممکن است بگوید هر فردی می‌تواند با عقل خود مسائل را حلاجی کند و طبق آن عمل کند

مطلب مرتبط :   اثربخشی، مدیران، سلامت، مدارس